wrapper

آخرین اخبار

مختصری از شخصیت سید احمد الحسن یمانی (ع) و دعوت ایشان

مختصری از شخصیت سید احمد الحسن یمانی (ع) و دعوت ایشان:

مختصری از شخصیت سید احمد الحسن یمانی (ع) و دعوت ایشان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی محمد و آل محمد الأئمة و المهدیین و سلم تسلیما

امام احمد الحسن علیه السلام فرمود:

(خوشا به حالتان اى مؤمنین، اى كسانى كه به حاكمیت الله و مُلك و عزل و نصبش اقرار دارید. و اما آنهائى كه دین خدا و حاكمیت و عزل و نصب او را انكار كردند اعم از علماى بدكار و كسانى كه از آنها پیروى می‌ كنند، پس به آنها مى‌گویم: هر كارى كه دوست دارید انجام دهید شما همه چیز را برای وارثان به جا خواهید گذاشت، بخواهید یا نخواهید. دنیا و آخرت را از دست خواهید داد و این است خسارت و شكست آشكار، و شما شكست خود را در دنیا روزى بعد از روز دیگر لمس مى‌ كنید و بدی حساب و تقدیراتتان این امر را به شما روشن مى‌ كند، از آنجایى كه همه چیز را حساب كردید مگر خداوند متعال را، پس چقدر حق خداوند در میزان و حساب شما بى ارزش است).

 

قال رسول الله (ص): (بدأ الاسلام غریباً و سیعود غریباً، فطوبی للغرباء…).
رسول الله (ص) فرمودند: (اسلام با غربت آغاز شد و در آینده نیز غریبانه باز خواهد گشت؛ پس خوشا به حال غریبان).بحار الأنوار، ج۶۷، ص۲۰۰

سید احمد الحسن فرزند اسماعیل (ع) كیست؟
ایشان طبق روایات و وعده‌ های ائمه معصومین (ع)، همان یمانی موعود می‌ باشد كه فرزند، وصی و فرستاده‌ ی امام مهدی ارواحنا فداه هستند. ایشان در وصیت رسول الله (ص) در شب وفات، با لفظ «اولین مؤمنان (به پدرشان)» و هم چنین نام دقیقشان احمد؛ ذكر شده‌ اند.
در خصوص سند بسیار محكم وصیت پیامبر (ص) در شب وفات ایشان، و ادله این دعوت مبارک كتاب‌ ها و مقالات زیادی نگاشته شده است كه عزیزان می‌ توانند این مطالب را در این سایت یا تالار مطالعه، و به دقت بررسی فرمایند.

احمد الحسن، همان مهدی است كه طبق احادیث اهل سنت در آخر الزمان متولد می‌ شوند و همچنین طبق نص صریح تورات و انجیل، فرستاده‌ ای از جانب ایلیای نبی (ع)، و فرستاده و تسلی دهنده‌ ای برای حضرت عیسی (ع) هستند.

نسب و مختصری از تاریخچه‌ ی زندگی ایشان
احمد فرزند اسماعیل فرزند صالح فرزند حسین فرزند سلمان فرزند محمد فرزند حسن العسكرى فرزند على فرزند محمد فرزند على فرزند موسى فرزند جعفر فرزند محمد فرزند على السجاد فرزند حسین فرزند على ابن ابى طالب علیهم الصلاة و السلام.

سید احمد الحسن، در شهر بصره واقع در جنوب عراق متولد شده و زندگى كردند و تحصیلاتشان را تا لیسانس و اخذ مدرک مهندسی معمارى ادامه دادند.

ایشان در اواخر سال ۱۹۹۹ و در سن ۲۹ سالگی به امر امام مهدى (ع) به نجف هجرت كرده و دریافتند روش تدریس در حوزه‌ ی علمیه داراى خلل بزرگى است. چرا كه در حوزه ی علمیه، به جای توجه و تمركز بر ثقلین یعنی قرآن كریم و سخنان رسول الله (ص) و ائمه معصومین (ع)؛ به تدریس و آموزش منطق و فلسفه و اصول فقه و علم كلام (عقائد) و فقه (احكام شرعی) و زبان عربى، می‌ پرداختند.

ایشان در طی سال‌ های حضورشان در نجف، با حوزه در تماس بوده، اما در آن تحصیل نمی‌ كردند. همانند حضرت مریم (ع) كه در بین علمای یهود زندگى می‌ كردند ولی از آنها چیزی یاد نمی‌ گرفتند.
با به حقیقت پیوستن تمام اموری كه امام مهدی (عج) در رؤیاهای صادقه به ایشان امر می‌ فرمودند، ایشان به نقض هیكل باطل و ابطال بدعت‌ ها و اصلاح علمى و مالى در حوزه‌ ی علمیه برخاستند و از آنها خواستند كه خود را اصلاح كنند؛ كه این امر تا سال ۲۰۰۲ ادامه داشت.

پس از نشر دعوت مخفیانه و ایمان آوردن بسیاری از طلبه به دلیل رؤیاهای صادقه و بیعت با ایشان در این مدت، امام مهدى (ع) دستور دادند كه سید احمد الحسن (ع) آشكارا به مردم اعلام كند كه او فرستاده‌ ی حضرت مهدى (ع) است و مسیر ایشان براى دعوت مردم در ماه هفتم سال ۲۰۰۲ موافق با ماه جمادى اول سال ۱۴۲۳ هجرى در نجف اشرف آغاز شد.

پس امام مهدى (ع) به ایشان امر كردند كه به تمامى مردم ابلاغ كند كه ایشان وصى و فرستاده ی امام مهدى (ع) هستند و ایشان همان احمد مذكور در وصیت رسول الله (ص) در شب وفاتشان می‌ باشند.

فعالیت های سید احمد الحسن در حوزه
در آغاز دعوت، بین سال‌ های ۱۹۹۹ تا ۲۰۰۲ و قبل از علنى شدن دعوت، ایشان در اصلاح حوزه‌ی علمیه، مبادرت به فعالیت‌ های ذیل در اصلاح علمی، اصلاح عملی و اصلاح مالی نمودند:

اصلاح علمى: و در آن از دو روش بهره بردند:
اول: انتشار كتابى به عنوان (الطریق الی الله؛ راه به سوی خدا) كه بسیاری به واسطه‌ ی این كتاب تأثیر پذیرفتند، از جمله‌ ی آنها شیخ محمد یعقوبى بود كه این كتاب را چاپ و میان طلبه پخش كرد.
دوم: گفتگو و مباحثه با طلبه ها و علمای حوزه در مورد خلل و نواقص موجود در حوزه؛ كه با موافقت و تأیید بسیاری با كلام ایشان مواجه گردید و همه با علم به این كه ایشان شخص صادقی است، به ایشان در این زمینه كمک می كردند.

اصلاح عملى: كه مرتبط با امر به معروف و نهى از منكر است. از جمله زمانی كه صدام ملعون قرآن را با خون نجس خود نوشت و علی رغم آنكه تمام مسلمین متفقند كه خون نجس بوده و این كار بزرگ‌ ترین بی حرمتی به قرآن است، اما جز سید احمد الحسن كه از حوزه خواست كه حداقل از خود واکنشی نشان بدهند و بیانیه اى را صادر كنند كه این عمل اشتباه است، جملگی به دلیل این كه مبادا كشته شوند، تقیه به خرج داده و از نهی از منكر این امر صرف نظر كردند.

سید احمد الحسن خودشان شخصاً بر علیه این امر به شدت انتقاد كرد و در خطبه‌ هایى كه بیان می‌ كردند، همیشه از صدام نام برده و اعلام می‌ كردند كه صدام لعنه الله با این بی حرمتی بزرگ، حكم مرگ خود را با دستش امضاء كرد.

اما علماء به جاى اینكه ایشان را در این راه كمک كنند، ایشان را با خوش اخلاقى از حوزه خارج كردند، مبادا كه خشم صدام لعنه الله علیه، دامن آنها را هم بگیرد… و در این اصلاح اصلاً به ایشان كمكی نكردند. (بیانیه ی از کرامت قرآن دفاع کنید را مطالعه فرمایید).

اصلاح مالى: این اصلاح مربوط به انفاق اموال صدقات برای فقراء بود. و این آخرین كار قبل از علنى شدن دعوت بود كه البته بسیارى از طلبه ی حوزه ی علمیه كه برخی از آنها شخصاً از تبعیض در توزیع پول در رنج بودند، با ایشان هم قدم شدند.
كه در این مجال، بعد از این كه سید احمد الحسن و انصارشان از طلبه های حوزه‌ ی علمیه، با مراجع دینى دیگر گفتگوهای زیادى انجام دادند؛ نتایج بسیار خوبی بدست آمد.
بیشترین كسى كه این امر را با قول و زبان تأیید می‌ كرد، شیخ یعقوبى بود. ایشان بعد از این كه یكى از مؤمنان به سید احمد الحسن او را به یاد سیاست حضرت على (ع) در تقسیم مال انداخت، ضمن اینكه مجادله نكرد، اعتراف نمود كه ما نیاز به اصلاح مالى داریم.

عكس العمل طلبه ها در مواجهه با ایشان
در طول مدت ارتباط ایشان با حوزه و تلاش برای اعمال اصلاحات، بسیاری از طلاب حوزه‌ی علمیه نجف در رؤیاهای صادقه، از طریق اهل بیت (ع) به ایشان ایمان آوردند و حتی برخی از طلابی كه هرگز ایشان را ندیده بودند، در رؤیاهای صادقه امر به بیعت با سید احمد الحسن می‌شدند كه از پس پرس و جو، ایشان را می‌یافتند.

ایشان پس از معرفی خود به عنوان اینكه ایشان به امر امام مهدی (ع) در حوزه حضور پیدا نموده اند، از طلبه ها خواستند كه این امر مخفی بماند.

سید احمد الحسن (ع)، خود در خطبه ملاقات چنین فرمودند:
«و روزها و ماه ها گذشت و تقریباً سه سال گذشت، نه یاری و نه یاوری از طلبه های حوزه ی علمیه داشتم، ولی عده ای با سخنم درباره‌ ی فساد مالی در حوزه ی علمیه موافق بودند و از اینجا حركت اصلاحی بر ضد این فساد مالی در حوزه را شروع كردم، ولی این اصلاح بطور كامل انجام نشد زیرا بعضی مراجع دینی حاضر به تغییر سیاست مالی خود نبودند و خوشگذرانی و اصراف در اموال در میان علماء و كسانی كه با ایشان مرتبط بودند همچنان ادامه داشته و دارد و در مقابل آن، جامعه‌ ی فقیری بود كه از شدت گرسنگی و بیماری‌ های جسمی و روحی می‌ نالید و هیچ یک از علماء برای بهبودی آنها تلاشی نمی‌ كرد، و بعد از چند ماه، اعلان كردم كه من از طرف امام مهدی (ع) فرستاده شده ام و با ایشان ارتباط دارم.
و این اعلان فقط از طرف من نبود بلكه عده ای از طلبه های حوزه ی علمیه چیزهایی در ملكوت آسمانها دیدند و شنیدند كه مطلب مرا برایشان تأكید كرد و از میان ایشان كسانی بودند كه با من رابطه مستقیم داشتند و كسانی هم بودند كه هیچ ارتباطی با من نداشتند و عده‌ ای از آنها بر بیعت با من اصرار ورزیدند با اینكه از سخت بودن این امر و اینكه مرا در پایان راه تنها می‌ گذارند همان گونه كه اهل كوفه مسلم ابن عقیل (ع) را تنها گذاشتند مطلعشان كرده بودم ولی ایشان بیعت را كامل كردند به این كه جان و مال و فرزندانشان را فدای این امر كنند و این در ماه جمادی الأول سال ۱۴۲۳ هـ.ق بود و پس از آن عده‌ ی زیادی از طلبه های حوزه ی علمیه با من بیعت كردند.
ولی ترس به سراغ ایشان آمد، زیرا نیروهای امنیتی صدام ملعون برای دست یافتن به من دست به كار شدند و اینجا بود كه همه از اطراف من متفرق شدند و بیعت را شكستند، و هر شخص یا جماعتی به دنیال تراشیدن دلیلی برای شكستن بیعت به وسیله‌ ی تهمتی بود كه به من بزنند و در پایان بر دو چیز با هم توافق كردند:

۱- گفتند: ساحری بزرگ است.
۲- اینكه بر ممالک جن دسترسی دارم و آن را برای سیطره بر ایشان به كار می‌ گیرم.

و به خانه ام برگشتم، پس از این كه همه از اطرافم متفرق شدند و به جز عده‌ ی بسیار كمی از طلبه های حوزه ی علمیه و بعضی مؤمنان كسی همراهم نماند و در سال ۱۴۲۴ هـ.ق و در ماه جمادی الأول عده ای از این مؤمنان آمدند و با من تجدید بیعت كردند و از خانه‌ ام خارجم ساختند و دوباره دعوت را آغاز كردم.
و دو روز آخر از ماه رمضان از سال ۱۴۲۴ هـ.ق امام مهدی (ع) به من امر فرمود كه خطابم را متوجه اهل زمین كنم و هر فرقه را با توجه به ویژگی‌ هایش بر حسب اوامر امام (ع) مورد خطاب قرار دهم و در روز سوم شوال (مطابق ۱۷ آذر ۱۳۸۱) امام مهدی (ع) به من امر فرمود كه انقلاب بر علیه ظالمان را علنی كنم و به بررسی راهكارها بپردازم و كارهای لازم را به سرعت انجام دهم و مردم را برای یاری حق و اهلش و كار و كوشش برای برپا داشتن حق و بر افراشتن كلمه‌ ی «لا اله الا الله» دعوت كنم. پس به درستی كه دین خدا برتر و پیروز است، دین خدا برتر و پیروز است، دین خدا برتر و پیروز است و دین كفار پست و خوار می‌ باشد.

(إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْكُمْ وَیُثَبِّتْ أَقْدامَكُم)، (اگر خدا را یاری كنید، (او) شما را یاری می كند و قدم‌ هایتان را ثابت و استوار می دارد).محمد:۷

آیا كسی هست كه دین خدا را یاری كند؟ آیا كسی هست كه قرآن را یاری كند؟ آیا كسی هست كه ولی خدا را یاری كند؟ آیا كسی هست كه خدای منزه و بلند مرتبه را یاری كند؟

جفای صدام به قرآن؛ سكوت علماء، و فریاد احمد الحسن
وقتى كه صدام ملعون، برای ادامه‌ ی ارتباط با جنیان، دستور داد قرآن را با خون نجس خودش بنگارند، و كل قرآن كه با خون نجسش نگاشته شده‌ بود، در مراسم جشن تولد نحس او افتتاح گردید، تنها كسی كه به این عمل شرم آور اعتراض فرمود، كسی نبود جز سید احمد الحسن (ع) كه با صدور بیانیه و سخنرانی‌ ها، صراحتاً به این عمل ننگین كه همانا تعرض به قرآن بود، واكنش نشان دادند. اما متأسفانه علمای حوزه، حفظ جان خویش را بر حفظ حرمت قرآن مقدم داشتند و سكوت كردند…

سید احمد الحسن (ع) صراحتاً فرمودند:

«این آخرین تولد ‌صدام ملعون است و تولد دیگرى نخواهد گرفت زیرا كه او بر خدا تجاوز كرد و خداوند او را حتماً مجازات خواهد كرد: (فصدام طاغیة و نال جزائه من الله بالسیف).

در حدیث قدسى شریف خداوند متعال فرموند:

(الظالم سیف أنتقم به و أنتقم منه(ظالم شمشیری است كه بوسیله آن انتقام گرفته و از او انتقام می‌گیرم).

صدام بعضى از افرادى كه با سید احمد الحسن (ع) ارتباط داشتند، حتی اگر به او مؤمن نبودند را دستگیر كرد و از آنها در مورد امام (ع) تحقیق كردند تا ایشان را بیابند؛ و شكر خدا به نتیجه‌ اى نرسیدند و دیری نپائید كه ظالم دیگر (آمریكا) از آن ظالمِ به حدِّ خدا، انتقام گرفت.

سید یمانی (ع) در خطبه حج واقعه ی را خود چنین بازگو می‌ فرمایند:
«و حق را به شما مى‌ گویم: كه من در ابتدا بیعت را براى خود نخواستم بلكه در زمان صدام طغیانگر گروهى از افراد در حوزه‌ ی علمیه نجف اشرف براى بیعت با من بعنوان اینكه من فرستاده‌ ای از سوی حضرت مهدى (ع) هستم عزم خود را جزم كردند بعد از آنكه آنها رؤیا و مكاشفه و معجزه دیدند. سپس آنها براى طلب بیعت با من از بقیه طلبه‌ هاى حوزه ی علمیه در نجف برخاستند.
خداوند مى‌ داند و آنها نیز مى‌ دانند و این اولین بیعت بود. سپس بیعت را شكستند مگر اندكى از آنها كه به عهد خداوند سبحان وفا كردند.
و آنانى كه عهد را شكستند، مى‌ گفتند: رؤیا و مكاشفه از جن است و معجزه، سحر است. و تا دیروز مرا صادق الأمین (راستگوی امانتدار) می‌ خواندند و امروز مرا (ساحرُ كذاب) ساحر و دروغگو می‌ خوانند پس به خانه‌ ی خویش باز گشتم و امر خود را به خداوند سپردم و به محبوبم؛ به خداوند سبحان پناه بردم راضى به قضاء و قدر او بودم و صبور و مطمئن از اینكه خداوند پاداش نیكوكاران را ضایع نمى‌ كند.
سپس خداوند خواست كه بعد از سقوط صدام طغیانگر اندک افرادى كه به عهد خداوند وفا كرده‌ بودند مردم را به بیعت با من دعوت كردند بدون هیچ گونه ارشاد یا دعوتى از طرف من بلكه من اصلاً  آنها را ندیده بودم. سپس آمدند و با من تجدید بیعت كردند و مرا از خانه‌ ام خارج كردند و این دومین بیعت بود. و این دعوت توسعه یافت و منتشر شد و تعداد مؤمنین افزایش یافت.
سپس ارتداد حیدر مشتت و افرادش حاصل شد و به جز عده‌ ی اندكى كه بر عهد خداوند وفادار بودند كسى باقى نماند و سپس به خانه‌ ام بازگشتم و به محبوبم پناه بردم و بر بلاء صبر كردم و كسى را براى بیعت با خویش دعوت نكردم و لیكن خداوند خواست آنهایى كه خداوند به ولاى آل محمد (ع) پاکشان كرده و آنها را براى یارى قائم آل محمد (ع) قبل از این كه دنیا خلق شوند انتخاب كرده است بیانند و تجدید بیعت كنند و این سومین بیعت بود. بعد از این كه دو بار بر فرق سرم كوبیدند.
پس خدا را شكر كه در من، وجه تشابهی از ذو القرنین و على بن ابی طالب امیر المؤمنین (ع) قرار داد، و خدا را شكر كه نخواست من امامت را طلب كنم، بلكه خواست كه امامت مرا طلب كند و خدا را شكر كه مرا در طلب دنیا قرار نداد بلكه خواست كه دنیا مرا طلب كند.
پس به خدا سوگند كه ملک و حكومت و مقام و منصب و اطاعت كردن مردم از من، و گوش به فرمانى ایشان از خود را طلب نكردم مگر به امر خداوند سبحان و امر امام مهدى (ع)؛ و اگر به خاطر اقامه ی حجت بر حضور انصار و یارانم نبود، طناب آنرا به كشتی اش مى‌ انداختم. پس به خدا كه دنیا نزد من همانگونه كه خداوند متعال آن را به من نشان داده‌ است و همان گونه كه پدرم على ابن ابى طالب (ع) او را وصف كرده آن را عرق خوكى در دست بیمار جذامى می‌ بینم.
خوشا به حالتان اى مؤمنین، اى كسانى كه به حاكمیت خدا و مُلک و عزل و نصبش اقرار دارید. و اما آنهائى كه دین خدا و حاكمیت و عزل و نصب او را انكار كردند اعم از علماى بد كار و كسانى كه از آنها پیروى می‌ كنند، پس به آنها مى‌گویم: هر كارى كه دوست دارید انجام دهید شما همه چیز را برای وارثان به جا خواهید گذاشت، بخواهید یا نخواهید. دنیا و آخرت را از دست خواهید داد و این است خسارت و شكست آشكار. و شما شكست خود را در دنیا روزى بعد از روز دیگر لمس مى‌ كنید و بدی حساب و تقدیراتتان این امر را به شما روشن مى‌ كند، از آنجایى كه همه چیز را حساب كردید مگر خداوند متعال را، پس چقدر حق خداوند در میزان و حساب شما بى ارزش است:

(ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِه‏).
(خدا را آن گونه كه باید بشناسند، نشناختند).الحج: ۷۴

ارتباط سید احمد الحسن با مراجع معروف نجف و سایر شهرها:
علماء و طلبه های حوزه‌ ی علمیه‌ ی نجف، بسیار به سید احمد الحسن احترام می گذاشتند. ایشان داراى هیبت و وقار خاصى بودند و همه‌ ی كسانى كه در حوزه بودند به این امر شهادت می‌ دهند و بسیاری از رفتار و اخلاق ایشان و جدیتى كه در دین خدا داشتند، در شگفت بودند.
ایشان تلاش بسیاری برای نجات دادن حوزه از فسادى كه در آن است، داشتند. اما بعد از اینكه ایشان خود را وصى و فرستاده‌ ی حضرت مهدى(ع) معرفى فرمودند كه از طرف پدرشان حضرت مهدى‌ (ع) فرستاده شدند، كسى كه صادق امین بود، پس از آن ساحر و كذاب شناخته شد؛ مانند همان حرفى كه به رسول الله (ص) زدند.
و بعد از مدتى فتوای قتلشان را دادند.

حضور سید احمد الحسن در نجف، و سرزنش علمای بی عمل:
سید احمد الحسن (ع) در خطبه ملاقات چنین می فرمایند:

«و من انتظار یاری و نصرت از علمای دین را ندارم و چگونه انتظار یاری از ایشان را داشته باشم در حالی كه امام صادق (ع) در چندین حدیث تأكید فرموده است كه بسیاری از علماء با زبان و اسلحه به مبارزه با امام مهدی (ع) بر می‌ خیزند و به محض این كه زمام امور به دست امام (ع) می‌ افتد هفتاد تن از بزرگان آنها و سه هزار تن از طلبه ی تابعشان را به قتل می‌ رساند و چگونه منتظر یاری از جانب ایشان باشم در حالی كه امام صادق (ع) می‌ فرماید:
خدا پیروز می‌ كند این امر (برپایی دولت حضرت مهدی) را به وسیله‌ ی كسانی كه هیچ نصیب و جایگاهی (در بین مردم) ندارند و هنگامی كه امر ما فرا رسد كسی كه امروز بت‌ ها را می پرستد از ولایتمان خارج می‌ شود و منظور از بت‌ ها هم چنان كه امام صادق (ع) می‌ فرماید: علمای بی‌ عمل هستند و در زمان امام صادق (ع) بت‌ هایی وجود نداشت مگر ابو حنیفه و امثال وی.
و هم چنین ایشان می‌ فرماید:

اگر قائم (ع) خروج كند، كسانی كه گمان برده می‌ شد از منتظران قائم (ع) هستند از این امر (ولایت اهل بیت) خارج می‌ شوند و كسانی شبیه خورشید و ماه پرستان، وارد این امر می‌ شوند.غیبت شیخ نعمانی ص ۱۷۲.


و آن كسانی كه قائم (ع) را یاری نمی‌ كنند علمای بی‌ عمل هستند، با این كه مردم از ایشان توقع یاری قائم (ع) را دارند.
و چگونه از آنها توقع یاری داشته باشم و ائمه (ع) در احادیث روشن ساختند كه دلیل تفرقه ی امت، همین علماء هستند.
از امیرالمؤمنین (ع) نقل شده:

(ای مالك بن ظمره حال تو چگونه است، در زمانی كه شیعه اختلاف پیدا می‌ كنند به این صورت و انگشتان دو دستش را داخل در هم كرد. گفتم: یا امیر المؤمنین خیری در آن زمان وجود ندارد، ایشان فرمود: همه ی خیر در آن زمان است، قائم ما قیام می‌ كند و هفتاد نفر از آنانی كه به خدا و پیغمبرش (ع) دروغ بستند را به قتل می رساند، سپس خدا مردم را بر یک دین جمع می كند).غیبت شیخ نعمانی


آن كسانی كه به خدا دروغ می‌ بندند علمای بی عمل هستند.
امام صادق (ع) فرمودند:

(آمدن این امر (ظهور مهدی (ع) ) ممكن نیست، در حالی كه فلک نچرخد تا جایی كه می‌ گویند از دنیا رفته یا به هلاكت رسیده است و بعضی می‌ گویند: به كدام بیابانی رفته است، گفتم: چرخش فلک چیست، ایشان فرمودند: اختلاف میان شیعیان).بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۲۸۸.


و این فتوایی است كه بعضی از علمای شیعه امروز صادر می‌ كنند كه پایانی برای غیبت كبری وجود ندارد. و هیچ كس هرگز امام عصر (ع) را نمی‌ بیند.
و در حقیقت آنها خواهان ظهور و قیامش نمی‌ باشند برای این كه ظهورش به معنای پایان مرجعیت ایشان می‌ باشد. همان مرجعیتی كه شیعیان را به اختلاف كشانده و بین ایشان جدایی افكنده و آنان را پراكنده كرده است.

كتاب‌ هاى سید احمد الحسن (ع)
ایشان تاكنون نزدیک به چهل جلد كتاب در زمینه‌ های مورد پرسش مردم، متشابهات و تفاسیر قرآنی منتشر فرموده‌ اند، كه خواندن آنها بر هر طالب حقی توصیه می‌ شود، كه دلیل مستحكمی است بر حقانیت ایشان، كه بیشتر آنها به زبان پارسی ترجمه شده است.

کتاب های امام احمد الحسن (ع)

در این زمینه، حتی برخی از علمایی كه فتوای قتل ایشان را صادر كرده‌ اند، تاكنون از كوچک ترین نقد علمی آثار ایشان عاجز بوده‌ اند. چرا كه ایشان مسائلی را باز و مطرح فرموده اند كه در طی هزار سال كسی نتوانسته چنین پاسخی متقن و درستی را برای آنها ارائه دهد؛ و این امر بر اهل علم بسیار روشن‌ تر است.
و علمای مذكور، تنها با تهمت های بی اساس بوسیله ی كانال‌ های بسیار قوی تبلیغاتی توانسته‌ اند، مانع نفوذ سریع این دعوت مبارک به لایه‌ های درونی جوامع دینی شوند.

شیوه‌ های سید احمد الحسن (ع) برای دعوت علماء
دعوت علماء به قسم برائت: كه قسمى است بسیار سنگین كه هر شخصى به دروغ این قسم را یاد كند قبل از سه روز هلاک می‌ شود و سبحان الله كسى از مراجع حاضر به انجام آن قسم نشد، براى این كه آنها حق را می‌ دانند ولى آن را انكار می‌ كنند.
در این زمینه تنها یک نفر، یعنی حیدر مشتت در روزنامه‌ ی خود علناً حاضر به خوردن قسم برائت شد. كه در حرم حضرت عباس (ع) قسم برائت می‌ نماید، و بعد از مدتی به هلاکت رسید.

دعوت علماء براى مباهله: سید احمد الحسن علماء را دعوت به مباهله كردند و تأكید نمودند كه مباهله باید بر مبناى اسلامى و آن گونه كه در قران ذكر شده است باشد تا كه حقیقت براى همه آشكار شود، در صورتی كه حق با سید احمد حسن باشد، از آن پیروى كنند، در غیر این صورت خداوند دروغگویان را هلاک می‌كند كه مانند زمان پیامبر (ص) هیچ یک از علماء حاضر به انجام مباهله نشدند.
بعضی از بیانیه های امام احمد الحسن علیه السلام

دعوت برای نوشتن تكذیبیه: از علمایى كه رسالت این وصى (سید احمد حسن) را تكذیب كرده اند، خواستند كه نامه‌ اى بنویسند و آن را به مردم بدهند كه متن آن به شرح ذیل باشد:
ما تو را و كسى كه پشت تو قرار دارد «شیطان» تلقى می‌ كنیم، و اگر این امر از طرف خداوند می‌ باشد بر ما عذابى سخت نازل شود.

كه مجدداً علماء این امر را نیز انجام ندادند.

دعوت برای درخواست معجزه: پس از تكذیب موارد فوق از طرف علماء، سید احمد الحسن از علمایى كه روز و شب امید به دیدار امام مهدى (ع) را دارند مثل سید على سیستانى، سید محمد سعید حكیم، شیخ محمد اسحاق فیاض از عراق و سید محمد حسین فضل الله از لبنان دعوت كردند كه از ایشان معجزه اى مانند معجزه‌ هاى انبیاى گذشته بخواهند تا براى آنها انجام دهد، ولى هیچ كدام از آنها طلب معجزه نكردند! زیرا آنها می‌ دانستند این شخص حق است و با انجام این معجزه توسط سید احمد الحسن، حقیقت آشكارتر خواهد شد و از این امر واهمه دارند.

دعوت سید سیستانی: سید احمد الحسن از سید سیستانى به شكل خاص دعوت به مناظره‌ ی علمى كردند و اجازه دادند كه سید سیستانى با هر شخصى و با هر ادله و كتب و هرگونه سؤالات به صورت نامحدود می‌ تواند با ایشان وارد مناظره شوند، و در مقابل سید احمد الحسن فقط با تكیه بر كتاب قرآن كریم پاسخگوى آنها باشند، اما باز هم نپذیرفتند.

آن چه از برخورد مراجع مشخص می شود: نپذیرفتن دعوت این شخص از طرف علماء، و عدم ارسال هیچ گونه پاسخ از جانب آنها این مطلب را تصدیق می‌ كند كه این شخص (سید احمد حسن) حق است و راستگو می‌ باشند. در روایات متعددى ذكر شده است، كه هر كسى این امر را ادعا كند از او از بزرگترین امرها (قرآن كریم) سؤال كنيد و آگاه باشيد كسى چنين ادعايى نمی كند مگر اينكه در مقام و منزلت آن باشد، كه قرآن كريم در اين مورد با اين آيه صريح بيان فرموده است.

(فَإِلَّمْ يَسْتَجِيبُوا لَكُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّمَا أُنْزِلَ بِعِلْمِ اللَّهِ وَأَنْ لا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ).(پس اگر شما را اجابت نكردند بدانيد كه آنچه نازل شده است به علم خداست و اينكه معبودى جز او نيست پس آيا شما گردن مى ‏نهيد).هود:۱۴

سيد احمد الحسن معلومات و معارفى را ارائه نموده‌ اند كه چنين امرى فقط در صورت رابطه با امام مهدى (ع) حاصل می شود، از قبيل كتاب متشابهات كه به صورت مدون نوشته شده است و تا كنون چهار جلد آن منتشر شده است. در روايات از اهل بيت (ع) نقل شده است، كسى كه علم متشابهات را به محكم آن رجوع مي دهد شخص امام مهدى (ع) می باشد، و نيز روايات دلالت دارد بر منحصر بودن تخصص معصومين در امر «علم متشابهات قران كريم».

هر كسى كه بخواهد امرى را دروغ تصور كند (امر سيد احمد حسن و هر امر ديگر) بايد قبل از اين كه از خود حكمى ارائه دهد، ادله‌ ی صاحب امر را بشنود، و قطعاً تكذيب امرى به اين بزرگی و خطیر، بدون گفتگو و اطمينان، باطل می باشد. چه بسا كه علماء تا كنون در اين مورد با سيد احمد الحسن (ع) و يا حتى نزديكان ايشان گفتگو نكرده‌ اند. پس جاى سؤال میباشد كه چرا بايد نسبت به چنين مسأله‌ اى يعنی فرستاده و وصی امام مهدى (ع) بی توجه باشيم؟
دعوت مجدد امام احمد الحسن (ع) به مناظره از علماء

سرگذشت عبرت آموز برخي معاندين
علی شكری، يكی از علمای بی عمل بود كه در شب عاشورا و در بالای منبر، عليه سيد احمد الحسن (ع) شروع به اهانت و ناسزاگويی می كند و تأكيد می كند كه مسؤوليت اين سبّ را قبول می كند. پس از شش روز هنگام عزيمت به بغداد با اتوبوس، در حالی مغزش متلاشی می گردد كه احدی غير او هيچ آسيب جدی نمی بيند.

سید احمد الحسن در طی پاسخی به طلب معجزه در این باره می فرمایند:

اما معجزه:

«نشانه ها و معجزاتی در این دعوت رخ داده اند که از جمله ی آنها به هلاکت رسیدن خطیب علی شُکرْی است؛ و این شخص پس از آنکه احمد الحسن را بر سر منبر سب کرد و در مورد او ستم نمود، خدا بر سخن و کردارش در پیشاپیش هزاران نفر گواهی و شهادت داد و خدا خواست که مهلتش ندهد و او را طی چند روز بسیار اندک، به هلاکت رساند و نشانه ای برای جهانیان شود. پس آنکه از این نشانه عبرت نگیرد، نشانه ی دیگری سودمند نیست.

پس فرق بین به هلاکت رسیدن این ظالم و آن کس که طلب عذاب کرد و رسول الله (ص) را تحدی کرد، و فرق بین هلاک شدن این ظالم و بین هلاک شدن آنکه امام حسین (ع) را سب کرد و ایشان را تحدی کرد که عاقبتش در عاشوراء رفتن به جهنم خواهد بود، پس خدا به او مهلت نداد و او را آیتی قرار داد و عاقبتش روانه شدن به آتش بود، چیست؟

گمان می کنم همه ی اینها نشانه هایی هستند که روشن می سازند، خدا از اولیائش دفاع می کند تا بگوید که اینها اولیای من هستند و من خدای واحد احد برای آنان شهادت می دهم و سپاس و ستایش از آن خداست. همانا شیخ علی شُکرْی که مراجعتان برای به هلاکت رسیدن او ابراز تأسف و همدردی کردند گواهی خدا را طلبید، و خدا از بالای منبر گواهی داد و مهلتش نداد، و خدا برای من با معجزه ای روشن و آشکار علی رغم عدم قبول منافقین گواهی و شهادت داد. و آن چیزی که برای جدم رسول الله و جدم حسین درود خدا بر آنها باد حاصل شد برای من نیز حاصل گردید، و گواهی خدا بین من و آنها کافی است، و این نشانه ای ثبت شده و به تصویر کشیده شده است، و می توانی آن را مشاهده کنی.

پس اگر منافقی بگوید چرا خدا همه ی آنهایی که به تو بد گویی می کنند و بر تو تعرض می دارند، را به هلاکت نمی رساند؟

می گویم: زیرا حکمت از معجزه، اثبات اتصال من به خداست، و این حکمت با هلاکت یکی تحقق یافت. پس خدا همه ی آنهایی را که با حسین (ع) در کربلاء در روز عاشوراء جنگیدند را با معجزه ها به هلاکت نرساند، بلکه عده ای را به هلاکت رساند تا نشانه و آیتی باشند. بلکه خدا شمر و حرمله را هلاک نکرد علی رغم اینکه آنچه با حسین درود خدا بر او باد، انجام دادند بدتر از سب او یا اتهام او، مبنی بر اینکه از اهل آتش است، بود».پیام امام احمد الحسن (ع) در صفحه ی شخصی فیسبوک

عبدالعزيز حكيم كه در بستن دفاتر سيد (ع) در نجف و كربلا نقش بسيار كليدي داشت، پس از مدت كوتاهی به سرطانی بسيار پيش رونده مبتلا، و به دليل دستگيری فرزندش توسط نيروهای آمريكايی، مجبور به خضوع در برابر بوش شده و علاوه بر سفر به واشنگتن، عكس‌ های يادگاری عجيبی! با ايشان می گيرد و نهايتاً با خفت و خواری هلاک می شود.

سپاه مقتدي صدر و ارتش مراجع كه در محرم ۲۰۰۸ به حسينيه‌ های سید احمد الحسن (ع) حمله كرده و حدود ۲۰۰ نفر از ياران عزادار بر ابا عبدالله الحسين (ع) را ناجوانمردانه به خاک و خون كشيدند؛ مدتی پس از اين حمله، به شدت با يكديگر درگير شده و به قتل و كشتار و تضعيف يكديگر پرداختند.

و اين‌ ها تنها بخشی از وقايعی هست كه به اذن خداوند متعال پيش آمده است.

شناخت ايشان و سخن پايانی
امام احمد الحسن (ع) مؤيد به ملكوت عالم بوده و هزاران نفر از انصار ايشان، از اديان مختلف در رؤياهای صادقه، شهادت و گواهی پيامبران و اوليای الهی يعنی حضرت مسيح (ع)، حضرت موسی (ع)، پيامبر اكرم (ص) و اهل بيت (ع) را نسبت به ايشان ديده‌ اند.
بر اساس دعای ارائه شده از سوی امام (ع)، هر كس نيز تمايل به شهود از ملكوت عالم و نظاره‌ ی گواهی اهل بيت (ع) را داشته باشد، می تواند با استفاده از اين دعاء و سوگند خداوند متعال به حضرت زهرا (س)، خود اين شهادت و گواهی بسيار محكم را به نظاره بنشيند: دعای رؤیا (دعایی از امام احمد الحسن علیه السلام)

علاوه بر اين، بر اساس روايتي از امير المؤمنين (ع)، يكی از راه‌ های ايمان به ايشان، استخاره به قرآن است كه بر اساس دستور العملی خاص برای افرادی كه معتقد به شهادت خدا در كتاب خدا هستند، حجت را تمام كرده است. احادیث در مورد استخاره و حجیت آن

با توجه به انتظار بيش از يک هزار ساله‌ ی شيعيان برای درک اين ايام، از همه‌ ی شيعيان و مؤمنين به اديان ابراهيمی دعوت به بررسی دقيق ادله ی ارائه شده از سوی امام احمد الحسن (ع) نموده و همه را به گفتن لبيكی شايسته برای فرستاده و وصی امام مهدی (ع) و فرستاده‌ ی حضرت مسيح (ع) و حضرت الياس (ايليا) (ع) فرا می خوانيم.

وما توفيقي الا بالله عليه توكلت واليه انيب

 

ادامه مطلب...

یمانی حسینی است یا از فرزندان زید بن علی (ع) – نسب يمانى علیه السلام

یمانی حسینی است یا از فرزندان زید بن علی (ع) – نسب يمانى علیه السلام:

بسم الله الرحمن الرحیم

و الحمد لله رب العالمین

و صلی الله علی محمد و آل محمد الأئمة و المهدیین و سلم تسلیما

متأسفانه در قضیه ی مهدویت آنقدر علمای بی عمل که مدعی علم هستند تحریف و تأویل و تفسیر به رأی کردند که به طرز فجیعی این مغالطه ها به مرد تلقین شده است. یکی از مواردی که بر اساس یک روایت به مردم تلقین داده شده است، روایت خروج مردی از فرزندان زید بن علی السجاد (ع) در یمن است که مختصراً به آن می پردازیم.

عن الصادق (ع) فی حدیث تعقیب صلاة الظهر فی علامات الظهور قال: (خروج رایة من المشرق ورایه من المغرب و فتنة تظل اهل الزوراء وخروج رجل من ولد عمي زید بالیمن وانتهاب ستارة البیت).
از امام صادق علیه السلام در تعقیب نماز ظهر در باب ذکر علامتهای ظهور فرمود: (خروج پرچمی از مشرق و پرچمی از مغرب و فتنه ای که اهل زوراء (بغداد) را گمراه می کند و مردی از از فرزندان عمویم زید در یمن خروج می کند، و پرده خانه مفقود می‌گردد). مستدرك سفینه البحار ج۷ ص۴۹ – بحار الأنوار ج۸۳ ص۶۳.

اولاً: خروج پرچمی از مشرق:

عن النبي (ص): (… وسيخرج من هذا – أي علي (ع) – فتى يملأ الأرض قسطاً وعدلاً فإذا رأيتم ذلك فعليكم بالفتى اليمني، فإنه يُقبل من المشرق، وهو صاحب راية المهدي).
از رسول خدا (ص): (… و از این – امام علی (ع) – جوانی خارج می شود که زمین را پر از عدل و داد می کند پس اگر آن جوان یمنی را دیدید به سوی او بروید پس او از مشرق می آید و او صاحب پرچم امام مهدی (ع) می باشد).المهدي المنتظر الموعود/ ب۴: ۱۰۷.

روایت فوق کاملاً بیان می کند که یمانی از مشرق خروج می کند که رسول خدا (ص) ما را به اطاعت از ايشان امر کرد و همچنین وی صاحب پرچم امام مهدی است و حتماً پرچمش پرچمِ هدایت است که رسول خدا (ص) ما را به یاری ايشان امر فرموده است، در غیر این صورت اگر بگوییم این شخص غیر از یمانی است پس یمانی نیز واجب الاطاعت می باشد به فرموده ی امام باقر علیه السلام که فرمود: (به سوی او بشتابید چون پرچمش پرچم هدایت است و بر هیچ مسلمانی جایز نیست از یمانی سر پیچی کند و سر پیچی از او موجب جهنم می باشد).غیبت نعمانی ص ۲۶۴. پس کدام یک بر دیگری حجت است؟

لذا می بینیم در هر زمان حجت یکی است و حق یکی است و صاحب پرچم امام مهدی همان یمانی است که پرچمش پرچم هدایت است و ما را به امام مهدی (ع) دعوت می کند. به روایت زیر دقت فرمایید:

في رواية: (فيبعث الله عليهم فتى من قبل المشرق يدعوهم إلى أهل بيت النبي، هم أصحاب الرايات السود المستضعفون يعزهم الله وينزل عليهم النصر فلا يقاتلهم أحد إلا يهزموه).

و در روایتی: (خداوند جوانی را از مشرق می فرستد که آنها را به اهل بیت پیغمبر خدا دعوت می کند، آنها اصحاب پرچمهای سیاه مستضعف هستند که خدا آنها را عزت و سر بلندی می دهد و پیروزی با آنها خواهد بود و هیچ کس با آنها جنگ نکند مگر آنکه او را شکست می دهند).الممهدون للكوراني ص۱۰۳ . الملاحم والفتن.

حال این مردی که که از مشرق خروج می کند که برای اهل بیت دعوت می کند کیست؟ و چه کسی امر دعوت را قبل از امام مهدی بر عهده می گیرد؟

امام باقر (ع) فرمود: (پرچم یمانی پرچم هدایت است چون شما را به سوی صاحبتان دعوت می کند…).غیبت نعمانی ص ۲۶۴.

با این مطابقت روایی در می‌یابیم که یمانی همان شخصی است که از مشرق خروج می کند و مردم را به امام مهدی دعوت می کند و او تنها کسی است که برای امام مهدی دعوت می کند و همچنین واجب الاطاعت است.

و عن النبي (ص): (يلقي أهل بيتي بلاء حتى يبعث الله راية من المشرق سوادء من نصرها نصره الله و من خذلها خذله الله حتى يأتوا رجلاً اسمه كأسمي فيولونه أمرهم فيؤيده الله بنصره).
رسول الله (ص) فرمود: (اهل بیت من دچار بلاهایی می شوند تا آن که خداوند پرچمی را از طرف مشرق مبعوث می کند که سیاه است. هر کس آن را یاری کند، خداوند او را یاری می کند. و هر کس آن را خذلان کند (یاری نکند)، خداوند او را خذلان می کند. تا به مردی که اسم او مانند اسم من است می رسند و امرشان را به او می سپارند. پس خداوند او را با پیروزیش تأیید می کند).مئتان و خمسون علامة ج۱ ص ۱۰۳.

اگر همین روایت را در برابر روایت یمانی از امام باقر (ع) قرار دهیم می بینیم که او همان یمانی است که باید از او اطاعت شود و به سوی او بشتابیم و او را نصرت دهیم و او نیز از مشرق می باشد. حال معلوم شد که پرچم مشرقی متعلق به چه کسی است، حال بدانیم دقیقاً این شخص چه کسی است:

عن أمير المؤمنين (ع): (… و يخرج قبله – أي الإمام المهدي – رجل من أهل بيته، بأهل المشرق، و يحمل السيف على عاتقه ثمانية أشهر).
از حضرت على عليه السلام فرمود: (مردى از اهل بيت آن حضرت به اهل شرق خروج كرده و مدت هشت ماه شمشير را بر دوش خود حمل مى كند).الملاحم ابن طاووس ص ۶۶ باب ۱۳۳ . الفتن ابن حماد ص ۹۶ . عقد الدرر ص ۱۲۹ . جمع الجوامع ج ۲ ص ۱۰۳ . برهان المتقي ص ۱۰۳ . كنز العمال ج ۱۴ ص ۵۸۹.

دوماً: خروج مردی از فرزند عمویم زید، در یمن:
در این جمله از روایت باید به چند مورد مهم توجه کرد و آنها را با تأمل بیشتر بررسی نمود.

امام صادق علیه السلام می فرمایند: (خروجُ رجلٍ من وُلد عَمّي زيدٍ باليمن). سید ابن طاووس، فلاح السائل، ص ۱۷۱؛ علامه مجلسى، بحارالأنوار، ج ۸۶، ص ۶۲

نکته ی اول: این روایت در مورد شخصی مجهول سخن می گوید که هیچ اشاره ای به ایشان نشده است. خروج رجل، یعنی خروج مردی!!! آن مرد کیست؟ چگونه جزم و قطع بر این شد که او یمانی است؟

نکته ی دوم: آیا به صرف گفتن فلان از یمن است باید او را یمانی موعود دانست و با این استدلال اشتباه قطع و جزم کرد؟

نکته ی سوم: آیا کسی از خود سؤال کرد، آن مردی که از نوادگان زید بن علی علیه السلام است و یعنی زیدی می باشد و زیدی ها ولایت و حجیت امام محمد باقر (ع) تا امام مهدی علیه السلام را نمی پذیرند، چگونه می تواند طبق روایت امام محمد باقر (ع) مردم را به امام مهدی ارواحنا له الفداء دعوت کند.

نکته ی چهارم: یمانی موعود که از خاندان حضرت مهدی علیه السلام می باشد، از یمن نیست بلکه مبدأ خروج او از مشرق می باشد همانگونه که در بالا توضیح داده شد.

نکته ی پنجم: این روایت با روایات دیگر در تعارض بسیار شدید است همچنین که در نکات بالا موارد بسیار مهم توضیح داده شد، و باید به آنها دقت کرد، اضافه بر آن این تنها روایتی است که در مورد مردی از خاندان زید بن علی که معلوم نیست کیست سخن می گوید، در صورتی، روایاتی که در مورد یمانی موعود که از خاندان حضرت مهدی (ع) صحبت کردند بسیار متواتر و در عین حال او را به قیامگر مشرق یاد می کنند.

بنابراین کدام روایتها واقعیت را می رسانند، مردی مجهول که از یمن خروج می کند و او را با مغالطه یمانی موعود نامیدند، یا شخصی که با روایات متواتر ثابت شد از خاندان امام مهدی علیه السلام است و از مشرق خروج می کند؟

و بنابراین اگر آن مردی که از یمن خروج می کند همان یمانی موعود باشد، پس این شخص چه کسی است که شمشیر را هشت ماه بر روی دوش حمل می کند و از مشرق بر می خیزد و از فرزندان امام مهدی (ع) است و دلیل قیام او چیست؟

عن أبي جعفر عليه السلام قال: (… وإياك وشذاذ من آل محمد عليهم السلام، فان لآل محمد وعلي راية ولغيرهم رايات، فالزم الأرض ولا تتبع منهم رجلاً أبدا حتى ترى رجلا من ولد الحسين معه عهد نبي الله ورايته وسلاحه…).
امام باقر (ع) فرمود: (بر حذر باشيد از كساني كه خود را به دروغ به آل محمد نسبت می دهند. همانا برای آل محمد و علي (ع) پرچمي (يک پرچم) است و برای ديگران پرچم ها. پس در جای خودت ثابت باش و از هيچ‌ كس ابداً تبعيت نكن تا مردي را از فرزندان حسين (ع) ببيني كه با او وصيت رسول خدا و پرچم او و سلاح او باشد).تفسير العياشي ج ۱ ص ۶۴. بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۲۲۲. إلزام الناصب ج ۲ ص ۹۶.

و حق طلب باید ملاحظه کند که این تأکید از آل محمد (ع) است و بصورتی دقیق که حق در فرزند حسین است و نفرمودند در فرزند حسن یا کس دیگر ذکر شده است، سپس امام (ع) در فرموده اش: (و بر حذر باش از آنهایی که برایت ذکر کردم)، بر حذر و هشدار در پیروی از پرچمی غیر از پرچم حسینی که صاحبش همراه او عهد نامه و پرچم و سلاح است، تأکید می کند.
و عهد نامه همان وصیت است، و پرچم رسول الله (ص) همان بیعت با خدا (حاکمیت خدا) است، و سلاح رسول الله (ص) قرآن می باشد، و این سه نشانه هیچ کس با آنها نیامد مگر امام احمد الحسن علیه السلام:

۱. یعنی اینکه امام احمد الحسن (ع) ایشان را رسول الله (ص) در شب وفاتشان ذکر نمود.

عن أمير المؤمنين قال: قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله في اللّيلة الّتي كانت فيها وفاته لعليّ عليه السّلام: (يا أبا الحسن أحضر صحيفة ودواة فأملى رسول اللّه صلّى اللّه عليه وآله وصيّته حتّى انتهى إلى هذا الموضع فقال: يا عليّ إنّه سيكون بعدي إثنا عشر إماماً، ومن بعدهم إثنا عشر مهديّا… فإذا حضرته الوفاة فليسلّمها إلى ابنه محمّد المستحفظ من آل محمّد عليهم السّلام، فذلك إثنا عشر إماماً، ثمّ يكون من بعده إثنا عشر مهديّاً؛ فإذا حضرته الوفاة فليسلّمها إلى ابنه أوّل المقرّبين له ثلاثة أسامي اسم كاسمي واسم أبي، و هو عبد اللّه وأحمد والاسم الثّالث المهديّ وهو أوّل المؤمنين).
از امير مؤمنان عليه السّلام از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه آن حضرت در همان شبى كه رحلتش واقع شد به على عليه السّلام فرمود: (اى ابا الحسن كاغذ و دواتى بياور و حضرت رسول اكرم (ص) وصيت خود را املاء فرمود و على مى نوشت تا بدين جا رسيد كه فرمود: يا على! بعد از من دوازده امام مى باشند و بعد از آنها دوازده مهدى… و چون وفات او برسد آن (خلافت) را به فرزندش محمد كه مستحفظ از آل محمّد (ص) است، تسليم مى كند، و ايشان دوازده امامند. بعد از آن دوازده مهدى مى باشند. پس وقتى كه وفات او رسید آن (خلافت) را به فرزندش كه نخستین مهديین است مى سپارد، و براى او سه نام است؛ یک نامش مانند نام من، و نام ديگرش نام پدر من است و آنها عبد الله و احمد هستند، و نام سوّمين مهدى است و او اوّلين مؤمنان است).غیبت شیخ طوسی – متن عربی فارسی ص ۳۰۰.

 

و في حديث طويل يذكر الوصية ( … ثم قال رسول الله صلى الله عليه و آله: … و أنا أدفعها إليك يا علي. و أنت تدفعها إلى وصيك، و يدفعها وصيك إلى أوصيائك من ولدك واحداً بعد واحد، حتى تدفع إلى خير أهل الأرض بعدك. و لتكفرن بك الأمة، و لتختلفن عليك اختلافا كثيراً شديدا. الثابت عليك كالمقيم معي، و الشاذ عنك في النار ” و النار مثوى الكافرين).
و در حدیثی طولانی که وصیت را ذکر می کند، فرمود: (سپس رسول الله صلى الله عليه و آله فرمود: (… و ای علی! من آن را (وصیت) به تو واگذار می کنم، و تو آن را به وصی ات واگذار خواهی کرد و وصی ات آن را به اوصیاء از فرزندانت یکی پس از دیگری واگذار خواهند کرد، تا به بهترین کس بر روی زمین بعد از تو برسد. و امت به تو کفر ورزد، و بر تو اختلافی بزرگ و شدید صورت گیرد، آن کس که بر ولایت تو ثابت باشد گویی که با من مقیم است، و کسی که از تو رویگردان باشد در آتش خواهد بود، “و آتش جایگاه کافران است”).الامامة و التبصرة – ابن بابويه القمي ص ۲۳.

۲. و پرچم رسول الله (ص) (بیعت با خدا) می باشد، و امام احمد الحسن تنها کسی است که حاکمیت مردم و انتخابات را رد و نقض می کند، و حاکمیت خدا و بیعت با امام مهدی (ع) را تأیید می نماید، و هیچ گزینه ای غیر از این را اختیار نمی کند.
اما دیگر فقهاء و اصحاب پرچمها، حاکمیت مردم و انتخاب آنها را بدون هیچ واهمه ای پذیرفتند، بلکه انتخابات را واجب کردند و بعضی از آنها انتخابات را بر نماز و روزه برتر و واجب تر شمردند، پس آنها زمین تا آسمان از پرچم رسول الله (ص) (البیعة لله یا بیعت با خدا) دور هستند.
و در اینجا روشن شد تنها شخصی که پرچم (بیعت با خدا) را بر افراشته و در این مورد با کسی به حساب دین خدا زد و بند ندارد، امام احمد الحسن (ع) است… جهت اطلاعات بیشتر در این مورد، کتاب حاکمیت خدا نه حاکمیت مردم را مطالعه کنید.

۳. و سلاح رسول الله (ص) قرآن است و آن اولین دلیلی است که امام احمد الحسن (ع) با آن آمد و همه ی علماء را به مناظره ی کتاب خدا خواند اما به هیچ عنوان کسی پاسخگو نبود، و حتی کسی که در میدان علمی در طلب مناظره شب و روز بود متواری گشت.
و رسول الله (ص) هنگامی که دیدند بین ایشان و اهل کتاب راه متفقٌ علیه نیست و به دلیل گردن تسلیم نمی کردند- همانگونه که حال علمای بی عمل امروزین با امام احمد الحسن (ع) می باشد – پس در آن هنگام رسول الله (ص) آنها را دعوت به مباهله و توجه به معبود یگانه کرد، و همچنین امام احمد الحسن (ع) آنها را دعوت به مباهله و مناظره با قرآن نمود، زیرا که قرآن در بین مسلمانان متفقٌ علیه می باشد. و از توهین به کتاب خدا این است که آن بین دستان ما باشد ولیکن به چیز دیگری باز گردیم.
همانگونه که میراث رسول الله (ص) که روایات سابق و غیر آنها از روایات آن را وصف می کنند امری است مرموز، و نه میراثی مادی که توانائی لمس آن را داشته باشیم، همانطور که در روایت زیر روشن خواهد شد:

عن يزيد بن سليط الزيدى في حديث طويل الى ان قال ثم لقيت موسى بن جعفر (ع) (… ثم قال: أخبرك يا أبا عماره أني خرجت من منزلي فأوصيت في الظاهر إلى بني فأشركتهم مع ابني علي و افردته بوصيتي في الباطن ولقد رأيت رسول الله في المنام و أمير المؤمنين عليه السلام معه ومعه خاتم وسيف وعصا وكتاب وعمامة فقلت له: ما هذا؟ فقال: أما العمامة فسلطان الله تعالى عز و جل وأما السيف فعزة الله عز وجل وأما الكتاب فنور الله عز وجل وأما العصا فقوة الله عز وجل وأما الخاتم فجامع هذه الأمور ثم قال: قال رسول الله (ص) والأمر يخرج إلى علي ابنك …… ثم قال يا يزيد أني أوخذ في هذه السنة وعلى ابني سمي علي بن أبي طالب عليه السلام وسمي علي بن الحسين عليه السلام أعطي فهم الأول وعلمه ونصره وردائه وليس له أن يتكلم بعد هارون بأربع سنين فإذا مضت أربع سنين فاسأله عما شئت يجيبك إن شاء الله تعالى).
از یزید بن سلیط زیدی در حدیثی طولانی تا جایی که گفت: امام موسی بن جعفر (ع) را دیدم: (…. فرمودند: اى ابا عماره! از خانه‏ ام خارج شدم و در ظاهر به تمام پسرانم از جمله «علىّ» وصيّت و سفارش كردم (و در ظاهر همگى را وصىّ قرار دادم) امّا به او در پنهان و جداى از ديگران، وصيّت نمودم (او را وصىّ خود نمودم) و در خواب رسول خدا و امير المؤمنين عليهما السّلام را ديدم كه به همراه او، يك انگشترى، يك شمشير، یک عصا، يك كتاب و يك عمّامه بود. سؤال كردم: اينها چيست؟ فرمود: عمّامه نشانه سلطنت و قدرت خداوند متعال است، شمشير علامت عزّت و غلبه الهى است، كتاب نشانه نور خداوندعزّ و جلّ- است. عصا، علامت قوّت و نيروى خداوند- عزّ و جلّ- و بالأخره انگشترى در برگيرنده همه اين امور است، …. سپس امام كاظم عليه السّلام فرمودند: اى يزيد! من در اين سال وفات خواهم كرد و پسرم «علىّ» همنام علىّ بن ابى طالب عليه السّلام و همنام علىّ بن الحسين عليهما السّلام و داراى فهم، علم و شكوه و هيبت امير المؤمنين عليه السّلام است، و تا چهار سال بعد از هارون، اجازه سخن گفتن ندارد ولى وقتى آن چهار سال گذشت، در باره هر چه مى‏ خواهى از او سؤال كن كه به خواست خدا به تو پاسخ خواهد داد).عيون أخبار الرضا (ع) – الشيخ الصدوق ج ۲ ص ۳۳.

و در سابق برای ما روشن شد که تنها یک پرچم، پرچم حق است که در دست فرزند حسین است و نه در دستان فرزندان حسن یا غیر ایشان.

نتیجه ای که از روایات اهل بیت (ع) بدست می آوریم:

۱- در زمان ظهور پرچم های شبیه به حق وجود دارند، اما پرچم های باطل می باشند.

۲- تنها یک پرچم حق در زمان ظهور وجود دارد.

۳- پرچم حق و هدایت پرچم یمانی ست و او مهدی اول از مهدیین دوازده گانه از ذریه ی امام مهدی (ع) می باشد.

۴- يمانى حسینی مهدوی می باشد، یعنی از ذریه ی امام مهدی (ع) به خصوص.

۵- یمانی رهبر قیام حسینی می باشد، بنابراین ایشان (ع) حسین در زمان ظهور می باشد.

۶- یمانی کشف هویت می کند و بطور علنی بیعت از مردم می گیرد، زیرا مردم به ولایت ایشان مبتلا می باشند و بیعت بر آنها واجب می باشد. پس ایشان به صاحبتان دعوت می کند: یعنی بطور مستقیم، و بدون هیچ واسطه ای، و مانند مرجعیت یا حزب و… به امام مهدی علیه السلام دعوت نمی کند، به عبارتی دیگر باید کشف هویت کند و بگوید که من یمانی هستم که مردم بواسطه ی ایشان در زمان ظهور مبتلا شوند و دلایلی را برای اثبات حقانیت از روایات اهل بیت (ع) تقدیم می کند، تا این مسئله به مردم ابلاغ شود و با این حال اگر ایمان آوردند فبها و اگر کسی سرپیچی و رویگردان شود از اهل جهنم خواهد بود.

۷- پرچم حق از نور خورشید روشن تر است، برای کسی که حدیث اهل بیت (ع) را شناخت و به ثقلین بعنوان منبع اصلی مانند مصدر امان از گمراهی و هدایت به راه مستقیم چنگ زد و پایبند شد. پس ایشان (ع) نام یمانی و صفات و علم و آیات و محل سکونت و علامتش را ذکر نمودند، بنابراین امری نیست که بر حق طلب پوشیده باشد.

نسب و شجره نامه ی امام احمد الحسن (ع):

نام ایشان امام احمد فرزند سيد اسماعيل فرزند سيد صالح فرزند سيد حسين فرزند سيد سلمان فرزند امام محمد فرزند امام حسن فرزند امام على فرزند امام محمد فرزند امام على فرزند امام موسى فرزند امام جعفر فرزند امام محمد فرزند امام على فرزند امام حسين فرزند امام على ابن ابى طالب درود خداوند بر آنها باد.

توضيح مهم

شجره و نسب حجت بر مردم نیست، و دلیلی بر اینکه ایشان امام احمد الحسن (ع) وصی و فرستاده ی امام مهدی (ع) هستند، نمی باشد، ضمن اینکه شجره و نسب مبارک امام احمد الحسن (ع) سال ۲۰۰۹، بعد از انتشار دعوتشان، منتشر شد.

بنابراین صحت نسب با مدارک رسمی یا علمای انساب یا گفته ی شخصی که صدق او در نزد عامه معروف است شناخته و بدست می آید، و راه های اول برای امام مهدی محمد بن الحسن (ع) بدلیل غیبتشان غیر ممکن است، بنابراین راه دیگر جز این راه باقی نمی ماند، و آن این است که امام احمد الحسن (ع) مهدی اول شناخته شود و با وصیت و علم و پرچم و دلایلی که با آنها آمدند صحت ادعایشان اثبات گردد، تا ثابت شود نسبشان به امام مهدی (ع) بر می گردد. دقیقاً مانند رسول الله (ص) که نسبشان به ابراهیم خلیل الله (ع) بر می گردد و آن را با عدم وجود هر گونه نسب پیوند شده ای به نبی الله ابراهیم (ع) متوجه شدیم. و مثالی دیگر بر عدم اهمیت یا حجیت نسب، اثبات حقانیت حضرت یوسف (ع) است که مردم به نبوت ایشان (ع) با وجود اینکه در زندان بودند و از نسب ایشان اطلاع نداشتند، اقرا کردند.

بنابراین شجره ی مبارک بعد از اینکه پیروان مراجع خود نسبی را ساخته و پرداخته نمودند، علنی شد، و آنها شخصی را آوردند و گفتند که این شخص از خاندان امام احمد الحسن (ع) است و برای ایشان (ع) نسبی متصل است و نسب و شجره ای دروغین را منتشر نمودند.

و عموی امام احمد الحسن (ع) و چند تن از بزرگان عشایر نیز صحت نسب نامعلوم آنها را تأیید نمودند بدین شکل که آنها می دانستند سيد اسماعيل فرزند سيد صالح فرزند سيد حسين فرزند سيد سلمان می باشد، اما نمی دانستند سید سلمان فرزند کیست!!!

قال أمير المؤمنين (ع) على منبر الكوفة: (لابد من وجود رحى تطحن فإذا قامت على قطبها وثبتت على ساقها بعث الله عليها عبداً عنيفاً خاملاً أصله يكون النصر معه أصحابه الطويلة شعورهم أصحاب السبال سود ثيابهم أصحاب رايات سود ويل لمن ناواهم …).

امیر المؤمنین علیه السلام بر منبر کوفه فرمود: (باید آسیابی حرکت داده شود پس اگر بر ساق آن استوار گشت خداوند متعال بنده ای سخت دل که اصل و نسبی نا معلوم دارد را مبعوث می کند، که پیروزی با اوست… صاحبان پرچمهای سیاه وای بر کسی که در برابر آنها بایستد…).غيبت شیخ نعمانی ص۲۶۵.

و فرموده ی امیر مؤمنان (ع) (اصل و نسبی نا معلوم) اشاره ای واضح به این دارد که یمانی (ع) نسبی نا معلوم دارد همانگونه که اشاره داشتیم، و هنگامی که نسب خویش را آشکار سازند با شک و طعنه مواجه می شوند، زیرا که این امری جدید و پنهان بر مردم است، و در واقع این همان چیزی است که امام احمد الحسن (ع) وصی و فرستاده ی امام مهدی (ع) و یمانی موعود با آن مواجه شد آن هنگام که نسب خود را آشکار ساختند که به امام مهدی (ع) می رسد.

در سال ۱۴۲۵ هـ.ق برابر با ۱۳۸۲ هـ.ش جلساتی در مجلس یکی از بزرگان عشیره ی امام احمد الحسن (ع) در شهر بصره جهت بیان حقیقت نسبشان منعقد شد، و حاضرین در آن مجلس از پنجاه نفر بیشتر بودند، و در نزد آگاهان نسبت به امور شرعی این معروف است که شرعیت تقسیم کنندگان در قضیه ی قتل و آن بیش از حد نصاب برای تقسیم کنندگان است با پنجاه نفر، صرف نظر از عدالتشان ثابت می شود و گواهی آنها بر تعیین فرد جنایتکار قابل قبول است.

و حضور کسانی که در آن مجلس که در دو جلسه منعقد شد از قبائل مختلف و از پنجاه نفر می گذشت، و عشیره ی صیامر و آن عشیره ای غیر علوی است اعتراف نمود که خاندان امام احمد الحسن (ع) که در آبادی آنها از ده ها سال پیش زندگی می کردند با آنها در نسب هیچ ارتباطی ندارند، بلکه ارتباط و پیوندی که از ده ها سال پیش حاصل شد بدلیل ارتباط سببی است و آن آمدن خاندان امام احمد الحسن (ع) در آن مکانی که عشیره ی صیامر از آن زمان بودند، است. بنابراین بعضی ها متوهم شدند که امام احمد الحسن (ع) از عشیره ی صیامر است. و اما بزرگان و عموهای امام (ع) از آنها خواسته شد تا خود را به هر عشیره یا قبیله ای که با آن پیوند دارند نسبت دهند، پس نتوانستند، بلکه از آنها خواسته شد نام پدر چهارم و بعد از ایشان را ذکر کنند، یا اینکه شجره ی تقریبی خاندان امام احمد الحسن (ع) را تعیین کنند، پس نتوانستند حتی یکی از سلسله ی پدرانشان بعد از پدر چهارم را ذکر کنند، بلکه یکی از بزرگان عموهای امام (ع) گفت درب های زیادی از نسابین (متخصصان در نسب) را کوبید تا نسبشان را اثبات کنند اگر به قبیله ای از قبائل غیر علوی بر می گردند، در نتیجه به بن بست می رسیدند، و همچنین گفت: مردی ده ها سال پیش _ قبل از ظهور قضیه ی امام احمد الحسن (ع) _ به طرف من آمد و گفت: نمی توانید نسب خود را ثابت کنید زیرا نسبتان به امام مهدی (ع) بر می گردد.

 تصاویری از شجره و نسب سید احمد الحسن (ع)

جهت بزرگنمایی روی تصاویر کلیک کنید.

 

 تصویری از نسب و شجره نامه ی مبارک سید احمد الحسن (ع) یمانی، به همراه تأیید چند تن از بزرگان مشایخ عراق.

 گواهان:

۱- شیخ محسن صالح حسین شیخ عشیره آل مهدی: عموی سید احمد الحسن (ع) که تصویر ایشان در زیر می باشد.

(اینجانب سید محسن فرزند صالح فرزند حسین فرزند سلمان می باشم، و این شجره نامه نسب من است که به امام مهدی محمد بن الحسن عسگری (ع) بر می گردد، که بر آن در تاریخ ۲۰۰۹/۱۲/۰۴ امضاء کرده ام.

۲- سید حسن حمامی فرزند مرحوم سید حمامی مرجع تقلید در نجف اشرف.

(این نسب سید محسن فرزند صالح فرزند حسین فرزند سلمان که به امام مهدی محمد بن الحسن عسگری (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) بر می گردد، می باشد. خداوند آنها را بر ولایت امیر مؤمنان علیه السلام و فرزندان پاکش (ع) ثابت قدم نگه دارد).

۳- سید صالح عزیز صافی. مدیر روزنامه الصراط المستقیم.

(اینجانب سید صالح عزیز صافی، به خدای بزرگ مرتبه قسم می خورم که، نسب سید محسن فرزند صالح فرزند حسین فرزند سلمان که مقطوع النسب (نسبی نا معلوم) است به امام محمد بن الحسن عسگری (ع) می رسد، و آن را تأیید و امضاء می کنم).

۴- شیخ عیدان خزاوی محمد، شیخ عشیره آل ماضی از قبیله بنی عبس.

(اینجانب شیخ عیدان خزاوی محمد، شیخ عشیره آل ماضی از قبیله بنی عبس، صحت نسب محسن فرزند صالح فرزند حسین فرزند سلمان را تأیید می کنم، و ایشان که نسبش به امام مهدی محمد بن الحسن عسگری (ع) می رسد را تصدیق می کنم).

۵- شیخ شیاع اسماعیل آل فیصل، شیخ عشیره آل بو محمد.

(اینجانب شیخ شیاع اسماعیل آل فیصل، شیخ عشیره آل بو محمد، نسب سید محسن فرزند صالح فرزند حسین فرزند سلمان که نسب آنها به امام محمد بن الحسن عسگری (ع) می رسد، آن را با مهر و امضایم، تأیید می کنم).

 

 تصویری از سید محسن آل مهدی عموی سید احمد الحسن (ع).

و الحمد لله وحده

 

ادامه مطلب...

وصی سیزدهم، رازی از رازهای اهل بیت (ع) و سِر فاطمه (س)

وصی سیزدهم، رازی از رازهای اهل بیت (ع) و سِر فاطمه (س):

بسم الله الرحمن الرحيم

و الحمد لله رب العالمین
و صلی الله علی محمدٍ و آلِ محمد الأئمة و المهدیین و سلم تسلیماً کثیرا

در وصیت رسول اکرم خواندیم که اوصیاء بعد رسول خدا (ص) دوازده امام و دوازده مهدی می باشند و همچنین ذکر نام تنها سیزده نفر در وصیت شده که اولین ائمه امام علی، حسن، حسین، سجاد………… حسن عسکری، امام مهدی محمد بن الحسن و احمد می باشند. اینک روایتهایی که این تعداد را تصدیق می کنند را تقدیم می کنیم که یکی از رازهای اهل بیت (ع) می باشد.

عن أمير المؤمنين قال: قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله في اللّيلة الّتي كانت فيها وفاته لعليّ عليه السّلام: (يا أبا الحسن أحضر صحيفة ودواة فأملى رسول اللّه صلّى اللّه عليه وآله وصيّته حتّى انتهى إلى هذا الموضع فقال: يا عليّ إنّه سيكون بعدي إثنا عشر إماماً، ومن بعدهم إثنا عشر مهديّا… فإذا حضرته الوفاة فليسلّمها إلى ابنه محمّد المستحفظ من آل محمّد عليهم السّلام، فذلك إثنا عشر إماماً، ثمّ يكون من بعده إثنا عشر مهديّاً؛ فإذا حضرته الوفاة فليسلّمها إلى ابنه أوّل المقرّبين له ثلاثة أسامي اسم كاسمي واسم أبي، و هو عبد اللّه وأحمد والاسم الثّالث المهديّ وهو أوّل المؤمنين).

از امير مؤمنان عليه السّلام از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه آن حضرت در همان شبى كه رحلتش واقع شد به على عليه السّلام فرمود: (اى ابا الحسن كاغذ و دواتى بياور و حضرت رسول اكرم (ص) وصيت خود را املاء فرمود و على مى نوشت تا بدين جا رسيد كه فرمود: يا على! بعد از من دوازده امام مى باشند و بعد از آنها دوازده مهدى… و چون وفات او برسد آن (خلافت) را به فرزندش محمد كه مستحفظ از آل محمّد (ص) است، تسليم مى كند، و ايشان دوازده امامند. بعد از آن دوازده مهدى مى باشند. پس وقتى كه وفات او رسید آن (خلافت) را به فرزندش كه نخستین مهديین است مى سپارد، و براى او سه نام است؛ یک نامش مانند نام من، و نام ديگرش نام پدر من است و آنها عبد الله و احمد هستند، و نام سوّمين مهدى است و او اوّلين مؤمنان است).غیبت شیخ طوسی – متن عربی فارسی ص ۳۰۰.

نا گفته نماند که این روایتها بصورت متواتر در منابع اصلی شیعیان مانند اصول کافی و … نقل شده اند، و شیخ نعمانی باب کاملی تحت عنوان “اوصیای رسول الله (ص) دوازده امام می باشند” تخصیص داده است اما می بینیم که اولین روایات در همان باب اشاره به سیزده وصی می کند.

همچنین در دعاها می خوانیم: [اللهم بفاطمة و أبیها و بعلها و بنیها و السر المستودع فیها]، این سِر به ودیعه گذاشته شده در حضرت فاطمه (س) که هیچ کس نمی داند کیست، آیا کس دیگری جزء احمد است که روایات زیر او را بصورت مرموز ذکر می کنند.

۱- عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (ع)، عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّ قَالَ: (دَخَلْتُ عَلَى فَاطِمَةَ (ع) وَ بَيْنَ يَدَيْهَا لَوْحٌ فِيهِ أَسْمَاءُ الْأَوْصِيَاءِ مِنْ وُلْدِهَا فَعَدَدْتُ اثْنَيْ عَشَرَ آخِرُهُمُ الْقَائِمُ (ع) ثَلَاثَةٌ مِنْهُمْ مُحَمَّدٌ وَ ثَلَاثَةٌ مِنْهُمْ عَلِيٌّ).
جابر بن عبدالله انصاری گوید: (بر حضرت فاطمه (س) داخل شدم در حالیکه لوحی در دست آن حضرت بود که در آن، نام اوصیاء پیامبر (ص) که از فرزندان حضرت فاطمه (س) بودند نوشته شده بود، پس من آنها را شمردم که دوازده نفرند که آخرینشان قائم (ع) بود، سه تن از ایشان محمد و سه تن دیگر علی نام داشتند).اصول كافى ج ۱ ص ۵۳۲.

طبق روایت فوق، در آن لوح اوصیای رسول الله (ص) از فرزندان حضرت فاطمه (س) نوشته شده بودند، در حالیکه فرزندان فاطمه از اوصیای رسول الله (ص) یازده وصی می باشند و نه دوازده وصی، و البته توجه داشته باشید که امام علی (ع) در این روایت شمرده نمی شود از آنجا که ایشان (ع) فرزند حضرت فاطمه (س) نیستند. ودلالت بر صحت روایت و شمارش جابر این است که بر حسب نام های ائمه (ع) سه تن از ائمه نامشان علی است، پس اين دلالت می كند بر اينكه جابر در شمارش اشتباه نكرده زيرا ائمه ای كه بنام محمد و از فرزندان حضرت فاطمه (س) هستند عبارتند از :
۱- محمد باقر (ع) ۲- محمد جواد (ع) ۳- محمد مهدی (ع).

و ائمه ای كه بنام علی از فرزندان حضرت فاطمه (س) سه تن اند که عبارتند از:
۱- علی بن الحسين سجاد (ع) ۲- علی بن موسى الرضا (ع) ۳- علی بن محمد هادی (ع).

۲- عن رسول الله (ص) في حديث طويل قال فيه: (بعد أن عدد الأئمة من أهل بيته ثم يغيب عنهم إمامهم ما شاء الله، ويكون له غيبتان إحداهما أطول من الأخرى. ثم التفت إلينا رسول الله صلى الله عليه وآله فقال رافعاً صوته: الحذر إذا فقد الخامس من ولد السابع من ولدي…).
در يک حديث طولانى از رسول الله (ص) پس از آنكه امامان اهل بيت (ع) خود را شمرد، فرمود: (هر گاه خداوند بخواهد، امام آنها از ايشان غائب خواهد شد و او دو غيبت دارد كه يكى طولانى تر از ديگرى خواهد بود. آنگاه حضرت رسول (صلى الله عليه و آله) متوجه ما شد و با صداى بلند فرمود: بر حذر باشيد زمانى كه فرزند پنجم از فرزند هفتم از فرزندانم پنهان شود…).بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۸۰. بحارالأنوار ج ۳۶ ص ۳۳۳، بحارالأنوار ج ۵۲ ص ۳۷۹، الصراط المستقيم ج ۲ ص ۱۵۴، كفاية الأثر ۱۴۶.

و مانند همان روایت در دیگر منابع نیز آمده است که بدین شکل است:

عن عبدالرحمان بن أبي ليلى، قال علي (ع): (كنت عند النبي (ص) في بيت أم سلمة… الى أن قال (ع): ثم التفت إلينا رسول الله (ص) فقال رافعاً صوته: الحذر إذا فقد الخامس من ولد السابع من ولدي. قال علي: فقلت: يا رسول الله، فما تكون هذه الغيبة؟ قال: الصمت حتى يأذن الله له بالخروج).البحار للمجلسي- ج۳۶ ص۳۳۵.

از عبدالرحمان بن ابی ليلى از علی (ع): نزد پيامبر در منزل ام سلمه بودم …. تا آنكه (ع) فرمود: (حضرت رسول (ص) رو به ما كرده با صدای بلند فرمود: بر حذر باشید از آن وقتی كه فرزند پنجم از فرزند هفتم از فرزندانم مفقود شود. پس علی (ع) فرمود: عرض کردم ای رسول خدا چگونه باشد اين غيبت؟ فرمود: سكوت تا زمانيكه خدا به او اذن خروج دهد).كفاية الأثر للخزاز القمي- ۱۵۸.وفي الكافي – الشيخ الكليني / ج۱: ۳۳۶.

حضرت رسول اکرم (ص) با امام علی (ع) درباره فتنه ای [امتحانی سخت و دشوار] كه هنگام از دست دادن فرزند پنجم از فرزند هفتم امام علی (ع) پيش می آيد صحبت می كرد و می فرمود: فرزندت! پس بنگریم درباره كدام فرزند امام بر حسب ترتیب صحبت فرمودند؟

۱- حسن (ع). ۲- حسين (ع). ۳- سجاد (ع). ۴- باقر (ع). ۵- صادق (ع). ۶- كاظم (ع). ۷- رضا (ع).

امام رضا (ع) هفتمین فرزند رسول الله (ص) می باشد. اکنون پنجمین فرزند بعد از امام رضا (ع) را ببینیم، او کیست؟

۱- جواد (ع). ۲- هادی (ع). ۳- عسكری (ع). ۴- محمد المهدی (ع). ۵- او كيست؟؟؟

آری، ایشان همان احمد است، که در وصیت مقدس رسول الله (ص) ذکر شده است.

اکنون به روایت زیر دقت کنید، آن هنگام که خاندان امام کاظم (ع) در مورد این شخص سؤال کردند و در پاسخ امام کاظم (ع) فرمود درک و عقل و فهم این موضوع برای شما سخت و دشوار است، حال ما چگونه می توانیم این مورد را درک نمائیم؟

قال إن الإمام الكاظم (ع) قال لأولاده وأرحامه: (إذا فقد الخامس من ولد السابع فالله الله في أديانكم، لا يزيلنكم عنها أحد. يا بني إنه لابد لصاحب هذا الأمر من غيبة حتى يرجع عن هذا الأمر من كان يقول به!؟ إنما هي محنة من الله عز وجل امتحن بها خلقه، لو علم أباؤكم وأجدادكم ديناً أصح من هذا لأتبعوه. فقلت: يا سيدي من الخامس من ولد السابع؟ فقال: يا بني عقولكم تصغر عن هذا، وأحلامكم تضيق عن حمله، ولكن إن تعيشوا فسوف تدركونه).

از امام كاظم (ع) هنگامی كه با فرزندان و نزدیکان صحبت می كرد فرمود: (اگر ناپديد شد فرزند پنجم از فرزند هفتم پس به دینتان چنگ بزنید و كسی شما را از آن بر كنار نكند. ای فرزندانم بايد برای صاحب اين امر غيبتي باشد تا بر آن هر كس كه به وجود ایشان ايمان داشت پشت دهد!!! و آن محنتی است از طرف خداوند برای امتحان بنده گانش، اگر پدرانتان و اجدادتان بهتر از اين دين پيدا می كردند از آن پيروی می كردند. پس عرض کردم: ای مولای من، فرزند پنجم از فرزند هفتم کیست؟ فرمود: ای فرزندم عقلتان در درک و فهم آن كوچکند، و بردباريتان قادر به حملش نيستند، ولی اگر زنده مانديد او را درک خواهيد كرد).اصول كافی، شيخ كلينی ج ۱ ص۳۳۶.

حضرت كاظم (ع) برای فرزندان و نزدیکان خود درباره ی صاحب اين امر سخن می گوید، يعنى قائم (ع)، و آنها را از امتحانی كه هنگام ناپديد شدن فرزند پنجم از فرزند هفتم بر حذر می كند، ولی در اين روايت نمی گويد از فرزند امير مؤمنان (ع) است، پس آيا اينجا منظور حضرت مهدی محمد ابن الحسن (ع) است؟ حال سؤالی پيش می آيد!!! آن چيست كه عقل فرزندان امام كاظم (ع) و نزدیکانش برای آن كوچک و بردباريشان قادر به حملش نيستند؟ آنها درباره ی فرزند پنجم از فرزند هفتم می پرسند.

آيا شناختن اسم امام مهدی محمد ابن الحسن (ع) كه همه او را می شناسند و در روايات ذكر شده و غيبتی كه ده ها روايت درباره اش گفته شده برای فرزندان و نزدیکان امام سخت است كه آنها او را نمی توانند تحمل كنند؟ بی شک اين امر متعلق به شخص ديگری است كه خدا آن را كنار گذاشته تا اينكه مردم را مبتلا به امتحان كند، و در واقع شاهد این امتحان سخت و دشوار اکنون هستیم، پس خوشا به حال کسانی که به وصیت مقدس رسول الله (ص) نوشته ی بازدارنده از گمراهی چنگ جستند.

۳- جنادة بن أبي أميّة محمّد بن عليّ قال: حدّثني محمّد بن وهبان البصريّ قال: حدّثني داود بن الهيثم بن إسحاق النّحويّ قال: حدّثني جدّي إسحاق بن بهلول قال: حدّثني أبو البهلول بن حسّان قال: حدّثني طلحة بن زيد الرّقّي عن الزّبير بن عطا عن عمر بن عطا عن عمر بن هاني العبسيّ عن جنادة بن أبي أميّة قال: (دخلت على الحسن بن عليّ بن أبي طالب عليه السّلام في مرضه الّذي توفّي فيه و بين يديه طشت عليه الدّم و يخرج كبده قطعة قطعة من السّمّ الّذي أسقاه معاوية بن أبي سفيان لعنه اللّه، فقلت: يا مولاي ما لك لا تعالج نفسك؟ فقال: يا أبا عبد اللّه بماذا أعالج الموت، فقلت: إنّا للّه وإنّا إليه راجعون، ثمّ التفت إلىّ فقال: واللّه إنّه لعهدٌ عهده إليّ رسول اللّه صلّى اللّه عليه وآله إنّ هذا الأمر يملكه إثنا عشر إماماً من ولد عليّ و فاطمة ما منّا إلّا مسموم أو مقتول).
جنادة بن ابى اميه حديث كند كه گفت: (وارد شدم بر حسن بن على عليه السّلام در آن مرضى كه به آن ارتحال فرمود، و در پيش روى او طشتى بود كه در آن خون ريخته بود، و جگر حضرت در اثر زهرى كه معاويه بن ابى سفيان- خدا‏ لعنتش كند- به آن حضرت خورانده بود قطعه قطعه بيرون مى‏ آمد، عرض كردم: اى مولاى من! چرا خود را معالجه نمى‏ كنى؟ فرمود: اى ابا عبد اللَّه مرگ را به چه چيز علاج كنم. گفتم: انّا للَّه و انّا اليه راجعون سپس حضرت به جانب من توجه كرده فرمود: به خدا سوگند اين پيمانى است كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله با من فرموده كه اين امر (امامت) را دوازده نفر پيشوا و امام از فرزندان على و فاطمه مالک شوند، که  همه ی آنها یا مسموم می شود یا کشته).الإنصاف ص ۱۸۵.

فرزندان علی و فاطمه علیهم السلام تنها یازده نفر می باشند، بنابراین دوازدهمین امام چه کسی است؟؟؟

۴- عن ابي حمزه عن ابي جعفر عليه السلام قال: ان الله تبارك وتعالى ارسل محمد (ص) الى الجن والانس وجعل من بعده اثنى عشر وصياً منهم من مضى ومنهم من بقى وكل وصي من الأوصياء الذين بعد محمد (ص) جرت فيه سنة على سنة اوصياء عيسى عليه السلام وكانوا اثني عشر وصيّاً وكان امير المؤمنين على سنة المسيح).
از ابی حمزه از حضرت ابی جعفر عليه السلام فرمود: (خداوند متعال محمد (ص) را برای جن و انس فرستاد و بعد از او دوازده وصی قرار داد، بعضی از آنها در گذشتند و بعضی ديگر مانده اند و هر كدام از اوصيايی كه بعد از او آمدند سنت اوصيای عيسى بر آنها گذشت و آنها دوازده تا بودند و امير المؤمنين عليه السلام بر سنت عيسى بود).کمال الدین ج۱ ص۳۲۶.

 

۵- قال رسول الله (ص) لعلي (ع): (يا علي إني مزوجك فاطمة ابنتي سيدة نساء العالمين وأحبهن إلي بعدك وكائن منكما سيدا شباب أهل الجنة والشهداء المضرجون المقهورون في الأرض من بعدي والنجباء الزهر الذين يطفئ الله بهم الظلم ويحيي بهم الحق ويميت بهم الباطل عدتهم عدة أشهر السنة، أخرهم يصلي عيسى ابن مريم (ع) خلفه).
پيغمبر (ص) به حضرت على فرمود: (اى علىّ مى‏ خواهم دخترم فاطمه را كه بانوى زنان جهانيان است و پس از تو از همه نزد من محبوب‏تر است را به تو تزویج کنم، و از شما دو سرور جوانان بهشتى و شهيدان به خون آغشته به دنیا می آیند كه پس از من به آنان ستم خواهد شد. و نجيبان تابان كه خداوند بوسيله ی آنان تاريكى‏ ها را از ميان بردارد و حقّ را با آنان زنده سازد و باطل را با آنان بميراند شماره ی آنان شماره ماه هاى سال است و عيسى بن مريم پشت سر آخرينشان به نماز خواهد ايستاد).غيبت شیخ نعمانی ص: ۵۸.

و در این روایت رسول خدا(ص) خطاب به امیرمؤمنان می کند که تعداد آنها شماره ی ماههای سال که دوازده نفر هستند و به اضافه ی امیرمؤمنان سیزده نفر می شوند که رسول خدا می فرمایند عیسی بن مریم پشت سر آخرینشان به نماز خواهد ایستاد.

۶- في حديث ليلة المعراج عن النبي محمد (ص) انه قال: (اوحى الله الي اني اخرج من صلب علي اثتي عشر اماماً آخرهم من يصلي خلفه عيسى بن مريم (ع) ويملأ الارض قسطا وعدلا بعدما ملئت ظلما وجوراً).
در حديث شب معراج از حضرت محمد (ص) روايت شده كه فرمود: (خدا به من وحی كرد كه من از صلب علی (ع) دوازده امام خارج می سازم و آخر آنها كسی است كه عيسى فرزند مريم پشت سرش نماز می خواند و زمين را پر از عدل و داد می كند بعد از اينكه از ظلم و ستم پر شود).كتاب بيان الأئمه ج ۱ص ۱۳۶.

 

۷- عن رسول الله (ص) قال: ألا وإن الله نظر إلى أهل الأرض نظرة فاختار منهم رجلين: أحدهما أنا فبعثني رسولا ونبيا، والآخر علي بن أبي طالب، وأوحى إلي أن أتخذه أخاً وخليلاً ووزيراً ووصياً وخليفة. ألا وإنه ولي كل مؤمن بعدي، من والاه، والاه الله ومن عاداه، عاداه الله. لا يحبه إلا مؤمن ولا يبغضه إلا كافر. هو زر الأرض بعدي وسكنها، وهو كلمة الله التقوى وعروته الوثقى. [يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ].الصف:۸. ألا وإن الله نظر نظرة ثانية فاختار بعدنا اثني عشر وصياً من أهل بيتي، فجعلهم خيار أمتي واحداً بعد واحد، مثل النجوم في السماء، كلما غاب نجم طلع نجم. هم أئمة هداة مهتدون لا يضرهم كيد من كادهم ولا خذلان من خذلهم. هم حجج الله في أرضه، وشهداؤه على خلقه، وخزان علمه، وتراجمة وحيه، ومعادن حكمته. من أطاعهم أطاع الله ومن عصاهم عصى الله. هم مع القرآن والقرآن معهم، لا يفارقونه حتى يردوا علي الحوض. فليبلغ الشاهد الغائب. اللهم اشهد، اللهم اشهد – ثلاث مرات).كتاب السقيفة، لسليم بن قيس ص ۳۸۰.

از رسول الله (ص) فرمود: (بدانيد كه خداوند نظرى به اهل زمين نمود و از بين آنان دو نفر را انتخاب كرد: يكى من كه بعنوان فرستاده و پيامبر مبعوثم نمود، و ديگرى علىّ بن ابى طالب. و به من وحى كرد كه او را برادر و دوست و وزير و وصی ام و خليفه ‏ام قرار دهم. على عليه السّلام ولىّ هر مؤمن و سكون زمين و كلمه ی تقوى است. بدانيد كه او صاحب اختيار هر مؤمنى بعد از من است. هر كس او را دوست بدارد خدا او را دوست دارد، و هر كس با او دشمنى كند خدا با او دشمنى مى ‏كند. او را جز مؤمن دوست نمى ‏دارد و جز كافر مبغوض نمى ‏دارد. او قوام زمين بعد از من و باعث آرامش آن است. او كلمه ی تقواى خداوند و ريسمان محكم اوست. [مى‏ خواهند نور خدا را با دهانشان خاموش كنند ولى خداوند نور خود را به كمال مى‏ رساند اگر چه كافران را خوش نيايد]. بدانيد كه خداوند نظر دومى نمود و بعد از ما، دوازده وصى از اهل بيتم انتخاب نمود، و آنان را برگزیدگان امّتم قرار داد. آنان يكى پس از ديگرى مثل ستارگان در آسمان هستند كه هر ستاره ‏اى غائب شود ستاره ی ديگرى طلوع مى ‏كند. آنان امامان هدايت‏ كننده هدايت شده‏ اند كه حيله ی كسانى كه بر آنان حيله كنند، و خوارى كسانى كه ايشان را خوار كنند به آنان ضرر نمى‏ زند. آنان حجّتهاى خداوند در زمين، و شاهدان او بر خلقش، و خزانه داران علمش، و بيان ‏كنندگان وحيش و معدنهاى حكمتش هستند. هر كس از آنان اطاعت كند خدا را اطاعت كرده است و هر كس از آنان سرپيچى كند معصيت خدا كرده است. آنان با قرآن، و قرآن با آنان است. از قرآن جدا نمى ‏شوند تا در حوض كوثر بر من وارد شوند. پس شاهدان به غائبان برسانند. پروردگارا شاهد باش، پروردگارا شاهد باش، و اين را سه مرتبه فرمود)كتاب السقيفة، [اسرار آل محمد (ع)] لسليم بن قيس ص ۳۸۰.

 

۸- عن أبي جعفر (ع) قال: قال رسول الله: (إني واثني عشر من ولدي وأنت يا علي زر الأرض، يعني أوتادها وجبالها، بنا أوتاد الأرض أن تسيخ بأهلها فإذا ذهب الاثني عشر من ولدي ساخت الأرض بأهلها ولم ينظروا).
رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: (من و دوازده تن از فرزندانم و تو اى على بند و قفل زمين هستيم – يعنى ميخها و كوه هاى زمين-. به سبب ما خدا زمين را ميخ كوبيده تا اهلش را فرو نبرد، چون دوازده فرزندم از دنيا بروند، زمين اهلش را فرو برد و مهلت داده نشوند به سوى آنها ننگرند).الكافي ج۱ ص۵۳۴.

 

۹- عن أبي جعفر الباقر قال: قال رسول الله (ص): (من ولدي اثنى عشر نقيبا نجباء محدثون مفهمون، آخرهم القائم يملأها عدلاً كما ملئت جورا).
رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: (از فرزندان من دوازده نفرند كه نقيب (شناسنده و سر پرست) و نجيب (اصيل و خوش گوهر) و محدث و مفهم مي باشند، آخرين آنها قائم به حق است، كه زمين را از عدالت پر كند چنان كه از ستم پر شده باشد).شرح أصول الكافي للمازندراني ج۷ ص۳۷۳، من لا يحضره الفقيه ج۴ ص۱۸۰، كشف الغمة ج۳، وسائل الشيعة بسندين ج۱۱ ص۴۹۰ ، ج۱۶ ص۲۴۴.

و از فرزندان پيامبر (ص): ۱- حسن (ع). ۲- حسين (ع). ۳- سجاد (ع). ۴- باقر (ع). ۵- صادق (ع). ۶- كاظم (ع). ۷- رضا (ع). ۸- جواد (ع). ۹- هادی (ع). ۱۰- عسكری (ع). ۱۱- محمد المهدی (ع). ۱۲- او كيست؟؟؟ و جواب ایشان وصی امام مهدی (ع) كه نامش احمد (ع) است. و امام علی (ع) شمرده نمی شود زيرا ایشان (ع) برادر پيامبر به حساب می آید و نه فرزند ایشان!

۱۰- ورد عن أنس بن مالك، قال: (سئلت رسول الله (ص) عن حواري عيسى، فقال: كانوا من صفوته وخيرته، وكانوا أثني عشر – إلى أن قال – فقلت: فمن حواريك يا رسول الله؟ فقال: الأئمة بعدي اثنا عشر من صلب علي و فاطمة، وهم حواري وأنصاري، عليهم من الله التحية والسلام). كفاية الأثر عن ما جاء عن انس بن مالك ، وكتاب لمحات- للشيخ الصافى ص۲۲۰.
انس بن مالک حديث كند كه گفت: (از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله راجع به حواريين عيسى پرسيدم؟ فرمود: آنها منتخب و برگزيدگان وى و دوازده نفر بوده ‏اند كه كوشاى در يارى خداوند و رسول او بودند. عرض كردم: اى رسول خدا حواريون شما چه کسانی هستند؟ فرمود: امامان بعد از من دوازده نفر از صلب على و فاطمه هستند. اينان حواريون و ياوران دين من اند، درود و سلام خداوند بر آنها باد).

پس اوصياء رسول خدا بر سنت اوصيای عيسى (ع) هستند و آنها دوازده نفرند و علی بر سنت عيسى (ع)، بنابراين علی (ع) در دوازه تن وارد نمی شود.

۱۱- سمعت أبا جعفر (ع) يقول: (الاثنا عشر إمام من آل محمد (ع) كلهم محدثون من ولد رسول الله ومن ولد علي، ورسول الله وعلي (ع) هما الوالدان).
شنیدم حضرت باقر عليه السلام مى ‏فرمود: (دوازده امام از آل محمد تمامى آنها فرشتگان با ایشان حديث كنند، و از فرزندان رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و على عليه السّلام هستند، و رسول خدا و على آن دو پدران هستند).كتاب الكافي: باب الحجة، الاستنصار: للكراجكي: ص۱۷، غيبة الطوسي ص۱۵۲، مناقب آل أبي طالب ج۱: ص۲۵۶، بحار الأنوار ج۲۶: ص۷۲، و دیگر مصادر حديث مانند أعلام الورى للطبرسي، وكشف الغمة.

 

۱۲- قال يهودي لأمير المؤمنين (ع): (أخبرني عن هذه الأمة كم لها من إمام هدى؟ وأخبرني عن نبيكم محمد أين منـزلته في الجنة؟ وأخبرني من معه في الجنة؟ فقال له أمير المؤمنين (ع): إن لهذه الأمة اثني عشر إمام هدى من ذرية نبيها وهم مني. وأما منزل نبينا في الجنة ففي أفضلها وأشرفها جنة عدن وأما من معه في منزله فيها فهؤلاء الاثنا عشر من ذريته وأمهم وجدتهم وأم أمهم وذراريهم، لا يشركهم فيها أحد).
يهودى به حضرت على (ع) عرض کرد: (با خبرم کن برای اين امت چند تن رهبر و امام بر حق است؟ جایگاه و منزلت پيغمبر شما در كجاى بهشت است؟ چه كسانى در جايگاه ويژه ایشان در بهشت همراه او باشند؟ على (ع) فرمود: براى اين امت دوازده رهبر و امام بر حق است از ذريه ی پيغمبر كه همه از من هستند و جايگاه پيغمبر ما در بهشت در بهترين و شرافتمندترين بخش آن است كه بهشت عدن است، و اما كسانى كه در آن جايگاه ويژه‏ به همراه اويند دوازده امام اند كه از ذريه ی اويند با مادرشان و مادر مادرشان و فرزندانشان كسى در آنجا با آنها شريک نيست‏).الكافي للشيخ الكليني ج ۱ ص ۵۳۲، الغيبة للطوسي ص۱۳۵ محقق به صحت سند اشاره کرد پس به تحقيق عبد الله الطهراني واحمد ناصح مراجعه شود، المناقب ج۱ ص۲۵۶، بحار الأنوار ج۲۰ ص۱۰۸، ج۳۶ ص۳۸۱، معجم أحاديث الإمام المهدي ج۳ ص۱۵۸.

 

۱۳- روى بسنده عن عباس بن عبد المطلب انّ النبي صلى الله عليه وآله قال له: (يا عم يملك من ولدي اثنا عشر خليفة ثم يكون امور كثيرة وشدة عظيمة ثم يخرج المهدي من ولده يصلح الله امره في ليلة فيملأ الأرض عدلاً كما ملئت جوراً فيمكث في الارض ما شاء الله ثم يخرج الدجال).
به سندی از عباس ابن عبد المطلب از حضرت رسول صلى الله عليه و آله روایت شده که فرمود: (ای عمو از فرزندانم دوازده خليفه حاكم می شوند پس مسائلی بس زياد و سخت پيش آيد. سپس مهدی از فرزندانش خروج می کند، خدا امر او را در يک شب اصلاح می كند و زمين را پر از عدل می كند بعد از اينكه پر از ظلم و ستم شده، پس در آن هر چقدر كه خدا بخواهد زندگی می كند تا اينكه دجال خروج کند).فرائد السمطين ج ۲ ص۳۲۹.

 

۱۴- أبن كثير وهو من علماء اهل السنة فيما يؤيد ان الخلافة في ذرية رسول الله (ص) وهذا نص ما كتبه: (وقد وجدت البشارات به صلَّى الله عليه وسلَّم في الكتب المتقدِّمة وهي أشهر من أن تذكر، وأكثر من أن تحصر… ففي السّفر الأوَّل من التَّوراة التي بأيديهم في قصَّة إبراهيم الخليل عليه السلام ما مضمونه وتعريبه‏:‏ إنَّ الله أوحى إلى إبراهيم عليه السلام بعد ما سلَّمه من نار النَّمرود أن قُم فاسلك الأرض مشارقها ومغاربها لولدك، فلمَّا قص ذلك على سارة طمعت أن يكون ذلك لولدها منه، وحرصت على إبعاد هاجر وولدها حتَّى ذهب بهما الخليل إلى بريَّة الحجاز وجبال فاران، وظنَّ إبراهيم عليه السلام أنَّ هذه البشارة تكون لولده إسحاق، حتى أوحى الله إليه ما مضمونه‏:‏ أمَّا ولدك إسحاق فإنَّه يرزق ذرية عظيمة، وأما ولدك إسماعيل فإنِّي باركته وعظَّمته وكثَّرت ذريته، وجعلت من ذريته ماذ ماذ يعني‏:‏ محمَّداً صلَّى الله عليه واله سلَّم وجعلت في ذريته اثنا عشر إماماً، وتكون له أمة عظيمة‏).‏
ابن كثير كه او يكى از علماى اهل سنت است در حاليكه تأييد مى كند در اينكه خلافت در نسل و ذريه ى حضرت رسول (ص) است مى گويد: (و ديدم كه بشارتها درباره ی حضرت رسول (ص) در كتابهاى پيشينيان و آنها بيش از آنست كه ذكر و ثبت شوند. در سِفر اول از توراتى كه در دستشان است در قصه ى حضرت ابراهيم خليل (ع) با مضمونى و ترجمه اين گونه آمده است كه: خداوند به ابراهيم (ع) بعد از اينكه از آتش نمرود او را نجات داد وحى كرد كه بپا خيز و مشرق و مغرب زمين را برای فرزندانت بپـيما. پس وقتی كه حضرت ابراهيم موضوع را با سارا در ميان گذاشت طمع او را گرفت و اين مقام را براى پسر خود خواست و سعی بر دور كردن هاجر و پسرش كرد تا آنكه حضرت خليل (ع) آنها را به بيابان حجاز و كوه فاران برد و ابراهيم گمان كرد كه اين بشارت براى پسرش اسحاق است تا آنكه خدا به او وحى كرد: اما پسرت اسحاق پس باشد برای او ذريه ای عظيم. و اما پسرت اسماعيل پس او را مبارک و عظيم كردم و در نسل او فراوانی دادم و در ذريه ی او قرار دادم ماذ ماذ [يعنى محمد (ص)]- و قرار دادم در نسل او دوازده امام و برای او امتی عظيم باشد).كتاب البداية والنهاية ‏ج۶ ص‏۱۹۹‏‏ لأبن كثير.

 
و الحمدلله رب العالمين

 

ادامه مطلب...

بند اول قانون شناخت خلفای الهی - وصیت

بند اول قانون شناخت خلفای الهی - وصیت

بند اول قانون شناخت خلفای الهی - وصیت:

بسم الله الرحمن الرحیم

و الحمد لله رب العالمین

و صلی الله علی محمد و آل محمد الأئمة و المهدیین و سلم تسلیما

وصیت عهد و پیمانی است از جانب خدا و رسولش

عن أبي عبد الله (ع) قال: (أترون الموصي منّا يوصي إلى من يريد؟! لا والله ولكن عهد من الله ورسوله (صلى الله عليه وآله وسلم) لرجل فرجل حتى ينتهي الأمر إلى صاحبه).    

از ابی عبدالله علیه السلام فرمود: (آیا می پندارید که کسی از ما بر شخصی که بخواهد وصیت می کند؟ خیر بخدا قسم ولی آن عهدی از خداوند متعال و رسولش صلی الله علیه و آله است برای مردی تا مردی دیگر تا اینکه امر به صاحبش برسد).الكافي ج۱ ص۳۰۷.

وصیت سنتی از سنت های جاری خدا

بوسیله ی نّص یا وصیت: بسیاری از انبیاء بوسیله ی آن بر اقوام خویش محتج شدند. امام رضا (ع) در بیان آن فرمود:

(… و آدم به هبة الله (شیث) وصیت کرد که در آغاز هر سال، عهد خود را به این وصیت تجدید کند و آن روز برایشان عید باشد و در آن تجدید پیمان کنند، و بعثت نوح را تعهد می کنند در زمانش، همان زمانی که در آن مبعوث می گردد و این چنین در وصیت هر پیامبری چنین سنتی جاری بود تا اینکه خداوند تبارک و تعالی محمد را مبعوث کرد).کمال الدین و تمام النعمة: ص ۲۱۵.

و وصیت اینچنین جریان پیدا کرد تا اینکه به رسول الله  رسید که عیسی (ع) به نام ایشان وصیت کرد و خداوند از زبان ایشان می فرماید:

﴿وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُم مُّصَدِّقاً لِّمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتِي مِن بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ﴾، (و هنگامى را كه عيسى پسر مريم گفت اى فرزندان اسرائيل، من فرستاده ى خدا به سوى شما هستم تورات را كه پيش از من بوده تصديق مى ‏كنم و به فرستاده ‏اى كه پس از من مى آيد و نام او  احمد است بشارت مى دهم).الصف: ۶.

گفته های فقهای پیشین رحمهم الله

شیخ طوسی گوید: (زیرا کسی نمی داند که امامی، امام می باشد مگر اینکه پیامبری بر او وصیت کرده باشد، یا اینکه او ادعای امامت کند، باید خداوند بر دست او علمی اعجاز آمیز ظاهر سازد، همانگونه که در مورد صاحب الزمان (ع) می گوییم اگر ظهور کند، پس وصیت اصل معرفت و شناخت او می باشد).الاقتصاد: ص۱۹۴.

 

و شیخ مفید گفته است: (… اما سمت مذهب به امامت و وصف گروهی از شیعه به امامیه، آن پرچمی است بر کسی که قائل به وجوب امامت و وجود آن در تمام زمانها مى باشد، و وصیت آشکار و عصمت و کمال برای هر امامی را واجب داند…).أوائل المقالات: ص۳۸.

 

و علامه حلّی گوید: (امام باید در او وصیت باشد، زیرا عصمت از جمله امور باطنی است که جز خداوند از آن آگاهی ندارد، پس باید وصیت باشد تا عصمتش را آشکار سازد، یا ظهور و تجلّی یک معجزه بدست او که بیانگر حقانیّتش باشد).الباب الحادى عشر: ص۴۸.

بلکه اجماع شیعیان در مورد معرفت و شناخت امام از طریق وصیت می باشد، مقداد سیوری در شرح کلام علامه متقدم، گفت:

(این اشاره ای به طریق شناخت و تعیین امام است، و اجماع حاصل شد مبنی بر برگزیدن از جانب خداوند و رسولش، و امام پیشین، عامل انتصاب و تعیین امام پسین می باشد…).شرح الباب الحادي عشر(شرح باب یازدهم): ص۹۴.

همانطور که هر انسانی به راحتی و سادگی این قانون را درک می کند، پس هر انسانی که صاحب کارخانه یا مزرعه یا کشتی یا هر چیز دیگری که در آن کارگرانی مشغول به کار هستند، لازم و ضروری است که برای آنان مدیری انتخاب کند و به او وصیت و سفارش کند و الا هرج و مرج و کار آنان با شکست مواجه خواهد شد، همچنین که این شخص باید از همه داناتر و دارای مدیریتی با سطح بالا باشد، سپس بعد از آن، آنها را به اطاعت از او امر می کند تا در پی این اطاعت و عمل، هدفش نیز محقق شود، و در غیر این صورت ترک هر یک از مواردی که ذکر شد او پاسخگو و مسؤول می باشد.

 حجت خدا با وصیت شناخته می شود

 وصیت به اولیای خدا از روزی که آدم (ع) آفریده شد آغاز و تا روز قیامت ادامه پیدا خواهد کرد، و همواره اولیای خدا با وصیت که قانون اول شناخت است شناخته می شوند، و هیچ کس به غیر از اولیای خدا نمی تواند آن را ادعاء کند، زیرا برای ولی خدا به ذخیره گذاشته شده است، و حاشاه سبحانه که به فرد مبطلی اجازه دهد مدعی آن شود، و این قانونی که هزاران سال جریان داشت را بشکند.

عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِيرَةِ النَّضْرِيِّ قَالَ: (قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) بِمَا يُعْرَفُ صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ؟ قَالَ: بِالسَّكِينَةِ وَالْوَقَارِ وَالْعِلْمِ وَالْوَصِيَّة).
مغيره نضرى گوید: (به حضرت صادق عليه السّلام عرض كردم، صاحب اين امر با چه چیزی شناخته می شود؟ فرمود: با سنگينى و متانت و علم و وصيت).بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج ۲۵ ص ۱۳۸، الخصال ج ۱ ص ۲۰۰.     

 

عن أبي عبد الله (ع) في خبر طويل قال: ( … يعرف صاحب هذا الأمر بثلاث لا تكون في غيره: هو أولى الناس بالذي هو قبله، وهو وصيّه وعنده سلاح رسول الله ووصيته…).
نقل از ابی عبدالله (ع) فرمود: (صاحب امر را با سه نشانه می توان شناخت که در غیر او نیست او سزاوارترین فرد به شخص قبل از خود می باشد، او وصی می باشد، سلاح رسول الله و وصیتش را داشته باشد).الكافي: ج۱ ص۴۲۸.

وصیت را کسی جز صاحبش نمی تواند ادعاء کند

وصیت مقدس، متنی است که خلیفه ى الهی در آن با نام صریح توسط آن شناخته می شود، و متن تشخيصى، دليلى روشن و حجتی کامل و کافی برای اثبات حقانیّت صاحبش است، خداوند تعالی در مورد تمام آنچه که عیسی (ع) آورده و از جمله بشارت به اسم رسول الله می فرماید:

﴿وَمُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتِي مِن بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءهُم بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُّبِينٌ﴾، (و بشارت دهنده ای به فرستاده‏اى كه پس از من مى‏ آيد و نام او احمد است بشارتگرم، پس وقتى براى آنان دلايل روشن آورد گفتند اين سحرى آشكار است).الصف: ۶.

پس اگر وصیت دليلى روشن بوده، در این صورت کسی جز صاحبش نمی تواند ادعای آن را بکند و الا هرگز دليلى روشن نخواهد بود.

و وصیت کسی جز صاحبش آن را ادعا نمی کند؛ زیرا آن کتابی بازدارنده از هر گونه لغزش می باشد همانگونه که محمد (ص) به آن وعده داده است: (برایم صحیفه و دواتی بیاورید تا کتابی برایتان بنویسم که بعد از آن هرگز گمراه نخواهيد شد)، در حالیکه اگر امکان دستیابی به آن برای کسی غیر از صاحبش فراهم می بود و با آن بر مردم احتجاج می کرد قطعاً مایه ى گمراهی مردم می شد، و این امر خلاف وعده ى رسول الله (ص) است و بلا نسبت ايشان كه غير ممكن است خلاف وعده عمل كند.

و وصیت را کسی جز صاحبش ادعا نمی کند؛ زیرا امیر المؤمنین (ع) آن را ذکر کرده و از امور خاص و منحصر به فرد خلفای الهی شمرده و فرمود:

(لا یُقَاسُ بِآلِ مُحَمَّد (ص) مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ أَحَدٌ وَلا یُسَوَّى بِهِمْ مَنْ جَرَتْ نِعْمَتُهُمْ عَلَیْهِ أَبَداً هُمْ أَسَاسُ الدِّینِ وَ عِمَادُ الْیَقِینِ إِلَیْهِمْ یَفِیءُ الْغَالِی وَبِهِمْ یُلْحَقُ التَّالِی وَلَهُمْ خَصَائِصُ حَقِّ الْوِلایَةِ وَفِیهِمُ الْوَصِیَّةُ وَالْوِرَاثَةُ).

(هيچ كس با مرتبه و مقام خاندان پيامبر از اُمّت اسلامى سنجيده نمى شود و هيچ گاه كسانى كه خود مشمول نعمت هاى اهل بيت هستند، با خود آنان برابر نمى شوند؛ آنان اساس دین و ستون یقین هستند، هر که از حدّ در گذرد به آنان بازگردد، و آن که وامانده، بديشان پيوندد. حقّ ولايت خاص ايشان است و وصيّت و ميراث مخصوص آنان).بحار الأنوار: ج۲۳ ص۱۱۷.

و مانند کلام فرزندش صادق از آل محمد (ص) که فرمود:

(یَا مَنْ خَصَّنَا بِالْکَرَامَةِ وَخَصَّنَا بِالْوَصِیَّةِ وَوَعَدَنَا الشَّفَاعَةَ وَأَعْطَانَا عِلْمَ مَا مَضَى وَمَا بَقِیَ وَجَعَلَ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَیْنَا وَجَعَلَنَا وَرَثَةَ الأَنْبِيَاءِ).

اى كسى كه ما را به كرامت و وصايت ممتاز كرد و به ما وعده ى شفاعت داد و علم گذشته و آينده را به ما عطاء نمود و دل هاى برخى از مردم را به ما متمايل ساخت و ما را وارثان انبیاء قرار داد).بصائر الدرجات: ص۱۴۹.

و اگر دیگران در این ادعا تمکین می یافتند دیگر وصیت از ویژگی های خاص و منحصر به فرد ائمه (ع) نبود.
و وصیت را کسی جز صاحبش ادعا نمی کند؛ زیرا امام باقر (ع) آن را ترازویی برای شناخت صاحب حق قرار داد، آن هنگام که از ایشان در مورد راه شناخت صاحب امر پرسیده شد، فرمود:

(با سنگینی و متانت و علم و وصیت).بصائر الدرجات: ص۵۰۹.

و ادعای آن توسط شخصی گمراه یعنی اینکه همیشه آن راه رساندن به صاحب حق نمی باشد، و امام (ع) از به گمراهی کشاندن مردم و خلاف وعده مبراء است.

و وصیت را کسی جز صاحبش ادعا نمی کند؛ زیرا امام رضا (ع) در برابر علمای یهود و نصاری، حق جدّش رسول الله (ص) را از طریق متنهایی از کتبشان با اسم ایشان را ثابت کرد، پس بهانه جویی کردند و گفتند:

از کجا معلوم که آن محمد یاد شده همان محمد جدّ شماست؟ پس حضرت فرمود: با شک و تردید احتجاج نمودید! آیا خداوند قبل یا بعد از خلقت آدم تا این روز، پیامبری را مبعوث کرده که نامش محمد باشد؟ و یا در کتبی که خداوند بر تمام انبیاء نازل کرده، نامی غیر از محمد می یابید؟ پس در پاسخ خاموش ماندند).بحار الأنوار: ج۴۹ ص۷۵.

پس امام (ع) عدم ادعای کسی غیر از صاحب اسم و اوصاف مذکور در کتبشان را دلیلی بر مصداق بارز و اصلی اوصاف (محمد) قرار داد، آن هم تنها با ادعای وصیت و فرموده ی ایشان که: او صاحب حق است، و به عبارت دیگر وصیت مشخص را کسی جز صاحبش ادعا نمی کند. و این پاسخ، دقیقاً همان پاسخی است که به شک کنندگان امروز داده می شود که می گویند: (از کجا معلوم که احمد الحسن همان احمد مذکور در وصیت است).

و وصیت را کسی جز صاحبش ادعا نمی کند؛ زیرا اگر مؤمنی تاریخ دعوتهای الهی تا زمان آدم را مورد مطالعه قرار دهد، مدعی باطلی را نمی یابد که با ذکر اسمش در وصیت خلیفه ی سابق، مردم را مورد احتجاج قرار داد، آری، کسانی هستند که ادعای نبوت و امامت کردند، امثال مُسَیلمه و سُجاح و غیر آنها، اما هرگز کسی از آنها را نمی یابیم که وصیت خلیفه ی سابق بر خود را آشکار ساخت تا بگوید این نام یاد شده در وصیت، نام من است.

آیا این همه کافی نیست تا اطمینان حاصل کنید که احمد الحسن با آشکار ساختن وصیّت جدّش رسول الله (ص) که در آن نامش یاد شده و به ثبوت رسیده و احتجاجش با آن بر شما در ادعای خود صادق است، و بعد از این همه چگونه انسان به نفوذِ شک و تردید در سینه اش اجازه می دهد تا در پی آن عذر و بهانه ای بتراشد؟! آیا باقر از آل محمد (ع) شما را از راه شناخت صاحب پرچم هدایت با خبر نساخت؟! آن هنگام که فرمود:

(هر چیزی بر شما ایجاد اشکال و شبهه کند، مگر آن عهد از جانب رسول الله (ص) و پرچم و سلاح ایجاد شبهه و اشکال نمی کنند).بحار الأنوار: ج۵۲ ص۲۲۳.

 وصيت رسول اكرم صلی الله علیه و آله در شب وفاتشان

عن جماعة عن أبي عبد اللّه الحسين بن عليّ بن سفيان البزوفريّ عن عليّ بن سنان الموصليّ العدل عن عليّ بن الحسين عن أحمد بن محمّد بن الخليل عن جعفر بن أحمد المصريّ عن عمّه الحسن بن عليّ عن أبيه عن أبي عبد اللّه جعفر بن محمّد عن أبيه الباقر عن أبيه ذي الثّفنات سيّد العابدين عن أبيه الحسين الزّكيّ الشّهيد عن أبيه أمير المؤمنين قال: قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله في اللّيلة الّتي كانت فيها وفاته لعليّ عليه السّلام: (يا أبا الحسن أحضر صحيفة ودواة فأملى رسول اللّه صلّى اللّه عليه وآله وصيّته حتّى انتهى إلى هذا الموضع فقال: يا عليّ إنّه سيكون بعدي إثنا عشر إماماً، ومن بعدهم إثنا عشر مهديّا و أنت يا عليّ أوّل الإثني عشر الإمام؛ سمّاك في سمائه عليّاً المرتضى وأمير المؤمنين والصّدّيق الأكبر والفاروق الأعظم والمأمون المهديّ، فلا تصلح هذه الأسماء لأحد غيرك. يا عليّ أنت وصيّي على أهل بيتي حيّهم وميّتهم وعلى نسائي؛ فمن ثبّتّها لقيتني غداً، ومن طلّقتها فأنا منها بري‏ء لم ترني ولم أرها في عرصة يوم القيامة، وأنت خليفتي على أمّتي من بعدي. فإذا حضرتك الوفاة فسلّمها إلى ابني الحسن البرّ الوصول، فإذا حضرته الوفاة فليسلّمها إلى ابني الحسين الزّكيّ الشّهيد المقتول، فإذا حضرته الوفاة فليسلّمها إلى ابنه سيّد العابدين ذي الثّفنات عليّ، فإذا حضرته الوفاة فليسلّمها إلى ابنه محمّد باقر العلم، فإذا حضرته الوفاة فليسلّمها إلى ابنه جعفر الصّادق، فإذا حضرته الوفاة فليسلّمها إلى ابنه موسى بن جعفر الكاظم، فإذا حضرته الوفاة فليسلّمها إلى ابنه عليّ الرّضا، فإذا حضرته الوفاة فليسلّمها إلى ابنه محمّد التّقيّ، فإذا حضرته الوفاة فليسلّمها إلى ابنه عليّ النّاصح، فإذا حضرته الوفاة فليسلّمها إلى ابنه الحسن الفاضل، فإذا حضرته الوفاة فليسلّمها إلى ابنه محمّد المستحفظ من آل محمّد عليهم السّلام، فذلك إثنا عشر إماماً، ثمّ يكون من بعده إثنا عشر مهديّاً؛ فإذا حضرته الوفاة فليسلّمها إلى ابنه أوّل المقرّبين له ثلاثة أسامي اسم كاسمي واسم أبي، و هو عبد اللّه وأحمد والاسم الثّالث المهديّ وهو أوّل المؤمنين).

از جماعتی از ابی عبدالله الحسین بن علی بن سفیان بزوفری از علی بن سنان موصلی عدل از علی بن الحسین از احمد بن محمد بن خلیل از جعفر بن احمد مصری از عمویش حسن بن علی از پدرش از ابی عبدالله جعفر بن محمد از پدرش باقر از پدرش زین العابدین از پدرش سيد الشهداء از پدرش امير مؤمنان عليه السّلام از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه آن حضرت در همان شبى كه رحلتش واقع شد به على عليه السّلام فرمود: (اى ابا الحسن كاغذ و دواتى بياور و حضرت رسول اكرم (ص) وصيت خود را املاء فرمود و على مى نوشت تا بدين جا رسيد كه فرمود: يا على! بعد از من دوازده امام مى باشند و بعد از آنها دوازده مهدى. پس تو يا على اوّلين دوازده امام مى باشى. خداى تعالى تو را در آسمان على مرتضى، و امير مؤمنان، صديق اكبر، و فاروق اعظم، و مأمون و مهدى ناميده است، و اين نامها براى غير تو شايسته نيست. اى على تو وصىّ من بر خاندانم زنده و مرده شان هستى، و نيز وصى بر زنانم هستى، هر یک را كه تو به همسرى من باقى گذارى فرداى قيامت مرا ديدار كند و هر یک را تو طلاق دادى من از وى بيزارم و مرا نخواهد ديد و من نيز او را در صحراى محشر نخواهم ديد، و تو پس از من خليفه و جانشين من بر امتم هستى، هر گاه وفاتت رسيد (خلافت) را به فرزندم حسن واگذار كن، كه او برّ وصول است (برّ به معنى نيكوكار، و وصول، به معنى بسيار پيوند كننده بين خويشان). چون او وفاتش رسيد آن (خلافت) را به فرزندم حسين زكىّ شهيد مقتول بسپارد، چون هنگام وفات‏ حسين رسيد آن (خلافت) را به فرزندش سيد العابدين ذى الثّفنات علىّ بسپارد، چون هنگام وفات او رسد آن (خلافت) را به فرزندش محمد باقر العلم بسپارد، و چون وفات او رسد آن (خلافت) را به فرزندش جعفر صادق واگذار كند، و چون وفات او فرا رسد آن (خلافت) را به فرزندش موسى بن جعفر كاظم بسپارد، و چون وفات او فرا رسد آن (خلافت) را به فرزندش على بسپارد، و چون وفات او فرا رسد آن (خلافت) را به فرزندش محمد تقى واگذارد، و چون هنگام وفات او رسد آن (خلافت) را به فرزندش على ناصح بسپارد، و چون وفات او رسد آن (خلافت) را به فرزندش حسن فاضل واگذارد، و چون وفات او برسد آن (خلافت) را به فرزندش محمد كه مستحفظ از آل محمّد (ص) است، تسليم مى كند، و ايشان دوازده امامند. بعد از آن دوازده مهدى مى باشند. پس وقتى كه وفات او رسید آن (خلافت) را به فرزندش كه نخستین مهديین است مى سپارد، و براى او سه نام است؛ یک نامش مانند نام من، و نام ديگرش نام پدر من است و آنها عبد الله و احمد هستند، و نام سوّمين مهدى است و او اوّلين مؤمنان است).

و الحمد لله وحده

منابع وصیت:

  اصل وصيت در كتاب غيبة الطوسي چاپ سوم ۱۳۸۳ ، صفحه ۱۵۰ و ۱۵۱ و چاپهای جدید صفحه ۳۰۰. فصل روايات الخاصة في أنّ الائمة عليهم السلام اثنا عشر، النجم الثاقب ج۲ ص۴۱، الشیخ الحر العاملی در إثبات الهداة ج۱ ص۵۴۹ ح ۳۷۶ ، الشیخ الحر العاملی کتاب الايقاظ من الهجعة ص۳۹۳، الشیخ حسن بن سليمان الحلي در کتابه مختصر البصائر ص ۱۵۹، العلامه المجلسي در بحار الانوار ج ۵۳ ص ۱۴۷- بحار انوار ج۱۳ باب سى و پنجم به اختصار و در ج ۳۶ ص ۲۶۰ کاملاً ذکر شده است، الشيخ عبدالله البحراني در کتاب العوالم ج ۳ ص ۲۳۶، غاية المرام ج ۲ ص ۲۴۱، سید هاشم بحرانی در کتاب غاية المرام ج ۱ ص ۳۷۰ ، الانصاف ص ۲۲۲ سید هاشم بحراني، نوادر الأخبار فیض کاشانی ص ۲۹۴، كتاب مكاتيب الرسول شيخ ميانجی ج۲ ص۹۶، مختصر معجم احاديث الامام المهدی شيخ علی کورانی صفحه ۳۰۱.

شیخ میرزا النوری در کتاب النجم الثاقب ج ۲ ص ۷۱ ۱ و اشاره بدین کرد که وصیت دارای سندی معتبر است، و این متنی است که آن را شیخ میرزا النوری ذکر نمود:

(روى الشيخ الطوسي بسندٍ معتبر عن الامام الصادق (ع) خبراً ذكرت فيه بعض وصايا رسول الله (ص) لأمير المؤمنين (ع) في الليلة التي كانت فيها وفاته).

(شیخ طوسی با سندی معتبر از امام صادق (ع) خبر برخی از وصیت های رسول الله (ص) به علی (ع) در شب وفاتشان را ذکر نمود).

سید محمد محمد صادق الصدر نیز صحت سند وصیت را جستجو و آن را در کتاب تاريخ ما بعد الظهور ص۶۴۱ ذکر نمود.
مصدر فارسى دیگر: ترجمه ی حديث از كتاب مهدى موعود ج ۱۳ صفحه ۵۵۱ و ۵۵۲ باب سى و چهارم: ذكر خلفاء حضرت مهدى (ع) و اولاد او و احوالى كه بعد از آن حضرت واقع مى شود.

 

ادامه مطلب...

امام احمدالحسن (ع) فرمودند:

«ای مردم، علمای گمراه و پیروان‌شان شما را فریب ندهند. بخوانید، جستجو کنید، دقت کـنید و بـیاموزید و خود ، حقيقت را بـيابـيد و بر كس دیگری توکل نکـنید تا برای آخرت شما تصمیم‌گیری کند زیرا که فردا پشیـمان خواهید شد و فردا پشیمانی را سودی نخواهد داشت». خطبه پنجم محرم ۱۳۸۹ هـ.ش.سايت مهديون , سايت انصار امام مهدي , سايت رسمي فارسي انصار امام مهدي , سايت سيد احمدالحسن , سايت يماني , نقد يماني , يماني کيست , نقد احمدالحسن , ادله احمدالحسن , راه شناخت يماني , راه شناخت يماني چيست , يمن و آخرالزمان , سيد يماني , سيد احمد الحسن يماني , عکس سيد يماني , يماني ظهور کرد , نشانه هاي سيد يماني , سيد احمدالحسن,يماني , يماني موعود , مهدي اول , احمدالحسن , احمد الحسن , طالع مشرقي , خراساني , پرچم هاي خراسان , طالقان , انصار طالقان , علائم ظهور , امام احمدالحسن , احمد, خسف بيداء , خسف بيدا , شبيه عيسي , مصلوب , ملک عبدالله , سفياني , دجال اکبر , شام , يمن , انا يماني , سوريه , ايران , عراق , بصره , دجال بصره , حيدر مشتت , دجله بصره , قائم , امام زمان , مهدي , مهديون , سيد احمد الحسن يماني , سيد يماني کيست , احمد الحسن کيست , سيد يماني در عراق , يماني موعود , کشته شدن نفس زکيه چيست , خروج يماني , ظهور يماني , سايت سيد احمد الحسن يماني , عکس احمد الحسن يماني , فرقه يماني در ايران , فرقه يماني , فرقه يماني چيست , احمد الحسن يماني کيست ؟ , رائفي پور احمد الحسن , عکس احمد الحسن يماني , مسيح , دين مسيح , عيسي مسيح کيست , صليب مسيح , صليب کشيدن , صليب مسيحيت , عکس هاي صليب , صليب نشانه چيست , قوانين دين مسيحيت , احکام دين مسيحيت , مسيحيت در ايران , آشنايي با دين مسيحيت , کتاب مقدس , انجيل , تورات , حواريون , مريم , مريم مقدس , تنخ , نظريه تکامل انسان , نظريه تکامل داروين چيست , نظريه تکامل داروين pdf , رد نظريه تکامل , نظريه تکامل داروين به زبان ساده , نظريه داروين تکامل انسان , نظريه تکامل و انسان , فيلم تکامل , داوکينز , هاوکينگ , خداناباوران مشهور , دلايل خداناباوران , خداناباوران , آتئيست , منکر وجود خدا در جدول ,دانشمندان خدا باور , آتئيست و آگنوستيک , نقد آتئيست , کانال آتئيست ها در تلگرام , آتئيست تلگرام , آتئيست کيست , نماد آتئيست , ستاره شش پر , ستاره پنج پر , ستاره حضرت سليمان , ستاره داوود در اسلام , طلسم ستاره داوود , قانون معرفت حجت , راه شناخت حجت هاي الهي , راه شناخت امام , قيامت , عذاب , آخرالزمان , نشانه هاي آخر الزمان , نشانه هاي آخرالزمان در تهران , آخرالزمان+پيشگويي , اخر الزمان رائفي پور , آخرالزمان و داعش , نشانه هاي آخرالزمان در قرآن , صاحب الزمان , حجت بن الحسن , آيا امام زمان داراي زن و فرزند هستند , فرزندان امام زمان , 12 مهدي , وصيت پيامبر , وصيت پيامبر دوازده مهدي , متن وصيت پيامبر , وصيت پيامبر به امام علي , وصيت نامه پيامبر , وصيت نامه حضرت محمد , شب وفات پيامبر , حديث وصيت , حديث ثقلين , امام احمد , احمدالحسن , دلايل سيد احمد الحسن براي شيعه ,الحاد , ادله دعوت يماني , روياي صادقه , مکتب نجف اشرف , کتاب توهم الحاد , کتاب توهم بي خدايي , کتاب عقائد الاسلام , کتب سيد احمدالحسن , آيه اکمال الدين , تدريس آيه اکمال الدين , پالتاک , فيس بوک امام احمدالحسن , فيسبوک امام احمد الحسن , خطبه هاي امام احمدالحسن , ادله دعوت براي سني ها , دانلود کتب ترجمه احمدالحسن , کتب سيد احمد الحسن , دعوت سيد احمد الحسن , پيام هاي فيس بوک سيد احمد الحسن , منابع رسمي دعوت يماني , دعوت يماني , يماني کيست , نقد الحاد , محمد نبي در عهدين , هفته نامه زمان ظهور , سايت هفته نامه زمان ظهور , موسسه وارثين ملکوت , وبسايت انگليسي انصار امام مهدي , وبسايت فارسي انصار امام مهدي , تالار گفتگو انصار امام مهدي , علماي غير عامل , فقهاي آخرالزمان , گوساله سامري , اهل تسنن , انصار امام مهدي , 10313 , 313 , دوازده مهديين , احمد الحسني , احمد الحسن اليماني , احمد الحسن يماني سايت , احمد الحسن يماني کيست؟ , سيد احمد الحسن يماني ع , سيد حسن حمامي , شيخ ناظم عقيلي , دکتر علاء سالم , دعوت مبارک يماني , راه شناخت يماني , يماني از يمن , يماني از کجا خروج مي کند , انصار الله , انصار امام مهدي , انصار امام احمد اليماني , انصار امام المهدي , سيد يماني , سيد يماني ظهور کرد , سيد يماني کيست , روايات آخرالزمان , روايات خمس , روايات ظهور , روايات يماني , روايات درباره يماني , روايات خروج يماني , روايات قيام يماني , حديث وصيت , مهديون , مهديون شاهد , مهديون چه کساني هستند , حديث 12 مهدي , 12 مهدي , احمديم احمدي , عکس يماني , تصاوير يماني , عکس سيد يماني , عکس احمد الحسن يماني , صاحب پرچم هدايت , جريان مدعي يماني ,تصاوير دروغين منتسب به سيد احمد الحسن يماني ,پسر انسان در کتاب مقدس , پسر انسان در انجيل , پسر انسان کيست, صليب شکسته , يماني , احمد الحسن , کتاب توهم بي خدايي , کتاب توهم الحاد , کتاب عقائد الاسلام , کتاب گوساله , کتاب همگام با بنده صالح , کتاب همگام با عبد صالح , کتاب وصيت مقدس , کتاب وصيت مقدس نوشتار بازدارنده از گمراهي , کتاب توحيد , کتاب وصي در تورات, انجيل و قرآن , کتاب چشم اندازي هاي از قوم سومر و آکد , سومر و آکد , سومر , کتاب تفسير آيه اي از سوره يونس , تفسير سوره يونس , کتاب سرگرداني , کتاب راه به سوي خدا , کتاب شرايع الاسلام , کتاب شرائع الاسلام , کتاب رجعت , کتاب رجعت سومين روز از روزهاي بزرگ خدا , رساله اي در فقه خمس , کتب سيد احمد الحسن , دانلود کتاب هاي سيد احمد الحسن , کتاب سيد احمد الحسن , علم سيد احمد الحسن , علوم سيد احمد الحسن , کتب روايي , سفر حضرت موسي به مجمع البحرين , کتاب روشنگري هايي از دعوت فرستادگان , کتاب روشنگري از دعوت فرستادگان , نامه هدايت , ادله مسيحيان , کتاب پاسخ هاي روشنگرانه , جواب المنير , نصيحتي براي طلبه هاي حوزه هاي علميه , نصيحتي براي طلاب حوزه هاي علميه , کتاب جهاد درب بهشت , جهاد , جهاد اکبر , کتاب متشابهات , دانلود کتاب متشابهات , بيان حق و سداد از طريق علم اعداد , علم اعداد , کتاب سيزدهمين حواري , کتاب حواري سيزده , حواريون , کتاب حاکميت الله نه حاکميت مردم , حاکميت الله , دموکراسي , کتاب گزيده اي از تفسير سوره فاتحه , سوره فاتحه , تفسير سوره فاتحه , پاسخ هاي فقهي , کتاب طهارت , دانلود کتب يماني , دانلود کتب سيد احمد الحسن , کتب انصار امام مهدي , دلايل عام دعوت , علم سيد احمد الحسن , دانلود کتب انصار سيد احمد الحسن , دانلود کتب انصار امام مهدي , سايت انصار امام مهدي , انصار , علاء سالم ,رسالتي در يگانگي شخصيت مهدي اول, قائم و يماني , گفتگوي داستاني درباره‌ي دعوت مبارک يماني , رسالتي آشکار , کتاب دليل ادله , شيخ ناظم عقيلي , وصي در کتاب , کتاب برهان مبين , ابن تمام , يماني کيست , ملاقات با امام مهدي , کتاب وصيت و وصي احمد الحسن عليه السلام ,پژوهشي در شخصيت يماني , کتاب يماني موعود حجت الله , شيخ حيدر زيادي , علامات زمان ظهور , يماني امام مهدي , کتاب ضرورت وجود زمينه ساز , بشار الفيصلي , سفياني به آستانه‌ي درب‌ها رسيده پس يماني کجاست؟ , شيخ عادل سعيدي , اخبار طاهرين در مورد مهدي و مهديين (ع) , روايات مهديين , دلايل اثبات ذريه‎ي امام مهدي , رسالتي در مورد روايت اصبغ بن نُباته  , چهل حديث در مورد مهديين و ذريه قائم , کتاب چهل حديث , کتاب مهديين دوازده‌گانه فرزندان امام مهدي  , کتاب در پيشگاه صيحه , زکي انصاري , خواب , ارکان رويا , کتاب کرامات و غيبيات , انصار سيد احمد الحسن , کتاب رؤيا در مفهوم اهل بيت  , استاد ضياء زيدي , رؤياي صادقه , بازگو کردن رؤيا ,کتاب شيعيان در معرض آزمايش , دکتر عبدالرزاق ديراوي , کتاب خوش آمدي اي فرزند فاطمه  , کتاب شکست منتظران , کتاب مجتمع ما بين تکبر و نفاق , کتاب بلکه هدايت شويد , شيخ ناظم عقيلي , فقهاي آخر الزمان , کتاب فرمان‌روايي امروز از آنِ کيست , کتاب همانا که تأويلش فرا رسيد , متشابهات , حق اين‌گونه شناخته مي‌شود نه با شبهات , شيخ عبد العالي منصوري , احمد الحسن , احمد موعود- پيوند دهنده‌ي رسالت‌هاي آسماني و کشتي نجات برگزيدگان , دکتر علاء سالم , کتاب احمد موعود , شبيه عيسي و مصلوب کيست؟ , شبيه عيسي , شبيه عيسي عليه السلام , روزگار رهائي (روز بزرگ و وحشتناک خدا) , کتاب روزگار رهايي , استاد عادل سعيدي , کتاب مسيح راز خداوند , شيخ صادق محمدي , کتاب يحياي عصر , کتاب مهدي ولي الله , دعوت يماني , يماني , سيد يماني , سيد احمد الحسن , مهديين , دانلود کتاب غيبت طوسي , کتاب الغيبه طوسي , کتاب غيبت نعماني , کتاب اصول کافي , کتاب ملاحم و فتن , کتاب بشارت الاسلام , کتاب کمال الدين , دانلود کتاب مقدس , عهد عتيق , کتاب مقدس , تورات , دانلود کتاب تورات , عهد جديد , انجيل , اناجيل اربعه , دانلود کتاب انجيل , سفر پيدايش , کتاب پيدايش , کتاب خروج , کتاب تثنيه , کتاب اشعيا , کتاب داوود , کتاب مزامير , کتاب ارميا , کتاب دانيال , کتاب حبقوق , انجيل متي , انجيل يوحنا , انجيل مرقس , انجيل لوقا , انجيل برنابا , انجيل يهودا , کتاب روميان , دانلود کتب مسيحيان , دانلود کتب يهوديان , رساله يهودا , يهودا , مکاشفه يوحنا , يوحنا لاهوتي , شمعون , پطرس , نظریه فرگشت , نظریه تکامل , تطور , تکامل , فرگشت ,چارلز داروین , داوکینز , خداناباوران , توهم بی خدایی , کتاب توهم بی خدایی , ادله سید احمدالحسن برای خداناباوران , خدا , دلایل وجود خدا , برهان نظم , اثرات خدا , آتئیست , ادله امام احمد الحسن , یمانی , قیام گر مشرق , مهدی اول , عصمت یمانی , یمانی از یمن , یمن , راه شناخت یمانی چیست , راه شناخت یمانی , قانون شناخت خلفای الهی , قانون معرفت حجت , دعوت به حاکمیت خدا , رویای صادقه , استخاره , سید احمد الحسن یمانی , سید یمانی , وصی سیزدهم , مهدیین , فرزندان امام مهدی , وصیت مقدس رسول الله , مهدیین , مهدیین در قرآن , نام احمد در روایات , صاحب الامر , کتاب عقائد الاسلام , یمانی کیست  , مهدی آخرالزمان , مهدی در قرآن , خلیفة الله مهدی , امام مهدی , علائم قیام , وقت ظهور امام مهدی , حجیت رویا , راههای شناخت خلیفة الله , علم مهدی , بزرگان ادیان الهی , کتاب وصیت مقدس , سیرت سید احمد الحسن , یهودیان , مسیحیان , آیات کتاب مقدس , عیسی مسیح , یحیی , یحیا , فرستادگان الهی , پسر نرینه , پسر انسان , منجی از بصره , تسلی دهنده , غلام امین , یحیی نبی , اشعیا نبی , احمد الحسن , حجت های الهی , نامه هدایت , پاسخ های روشنگرانه , سیزدهمین حواری , حواری سیزده , توهم الحاد , جایگاه معجزه در کتاب مقدس , محمد نبی , بشارت اشعیا , وصی در تورات , سیره دعوت سید احمد الحسن , وصیت شب وفات پیامبر , شجره سید احمد الحسن , نسب سید احمد الحسن , بصره , امام مهدی , صدام طاغوت , طلاب حوزه , صدام ملعون , انصار امام مهدی , یمانی , نسب امام احمد الحسن, نسب سید احمد الحسن , یمانی موعود , سید یمانی , سید احمد الحسن یمانی , وبسایت رسمی مکتب نجف اشرف , وبسایت رسمی انصار امام مهدی , وبسایت رسمی فارسی انصار امام مهدی , وبسایت موسسه وارثین ملکوت , صفحه فیس بوک مکتب نجف