wrapper

آخرین اخبار

حضرت محمد در کتاب مقدس؛ قسمت چهارم

حضرت محمد در عهدین قسمت چهارم

در قسمت‌های پیشین دلایلی از کتاب مقدس قسمت عهد قدیم در اثبات حقانیت حضرت محمد آورده شد و همچنین نکات بسیاری نیز حول آن شرح داده شد و همچنین به شبهات مختلف مسیحیان از طریق کتاب مقدس جواب داده شد تا حجت بر آنان تمام شود.

اما در این قسمت به‌صورت مختصر اشارات و نصوصی که در عهد جدید در ارتباط با حضرت محمد آمده است را بیان خواهیم نمود و در بخش‌های بعدی به برکت علم احمدالحسن آن را بیشتر شرح خواهیم داد.

از اشاراتی که در ارتباط با حضرت محمد و جانشینانش در عهد جدید وجود دارد آیاتی است که در مکاشفه یوحنا باب‌های 4 و 5 وجود دارد که در آنجا باشخصیت‌های تخت‌نشین و 24 شیخ([1]) که در اطراف وی حضور دارند، آشنا می‌شویم؛ و آن‌ها به ترتیب به حضرت محمد و 24 جانشین او اشاره دارند، جانشینانی که 24 نفر می‌باشند و در وصیت وی ذکرشان آمده است.

و همچنین آیات دیگری از کتاب مکاشفه یوحنا باب 12 وجود دارد که در آن به حضرت محمد و اوصیاء وی اشاره دارد و دریکی از مباحث پیش رو معنی آیات را با توجه به آنچه که احمدالحسن آشکار نموده است، نه به‌اختصار بلکه به‌صورت مفصل و به همراه رد تفاسیر مسیحیان ارائه خواهیم نمود.

 


[1]- به نسخه های عربی ترجمه شده با عناوین "Smith & Van Dyke"، "Easy-to-Read Version (ERV-AR)" و "Ketab El Hayat (NAV)"رجوع نمایید.

 

 

ادامه مطالب این بخش:

قسمت اول
قسمت دوم
قسمت سوم
قسمت چهارم
روشنگری از دعوت حضرت محمد
 
 ادله دعوت سید احمد الحسن برای مسیحیان https://goo.gl/PFPbpc
 پاسخ به شبهات مسیحیان https://goo.gl/bQ4r3r

 تهیه شده توسط لجنه علمی ادله مسیحیت تحت اشراف موسسه وارثین ملکوت

ادامه مطلب...

مراجعه مسلمانان به علی ابن ابی طالب (ع)

مراجعه مسلمانان به علی ابن ابی طالب (ع):

بسم الله الرحمن الرحیم

مسلمانان و غیر مسلمانان بعد از نبی (ص) در معضلات به علی ابن ابی طالب (ع) مراجعه می‌کردند. زیرا او دربِ شهرِ علم ِپیامبر (ص) است. تا اینکه عمر گفت:

«لولا علی لهلک عمر،[1] اگر علی نبود عمر هلاک می‌گشت.»

و می‌گوید:

«پناه بر خدا از هر معضلی که ابوحسن(ع) نباشد.»[2]

و ایجی -او از متکلمین و فلاسفه اهل سنت بود- در مواقف، بعد این که نظر اکثر مفسرین را در مقصود از قول خدای تعالی:

﴿وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ[3] که او علی ابن ابی طالب (ع) است را نقل می‌کند. می‌گوید: پس عمر گفت: «اگر علی نبود عمر هلاک می‌گشت» و برای سخن علی(ع): «اگر پشتی ای برای من آماده می‌شد پس بر آن می‌نشستم تا بین اهل تورات با تورات‌شان و بین اهل انجیل با انجیل‌شان و بین اهل زبور با زبورشان و بین اهل قرآن با قرآن‌شان حکم می‌کردم. و سوگند به خدا آیه‌ای در خشکی یا دریا یا دره یا کوه یا آسمان یا زمین یا شب یا روز نازل نشد مگر این‌که من دانستم درباره‌ی چه کسی نازل شده و درباره‌ی چه چیزی نازل شده است.» و همانا علی (ع) در خطبه‌هایش از اسرار توحید و عدل و نبوت و قضاء و قدر ذکر می‌کند، چیزی که مثل آن در کلام اصحاب  واقع نشده است.[4]

و علی (ع) همان فاروق (جداکننده) کسی که میان حق و باطل فرق می‌گذارد. ابن عساکر روایت می‌کند که گفت: خبر داد ما را ابوبکر محمد ابن حسین از ابو حسین ابن مهتدی از علی ابن عمر ابن محمد حربی از ابو حبیب عباس ابن محمد ابن احمد ابن محمد بری از ابن بنت سدی یعنی اسماعیل ابن موسی از عمرو ابن سعید بصری از فضیل ابن مرزوق از ابی سخیله از سلمان و ابوذر که گفتند: رسول‌الله(ص) دست علی (ع) را گرفت و فرمود:

«آگاه باشید که او اولین کسی است که به من ایمان آورد. و او اولین کسی است که با من در قیامت مصافحه می‌کند. و او صدیق اکبر است.  و او جداکنند میان حق و باطل در این امت است. و او پیشوای مومنین است و مال پیشوای ظالمین است.»[5]

 فرمود(ص) به علی (ع): «تو برای امتم آنچه را که بعد از من در آن دچار اختلاف می‌گردند تبیین می‌کنی.»[6]

حاکم بعد از آوردن این حدیث بیان می‌کند: « این حدیث براساس شروط شیخین صحیح است و آن دو آن را خارج نکردند.»

و ابن عساکر شماری دیگری از این روایت‌ها را نقل کرده است:[7]

خبر داد ما را ابو علی مقری، از ابو نعیم حافظ، از محمد بن احمد بن علی، از محمد بن عثمان بن ابی شیبه، از ابراهیم ابن میمون، از علی ابن عباس، از حارث بن حصیره، از قاسم بن جندب از انس‏ روايت می‌كند: كه رسول‌الله(ص) فرمود: «يا انس! از چاه براى وضوى من آب‏ بكش. پس ایستاد و دو ركعت نماز گذارد و سپس فرمود: ای انس! اولین كسى كه بر تو درآيد از اين در او اميرالمؤمنين(ع) و آقای مسلمانان و قائد الغر المحجلين و خاتم الوصيين است، انس گفت: گفتم: بار خدايا او را مردی از انصار قرار ده و اين را پنهان مي‌داشتم، ناگاه على (ع) آمد. فرمود: چه كس بود اى انس؟ گفتم: على(ع) بود؛ پس آن حضرت برخاست در حالی که شاد و خرم بود و او را در بغل گرفت بعد از آن صورت خود را بر صورت او ماليد و از عرق صورت‏ علی(ع) بر صورت خود رسانيد، اميرالمؤمنين(ع) فرمود: يا رسول‌الله(ص) ديدم كارى را بجاى آوردى كه پيش از اين آن را نمي كردى، فرمود: چه چیزی مرا منع می‌کند، در حالی که تو حق مرا ادا می‌کنی، و صوت مرا بايشان می‌شنوانی، و آنچه بعد از من در آن اختلاف می‌کنند را برایشان روشن می‌کنی.»

خبر داد ما را ابو قاسم هبه الله ابن عبدالله از ابوبکر خطیب از ابو قاسم عبیدالله ابن محمد ابن عبیدالله نجار از محمد ابن مظفر از اسحاق ابن محمد ابن مروان از ابی از حسن ابن محبوب از ابی حمزه ثمالی از ابی اسحاق از بشیر غفاری از انس ابن مالک نقل می‌کند: رسول‌الله (ص) فرمود: «تو مرا غسل مي‌دهى و در قبر پنهان مي‌سازى و پس از من احكام را بيان مي‌كنى.»

ابو سعد احمد ما را خبر داد به وسیله محمد ابن احمد حافظ و محمد ابن هیثم ابن محمد ابن هیثم ادیب که گفتند: از ابی منصور محمد ابن احمد ابن شکرویه زاد حافظ و ابو بکر محمد ابن احمد ابن علی سمسار و خبر داد ما را ابو وفا عمر ابن فضل ابن احمد ابن ممیز و ابو عبدالله محمد ابن سعید ابن احمد کرجه خرقی در اصفهان گفتند: از ابو اسحاق ابراهیم ابن محمد ابن خرشید گفت: از ابوعبدالله حسین ابن اسماعیل محاملی از عبدالاعلی ابن واصل از ابو نعیم ضرار ابن صرد از معتمر که گفت: شنیدم از پدرم که یاد کرد از حسن از انس که رسول‌الله(ص) به علی فرمود: «تو آنچه بعد از من در آن اختلاف می‌کنند را روشن می‌کنی.»

خبر داد ما را ابو قاسم علی ابن ابراهيم نسيب، از ابو بكر احمد بن علي خطيب اخبرنی ابو فرج طناجيری، از عمر بن احمد واعظ، از محمد بن محمود انباری در بصرة، از محمد بن قاسم بن هاشم، از ابي، از عبد صمد بن سعيد ابو عبد رحمن، از فضل بن موسى، از وكيع، از اعمش، از ابی وائل، از حذيفة، گفت: نبی (ص) به علي(ع): «تو را در آنچه بین من و امتم هست نشانی قرار دادم پس کسی که تو را تبعیت نکند همانا کفر ورزیده است. پایان یافت آنچه در تاریخ ابن عساکر آمده است».

آیا بعد از این هیچ شبهه‌ای پیدا می‌شود در این مورد که رسول خدا (ص) را امت را به ولی امر بعد از خودش که همان علی بن ابی‌طالب(ع) هست ارجاع داده بود.

و عمر به آن شهادت می‌دهد. و غیر او از علماء اهل تسنن و متکلمین‌شان اقرار به علم علی (ع) می‌کنند. بلکه در واقع به آن شهادت می‌دهند. در بیشتر حوادث کسی  که حکم خدا را در آن تبیین کند غیر از علی ابن ابی طالب (ع) توانایی ندارد و تاریخ از مراجعه ابوبکر و عمر و غیر این دو به علی ابن ابی طالب (ع) شواهد بسیاری را نقل می‌کند. به این دلیل  که وجود او برای رسیدن به حکم الله سبحان قادر بود. و او یکی از مقصودین از کلمه اولی الامر در قول خدای تعالی است: وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى ٱلرَّسُولِ وَإِلَى أُوْلِى ٱلأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ ٱلَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُم.

و بدون خواندن حوادثی که صدها مورد از آن رسیده است، که برای علی ابن ابی طالب(ع) سخن مفصلی در آن حوادث داشته است بعد از این که بیشتر صحابه از جواب به آن عاجز شدند پس او محل رجوع در معضلات بود.

و نمونه‌ای از آن برای خواننده بزرگوار:

احمد در مسندش روایت می‌کند: عبدالله به ما گفت: «پدرم به من گفت که عفان و حماد از عطاء ابن سائب از ابی ظبیان جنبی گقتند: «عمر ابن خطاب دستور داد زنی را که مرتکب زنا شده بود، رجم کنند. پس با زن برای سنگسار رفتند، علی آنها را در راه دید پس فرمود: این چیست؟ گفتند: او زنا کرده و عمر حکم به رجمش داده است. پس علی زن را از دست آنها گرفت و آنها را برگرداند. پس آنها به نزد عمر برگشتند. پس گفت: چه کسی شما را برگرداند؟ گفتند: علی ما را برگرداند. عمر گفت: علی کاری انجام نمی‌دهد مگر این که علمش را دارد. و به سوی علی(ع) فرستاد. پس آمد در حالی‌که به نظر غضبناک بود. پس عمر گفت: چرا (برای چه چیزی) آنها را برگرداندی؟ فرمود: آیا نشنیدی از پیامبر (ص) که فرمود: قلم از سه کس برداشته شد: از خوابیده تا بيدار گردد و از کوچک تا بزرگ شود از مجنون تا عقلش بازگردد. گفت: بله. علی از او پرسید: پس همانا او از دیوانگان بنی‌فلان هست پس شاید او را آورده در حالی‌که او با او بوده است؟ پس عمر گفت: نمی‌دانم. فرمود: من هم نمی‌دانم. پس او را سنگسار نکرد.»([8])

و روایت ابو داود در سنن است که:

عثمان ابن ابی شیبه به ما گفت: جریر به ما گفت: از اعمش از ابی ظبیان از ابن عباس گفت: «پیش عمر زن مجنونی را به جرم زنا آوردند و مشورت با مردم کرده پس امر به رجم او کرد. پس با او بر علی ابن ابی طالب گذشت. پس او فرمود: این زن را چه حال است؟ گفتند: مجنون بنی‌فلان زنا کرده است و عمر امر به رجم او نموده است. گفت: پس فرمود: او را بازگرداید. سپس آمد و فرمود: ای امیرالمومنان آیا نمی‌دانی که‏ قلم از سه كس برداشته شده است: از مجنون تا از جنون بری گردد، از خوابیده تا بيدار گردد و از کودک تا عاقل شود. گفت : بله. فرمود: پس این حکم رجم چیست؟ گفت: چیزی نیست. فرمود: او را بازگردان. عمر نیز دستور بازگرداندن او را داد. و سپس شروع به تکبیر گفتن کرد.»[9]

و حاکم روایت می‌کند: ابو عبدالله محمد ابن یعقوب شیبانی به ما خبر داد که محمد ابن عبدالوهب به ما گفت که جعفر ابن عون خبر داد، که اعمش خبرداد، از ابی ظبیان از ابن عباس رضی الله عنهما، گفت: «پیش عمر زن مجنونی را آوردند که مرتکب فجور شده بود پس به رجم او امر کرد . علی ابن ابی طالب در حالی که همراه آن زن دو پسر بودند و او را دنبال می‌کردند- فرمودند: این چیست؟ گفتند: عمر امر به رجم او نموده است. فرمود: او را برگردانید. و با او به سوی عمر (رضی الله عنه)  رفت و فرمود: آیا نمی‌دانی که قلم برداشته شده از مجنون تا عاقل گردد و از مبتلی تا زمانی که توفیق پیدا کند و از خوابیده تا بیدار گردد و از کودک تا رشد کند. این حدیث بر شروط شیخین صحیح هست و آن را خارج نکردند و آن را شعبه از اعمش با افزایش کلام روایت کرده است.»[10]

و ابن عساکر روایت می‌کند: خبر داد ما را ابوبکر محمد ابن عبدالباقی از ابو محمد جوهری املاء از ابو حسن علی ابن عمر ابن احمد حافظ از محمد ابن قاسم ابن زکریا محاربی در کوفه از ابو طاهر محمد ابن تسنیم وراق از جعفر ابن محمد ابن حکیم خثعمی‌ از ابراهیم ابن عبدالحمید از رقبه ابن مصقله از عبدالله ابن ضبیعه عبدری از جدش گفت: «دو مرد به نزد عمر آمدند و از او راجع به طلاق کنیز پرسيدند (مراد انقضاى عده است)، و عمر ایستاد پس با آنها آمد تا به جماعتى در مسجد  كه در بين آنها مردى اصلع (كسى كه در جلو سر مو ندارد) بود، رو نمود و گفت: ای اصلع رأى تو درباره طلاق کنیز چيست؟ پس سرش را به سویش بالا آورد سپس با انگشت اشاره و وسطی به او اشاره کرد. عمر به او گفت: دو عادت. يكى از آن دو به عمر گفت: سبحان الله برای اینکه تو امیرالمومنین هستی ما به نزد تو آمدیم پس تو با ما آمدی تا اینکه بر این مرد توقف کردی پس از او پرسیدی و از او به اینکه با اشاره جواب تو را بدهد راضی شدی!؟ پس عمر به آن دو گفت: از این چیزی می‌دانید؟ گفتند: نه. گفت: این علی بن ابی طالب (ع) است شهادت می‌دهم بر این‌که شنیدم از رسول خدا صلی‌الله علیه وسلم در حالی‌که می‌گفت: قطعا اگر آسمان‌های هفت‌گانه و زمین‌های هفت‌گانه را در کفه‌ی ترازویی قرار دهند سپس ایمان علی را در کفه‌ی ترازو قرار دهند، ایمان علی برتری دارد».[11]

 

[1]- استیعاب : ج3 ص 1103

[2]- تأويل مختلف الحديث - لابن قتيبة: ص152.

[3]- الحاقة: 12.

[4]- المواقف - إيجي: ج3 ص627.

[5]- تاريخ مدينة دمشق: ج42 ص41.

[6]-  المستدرك - حاكم النيشابوري: ج3 ص122.

[7]-  تاريخ مدينة دمشق: ج42 ص386.

[8] - مسند أحمد: ج1 ص154.

[9]- سنن أبي داود: ج2 ص339.

[10]-  المستدرك - للحاكم النيشابوري: ج4 ص388.

[11]- تاريخ مدينة دمشق: ج42 ص341.

ادامه مطلب...

تطابق اقوال آل محمد (عليهم السلام) مع نظريات وحقائق العلم الحديث


:::تطابق اقوال آل محمد (عليهم السلام) مع نظريات وحقائق العلم الحديث:::

قال الباقر (عليه السلام) ] ....وترى ان الله لم يخلق بشراً غيركم، بلى والله لقد خلق الله الف الف عالم، والف الف آدم انت في آخر تلك العوالم وأولئك الآدميين[ (الصدوق-التوحيد): ص277؛ وذكره ايضاً: (الصدوق-الخصال).

قال الصادق (عليه السلام): ] ان لله عز وجل لثني عشر الف عالم؛ كل عالم منهم اكبر من سبع سماوات وسبع ارضين ما يرى عالم منهم ان لله عز وجل عالماً غيرهم وأنا الحجة عليهم[(الصدوق-الخصال):ص639.

قال الامام علي بن الحسين (عليه السلام) لمنجم: ] هل ادلك على رجل قد مر مذ دخلت علينا في اربع عشر عالماً: كل عالم اكبر من الدنيا ثلاث مرات لم يتحرك من مكانه؟ قال: من هو؟ قال: أنا[ (الصفار-بصائر الدرجات):ص420-421.

قال الامام الصادق (عليه السلام) عن نفسه انه: ] يسير في ساعة من النهار مسيرة شمس سنة حتى يقطع اثنى عشر الف مثل عالمكم هذا ما يعلمون ان الله خلق آدم ولا ابليس، قال: فيعرفونكم؟ قال نعم: ما افترض عليهم إلا ولايتنا والبراءة من عدونا[(الصفار-بصائر الدرجات): ص420-421.

اذن قبل اكثر من الف عام ذكر محمد وآل محمد (صلى الله عليه وآله):
ان هناك حياه عاقلة ومدركة غيرنا موجودة ضمن كوننا الذي نعيش فيه وهذا بحسب المعلومات الكونية الحديثة ممكن جداً خصوصاً بعد رصد كواكب تشبه كوكب الارض الى حد بعيد.

ان هناك حياة عاقلة مدركة ليست في كوننا اصلاً بل ضمن اكوان اخرى غير كوننا الذي نعيش فيه وقد بينا هذا الامر فيما تقدم عند مناقشة ميكانيك الكم والاكوان المتعددة ونظرية هيوافرت في كتاب " وهم الالحاد  " ـ السيد احمد الحسن الذي يمكنك تحميله #مجانا في الموقع التالي

https://almahdyoon.org/arabic/documents/live/wahmilhad/mobile/index.html
بوابة مواقع انصار الامام المهدي ع :
www.almahdyoon.org


:::رد للامام احمد الحسن على رد مقتطع من ردود ياسر الحبيب على نظرية دارون في التطور:::
رد ياسر الحبيب "ليكن التشابه بين الانسان وبين الشامبانزي 99 بالمئة لا 96 فقط، بل ليكن اكثر من ذلك، الا اننا لا يمكننا ان نجزم بأنهما كانا بالاصل من فصيلة واحدة ما دام هناك فارق بينهما ولو كان ضئيلاً، فما دام هناك فارق فإنه لا دليل علميا على انهما كانا من اصل واحد‘ ويبقى زعم هؤلاء مجرد تخمين لوجود التشابه" (موقع القطرة لرؤى وحاضرات الشيخ ياسر الحبيب (ما هو ردكم على نظرية (داروين) في التطور؟).
رد الامام احمد الحسن (ع): معنى كلامه ان وجود فارق في الـ DNA لفردين يمنع الجزم بكون الفردين من اصل واحد، وهذا الكلام غير صحيح فمثلاً الـ DNA لكل واحد من الابناء هو عبارة عن خلطة معينة لـ  DNA الابوين والذين يقدم كل واحد منهما في كل خلية جنسية خلطة من جينات ابويه، اي ان كل واحد من الابناء يمتلك خريطة جينية تختلف عن اخيه (عدا التوأم المتماثل)، ومع هذا الفرق في جينات الاخوين الشقيقين فيمكن الجزم من خلال تحليل الـ DNA انهما اخوان شقيقان، إذن وجود اختلاف في الـ DNA ليس مانعاً بحد ذاته من الجزم بكون الفردين يرجعان لاصل مشترك.
☀️ مع العلم ان الاستدلال بالـ DNA لمعرفة الاصل المشترك بين فصيلتين هو ليس تشابه الـ DNA عموماً، وانما ادلة خاصة في الـ DNA مثل الفيروسات القهقرية الريتافيرس واندماج الكروموسوم الثاني لدى الانسان الذي لا يزال مفصولاً لدى بقية القردة العليا. انتهى.


 حواء خلقت من ضلع آدم...
علمياً معنى أن حواء خلقت من جزء من آدم ، أي أنها تمتلك خريطته الجينية كاملة و هذا يعني أنها ستكون ذكراً أيضاً. ولهذا نحتاج معجزة هنا لتغيير كروموسوم تحديد الجنس (y) إلى (x) ليكون الناتج أنثى (xx) و ليس ذكراً (xy).

ولكن القصة لا تنتهي هنا، فبما أنهم يقولون : إن الذرية محصورة بآدم و حواء فالمفروض أن يكون كل البشر متطابقين في كل شيء والفرق الوحيد بينهم هو فقط الجنس (إناث - ذكور) أي المفروض أن نكون جميعنا نسخة واحدة لا يفرق بيننا سوى تحديد نوع الجنس ، اللهم إلا أن يقروا الطفر الجيني و التطور و يقولوا: إن هناك تطورا أدى إلى تغير الخريطة الجينية، أي بعد آدم وحواء حصل طفر و تحول في صفات الذرية!
والحقيقة، إن اطروحتهم طريقها مسدود وهذا هو منفذهم الوحيد، ولكن هذا يعني أنهم يعترفون بنظرية التطور، وهذا ينقض غزلهم و اطروحتهم أن حواء خلقت من آدم، حيث لا يمكنهم أن يقولوا : إنهم يعترفون فقط بتطور بحدود الجسم الإنساني؛ لأن الانتواع أو التنويع تحصيل حاصل لتراكم الطفر و الإنتخاب مع الزمن، فمن يقر الطفر و تبدل الصفات لا يمكنه إنكار الانتواع كنتيجة حتمية يصل لها مع مرور الزمن، فلا سبيل لقبول ربع أو نصف التطور فإما قبوله كاملاً أو إنكاره جملة وتفصيلاً؛ حيث لا يوجد أي سبب منطقي للقول السفيه إن التطور بحدود النوع الواحد ممكن ولكن لا يمكن أن يؤدي إلى إيجاد نوع جديد، فالذي يقول هذا الكلام يقوله بسبب جهله بعلم الجينات و بعلم الأحياء التطوري.
يبقى أنه ربما يقول بعضهم: إن الجزء الذي أخذ من آدم بدلت كل خريطته الجينية ومن ثم خلقت منه حواء، وهذا يعني أنه لو أخذت المواد الكيميائية التي بنيت منها خريطة حواء الجينية من أي موضع آخر في الأرض فالأمر سواء، فما الداعي و ما الحكمة أن تأخذ من جسم آدم (عليه السلام) ثم تهدم و تبقى من جديد، أما كان الأولى أخذ المواد الأولية من أي مكان في الأرض و تبنى خريطة حواء الجينية دون الحاجة إلى الهدم!

الحقيقة، إنه لا يوجد حل منطقي لهذه المعضلة سوى ما بينته في تفسير الآية وهو أن القضية في السماء في جنة آدم (عليه السلام) و متعلقة بالنفس و ليس الجسد.



 بعض ادلة التطور
تغير لون الفراشات من الابيض الى الاسود نتيجة الثورة الصناعية حيث كانت الفراشات تنتفع من اللون الابيض ليخفيها لحاء الشجر الابيض فلا تراها الطيور، فلما حدثت الثورة الصناعية في اوربا اصبح لحاء الشجر في بعض المناطق الصناعية اسوداَ نتيجة التلوث بالفحم فاصبحت الفراشات البيضاء مكشوفة للطيور بينما الفراشات التي تحمل الطفرة التي تلونها باللون الداكن تمكنت من التخفي والبقاء، وهكذا تغير لون الفراشات وخلال فترة ليست طويلة لان دورة حياة الفراشات قصيرة ولا تحتاج فترة طويلة من ملايين السنين، بل تكفي فترة قصيرة نسبياً لتمر منها مئات والاف الاجيال ويحصل التطور البايولوجي.


 بحث في حمل مريم( عليها السلام) بذكر( عيسى عليه السلام)
وهنا عدة إشكالات يطرحها الملحدون على ولادة عيسى (عليه السلام) من مريم من غير اب، ولعل أهمها:
كيف وجدت بويضة كاملة الكروموسومات(46) كروموسوما، مع أن الطبيعي أن يكون فيها نصف عدد الكروموسومات؟ !!!
كيف تحفزت البويضة الكاملة الكروموسومات للانقسام، مع أننا في المختبر في جنين الاستنساخ فإن البويضة إدا بدلت نواتها بنواة مكتملة الكروموسومات فتحتاج لتحفيز خارجي لتبدأ بالانقسام والنمو؟ !
كيف نتج عنها ذكر مع أنها بيضة من أنثى والطبيعي أن تكون كروموسومات الجنس لأنثى هي (xx) وبالتالي لا يوجد فيها الكروموسوم  (Y) الذي يمكن أن ينتج عنه ذكر، أي ان الأنثى لا يمكن أن تنتج ذكرا، والذي يحدد الذكر هو الذكر؛ لأنه يحمل كروموسومات (xy)
وبالنسبة لولادة عيسى (عليه السلام) من مريم ( عليها السلام) نحن لا نقول: إنها مسألة طبيعية تماما ولكن.....
❖::: تابع القراءة في وهم الالحاد للامام احمد الحسن الذي تستطيع تحميله مجانا عبر الرابط http://www.almahdyoon.org/arabic/documents/live/wahmilhad/


الدين المسيحي الكنسي والتطور!!
الكنيسة الكاثوليكية رفصت نظرية التطور طيلة عقود، ولكنها ربما لم تصدر بيانا رسميا أو على الاقل لم تعطي أي رأي أو موافقة على ما طرحته نظرية التطور رغم مساسها المباشر بأهم قضية يطرحها الدين وهي قضية الخلق، فنظرية التطور مخالفة تماما لقصة الخلق التوراتية.
والموقف نفسه تقريبا تبنته بقية المذاهب الكنيسة، فهم يرفضون نظرية التطور ولكن بعضهم لا يصرحون، ولعل السبب واضح: فالزمن قد تبدل ولم تعد هناك محاكم التفتيش أو إمكانية لقطع لسان داروين كما فعلوا مع جوردانو برونو، أو سجنه واضطهاده كما فعلوا مع جاليلو ولهدا لا ذوا بالصمت، وأخيرا لما وجدوا ان الادلة على التطور قد تراكمت بصورة كبيرة   خصوصا بعد توسع علم الجينات اضطرت الكنيسة الكاثوليكية إلى الاعتراف بنظرية التطور او داروين
.......... ولهدا قلت: إن قبول الكنيسة بنظرية التطور الذي اضطروا إليه دون أن يتمكنوا من رفع هدا التناقض ويثبتوا أن التطور هادف على المدى البعيد هو بمثابة حكم إعدام على الدين المسيحي الكنسي.......  
❖::: تابع القراءة في وهم الالحاد للامام احمد الحسن الذي تستطيع تحميله مجانا عبر الرابط http://www.almahdyoon.org/arabic/documents/live/wahmilhad/
بوابة مواقع السيد أحمد الحسن : www.almahdyoon.org


الـــــــة الذكاء عند الانسان والتطور ما العلاقة؟     
قلت: إن التطور يهدف الوصول إلى آلة ذكاء؛ لأن آلة الذكاء هي آلة البقاء الأفضل على الإطلاق في منافسة البقاء المحتدمة بين الجينات. ومع أن وجود سبعة مليارات إنسان على الأرض اليوم كافٍ لإثبات هذه الحقيقة. و لكن لا بأس في مناقشة هذه الحقيقة باختصار للتوضيح. فنحن حتى لو فرضنا أن الطفر الجيني عشوائي منذ البداية سنقول إنه حتماً لا بد أن يوفر جينة مؤهلة لبناء آلة ذكاء. وليس المقصود بآلة الذكاء هنا الدماغ الحالي للإنسان والحيوانات بل مقصدنا أي شيء يمكن أن نتصوره كبداية للدماغ الحالي للإنسان مثل خلية عصبية واحدة، و أكيد أن من يمتلكون آلات الذكاء هم المفضلون في المنافسة و سيكون نصيبهم من البقاء أكبر ومن ثم لو انتقلت المنافسة بين من يمتلكون آلات الذكاء فستكون الكائنات التي تمتلك آلة ذكاء توفر ذكاءً أكبر هي الفائزة في سباق البقاء للأفضل و هكذا، ففي التطور بداية آلة الذكاء حتمية و تحسين آلة الذكاء مع الزمن أيضاً أمر حتمي، و بهذا يمكننا أن نقول: إن آلة الذكاء هدفٌ حتمي للتطور أي يمكن أن نختصر ونقول التطور يهدف الوصول للذكاء.
و أود التنبيه إلى أني لا أقول: إن أي منافسة تجري بين الأفراد ستكون نتيجتها لصالح الفرد الذكي بل حتى بين الأنواع ، و لكني أقول: إن جينة بناء آلة الذكاء هي المفضلة في المنافسة و هي الفائزة في السباق حتماً.
فالفرد الأذكى أو الذي يمتلك آلة ذكاء أفضل ربما يخسر أمام فرد أقلّ ذكاء أو يمتلك آلة ذكاء أدنى أو حتى لا يمتلك آلة ذكاء نتيجة حيثيات المواجهة و ظروفها.
و لكنّ جينة بناء آلة الذكاء متى ما وجدت و دخلت إلى مجموع الجينات التي تبني الكائنات الحية، فلا يمكن أن تخسر في المنافسة أمام الجينات الأخرى، ولا يمكن أن تخرج من مجموع الجينات العاملة على بناء الكائنات الحية بل ستتقدم و بتسارع ٍ ملحوظ يزداد مع الزمن؛ لأن الفرق بينها و بين الجينات الأخرى في المنافسة على البقاء أو التقدم وإحراز موقع الصدارة كبير.
من كتاب العصر ( وهم الالحاد ) للسيد احمد الحسن الذي تستطيع قراءته عبر الرابط الاتي :
http://almahdyoon.org/arabic/documents/live/wahmilhad/



ضحايا الوقواق        
الوقواق طائر متطفل لا يرقد على بيضه ولا يطعم صغاره بل يقوم بوضع بيضه في أعشاش الطيور الأخرى وهي استراتيجية لنشر الجينات حيث يمكنه نشر جيناته بوضع البيض باستمرار في أعشاش الطيور الأخرى دون تضييع وقت في تربية الصغار وبما أن الطيور التي تقع ضحية له ستكون عرضة للانقراض فأي طفرة جينية تمكنها من التعرف على بيوض الوقواق ورميها من أعشاشها ستثبت في المجموعة الجينية لهذا الطائر من خلال تمكن الطيور التي تحملها من التكاثر ونقل جيناتها للجيل اللاحق دون الأخرى التي لا تحمل الجينة وترد طيور الوقواق بتطوير بيوضها بنفس الطريقة وهكذا مع الزمن تطورت بيوض وصغار الوقواق فبيوضه تشبه بيوض الطير الضحية من جهة اللون والنقش لكي لا يتعرف عليها ويرميها من العش كما أنها تفقس عادة بفترة قصيرة مقارنة ببيوض المضيف ولفراخ الوقواق نقرة في الظهر وحالما يفقس فرخ الوقواق - وحتى قبل أن تفتح عيناه ربما - يقوم بوضع أي شيء في العش سواء كان بيوضاً أو فراخاً في نقرة ظهره ويدفعها لتسقط من العش لينفرد هو بالغذاء الذي يجلبه الطائر الضحية أو مربيه ، إذن فما يفعله طائر الوقواق هو عملية خداع - بنتها الجينات - وبالنتيجة فإن ايثار الضحية لفرخ الوقواق ليس إلا نتيجة وقوعه في عملية نصب واحتيال مررها عليه الوقواق بتغيير شكل البيض وحجمه ووضعه في عشه، فالطائر الضحية يغذي من في عشه على أنه ابنه فهو ضحية مخدوع وليس متبرع بتغذية أفراخ غيره ليقال مثلاً إن هذه عملية ايثارية ولن يتغير الأمر بالنسبة لهذا الطائر بناءً على هذه الحادثة فنحن لا نتوقع اننا سنرى هذا الطائر الضحية يدور على أعشاش الطيور الأخرى ويطعم أفراخها.
أما كونه قانون بنته الجينات وأخطأ هدفه فأيضاً لابد من الالتفات الى ان هناك عملية مراجعة وتصحيح مستمرة من قبل الضحية والمعركة الجينية لا تزال مستمرة بين الوقواق وضحاياه ولم تحسم بعد فكيف ينظر الى ان القانون أخطأ هدفه مرة بسبب خداع ومكر الوقواق ولا ينظر الى الخطوة التصحيحية التي اتخذها الطائر الضحية والتي تعني ان الجينات تحارب وبقوة هذا الخطأ في إصابة الهدف.
كما أنه حتى مسألة ان القانون أخطأ هدفه فهي نسبية ففي مثال فراخ الوقواق فالضحية لديه طريق يميز به البيوض على أنها تحمل مواصفات معينة ويميز الصغار التي يطعمها على أنها صغاره كونها متواجدة في عشه وربما تتصرف كما يتصرف صغاره فهناك بعض الطيور الضحايا ميزت فراخ الوقواق ولهذا طورت الجينات في فراخ الوقواق مع الزمن حركات وأصوات تشبه حركات وأصوات أفراخ تلك الطيور، فالنتيجة ان القانون الذي بنته الجينات في الطائر الضحية ليميز أبناءه ويهتم بهم قد سمح للوقواق ان يوقع الطائر الضحية في هذا الخداع ولو ان الجينات بنت طريقة التمييز بحيث يصعب اختراقها أو ان ما يحدث بعيد عن كونه عملية اختراق للقانون عندها لا يمكن ان نعلل ما يحصل على انه قانون أخطأ هدفه وهذا هو ما يحصل بالنسبة للايثار الحقيقي المحايد لدى البشر فنحن نميز أقاربنا ليس لكونهم قريبين مكاناً منا بل نميزهم بالشكل وبالصفات الدقيقة التي تجعلنا نميزهم بين ملايين البشر غيرهم وهذا يجعل الفكرة التي يطرحها دوكنز: ان القانون أخطأ هدفه عندما أصبح القريب منا مكاناً شخص غريب وليس من أقاربنا فتوجهت له صفات ايثار الأقارب كونهم في الطبيعة كانوا قريبين مكاناً منا فكرة غير مقبولة وغير منطقية ولا يقبلها العقل.

 دين سومر واكاد والأديان الثلاثة : الإسلام ، المسيحية ، اليهودية   
 الحقيقة إن أي مطّلع على التوراة والانجيل والقرآن وعلى ما حوته الرقم الطينية السومرية سيحكم قطعاً بأحد حكمين لا محالة ولا مناص له عن أحدهما:
الحكم الأول: إن الدين أصله من تأليف الإنسان السومري، وما التوراة والانجيل والقرآن إلا عملية اجترار للدين السومري (خلق الإنسان الأول آدم، قصة هابيل وقابيل، قصة الطوفان، الخطيئة، الحياة بعد الموت، الجنة، النار... الخ).
الحكم الثاني: إن الدين السومري هو نفسه دين آدم ودين نوح (عليهما السلام)، ولكنه نقل ثم دوِّن بصورة محرفة وتعبَّد به السومريون أو الاكاديون (البابليون والآشوريون) بصورته المحرفة، وهذا ما أريد بيانه من خلال بيان أن القصص السومرية ما هي إلا اخبارات غيبية جاء بها آدم إلى الأرض، وهي قصص الصالحين من أبنائه (عليهم السلام) وما سيمر بهم، وخصوصاً من يمثّلون علامات مهمة في طريق الدين، مثل دموزي (الابن الصالح)، أو جلجامش.
الشبه كبير جداً بين ما هو مدوّن في التوراة وبين الألواح السومرية انتبه له (د.صموئيل كريمر) ووصل به الأمر أن يضع فصولاً في كتبه يبين فيها الشبه بين الألواح الطينية السومرية والتوراة، وكمثال:
«الفصل السابع عشر (الفردوس) أول أوجه مشابهة مع التوراة».المصدر (كريمر – من ألواح سومر): ص239.
«الزواج المقدس ونشيد الأنشاد لسليمان».المصدر (كريمر – اينانا ودوموزي طقس الجنس المقدس عند السومريين)، Sacred Marriage Rite) ، (Kramer
والسومريون كانوا يعرفون ويعملون بأمور دقيقة في الدين الإلهي، مثل الاعتقاد بالرؤى،وأنها كلام الله والتوسّم والاعتقاد بأن الله ممكن أن يكلم الإنسان في كل شئ يمر به.
ويقول شارل – في أساطير بابل:«عرفنا الان ان البشر خلقوا ليخدموا الالهة وان هؤلاء يعاقبونهم لاتفه الذنوب فعليهم ان يطيعوا رغبات السماء بكل دقة وان يلبوا نزواتهم. كيف يعلمون إذن كي يحافظوا على هذا الوفاق ويتجنبوا غضب الالهة ؟ واذا ما راوا احلاما – ان الآلهة يوحون ما يخطر لهم بواسطة الاحلام – فكيف يفسرونها بصورة ترضيهم ، هذا اذا كان هناك احلام فكيف اذا لم تكن ؟
الجواب: يعمدون الى الارهاصات والدلالات الطبيعية فهي ترشدهم الى الحقيقة ولذا يجب الانتباه الكلي ليس الى تغيرات القمر فحسب بل الى شكل الغيوم ، فكل حركة وكل تنقل من الزاحفة تحت العشب حتى الكواكب السابحة في ميدان النجوم تعطي اشارة لارادة الالهة سواء اكانت حسنة ام سيئة وهنا يظهر الفن او العلم عبقريته فيميز اذا كانت الارادة خيرة ام لا.
وعلى السحرة ان يتدخلوا اما ليعجلوا مجيء الحظ السعيد واما ليدفعوا القوى المعادية التي تهدد الحياة وليس المقصود حياة الافراد او عامة الشعب بل حياة الملك الذي يناط به مصير الامة باسرها.
وهذا الملك الذي أودعته الالهة العلم كان – كما مر- السابع من دولة ماقبل الطوفان. فهو يطابق حسب الترتيب الوراثي الى (أخنوخ) (ادريس) الذي يشغل المرتبة السابعة من سلسلة آدم – سلسلة الانبياء ما قبل الطوفان – ومن الملحوظ أنه لايوجد أي اشتراك بين الاسمين مع ان اعمالهما واحدة تماما. والحق يقال ، ان النص التوراتي المتعلق بسابع الانبياء (اخنوخ) موجز جدا قال : (وسار اخنوخ مع الله ولم يوجد لان الله اخذه ). وقد اصبح اخنوخ بطل حلقة من الاساطير جعلته مخترع الكتابة ومؤلف اول كتاب وموجد علم الكواكب والسيارات : علم الفلك وكل الفلكيات. فهو يبدو وكأنه (فيدورانكي) ونستطيع ان نتقبل بارتياح بان اسطورة اليهود هذه ليست الا نقلا او توسعا للاسطورة الكلدانية التي هي اقدم.
وبين بقية الملوك والانبياء – اسلاف أخنوخ الستة وخلفائهم الثلاثة – صفات مشتركة ولايهمنا الا الشخصية العاشرة التي عايشت الطوفان».المصدر (فيروللو – أساطير بابل وكنعان): ص28.
وقصص السومريين تتكلم بوضوح - كما في بقية الاديان الالهية - عن الحياة بعد الموت وان المحسنين والصالحين يذهبون الى الجنة والطالحين الى الجحيم
«لقد تأكد هؤلاء من انهم يعيشون بعد الموت – ولكن في ظلام دامس وليس لهم اي ثواب ، إلا إذا سلكوا السلوك الحسن في دار الدنيا ، أي بالتقوى كما حدث (لأوم نابيشتي) ( أي نوح عليه السلام ) أو بتطبيق القوانين بين الناس كما فعل حمورابي». المصدر (فيروللو - اساطير بابل وكنعان): ص وكنعان): ص 38.
من كتاب العصر ( وهم الالحاد ) للسيد احمد الحسن الذي تستطيع قراءته عبر الرابط الاتي :
http://almahdyoon.org/arabic/documents/live/wahmilhad/

ادامه مطلب...

مهدیین و تعابیر متشابه و سرّ گونه

مهدیین

مهدیین و تعابیر متشابه و سرّ گونه:

بسیاری از بیانات معصومین علیهم السلام درباره آخرالزمان (شامل حوادث ظهور، پس از ظهور و رجعت) دارای زبانی سرّ گونه است. ایشان تمام حقیقت را در یک عبارت و یک روایت بیان نمی‌کردند، هم چنین زمان را زمانِ بیان تمام حقیقت نمی‌دانسته‌اند، با این حال بیانات معصومین علیهم السلام بعد از ظهور یمانی و تبیینات ایشان به روشنی نشانگر حقّ و موجب یقین است و هرگز هدایت، مبتنی بر ابهام و معما نیست.

شخصی که تنها روایات موجود در کتاب غیبت نعمانی را بخواند تصدیق می‌کند‌ ائمه علیهم السلام قصد نداشته‌اند همه‌ی مسائل آخر الزمان را بی پرده بیان کنند، این موضوع برای اهل تحقیق نیاز به بحث زیادی ندارد، تعابیر متعدد که احتمال استعاری بودن و قابلیت تطبیق بر جریانات گوناگون را دارند (یمانی، سفیانی، خراسانی، بنی عباس، قریش، بنی شیبه و...و..) و ابهام تعمّدی فراوان که در این روایات موج می‌زند موضوعی نیست که بر ما پنهان باشد. چگونه می‌توان قائل شد در روایات مهدویت و به طور کلی روایات آخر الزمان اسرار و تشابهی وجود ندارد؟!

اجازه دهید یک نمونه ذکر کنیم:

"...فصاحبكم يركبه اما انه سيركب السحاب..." [1]

"...صاحب شما سوارِ ابري مي‌شود كه داراي رعد و برق و صاعقه است، آگاه باشيد كه او بر ابر سوار خواهد شد.."

و در روایتی دیگر آمده‌ است:

"... مِنْهُمْ مَنْ يُفْقَدُ مِنْ فِرَاشِهِ لَيْلًا فَيُصْبِحُ بِمَكَّةَ وَ مِنْهُمْ مَنْ يُرَى يَسِيرُ فِي السَّحَابِ نَهَاراً يُعْرَفُ بِاسْمِهِ وَ اسْمِ أَبِيهِ وَ حِلْيَتِهِ وَ نَسَبِهِ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَيُّهُمْ أَعْظَمُ إِيمَاناً قَالَ الَّذِي يَسِيرُ فِي السَّحَابِ نَهَاراً..." [2]

"... برخی از آنان (313 نفر) کسانی هستند که شبانه از فراش خود مفقود می‌شوند پس صبح در مکه هستند و برخی از آنها در روز، در ابر حرکت می‌کند‌ که با اسمش و اسم پدرش و صفت و نسبش شناخته می‌شود. راوی می‌گوید گفتم فدایت شوم کدامشان ایمان عظیم‌تری دارند؟ فرمود آن که موقع روز در ابر حرکت می‌کند‌.."

 

تعابیر متشابه در روایات مربوط به آخر الزمان بسیار متنوعند و آن چه گذشت یک نمونه بود.

روایاتِ بسیاری که این جریان در آن ها تکرار شده‌است، ما را به یقین می رساند، این سبک سخن گفتن درباره حوادث آخرالزمان بین معصومین علیهم السلام وجود داشته‌است. آیه‌ی مربوط به «دابّه الارض» در قرآن کریم (که صدور آن قطعی است) نیز شاهد همین مسئله است. با توجه به روایات، این آیه که مربوط به آخرالزمان است، از همان زمان برای مسلمانان ابهام داشته‌است.

"و چون فرمان بر ایشان واجب گردد، جنبنده ای را از زمین برای آنان بیرون می‌آوریم که با ایشان سخن گوید که مردم به نشانه‌های ما یقین نداشتند." [3]

غرض آن که این نوع ادبیات همانند روایات، در قرآن کریم، بلکه در همه‌ی کتاب‌های آسمانی دیده می‌شود و نمی‌توان وجود آن در متون وحیانی را انکار کرد.

به عنوان نمونه در روایتی می بینیم:

راوی درباره اشخاصی که بعد امام مهدی علیه السلام هستند، سخنی از امام باقر علیه السلام برای گرفتن تایید نقل می‌کند‌ و می‌گوید بعد قائم دوازده امام هستند. امام صادق علیه السلام در جواب می‌فرمایند: پدرم نفرمود دوازده امام، بلکه فرمود دوازده مهدی، لکن ایشان (مهدیین بعد از قائم علیه السلام) قومی از شیعیان ما هستند که مردم را دعوت به موالات و شناحت حق ما می‌کنند.[4]

می‌بینیم امام علیهم السلام در این روایت با وجود نیاز مخاطب به بیان بیشتر، از توضیح و تفصیل بیشتر خودداری می‌کنند. چرایی به کارگیری این شیوه، در پست‌های بعد روشن تر خواهد‌شد.

حال با وجود واقعیاتی که در متون روایی یافت می‌شود و به آن ها اشاره کردیم، آیا پذیرفتن سرّ بودن تفاصیل و جزئیات مربوط به مهدیین، امر دشواری است؟!

این عدم شفافیت درباره شخصیت «یمانی» نیز جاری است، معصومین علیهم السلام او را به تفصیل و صراحت در یک روایت معرفی نکرده‌اند. البته با توجه به این که نقش اصلی یمانی که صاحب پرچم هدایت در فتنه‌های آخر الزمان است اجرای یک انقلاب نظامی بوده و حفظ جان او لازم است، بدون شک بهره‌گیری از تعابیر متشابه و نه چندان شفاف، صد البته امری اجتناب ناپذیر و ضروری است.

 به نظر می‌رسد فلسفه‌ی وجود تعابیر متشابه در روایات، همان علتی است که برای متشابه بودنِ برخی از آیات قرآن وجود دارد. آیه‌ی هفت سوره‌ی آل عمران به صراحت برخی آیات قرآن را متشابه می‌خواند و روایات معصومین، دلیل آن را این نکته ذکر می‌کند‌:

امام مفسر آیات قرآن و پاسخگوی تمامیِ نیازهای هر عصر با تکیه بر آیات قرآن است و مردم برای فهم قرآن و درک سخن خداوند نسبت به مشکلات و موضوعات جدید هر عصر نیازمند به امام معصوم هستند. آیات متشابه به مسلمانان این پیام را می دهد که مردم برای تفسیر قرآن نیازمند امام هستند،  علم حقیقی به قرآن نزد امامان است و مردم مکلفند به ایشان مراجعه کنند، لذا این علم یکی از راه‌های شناخت امام نیز هست.[5]

تفسیر صحیح روایات متشابه مهدوی نیز یکی از راه‌های شناخت مدعی صادق است. بازگرداندن روایات متشابه به محکمات به گونه‌ای که از طریق علوم عادی ممکن نیست، نشانه‌ای روشن بر حقانیت یک مدعی است.

"..از مدعی از آن سوالات عظیمی بپرسید که مثل او می‌تواند جواب دهد." ([6])

استفاده از رموز و اشارات غیر صریح، جز آنچه گذشت حفظ جان برخی شخصیت ها و تشخیص مدعی صادق جنبه‌ی دیگری نیز دارد:

غرض از همه‌ی وقایع سخت آخرالزمانی، همان سنت دیرینه الهی، یعنی امتحان و تصفیه‌ی مردم است، تا مقدمات بنا نهادن پایه‌های حکومت موعودِ انبیاء و اوصیاء در آخرالزمان که نیازمند افرادی سالم و خالص است فراهم آید، آن هنگام که رموز و تعابیر متشابه روایی، به معنای واقعی، «واضح» گشتند و با تمایلات شخصی افراد و گروه‌ها سازگار نبودند، غربال و تصفیه مورد نظر خداوند متعال واقع خواهد‌شد. مطابق روایات، تصفیه و خالص گشتن شیعیان یکی از اهداف خداوند در آخرالزمان است.

اگر کسی اصل وجود مهدیین که نسل امام مهدی علیهم السلام هستند را بپذیرد، یعنی صدور و دلالت این روایات برای او روشن باشد، چنانکه برای برخی محقّقین مشهورِ مهدویت این گونه بوده‌است، راه اثباتِ رابطه‌ی مهدیین با یمانی، کاملا هموار است. (بحث آن خواهد آمد.) بنابراین اصل و اساس، پذیرش اصل وجود مهدیین است.

متاسفانه برخی از مخالفان یمانی، برای هموار کردن مسیر انکار او، قطعیت یا گاهی احتمال حکومت مهدیین بعد از امام مهدی علیهم السلام را نفی می‌کنند، با آنکه روایات مربوط به مهدیین قطعی الصدور است. برخی از محققین مهدویت قطعیت آن را پذیرفته و بسیاری از بزرگان تشیع همچون سید مرتضی و صدوق و.. احتمال آن را متذکر شده اند.

درواقع، روایات از نظر صدور و دلالت برای ایشان قطعی بوده‌است. روایاتی که به صراحت یا اشاره، امر مهدیین علیهم السلام از نسل امام مهدی (ع) را بیان کرده‌اند، بسیار زیاد است. ملاحظه مجموع آن‌ها و ضمیمه عبارات مختلف، ما را به یقین می‌رساند اهل‌بیت علیهم السلام این موضوع مهمّ را بیان کرده‌اند. علمای متقدّم همچون؛ صدوق و مفید و سید مرتضی و... نیز، به احتمالِ استمرار خلفای الهی بعد از امام مهدیj اشاره کرده و هرگز آن را ردّ نکرده‌اند، با اینکه تمامی قرائن و اشارات و تصریحات روایی راجع به این موضوع در زمان ایشان در یک فصل، گرد هم نیامده بود. (صدوق، کمال الدین: ج1، ص77 و مفید، ارشاد: ج2، ص387 و سید مرتضی به نقل از بحار الانوار: ج53، ص149، تعلیقه و... .)

چنانکه گذشت، پذیرش احتمال استمرار دولت مهدوی در فرزندان امام مهدی (ع) در حالی است که همه روایات مربوط به این موضوع در زمان علمای متقدّم یکجا گرد نیامده بود، حتی عالمانی چون شهید صدر، کورانی و... که این موضوع مهم را پذیرفته‌اند نیز، تنها بخشی از روایات مورد نظر را دیده و مورد اشاره قرار داده‌اند و تمامی روایاتی که انصار یمانی در کتب خویش از منابع روایی جمع نموده‌اند نزد ایشان حاضر نبوده است. دعوت یمانی سبب شده است تا ما با فصل گسترده‌ای از روایات روبه‌رو گردیم که حقیقتاً، موجب شگفتی و اعجاب است.

بنابر آنچه گذشت، روایات اوصیا بعد از حضرت مهدیj، منحصر در هشت روایتی که علامه مجلسی6در باب خلفای مهدی و اولاد ایشان علیهم السلام آورده‌اند، نیست.(بحارالانوار: ج53، ص145.)

لازم است براین نکته تاکید کنیم که اهل‌بیت علیهم السلام اصل قضیه مهدیین را بیان کرده‌اند، اینکه ایشان بعد از قائم و از نسل امام حسین علیهم السلام هستند را آشکارا فرموده‌اند، اکنون سخن در تفاصیلِ شخصیت مهدیین است.

منظور از جزئیات و تفاصیل مربوط به مهدیین و یمانی، که به صراحت و در یک عبارت بیان نشده‌اند، چیست؟ برای روشن شدن موضوع، می‌توان به این مسائل اشاره نمود:

 آیا مهدیین، یعنی نسل امام مهدی علیهم السلام فرزندان بی‌ واسطه ایشانند؟

نام خاصّ تک تک مهدیین و نام یمانی چیست؟

حکومت مهدیین چه نسبتی با رجعت ائمه علیهم السلام دارد؟

چه ارتباطی بین مهدیین و یمانی وجود دارد؟

ارتباط یمانی با امام مهدی علیهم السلام چگونه و در چه سطحی است؟

محدوده‌ی یمن از لحاظ جغرافیایی کجاست؟

آیا او متولد یمن با جغرافیای امروزی است یا ملاک مرزهای گسترده‌تری است که یمن در قدیم و حتی قبل از اسلام داشته است؟

آیا او در یمن زاده شده یا این که اصالتا یمنی است، یعنی صرفا اجداد او یمنی بوده‌اند؟

آیا در روایات به یمانی با عناوین دیگری هم اشاره شده‌است؟

قیام یمانی دقیقا از کجا آغاز می‌گردد از یمن یا مکانی دیگر؟

کدام یک از مهدیین افضل هستند؟ هر یک چند سال حکومت می‌کنند؟ وقایع دوران هر یک چه خواهد‌بود؟

 این انتظار که معصومین علیهم السلام تمام این جزئیات را افشا کنند و در معرض دیدِ دوست و دشمن قرار دهند، کاملا نابجا است. این کار زمینه ساز شکست جبهه‌ی حق در آخر الزمان است. اهل‌بیت علیهم السلام این حقایق را به گونه‌ای بیان کرده‌اند که در زمان مناسب روشن شوند.

با توجه به آن چه گذشت، استظهار عرفی از عنوان یمانی و اکتفاء به ظنّ و گمان و بی‌اعتنایی به روایات مرتبط دیگر، سهل گرفتن این مسئله‌ی بسیار مهم است. مثلا این پندار که واژه‌ی یمانی ظهور عرفی دارد که او متولد یمن کنونی است و قیامش نیز از همان جا آغاز می‌گردد، ساده انگاری محض است.[7]

به اعتقاد ما راه روشنی وجود دارد که به گونه‌ای یقینی، مصداق یمانی را بشناسیم و نام و مکان ظهور او را نیز تشخیص دهیم.

معصومین علیهم السلام بخشی از واقعیت های آخرالزمانی را در لفافه بیان کرده‌اند. ایشان با به کارگیری مفاهیم و برنامه‌ای مشترک، برخی از تفاصیل را تعمدا، در پوششی از تعابیر متشابه، رمز گونه و پراکنده، نهان ساخته‌اند، درباره‌ی این تعابیر جز خود ایشان کسی نمی‌تواند تفسیری قطعی ارائه کند، البته بیانات ایشان به گونه‌ای است که در روز موعود، حقیقت را عیان می‌سازد. (از راه بازگرداندن متشابهات به محکمات)

معصومین علیهم السلام اسراری داشته‌اند که تنها برای خواص، مطرح می‌نمودند و مطابق روایات، دستور اکید به کتمان آن‌ها می‌دادند.[8]

همچنین معصومین علیهم السلام به خاطر مصالحی نمی‌خواسته‌اند برخی مسائل و تفاصیل حکومت و ظهور امام مهدی (ع) علنی گردد، بخشی از اسرار، حتی بعد از جمع روایات در کتب روایی، روشن نشده است.

اصل این ادعا قابل انکار نیست، وقتی مجموع روایات آخرالزمانی را با لحن و ادبیات خاص در نظر می‌گیریم، این حقیقت را به وضوح لمس می‌کنیم. (لطفا با این نگاه به مجامع روایی رجوع نمایید).

روایت زیر نمونه‌ای است که به پنهان بودن یکی از امور مربوط به حضرت مهدی علیهم السلام تصریح می‌کند‌ (فلسفه‌ی اصلی غیبت ایشان):

چرا صاحب الامر غیبتی دارند امام صادق علیهم السلام در جواب تصریح می‌کنند:

به دلیلی که خداوند به ما اذن آشکار کردن آن را برای شما نداده است «لِأَمْرٍ لَمْ‏ يُؤْذَنْ‏ لَنَا فِي كَشْفِهِ‏ لَكُمْ‌» ... حکمت غیبت او جز بعد از  ظهورش کشف نخواهد‌شد، چنانکه حکمت رفتار خضر که کشتی را سوراخ کرد و کودک را به قتل رساند و دیوار خرابه را از نو ساخت، برای موسی تا وقت جدایی آن‌ها روشن نشد... این امر، کاری است از کارهای خدا و سرّی از اسرار او و غیبی از غیب‌های خداوند، چون می‌دانیم او حکیم است می‌پذیریم همه‌ی کارهای او حکمتی دارد، گرچه وجه آن برای ما روشن نباشد.([9])

 با توجه به روایات در موضوع مهدیین نیز معصومین علیهم السلام چنین شیوه‌ای دارند. ایشان اصل قضیه‌ی مهدیین از نسل امام مهدی (ع) را متعدد بیان نموده‌اند، ولی به دلایلی که گذشت جزئیات و تفاصیل مربوط به ایشان مخفی نگه داشته شده است.

در تکمیل این بحث دو نکته قابل توجه است:

  1. آیا می‌توان پذیرفت هر آنچه حضرات به اصحاب خاص خود فرموده‌اند از طریق ایشان به بقیه نیز رسیده‌است؟ پاسخ منفی است.

در روایتی جابر بن یزید جعفی می‌گوید:

امام باقر علیهم السلام نود هزار حدیث به من آموخت که با احدی نگفتم و ابدا نخواهم گفت، به امام باقر علیهم السلام عرض کردم: شما بار سنگینی را بر دوش من گذاشتید، یعنی سرّی که با احدی در میان نمی‌گذارم، گاهی این سرّ در سینه من به جوشش و غلیان میفتد و حالتی شبیه جنون به من دست می‌دهد. حضرت فرمود: ای جابر در این حال به قبرستانی برو، چاله‌ای حفر کن و سر خود را داخل آن کن و بگو محمد بن علی به من چنین و چنان گفت..[10]

  1. آیا کسی می‌تواند بگوید معصومین علیهم السلام هر آنچه می دانسته‌اند را بی پرده در اختیار شیعه قرار داده‌اند؟

آیا ادبیات و لحن روایات آخرالزمان برای ما پیامی ندارد؟

آیا ایشان در روایات به صراحت نفرموده‌اند: ما تمام آن چه می‌دانیم را نمی‌گوییم؟

"ما كُلُّ مَا يُعْلَمُ‏ يُقَالُ‏، وَ لَا كُلُّ مَا يُقَالُ حَانَ وَقْتُهُ، وَ لَا كُلُّ مَا حَانَ وَقْتُهُ حَضَرَ أَهْلُهُ" [11]

«این‌طور نیست که هر آن چه دانسته می‌شود گفته شود و نه آنکه هر آنچه گفته می‌شود وقتش رسیده باشد و نه آنچه وقتش رسیده اهلش حاضر باشند.»

در جزء هشتم کتاب بصائرالدرجات، باب سوم روایاتی آمده است با این عنوان:

«نزد ائمه علیهم السلام اسرار خداوند است که به یکدیگر منتقل می‌کنند و ایشان امینان خدا هستند.»

در این باب می‌خوانیم:

امام نمی‌تواند هر آنچه می‌داند را بازگو کند، سرّ خدا را جبرئیل به پیامبر (ص) و ایشان به ائمه علیهم السلام منتقل کرده‌است.[12]

"ان امرنا الحقّ و حقّ الحقّ... و هو السرّ و سرّ السرّ و سرّ المستسرّ و سرّ مقنّع بالسرّ."

«قطعا امر ما حق است و حقِّ حقّ... و آن راز و سرّ است و سرِّ (یک) سرّ و سرِّ امری مستتر و سرِّ پوشانده شده با سرّ»[13]

اهل‌بیت جایگاه اسرار خداوند هستند: "..و مَوْضِعَ سِرِّهِ.."[14]

اسرار آخرالزمانی و مرتبط با دولت امام مهدی علیهم السلام بخشی از اسرار خداوند هستند. افشاء و هتک اسرار، خطّ قرمز خداوند است که حجّت‌های الهی هرگز به آن وارد نشده و نخواهند شد، خلیفه ی خدا هرگز موجبات شکست تدبیر الهی برای تغییر اوضاع جهان در آخر الزمان را فراهم نمی‌آورد.

همانطور که بشر  با وجود تمام پیشرفت هایش  در عرصه های مختلف مجهولات فراوانی دارد (مثل کیهان شناسی، پزشکی و...) و دائما تلاش می‌کند‌ مرزهای علم را جلوتر برده و از حجم عظیم مجهولاتش بکاهد، تمام مسائل دینی هم تاکنون برای او عیان و روشن نشده‌است! پذیرش جهل مردم نسبت به برخی معارف دینی چندان دشوار نیست. حقایقی که مرتبط به خداوند و عالم غیب است و قبل از بیان امام معصوم علیه السلام در دسترس ما نیست!

در گذشته چند مثال مطرح شد، در ادامه مثال‌های دیگری ذکر می‌کنیم و امیدواریم خواننده‌ی محترم خود به جوامع روایی مراجعه نماید تا از نزدیک، تعابیر متشابه در روایات آخرالزمان را مشاهده کند.

بنی عباس  که به هنگام قیام سفیانی ضعیف شده و هنوز برپاست[15]

یا قریش آخرالزمان چه کسانی هستند که معصومین مکرّر از آنان سخن به میان می‌آورند؟!

 این چه سرّی است که در روایت می‌خوانیم وقتی قائم ظهور کند، مردم خواهند گفت چگونه این باشد در حالی که این شخص در زمان های بسیار دور مرده و استخوان‌هایش پوسیده است؟![16]

مگر او در هنگام ظهور به مردم چه می‌گوید که بعد از قیامش می‌گویند او سال‌ها پیش مرده؟ (این سخن مردم بعد از قیام اوست) دقت کنید چرا معصوم در این روایت مسئله را روشن نمی‌کند‌؟ این چه سرّی است که جوان بودن حضرت به هنگام ظهور از عظیم‌ترین گرفتاری‌ها و گمان مردم که مهدی هنگام ظهور پیر فرتوتی است مایه ی انکار او شمرده شده است؟[17]

در حالی که شیعیان می‌دانند مهدی به هنگام ظهور، شمایل یک جوان را دارد  آنچه در روایات آمده و ما از آن با خبریم  و اهل سنت نیز معتقد به تولد او در آخر الزمان هستند.

حقیقت رجعت و تفاصیل آن با توجه به روایات متواتر چیست؟ محققینی همچون شهید محمدصدر (ره) معتقدند با توجه به بیش از دویست روایت جز کلیاتی از رجعت برای ما روشن نیست. (یعنی زنده شدن برخی از مردگان و زنده شدن امیرالمؤمنین علیه السلام)[18]

شرح علما در قرون متمادی پیش دستان ماست، این تعابیر به شکل قطعی  نه به شکل توجیهات و تاویلات ظنّی  برای هیچ عالمی روشن نشده‌است.

پذیرش سرّ بودن «جزئیات امر مهدیین» در منظومه‌ی پیچیده‌ی روایات مهدویت پاسخگوی شبهات بسیاری است، بلکه می‌توان گفت مهمترین مانع در فهم صحیح روایات همین موضوع است که گویی برخی نمی‌خواهند بپذیرند اهل‌بیت علیهم السلام سر مگویی بین خویش داشته‌اند و تنها کدهایی را به شیعیان داده‌اند تا در وقت موعود حقیقتشان روشن گردد. گویی ایشان چنین چیزی را منافی با هدایتگری ائمه علیهم السلام و مخالف با حرکتِ مومنانِ آن زمان در صراط مستقیم می‌دانند.

یکی از مخالفین دعوت یمانی می‌نویسد:

...امام در مقام معما گویی و ابهام نبوده است.. پیشوایی مهدیین نمی‌تواند سِرّ باشد، انگیزه‌ای وجود ندارد که بر امامت ایشان تاکید نشود و صفت مهدیین به ایشان داده شود... اگر مهدیین اینقدر مهم بودند لازم بود نام همه‌ی آنها در کنار دوازده امام ذکر شود، یمانی و انصارش توجیه صحیحی برای ذکر نکردن نام مهدیین (تفاصیل مربوط به ایشان) ندارند، این مسئله‌ی مهم باید در مکان‌های متعدد مورد تاکید قرار می‌گرفت تا حجت بر همه تمام شود.[19]

چنانکه گذشت عدم ایمان به تفاصیل مهدیین، به معنای منحرف بودن مؤمنان در گذشته نیست چرا که ایمان اجمالی برای ایشان کافی بوده‌است و هرگز بیان نکردن تفاصیل مربوط به مهدیین، خللی به هدایتگری امامان معصوم وارد نمی‌کند‌، بلکه باید گفت امامان معصوم انتظار داشته‌اند که شیعیان با رأی خود، درباره‌ی اوصیاء ایشان سخن نگویند، استبعادهای غیر مستند نکنند، به روایات وارده اعتماد کنند و منتظر روشن شدن حقیقت آن‌ها باشند.

به چه دلیل ممکن نیست نام خاصِّ مهدیین در آن زمان جزء اسرار بوده باشد؟ آیا لحن روایات، بلکه برخی تصریحات برای ما گویای حقیقت نیست؟! آنچه گذشت و آنچه در ادامه می‌آید تبیین کننده‌ی امکان، بلکه ضرورت این ادعا است.

برای روشن شدن بحث از یک تنظیر استفاده می‌کنیم. برداشت اکثر علما از روایاتِ تحریمِ ذکر اسم حضرت مهدی علیه السلام این بوده است که جائز نیست کسی اسم اصلی حضرت (یعنی نام ِمحمد) را تا زمان ظهور به زبان بیاورد و باید از القاب حضرت (مثل مهدی، حجت و..) استفاده نمود.

اگر مطابقِ کلام اکثر قدما و عالمان در نبردن نام اصلیِ حضرت مهدی علیهم السلام تا هنگام ظهورشان حکمت و اسراری هست؛ چرا در نام نبردن صریحِ تک تک مهدیین سرّ و حکمتی نباشد؟

چنین استبعادهایی در مباحث علمی، برهان و دلیل محسوب نمی‌شود.

 میرداماد از علمای شهیر اسلام می‌نویسد:

در زمان ما یعنی زمان غیبت، گفتنِ نام حضرت (یعنی نام محمد) تا هنگام ظهور ایشان برای احدی حلال نیست... باید القاب ایشان را با کنایه گفت ... این مطلب را جز کسانی که نسبت به اخبار (دینی) ضعف بصیرت داشته و اطلاعی از دقائق و اسرار ندارند، انکار نمی‌‌کنند، انکار تنها از ناحیه‌ی کسانی است که خُبره نبودن در امور پنهانیِ دستوراتِ شریعت و معالم سنّت، اندازه و بهره‌ی علم آنان است، کسانی که نصیبی از بصیرت به حقائق قرآن کریم و بهره‌ای از اسرار خفیه‌ای که در احادیث اهل‌بیت علیهم السلام به ودیعه نهاده شده یعنی معادن حکمت و حاملان سر و صندوق های علم الهی  ندارند.[20]

و محدث نوری می‌نویسد:

حرمت گفتن اسم اصلی حضرت از مسلمات قدمای امامیه از  فقیه و متکلم و محدّث است، تا زمان خواجه نصیر که به خاطر کمبود وقت برای مطالعه، قائل به جواز شد و در کلام خود مرتکب اشتباه عجیبی گشت... حمل این روایات بر تقیه معنا ندارد؛ چرا که شیعه و سنی نقل کرده‌اند که حضرت فرمود اسم مهدی، اسم من است، پس تقیه از چه کسی بوده؟... پایانِ زمان حرمت نام بردن در روایات، زمان ظهور است پس حرمت به خاطر ترس نیست، اگر ترس ملاک بود بهتر بود كه به هيچ اسم و لقبِ معروفى ذكر نشود خصوصا لقب مهدی. پس اختصاصِ (حرمتِ ذکر) به اين اسم راهى ندارد، جز بودن آن از اسرار مكنونه و خصايص الهيّه؛ مثل بودن امير المؤمنين از خصايص جدّ بزرگوارش.[21]

یعنی این عالمان در جواب این سوال که چرا نباید نام مبارک «محمد» را تا زمان ظهور بر زبان آورد می‌گویند: این از اسرار مخفی الهی است.

آنچه گذشت تنها یک مثال بود و مقصود از نقل آن تذکر این نکته بود که نمی‌توان و نباید وجود اسرار را انکار کرد. لطفا بار دیگر عبارت مرحوم میرداماد را مرور نمایید.

البته بسیاری از عالمان در تحلیل مسئله‌ی تحریم اسم بردن از حضرت که به راستی از اسرار است  به خطا رفته‌اند و حتی برخی از علمای معاصر که با این موضوع به مثابه‌ی یک بحث فرعی فقهی برخورد کرده‌اند و گویی در موضع علّام الغیوب نشسته و جایگاه تشخیصِ وجود یا عدم وجود اسرار الهی را سزاوار خود دانسته‌اند نام نبردن این اسم تا هنگام ظهور را تعبّدی شدید دانسته و تمام روایات را توجیه کرده و رأی عالمان برجسته‌ی شیعه را کنار زده‌اند.[22]

 

 پی نوشت ها :

[1]- الاختصاص، ص 199

[2]- الغيبة للنعماني، ص313

[3]- نمل: 82.

[4]- مختصر البصائر، ص 493.

[5]- الاحتجاج، ج1، ص253 و تفاسیر روایی قرآن.

[6]- غیبت نعمانی،ص173.

[7]- سند، فقه علائم ظهور، ص۲۸

[8]- مستدرك الوسائل، ج‏12، ص289

[9]- كمال الدين، ج‏2، ص482

[10]- رجال کشی، ص194و خصال، ص 67

[11]- مختصر البصائر ؛ ص494

[12]- بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‏1، ص377

[13]- بصائر الدرجات، ج1، ص29

[14]- الإحتجاج، ج‏2، ص 469

[15]- غیبت نعمانی، ص 303

[16]- غیبت نعمانی، ص154و 155 و طوسی، ص423

[17]- غیبت نعمانی، ص189

[18]- تاریخ پس از ظهور، ص 541 به بعد

[19]- علی آل محسن، الرد القاصم، ص۴۶ و ۹۳

[20]- نوری، النجم الثاقب، ج1، ص136. به نقل از کتاب شرعه التسمیه

[21]- النجم الثاقب، ج‏1، ص135 و 145، با تلخیص

[22]- کتاب تا ظهور، ص 68

 

ادامه مطلب...

امام احمدالحسن (ع) فرمودند:

«ای مردم، علمای گمراه و پیروان‌شان شما را فریب ندهند. بخوانید، جستجو کنید، دقت کـنید و بـیاموزید و خود ، حقيقت را بـيابـيد و بر كس دیگری توکل نکـنید تا برای آخرت شما تصمیم‌گیری کند زیرا که فردا پشیـمان خواهید شد و فردا پشیمانی را سودی نخواهد داشت». خطبه پنجم محرم ۱۳۸۹ هـ.ش.سايت مهديون , سايت انصار امام مهدي , سايت رسمي فارسي انصار امام مهدي , سايت سيد احمدالحسن , سايت يماني , نقد يماني , يماني کيست , نقد احمدالحسن , ادله احمدالحسن , راه شناخت يماني , راه شناخت يماني چيست , يمن و آخرالزمان , سيد يماني , سيد احمد الحسن يماني , عکس سيد يماني , يماني ظهور کرد , نشانه هاي سيد يماني , سيد احمدالحسن,يماني , يماني موعود , مهدي اول , احمدالحسن , احمد الحسن , طالع مشرقي , خراساني , پرچم هاي خراسان , طالقان , انصار طالقان , علائم ظهور , امام احمدالحسن , احمد, خسف بيداء , خسف بيدا , شبيه عيسي , مصلوب , ملک عبدالله , سفياني , دجال اکبر , شام , يمن , انا يماني , سوريه , ايران , عراق , بصره , دجال بصره , حيدر مشتت , دجله بصره , قائم , امام زمان , مهدي , مهديون , سيد احمد الحسن يماني , سيد يماني کيست , احمد الحسن کيست , سيد يماني در عراق , يماني موعود , کشته شدن نفس زکيه چيست , خروج يماني , ظهور يماني , سايت سيد احمد الحسن يماني , عکس احمد الحسن يماني , فرقه يماني در ايران , فرقه يماني , فرقه يماني چيست , احمد الحسن يماني کيست ؟ , رائفي پور احمد الحسن , عکس احمد الحسن يماني , مسيح , دين مسيح , عيسي مسيح کيست , صليب مسيح , صليب کشيدن , صليب مسيحيت , عکس هاي صليب , صليب نشانه چيست , قوانين دين مسيحيت , احکام دين مسيحيت , مسيحيت در ايران , آشنايي با دين مسيحيت , کتاب مقدس , انجيل , تورات , حواريون , مريم , مريم مقدس , تنخ , نظريه تکامل انسان , نظريه تکامل داروين چيست , نظريه تکامل داروين pdf , رد نظريه تکامل , نظريه تکامل داروين به زبان ساده , نظريه داروين تکامل انسان , نظريه تکامل و انسان , فيلم تکامل , داوکينز , هاوکينگ , خداناباوران مشهور , دلايل خداناباوران , خداناباوران , آتئيست , منکر وجود خدا در جدول ,دانشمندان خدا باور , آتئيست و آگنوستيک , نقد آتئيست , کانال آتئيست ها در تلگرام , آتئيست تلگرام , آتئيست کيست , نماد آتئيست , ستاره شش پر , ستاره پنج پر , ستاره حضرت سليمان , ستاره داوود در اسلام , طلسم ستاره داوود , قانون معرفت حجت , راه شناخت حجت هاي الهي , راه شناخت امام , قيامت , عذاب , آخرالزمان , نشانه هاي آخر الزمان , نشانه هاي آخرالزمان در تهران , آخرالزمان+پيشگويي , اخر الزمان رائفي پور , آخرالزمان و داعش , نشانه هاي آخرالزمان در قرآن , صاحب الزمان , حجت بن الحسن , آيا امام زمان داراي زن و فرزند هستند , فرزندان امام زمان , 12 مهدي , وصيت پيامبر , وصيت پيامبر دوازده مهدي , متن وصيت پيامبر , وصيت پيامبر به امام علي , وصيت نامه پيامبر , وصيت نامه حضرت محمد , شب وفات پيامبر , حديث وصيت , حديث ثقلين , امام احمد , احمدالحسن , دلايل سيد احمد الحسن براي شيعه ,الحاد , ادله دعوت يماني , روياي صادقه , مکتب نجف اشرف , کتاب توهم الحاد , کتاب توهم بي خدايي , کتاب عقائد الاسلام , کتب سيد احمدالحسن , آيه اکمال الدين , تدريس آيه اکمال الدين , پالتاک , فيس بوک امام احمدالحسن , فيسبوک امام احمد الحسن , خطبه هاي امام احمدالحسن , ادله دعوت براي سني ها , دانلود کتب ترجمه احمدالحسن , کتب سيد احمد الحسن , دعوت سيد احمد الحسن , پيام هاي فيس بوک سيد احمد الحسن , منابع رسمي دعوت يماني , دعوت يماني , يماني کيست , نقد الحاد , محمد نبي در عهدين , هفته نامه زمان ظهور , سايت هفته نامه زمان ظهور , موسسه وارثين ملکوت , وبسايت انگليسي انصار امام مهدي , وبسايت فارسي انصار امام مهدي , تالار گفتگو انصار امام مهدي , علماي غير عامل , فقهاي آخرالزمان , گوساله سامري , اهل تسنن , انصار امام مهدي , 10313 , 313 , دوازده مهديين , احمد الحسني , احمد الحسن اليماني , احمد الحسن يماني سايت , احمد الحسن يماني کيست؟ , سيد احمد الحسن يماني ع , سيد حسن حمامي , شيخ ناظم عقيلي , دکتر علاء سالم , دعوت مبارک يماني , راه شناخت يماني , يماني از يمن , يماني از کجا خروج مي کند , انصار الله , انصار امام مهدي , انصار امام احمد اليماني , انصار امام المهدي , سيد يماني , سيد يماني ظهور کرد , سيد يماني کيست , روايات آخرالزمان , روايات خمس , روايات ظهور , روايات يماني , روايات درباره يماني , روايات خروج يماني , روايات قيام يماني , حديث وصيت , مهديون , مهديون شاهد , مهديون چه کساني هستند , حديث 12 مهدي , 12 مهدي , احمديم احمدي , عکس يماني , تصاوير يماني , عکس سيد يماني , عکس احمد الحسن يماني , صاحب پرچم هدايت , جريان مدعي يماني ,تصاوير دروغين منتسب به سيد احمد الحسن يماني ,پسر انسان در کتاب مقدس , پسر انسان در انجيل , پسر انسان کيست, صليب شکسته , يماني , احمد الحسن , کتاب توهم بي خدايي , کتاب توهم الحاد , کتاب عقائد الاسلام , کتاب گوساله , کتاب همگام با بنده صالح , کتاب همگام با عبد صالح , کتاب وصيت مقدس , کتاب وصيت مقدس نوشتار بازدارنده از گمراهي , کتاب توحيد , کتاب وصي در تورات, انجيل و قرآن , کتاب چشم اندازي هاي از قوم سومر و آکد , سومر و آکد , سومر , کتاب تفسير آيه اي از سوره يونس , تفسير سوره يونس , کتاب سرگرداني , کتاب راه به سوي خدا , کتاب شرايع الاسلام , کتاب شرائع الاسلام , کتاب رجعت , کتاب رجعت سومين روز از روزهاي بزرگ خدا , رساله اي در فقه خمس , کتب سيد احمد الحسن , دانلود کتاب هاي سيد احمد الحسن , کتاب سيد احمد الحسن , علم سيد احمد الحسن , علوم سيد احمد الحسن , کتب روايي , سفر حضرت موسي به مجمع البحرين , کتاب روشنگري هايي از دعوت فرستادگان , کتاب روشنگري از دعوت فرستادگان , نامه هدايت , ادله مسيحيان , کتاب پاسخ هاي روشنگرانه , جواب المنير , نصيحتي براي طلبه هاي حوزه هاي علميه , نصيحتي براي طلاب حوزه هاي علميه , کتاب جهاد درب بهشت , جهاد , جهاد اکبر , کتاب متشابهات , دانلود کتاب متشابهات , بيان حق و سداد از طريق علم اعداد , علم اعداد , کتاب سيزدهمين حواري , کتاب حواري سيزده , حواريون , کتاب حاکميت الله نه حاکميت مردم , حاکميت الله , دموکراسي , کتاب گزيده اي از تفسير سوره فاتحه , سوره فاتحه , تفسير سوره فاتحه , پاسخ هاي فقهي , کتاب طهارت , دانلود کتب يماني , دانلود کتب سيد احمد الحسن , کتب انصار امام مهدي , دلايل عام دعوت , علم سيد احمد الحسن , دانلود کتب انصار سيد احمد الحسن , دانلود کتب انصار امام مهدي , سايت انصار امام مهدي , انصار , علاء سالم ,رسالتي در يگانگي شخصيت مهدي اول, قائم و يماني , گفتگوي داستاني درباره‌ي دعوت مبارک يماني , رسالتي آشکار , کتاب دليل ادله , شيخ ناظم عقيلي , وصي در کتاب , کتاب برهان مبين , ابن تمام , يماني کيست , ملاقات با امام مهدي , کتاب وصيت و وصي احمد الحسن عليه السلام ,پژوهشي در شخصيت يماني , کتاب يماني موعود حجت الله , شيخ حيدر زيادي , علامات زمان ظهور , يماني امام مهدي , کتاب ضرورت وجود زمينه ساز , بشار الفيصلي , سفياني به آستانه‌ي درب‌ها رسيده پس يماني کجاست؟ , شيخ عادل سعيدي , اخبار طاهرين در مورد مهدي و مهديين (ع) , روايات مهديين , دلايل اثبات ذريه‎ي امام مهدي , رسالتي در مورد روايت اصبغ بن نُباته  , چهل حديث در مورد مهديين و ذريه قائم , کتاب چهل حديث , کتاب مهديين دوازده‌گانه فرزندان امام مهدي  , کتاب در پيشگاه صيحه , زکي انصاري , خواب , ارکان رويا , کتاب کرامات و غيبيات , انصار سيد احمد الحسن , کتاب رؤيا در مفهوم اهل بيت  , استاد ضياء زيدي , رؤياي صادقه , بازگو کردن رؤيا ,کتاب شيعيان در معرض آزمايش , دکتر عبدالرزاق ديراوي , کتاب خوش آمدي اي فرزند فاطمه  , کتاب شکست منتظران , کتاب مجتمع ما بين تکبر و نفاق , کتاب بلکه هدايت شويد , شيخ ناظم عقيلي , فقهاي آخر الزمان , کتاب فرمان‌روايي امروز از آنِ کيست , کتاب همانا که تأويلش فرا رسيد , متشابهات , حق اين‌گونه شناخته مي‌شود نه با شبهات , شيخ عبد العالي منصوري , احمد الحسن , احمد موعود- پيوند دهنده‌ي رسالت‌هاي آسماني و کشتي نجات برگزيدگان , دکتر علاء سالم , کتاب احمد موعود , شبيه عيسي و مصلوب کيست؟ , شبيه عيسي , شبيه عيسي عليه السلام , روزگار رهائي (روز بزرگ و وحشتناک خدا) , کتاب روزگار رهايي , استاد عادل سعيدي , کتاب مسيح راز خداوند , شيخ صادق محمدي , کتاب يحياي عصر , کتاب مهدي ولي الله , دعوت يماني , يماني , سيد يماني , سيد احمد الحسن , مهديين , دانلود کتاب غيبت طوسي , کتاب الغيبه طوسي , کتاب غيبت نعماني , کتاب اصول کافي , کتاب ملاحم و فتن , کتاب بشارت الاسلام , کتاب کمال الدين , دانلود کتاب مقدس , عهد عتيق , کتاب مقدس , تورات , دانلود کتاب تورات , عهد جديد , انجيل , اناجيل اربعه , دانلود کتاب انجيل , سفر پيدايش , کتاب پيدايش , کتاب خروج , کتاب تثنيه , کتاب اشعيا , کتاب داوود , کتاب مزامير , کتاب ارميا , کتاب دانيال , کتاب حبقوق , انجيل متي , انجيل يوحنا , انجيل مرقس , انجيل لوقا , انجيل برنابا , انجيل يهودا , کتاب روميان , دانلود کتب مسيحيان , دانلود کتب يهوديان , رساله يهودا , يهودا , مکاشفه يوحنا , يوحنا لاهوتي , شمعون , پطرس , نظریه فرگشت , نظریه تکامل , تطور , تکامل , فرگشت ,چارلز داروین , داوکینز , خداناباوران , توهم بی خدایی , کتاب توهم بی خدایی , ادله سید احمدالحسن برای خداناباوران , خدا , دلایل وجود خدا , برهان نظم , اثرات خدا , آتئیست , ادله امام احمد الحسن , یمانی , قیام گر مشرق , مهدی اول , عصمت یمانی , یمانی از یمن , یمن , راه شناخت یمانی چیست , راه شناخت یمانی , قانون شناخت خلفای الهی , قانون معرفت حجت , دعوت به حاکمیت خدا , رویای صادقه , استخاره , سید احمد الحسن یمانی , سید یمانی , وصی سیزدهم , مهدیین , فرزندان امام مهدی , وصیت مقدس رسول الله , مهدیین , مهدیین در قرآن , نام احمد در روایات , صاحب الامر , کتاب عقائد الاسلام , یمانی کیست  , مهدی آخرالزمان , مهدی در قرآن , خلیفة الله مهدی , امام مهدی , علائم قیام , وقت ظهور امام مهدی , حجیت رویا , راههای شناخت خلیفة الله , علم مهدی , بزرگان ادیان الهی , کتاب وصیت مقدس , سیرت سید احمد الحسن , یهودیان , مسیحیان , آیات کتاب مقدس , عیسی مسیح , یحیی , یحیا , فرستادگان الهی , پسر نرینه , پسر انسان , منجی از بصره , تسلی دهنده , غلام امین , یحیی نبی , اشعیا نبی , احمد الحسن , حجت های الهی , نامه هدایت , پاسخ های روشنگرانه , سیزدهمین حواری , حواری سیزده , توهم الحاد , جایگاه معجزه در کتاب مقدس , محمد نبی , بشارت اشعیا , وصی در تورات , سیره دعوت سید احمد الحسن , وصیت شب وفات پیامبر , شجره سید احمد الحسن , نسب سید احمد الحسن , بصره , امام مهدی , صدام طاغوت , طلاب حوزه , صدام ملعون , انصار امام مهدی , یمانی , نسب امام احمد الحسن, نسب سید احمد الحسن , یمانی موعود , سید یمانی , سید احمد الحسن یمانی , وبسایت رسمی مکتب نجف اشرف , وبسایت رسمی انصار امام مهدی , وبسایت رسمی فارسی انصار امام مهدی , وبسایت موسسه وارثین ملکوت , صفحه فیس بوک مکتب نجف