wrapper

آخرین اخبار

عقاید و باورهای ابن تیمیه

عقاید و باورهای ابن تیمیه:

«احمدبن عبدالحليم» معروف به «ابن تيميه» حرّانى دمشقى (661 - 728 ق) يكى از پيروان اهل حديث و مروّج مذهب حنابله است. مبانى فكرى ابن تيميه را در چهار بخش می‌توان خلاصه كرد:

 1) حمل صفات خبرى بر معانى لغوى‏

در اصطلاح علم كلام، بخشى از صفات خدا را «صفات خبرى» می‌نامند، قرآن كريم و حديث از اين صفات خبر داده و خرد آن را درك نكرده است؛ مانند «وجه»، «يد»، «استواء بر عرش» و نظاير آنها كه قسمتى از آنها در قرآن و برخى ديگر در حديث نبوى وارد شده است.

معانى لغوى و ظاهر بدوى برخى از اين صفات، ملازم با جسمانى بودن خدا است؛ زيرا «وجه» به معناى «صورت»؛ «يد» به معنى دست، «استواء» به معناى استقرار و يا جلوس، از شئون موجودات امكانى است و خداى واجب الوجود، منّزه از چنين معانى است. از اين جهت همه طوايف اسلامى -به جز گروه «مجسّمه»- معانى خاصى براى اين صفات مطرح می‌كنند كه با مراجعه به تفاسير و كتاب‌هاى كلامى روشن می‌گردد.

اما متأسفانه ابن تيميه اصرار می‌ورزيد كه: آنچه در اين باره وارد شده، بايد بر همان معانى لغوى و ظاهر ابتدايى حمل گردد. وى كسانى كه اين نوع از صفات را به كمك قرائن موجود در آيات و روايات، بر معانى مجازى و كنايى حمل می‌كنند، «مُؤَوِّله» ناميده و به باد انتقاد می‌گيرد. او به اين نيز اكتفاء نكرده، می‌گويد: همه صحابه و تابعان بر همين عقيده بوده‌اند.

 2) كاستن از مقامات پيامبر اسلام (ص)

بخش دوم تفكر ابن تيميه، عادى جلوه دادن مقامات پيامبران و اولياى الهى است و اينكه آنان پس از مرگ، كوچك‏ترين تفاوتى با افراد عادى ندارند! او در اين راستا، مسائلى را مطرح می‌کند كه همگى يك هدف را تعقيب می‌كنند و آن عادى جلوه دادن منزلت پيامبران -به خصوص پيامبر اسلام و اولياى بزرگ دين- است. بر اين اساس می‌گويد:

  1. سفر براى زيارت پيامبر (ص) حرام است؛

  2. كيفيت زيارت پيامبر(ص)، از كيفيت زيارت اهل قبور تجاوز نمی‌كند؛

  3. هر نوع پناه و سايبان بر قبور حرام است.

  4. پس از در گذشت پيامبر (ص)، هر گونه توسل به آن حضرت بدعت و شرك است؛

  5. سوگند به پيامبر (ص) و قرآن و يا سوگند دادن خدا به آنها، شرك است؛

  6. برگزارى مراسم جشن و شادى در تولّد پيامبر (ص)، بدعت به شمار مى‌رود.

زير بناى آرا و نظريات او در اين مسائل اين است كه براى توحيد و شرك، تعريف درست و حدّ منطقى قائل نشده و روى انگيزه خاصى، آنها را شرك و بدعت و يا لااقل حرام مى‌داند.

او در اين قسمت، آرا و نظرياتى را مطرح می‌كند كه پيش از او، احدى از علماى اسلام نگفته است. وى با لجاجت خاصى، به جنگ همه می‌رود. از اين‏جهت از همان زمان و پس از آن، افكار عمومى اهل سنت بر او شوريد. او بارها دستگير و زندانى شد و ده‌ها كتاب بر رد انديشه‌هاى وى به نگارش درآمد.

 ۳) انكار فضايل اهل‏بيت علیهم السلام

بخش سوم از مبانى فكرى او، انكار فضايل مسلّم اهل‌بيت عصمت و طهارت علیهم السلام است، با آن كه اين فضائل در صحاح و مُسندهاى اهل سنت وارد شده است. وى در كتاب منهاج السنة - كه به حق بايد آن را «منهاج البدعة» دانست- احاديث صحيح مربوط به مناقب على (ع) و خاندان او را، بدون ارائه مدركى، انكار و همه را مجعول اعلام می‌كند؛ فضايلى كه ده‌ها حافظ و حاكم از محدثّان آن را نقل و به صحّت آنها تصريح كرده‌اند. از باب نمونه می‌گويد:

الف. نزول آيه: إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ. [1] درباره على، به اتفاق اهل علم دروغ است.[2] اين در حالى است كه متجاوز از 64 محدث و دانشمند، بر نزول آن درباره امام علی (ع) تصريح كرده‏اند.[3]

ب. آيه: قُلْ لا أسألُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرَاً إِلاّ المودة فی القربی[4] درباره خاندان رسالت نازل نشده است.[5]در حالى كه متجاوز از 45 محدّث و دانشمند آن را نقل كرده‌اند.[6]

اين نوع نقدها و ردها، علاوه بر اينكه حاكى از عدم مبالات او در انتقاد است؛ خالى از دشمنى باطنى با خاندان پيامبر نيست.

او با گشودن اين باب، زحمات احمد بن حنبل را در تثبيت فضايل امام على (ع) به هدر داد.

تا پيش از سال 241 ه.ق. خليفه راشد بودن امام على (ع) در ميان محدثان اهل سنت جا نيفتاده بود و در اين قضيه، موافق و مخالف وجود داشت. احمد بن حنبل، حضرت على(ع) را رسماً خليفه چهارم از خلفاى راشدين اعلام كرد و با زحمات فراوان، توانست مسأله «تربيع خلافت» را تثبيت كند. وى از اين طريق با ناصبى‏ گرى، سخت مبارزه نمود. كتاب مناقب الصحابة او بهترين گواه بر اين مطلب است.

«حمصى» مى‏ گويد وقتى مسأله «تربيع» از جانب احمد بن حنبل اعلام شد، به حضور او رفته و گفتم: كار شما، طعن بر طلحه و زبير است! او صورت در هم كشيد و گفت: من چه كار با آنان دارم؟ آن گاه سخنى از عبداللَّه‏بن عمر نقل كردم؛ او در پاسخ گفت: عمر بهتر از فرزندش است. او على را عضو شوراى شش نفره قرار داد و على نيز خود را اميرمؤمنان معرفى كرد؛ حالا من بگويم على اميرمؤمنان نيست.[7]

ولى ابن تيميه حنبلى از راه امام مذهب خود، منحرف شد و با انكار فضايل امام على(ع)، روح ناصبى‏ گرى و انكار فضايل اهل بيت علیهم السلام را پرورش داد!

۴) مخالفت با مذاهب چهار گانه اهل سنت‏

بخش چهارم از دگرديسى او، مخالفت وى با مذاهب چهارگانه اهل سنت در باب نكاح و طلاق است. البته در برخى از اين مسائل شايد حق با ابن تيميه باشد؛ ولى چنين مخالفتى با مبانى فكرى اهل سنت - كه اجماع فقهاى يك عصر، تا چه رسد به چند عصر را حجت می‌دانند- سازگار نيست‏.

 

پی نوشت ها:

[1] - مائده: ۵۵.

[2] - منهاج السنه، ج 1، ص 1.

[3] - الغدير، ج 3، 156-172.

[4] - شوری: ۲۳.

[5] - منهاج السنه، ج 2، ص 118.

[6]- الغدير، ج 3، صص 156 – 172.

[7]- طبقات الحنابلة، ج 1، ص 393.

ادامه مطلب...

اثبات امامت در کتب اهل سنت

اثبات امامت در کتب اهل سنت:

ﺑﺸﺎﺭﺕ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﻪ ﺑﻨﺪﮔﺎنی ﻛﻪ ﺑﻬﺘﺮین ﺭﺍﻩ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ می‌کنند. ﺩﺭ ﻗﺮﺁﻥ ﻛﺮﻳﻢ ﺁﻳﺎﺕ ﻣﺘﻌﺪﺩی ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﻟﺰﻭﻡ تحقیق ﻭ ﺗﻔﺤﺺ ﺩﺭ ﻋﻘﻴﺪﻩ ﺭﺍ ﺑﺮﺍی ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﮔﻮﺷﺰﺩ می‌کند ﻛﻪ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺟﻬﺖ ﺍﺧﺘﺼﺎﺭ ﺑﻪ یک ﺁﻳﻪ ﺍﺷﺎﺭﻩ می‌کنیم. ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺭﺣﻤﻦ ﻭ ﺭﺣﻴﻢ ﺩﺭ ﻗﺮﺁﻥ ﻛﺮﻳﻢ می‌فرماید:

ﻓَﺒَﺸِّﺮْ ﻋِﺒَﺎﺩِی ﺍﻟَّﺬِﻳﻦَ ﻳَﺴْﺘَﻤِﻌُﻮﻥَ ﺍﻟْﻘَﻮْﻝَ ﻓَﻴَﺘَّﺒِﻌُﻮﻥَ ﺃَﺣْﺴَﻨَﻪُﺃُﻭْﻟَﺌِﻚَ ﺍﻟَّﺬِﻳﻦَ ﻫَﺪَﺍﻫُﻢْ ﺍﻟﻠﻪُ ﻭَﺃُﻭْﻟَﺌِﻚَ ﻫُﻢْ ﺃُﻭْﻟُﻮﺍ ﺍﻻَﻟْﺒَﺎﺏِ([1])

ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ ﺑﻨﺪﮔﺎﻥ ﻣﺮﺍ ﺑﺸﺎﺭﺕ ﺩﻩ، ﻛﺴﺎنی ﻛﻪ ﺳﺨﻨﺎﻥ ﺭﺍ می‌ﺷﻨﻮﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻧﻴﻜﻮﺗﺮﻳﻦ ﺁﻧﻬﺎ ﭘﻴﺮﻭی می‌کنند، ﺁﻧﻬﺎ ﻛﺴﺎنی ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺧﺪﺍ ﻫﺪﺍﻳﺘﺸﺎﻥ ﻛﺮﺩﻩ، ﻭ ﺁﻧﻬﺎ ﺧﺮﺩﻣﻨﺪﺍﻧﻨﺪ.

 ﻟﺰﻭﻡ ﺗﺤﻘﻴﻖ ﺩﺭ ﻣﺬﻫﺐ، ﺩﺭ ﺭﻭﺍﻳﺎﺕ:

 ﺩﺭ ﺭﻭﺍﻳﺎﺕ ﺷﻴﻌﻪ ﻭ سنی ﻧﻴﺰ ﺑﺮ ﺍﻳﻦ ﻣﻄﻠﺐ ﺗﺄﻛﻴﺪ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻫﺮ مسلمانی ﺑﺎﻳﺪ ﺩﺭ ﻋﻘﻴﺪﻩ ﺧﻮﺩ ﺗﺤﻘﻴﻖ ﻛﺮﺩﻩ ﻭ ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﺭﺍﻩ ﻭ ﻣﺬﻫﺐ ﺭﺍ ﺑﻴﺎﺑﻨﺪ ﻭ ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ ﺁﻥ زندگی ﻧﻤﺎﻳﻨﺪ ﻛﻪ ﻣﺎ ﺑﻪ یک ﺭﻭﺍﻳﺖ ﺑﺴﻨﺪﻩ می‌کنیم: ﺣﺪﻳﺚ ﺍﻓﺘﺮﺍﻕ ﺍﻣﺖ ﺑﻪ 73 ﻓﺮﻗﻪ: ﺣﺪﻳﺚ ﺍﻓﺘﺮﺍﻕ ﺍﻣﺖ، ﺍﺯ ﺍﺣﺎﺩﻳﺚ ﻣﺘﻮﺍﺗﺮی ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺷﻴﻌﻪ ﻭ سنی ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻛﺘﺎﺏ‌ﻫﺎی ﺧﻮﺩ ﺑﺎ ﺳﻨﺪﻫﺎی ﺻﺤﻴﺢ ﻧﻘﻞ ﻛﺮﺩﻩ‌ﺍﻧﺪ؛ ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﺗﺮﻣﺬی ﺩﺭ ﺳﻨﻦ ﺧﻮﺩ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ پیامبر (ص)  ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ:

(ﻭَﺗَﻔْﺘَﺮِﻕُ ﺃُﻣَّﺘِﻲ علی ﺛَﻠَﺎﺙٍ ﻭَﺳَﺒْﻌِﻴﻦَ ﻓِﺮْﻗَﺔً ... ﻗَﺎﻝَ ﺃَﺑُﻮ ﻋِﻴﺴَﻲ: ﻫَﺬَﺍ ﺣَﺪِﻳﺚٌ ﺣَﺴَﻦٌ ﻏَﺮِﻳﺐٌ ﻣُﻔَﺴَّﺮٌ).([2])

ﺍﻣﺖ ﻣﻦ ﺑﻪ ﻫﻔﺘﺎﺩ و ﺳﻪ ﻓﺮﻗﻪ ﺗﻘﺴﻴﻢ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ. ﺗﺮﻣﺬی ﺍﺯ ﻋﻠﻤﺎی ﺑﺰﺭﮒ ﺍﻫﻞ ﺳﻨﺖ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻧﻘﻞ ﺣﺪﻳﺚ می‌ﻧﻮﻳﺴﺪ: ﺳﻨﺪ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﺣﺴﻦ ‏(ﻣﻌﺘﺒﺮ‏) ﺍﺳﺖ ﻭ ﺣﺎﻛﻢ ﻧﻴﺸﺎﺑﻮﺭی ﻫﻢ ﺑﺮ ﺻﺤﺖ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﺷﻬﺎﺩﺕ می‌ﺩﻫﺪ.

ﻭ ﻳﺎ ﺩﺭ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﺩﻳﮕﺮی می‌فرماید:

(ﻭَﺗَﻔْﺘَﺮِﻕُ ﺃُﻣَّﺘِﻲ علی ﺛَﻠَﺎﺙٍ ﻭَﺳَﺒْﻌِﻴﻦَ ﻣِﻠَّﺔً ﻛُﻠُّﻬُﻢْ ﻓِﻲ ﺍﻟﻨَّﺎﺭِ ﺇِﻟَّﺎ ﻣِﻠَّﺔً ﻭَﺍﺣِﺪَﺓً).([3])

(ﺍﻣﺖ ﻣﻦ ﺑﻪ ﻫﻔﺘﺎﺩ ﻭ ﺳﻪ ﻓﺮﻗﻪ ﺗﻘﺴﻴﻢ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ ﻛﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺁﻧﻬﺎ ﺍﻫﻞ ﺁﺗﺶ ﺟﻬﻨﻢ ﻫﺴﺘﻨﺪ به جز یک ﻓﺮﻗﻪ).

ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺭﻭ، ﺑﺮ ﻣﺎ ﻻﺯﻡ ﺍﺳﺖ ﺭﺍﺟﻊ ﺑﻪ ﻣﺬﻫﺐ ﺻﺤﻴﺢ ﻭ ﻓﺮﻗﻪ ﻧﺎﺟﻴﻪ ﺩﺭ ﻛﻼﻡ رسول الله (ص) ﺑﺤﺚ ﻭ ﺗﺤﻘﻴﻖ کنیم ﺗﺎ ﺑﺘﻮﺍﻧﻴﻢ ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﻓﺮﻗﻪ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻛﺮﺩﻩ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﭘﻴﺮﻭی ﻛﻨﻴﻢ. ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺬﺍﻫﺐ اسلامی، ﺍﺩﻋﺎ ﻛﺮﺩﻩ‌ﺍﻧﺪ ﻛﻪ آن‌ها ﻓﺮﻗﻪ ﻧﺎﺟﻴﻪ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﻓﺮﻗﻪ ﺑﺎﻃﻞ. ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﻴﺎﻥ ﺗﻨﻬﺎ مذهبی ﻛﻪ ﺑﺮﺍی ﺍﺛﺒﺎﺕ ﺍﺩﻋﺎی ﺧﻮﺩ ﺍﺯ ﻗﺮﺁﻥ ﻭ ﺳﻨﺖ؛ حتی ﺍﺯ ﻛﺘﺎﺏ‌ﻫﺎی ﻣﺨﺎﻟﻔﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺩﻟﻴﻞ ﻭ ﻣﺪﺭﻙ ﻣﻌﺘﺒﺮ ﺩﺍﺭﺩ، ﻣﺬﻫﺐ شیعه ﺍﺳﺖ. ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﺍﺩﻟﻪ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﮔﺴﺘﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ؛ ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺩﻟﻴﻞ ﺍﺧﺘﺼﺎﺭ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻪ ﭼﻨﺪ ﺩﻟﻴﻞ ﺑﺴﻨﺪﻩ می‌کنیم:

(ﻣﻦ ﻣﺎﺕ ﺑﻼ ﺇﻣﺎﻡ ﻣﺎﺕ ﻣﻴﺘﺔ ﺟﺎﻫﻠﻴﺔ)

‏(ﻫﺮﻛﺲ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﻣﺎﻡ ﺑﻤﻴﺮﺩ ﺑﻪ ﻣﺮﮒ جاهلی ﻣﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ‏)

ﺩﺭ ﺻﺤﻴﺢ ﻣﺴﻠﻢ ﺍﺯ کتاب‌های ﻣﻌﺘﺒﺮ ﺩﺳﺖ ﺍﻭﻝ ﺍﻫﻞ ﺳﻨﺖ ﺁﻣﺪﻩ ﻛﻪ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ (ص) ﻓﺮﻣﻮﺩ:

(ﻭَﻣَﻦْ ﻣَﺎﺕَ ﻭَﻟَﻴْﺲَ ﻓِﻲ ﻋُﻨُﻘِﻪِ ﺑَﻴْﻌَﺔٌ ﻣَﺎﺕَ ﻣِﻴﺘَﺔً ﺟَﺎﻫِﻠِﻴَّﺔً).([4])

(ﻫﺮﻛﺲ ﺑﻤﻴﺮﺩ ﻭ ﺑﺮ ﮔﺮﺩﻥ ﺍﻭ بیعتی ﻧﺒﺎﺷﺪ ﺑﻪ ﻣﺮﮒ جاهلی ﻣﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ).

ﻭ ﺍﺣﻤﺪ ﺑﻦ حنبل ﺩﺭ ﻣﺴﻨﺪ ﺧﻮﺩ می‌نویسد:

(ﻣﻦ ﻣﺎﺕ ﺑﻐﻴﺮ ﺇﻣﺎﻡ ﻣﺎﺕ ﻣﻴﺘﺔ ﺟﺎﻫﻠﻴﺔ).([5]

ﻫﺮﻛﺲ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﻣﺎﻡ ﺑﻤﻴﺮﺩ ﺑﻪ ﻣﺮﮒ جاهلی ﻣﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ.

ﺗﻨﻬﺎ مذهبی ﻛﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ (ص) ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ می‌شناسد ﻭ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺑﻴﻌﺖ یک ﺍﻣﺎﻡ ﻣﺸﺨﺺ ﺭﺍ ﺑﺮ ﮔﺮﺩﻥ ﺩﺍﺷﺘﻪ، ﻣﺬﻫﺐ شیعه ﺍﺳﺖ؛ ﺍﻣﺎ ﺳﺎﻳﺮ ﻣﺬﺍﻫﺐ ﺍﻳﻦ ﭼﻨﻴﻦ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ. زیرا شیعیان هستندﻛﻪ برای ﺍﺛﺒﺎﺕ ﺣﻘﺎﻧﻴﺖ ﻣﺬﻫﺐ ﺧﻮﺩ، ﺍﺯ ﻗﺮﺁﻥ، ﺳﻨﺖ، ﻋﻘﻞ ﻭ ﺍﺟﻤﺎﻉ ﺩﻟﻴﻞ قطعی ﺩﺍﺭﻧﺪ.

ﻛﻪ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺍﺧﺘﺼﺎﺭ در زیر برای اثبات ولایت علی ابن ابی طالب علیه السلام ﺑﻪ ﭼﻨﺪ ﺩﻟﻴﻞ ﺍﺷﺎﺭﻩ می‌کنیم:

ولایت علی بن ابی‌طالب ﺩﺭ ﻗﺮﺁﻥ

ﺁﻳﺎﺕ فراوانی ﺩﺭ ﻗﺮﺁﻥ ﻛﺮﻳﻢ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻣﺴﺘﻘﻴﻢ ﻭ ﻏﻴﺮ ﻣﺴﺘﻘﻴﻢ می‌توان ﺑﻪ آن‌ها برای ﺍﺛﺒﺎﺕ ﻭﻻﻳﺖ ﻭ ﺍﻣﺎﻣﺖ ﺍﻣﻴﺮﻣﺆﻣﻨﺎﻥ (ع) ﺍﺳﺘﻨﺎﺩ ﻛﺮﺩ؛ ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ:

1- ﺁﻳﻪ ﻭﻻﻳﺖ

ﺇِﻧَّﻤَﺎ ﻭَﻟِﻴُّﻜُﻢُ ﺍﻟﻠَّﻪُ ﻭَﺭَﺳُﻮﻟُﻪُ ﻭَﺍﻟَّﺬِﻳﻦَ ﺀَﺍﻣَﻨُﻮﺍ ﺍﻟَّﺬِﻳﻦَ ﻳُﻘِﻴﻤُﻮﻥَ ﺍﻟﺼَّﻠَﻮﺓَ ﻭَﻳُﺆْﺗُﻮﻥَ ﺍﻟﺰَّﻛَﻮﺓَ ﻭَﻫُﻢْ ﺭَ ﻛِﻌُﻮﻥَ ([8])

(ﺳﺮﭘﺮﺳﺖ ﻭ ﺻﺎﺣﺐ ﺍﻣﺮ ﺷﻤﺎ، ﺗﻨﻬﺎ ﺧﺪﺍ، ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﺍﻭ ﻭ کسانی ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺁﻭﺭﺩﻩ‌ﺍﻧﺪ؛ همان‌هاﻛﻪ ﻧﻤﺎﺯ ﺭﺍ ﺑﺮﭘﺎ می‌دارند، ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺭﻛﻮﻉ، ﺯﻛﺎﺕ می‌دهند).

طبری ﺩﺭ ﺗﻔﺴﻴﺮ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﻧﻘﻞ ﺍﺯ ﻣﺠﺎﻫﺪ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ:

ﺇِﻧَّﻤَﺎ ﻭَﻟِﻴُّﻜُﻢُ ﺍﻟﻠَّﻪُ ﻭَﺭَﺳُﻮﻟُﻪُ (ﺍﻵﻳﺔ. ﻧﺰﻟﺖ ﻓﻲ علی ﺑﻦ ﺃبی ﻃﺎﻟﺐ ﺗﺼﺪﻕ ﻭﻫﻮ ﺭﺍﻛﻊ).([9])

ﺍﻳﻦ ﺁﻳﻪ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ علی بن ابی‌طالب (ع) ﻧﺎﺯﻝ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺭﻛﻮﻉ ﺻﺪﻗﻪ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ.

همچنین ﺍﺑﻦ ابی ﺣﺎﺗﻢ ﺩﺭ ﺗﻔﺴﻴﺮ ﺧﻮﺩ ﺍﺯ ﻋﺘﺒﺔ ﺑﻦ ابی ﺣﻜﻴﻢ ﻫﻤﻴﻦ ﻣﻄﻠﺐ ﺭﺍ ﻧﻘﻞ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ.([10])

ﺍﺑﻦ ﺗﻴﻤﻴﻪ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺗﻔﺴﻴﺮ طبری ﻭ ﺗﻔﺴﻴﺮ ﺍﺑﻦ ابی ﺣﺎﺗﻢ ﮔﻔﺘﻪ:

(ﺗﻔﺎﺳﻴﺮﻫﻢ ﻣﺘﻀﻤّﻨﺔ ﻟﻠﻤﻨﻘﻮﻻﺕ ﺍﻟﺘﻲ ﻳﻌﺘﻤﺪ ﻋﻠﻴﻬﺎ ﻓﻲ ﺍﻟﺘﻔﺴﻴﺮ).([11])

(ﺗﻔﺴﻴﺮ طبری ﻭ ﺍﺑﻦ ابی حاتم ﺍﺯ تفاسیری ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺭﻭﺍﻳﺎﺕ ﻧﻘﻞ ﺷﺪﻩ ﺩﺭ ﺁنها، ﺩﺭ ﺗﻔﺴﻴﺮ ﻗﺮﺁﻥ ﻗﺎﺑﻞ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﻫﺴﺘﻨﺪ).

ﺁﻟﻮسی ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺷﺄﻥ ﻧﺰﻭﻝ ﺍﻳﻦ ﺁﻳﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ:

(ﻭﻏﺎﻟﺐ ﺍﻷﺧﺒﺎﺭﻳّﻴﻦ علی ﺃﻥّ ﻫﺬﻩ ﺍﻵﻳﺔ ﻧﺰﻟﺖ ﻓﻲ علی ﻛﺮّﻡ ﺍﻟﻠّﻪ ﻭﺟﻬﻪ).([12])

(ﺍﻛﺜﺮ ﺻﺎﺣﺒﺎﻥ ﺭﻭﺍﻳﺖ، ﺑﺮ ﺍﻳﻦ ﺑﺎﻭﺭ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﺁﻳﻪ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ علی ﻛﺮﻡ ﺍﻟﻠﻪ ﻭﺟﻬﻪ ﻧﺎﺯﻝ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ).

ﻭ ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ:

(ﻭﺍﻵﻳﺔ ﻋﻨﺪ ﻣﻌﻈﻢ ﺍﻟﻤﺤﺪﺛﻴﻦ ﻧﺰﻟﺖ ﻓﻲ علی).([13])

(ﺍﺯ ﺩﻳﺪﮔﺎﻩ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻣﺤﺪﺛﻴﻦ، ﺍﻳﻦ ﺁﻳﻪ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ علی بن ابی‌طالب ﻧﺎﺯﻝ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ).

 

2- ﺁﻳﻪ ﺍﺑﻼﻍ

ﻳَﺎ ﺃَﻳُّﻬَﺎ ﺍﻟﺮَّﺳُﻮﻝُ ﺑَﻠِّﻎْ ﻣَﺎ ﺍُﻧﺰِﻝَ ﺇِﻟَﻴْﻚَ ﻣِﻦ ﺭَّﺑِّﻚَ ﻭَﺇِﻥ ﻟَّﻢْ ﺗَﻔْﻌَﻞْ ﻓَﻤَﺎ ﺑَﻠَّﻐْﺖَ ﺭِﺳَﺎﻟَﺘَﻪُ ﻭَﺍﻟﻠَّﻪُ ﻳَﻌْﺼِﻤُﻚَ ﻣِﻦَ ﺍﻟﻨَّﺎﺱِ([14])

(ای ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ! ﺁﻧﭽﻪ ﺍﺯ ﻃﺮﻑ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺕ ﺑﺮ ﺗﻮ ﻧﺎﺯﻝ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﻛﺎﻣﻞ ‏(ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ‏) ﺍﺑﻼﻍ ﻛﻦ؛ ﻭ ﺍﮔﺮ ﭼﻨﻴﻦ نکنی، ﺭﺳﺎﻟﺖ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ نداده‌ای. ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺍﺯ ‏(ﺧﻄﺮﺍﺕ ﺍﺣﺘﻤﺎلی‏) ﻣﺮﺩﻡ، ﺣﻔﻆ می‌کند).

ﺍﺑﻦ ابی ﺣﺎﺗﻢ ﺩﺭ ﺗﻔﺴﻴﺮ ﺧﻮﺩ ﺍﺯ ﺍﺑﻮ ﺳﻌﻴﺪ خدری ﻧﻘﻞ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ:

(ﻧﺰﻟﺖ ﻫﺬﻩ ﺍﻵﻳﺔ ... ﻓﻲ علی ﺑﻦ ﺃبی ﻃﺎﻟﺐ).([15])

(ﺍﻳﻦ ﺁﻳﻪ ﺩﺭ ﺑﺎﺭﻩ علی بن ابی‌طالب ﻧﺎﺯﻝ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ).

آلوسی ﺩﺭ ﺗﻔﺴﻴﺮ ﺧﻮﺩ می‌نویسد:

(ﺭﻭی ﺍﺑﻦ ﻣﺮﺩﻭﻳﻪ ﻋﻦ ﺍﺑﻦ ﻣﺴﻌﻮﺩ ﻗﺎﻝ ﻛﻨﺎ ﻧﻘﺮﺃ علی ﻋﻬﺪ رسول الله صلی الله علیه و سلم: ﺑَﻠِّﻎْ ﻣَﺎ ﺍُﻧﺰِﻝَ ﺇِﻟَﻴْﻚَ ﻣِﻦ ﺭَّﺑِّﻚَ ﺇﻥّ ﻋﻠﻴّﺎً ﻭﻟﻲُّ ﺍﻟﻤﺆﻣﻨﻴﻦ ﻭَﺇِﻥ ﻟَّﻢْ ﺗَﻔْﻌَﻞْ ﻓَﻤَﺎ ﺑَﻠَّﻐْﺖَ ﺭِﺳَﺎﻟَﺘَﻪُ).([16])

(ﺍﺑﻦ ﻣﺮﺩﻭﻳﻪ ﺍﺯ ﺍﺑﻦ ﻣﺴﻌﻮﺩ ﻧﻘﻞ می‌کند ﻛﻪ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ رسول‌الله صلی ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﻴﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﺍﻳﻦ ﺁﻳﻪ ﺭﺍ ﺍﻳﻨﮕﻮﻧﻪ می‌خواندیم: ﺁﻧﭽﻪ ﺍﺯ ﻃﺮﻑ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺕ ﺑﺮ ﺗﻮ ﻧﺎﺯﻝ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ‏«علی ولی مؤمنین ﺍﺳﺖ» ﺭﺍ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﻛﺎﻣﻞ ‏(ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ) ﺍﺑﻼﻍ ﻛﻦ، ﻭ ﺍﮔﺮ ﭼﻨﻴﻦ ﻧﻜﻨﻲ، ﺭﺳﺎﻟﺖ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ نداده‌ای).

ﻭ ﺳﻴﻮﻃﻲ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﺭﺍ ﺍﻳﻦ ﭼﻨﻴﻦ ﻧﻘﻞ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ:

(ﺑَﻠِّﻎْ ﻣَﺎ ﺍُﻧﺰِﻝَ ﺇِﻟَﻴْﻚَ ﻣِﻦ ﺭَّﺑِّﻚَ ﺇﻥّ ﻋﻠﻴﺎً ﻣَﻮﻟَﻲ ﺍﻟﻤﺆﻣﻨﻴﻦ ﻭَﺇِﻥ ﻟَّﻢْ ﺗَﻔْﻌَﻞْ ﻓَﻤَﺎ ﺑَﻠَّﻐْﺖَ ﺭِﺳَﺎﻟَﺘَﻪُ).([17])

(ﺁﻧﭽﻪ ﺍﺯ ﻃﺮﻑ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺕ ﺑﺮ ﺗﻮ ﻧﺎﺯﻝ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ «علی مولای مؤمنین ﺍﺳﺖ‏» ﺭﺍ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﻛﺎﻣﻞ ‏(ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ‏) ﺍﺑﻼﻍ ﻛﻦ، ﻭ ﺍﮔﺮ ﭼﻨﻴﻦ نکنی، ﺭﺳﺎﻟﺖ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ نداده‌ای).

 

3- ﺁﻳﻪ ﺍﻛﻤﺎﻝ ﺩﻳﻦ

ﺃَﻛْﻤَﻠْﺖُ ﻟَﻜُﻢْ ﺩِﻳﻨَﻜُﻢْ ﻭَﺃَﺗْﻤَﻤْﺖُ ﻋَﻠَﻴْﻜُﻢْ ﻧِﻌْﻤَﺘِﻲ ﻭَﺭَﺿِﻴﺖُ ﻟَﻜُﻢْ ﺍﻻْﺳْﻼَﻡَ ﺩِﻳﻨﺎً([18])

(ﺍﻣﺮﻭﺯ، ﺩﻳﻦ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻳﺘﺎﻥ ﻛﺎﻣﻞ ﻛﺮﺩﻡ؛ ﻭ ﻧﻌﻤﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺷﻤﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﻧﻤﻮﺩﻡ؛ ﻭ ﺍﺳﻼﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺁﻳﻴﻦ ‏(ﺟﺎﻭﺩﺍﻥ‏) ﺷﻤﺎ ﭘﺬﻳﺮﻓﺘﻢ).

ﺧﻄﻴﺐ بغدادی ﺑﺎ ﺳﻨﺪ ﻣﻌﺘﺒﺮ ﻧﻘﻞ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﺁﻳﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ معرفی ﺍﻣﻴﺮﻣﺆﻣﻨﺎﻥ (ع) ﺩﺭ ﻏﺪﻳﺮ ﺧﻢ، ﻧﺎﺯﻝ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ:

(ﻭَﻫُﻮَ ﻳَﻮْﻡُ ﻏَﺪِﻳﺮِ ﺧُﻢٍّ ﻟَﻤَّﺎ ﺃَﺧَﺬَ ﺍﻟﻨَّبی صلی الله علیه و سلم ﺑِﻴَﺪِ علی ﺑْﻦِ ﺃَبی ﻃَﺎﻟِﺐٍ، ﻓَﻘَﺎﻝَ: "ﺃَﻟَﺴْﺖُ ﻭَﻟِﻲُّ ﺍﻟْﻤُﺆْﻣِﻨِﻴﻦَ؟"، ﻗَﺎﻟُﻮﺍ: ﺑَﻠَﻲ ﻳﺎ رسول‌الله، ﻗَﺎﻝَ: "ﻣَﻦْ ﻛُﻨْﺖُ ﻣَﻮﻻﻩُ ﻓَﻌَﻠِﻲٌّ ﻣَﻮْﻻﻩُ"، ﻓَﻘَﺎﻝَ ﻋُﻤَﺮُ ﺑْﻦُ ﺍﻟْﺨَﻄَّﺎﺏِ: ﺑَﺦٍ ﺑَﺦٍ ﻟَﻚَ ﻳَﺎﺑْﻦَ ﺃَبی ﻃَﺎﻟِﺐٍ ﺃَﺻْﺒَﺤْﺖَ ﻣَﻮْﻻی ﻭَﻣَﻮْﻟَﻲ ﻛُﻞِّ ﻣُﺴْﻠِﻢٍ، ﻓَﺄَﻧْﺰَﻝَ ﺍﻟﻠَّﻪُ: ﺍﻟْﻴَﻮْﻡَ ﺃَﻛْﻤَﻠْﺖُ ﻟَﻜُﻢْ ﺩِﻳﻨَﻜُﻢْ).([19])

(ﺭﻭﺯ ﻏﺪﻳﺮ ﺧﻢ، زمانی ﻛﻪ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﺩﺳﺖ علی بن ابی‌طالب ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ، ﺳﭙﺲ ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﺁﻳﺎ ﻣﻦ ﺳﺮﭘﺮﺳﺖ مؤمنان ﻧﻴﺴﺘﻢ؟ ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﺑﻠﻪ ای ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ! ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﻫﺮﻛﺲ ﻛﻪ ﻣﻦ مولای ﺍﻭ ﻫﺴﺘﻢ ﭘﺲ علی مولای ﺍﻭﺳﺖ. ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻥ، ﻋﻤﺮ ﺑﻦ ﺧﻄﺎﺏ ﮔﻔﺖ: تبریک تبریک ﺑﺮ ﺗﻮ ای ﻓﺮﺯﻧﺪ ابی‌طالب؛ ﺯﻳﺮﺍ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﭘﺲ ﺗﻮ مولای ﻣﻦ ﻭ مولای ﻛﻞ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ هستی، ﺳﭙﺲ ﺍﻳﻦ ﺁﻳﻪ ﻧﺎﺯﻝ ﺷﺪ: ﺍﻣﺮﻭﺯ، ﺩﻳﻦ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻳﺘﺎﻥ ﻛﺎﻣﻞ ﻛﺮﺩﻡ).

ﺍﺑﻦ ﻛﺜﻴﺮ ﻧﻘﻞ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻋﻤﺮ ﺧﻄﺎﺏ ﺑﻪ ﺍﻣﻴﺮﻣﺆﻣﻨﺎﻥ ﮔﻔﺖ:

(ﺃﺻﺒﺤﺖ ﺍﻟﻴﻮﻡ ﻭﻟﻲ ﻛﻞ ﻣﺆﻣﻦ).([20])

(ﺗﻮ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﭘﺲ، ﺳﺮﭘﺮﺳﺖ ﺗﻤﺎﻡ مؤمنان شدی).

ﻭﻻﻳﺖ علی بن ابی‌طالب ﺩﺭ ﺳﻨﺖ

1- ﺣﺪﻳﺚ ﻭﻻﻳﺖ

ﻋﻠﻤﺎی ﺍﻫﻞ ﺳﻨﺖ ﺑﺎ سندهای ﺻﺤﻴﺢ ﻧﻘﻞ ﻛﺮﺩﻩ‌ﺍﻧﺪ ﻛﻪ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ صلی ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﻴﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻓﺮﻣﻮﺩ:

(ﺇﻥّ ﻋﻠﻴّﺎ ﻣﻨّﻲ ﻭﺃﻧﺎ ﻣﻨﻪ ﻭﻫﻮ ﻭﻟﻲّ ﻛﻞّ ﻣﺆﻣﻦ ﺑﻌﺪی).

(ﺑﻪ‌راستی علی ﺍﺯ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﻭ ﻫﺴﺘﻢ ﻭ ﺍﻭ ﺳﺮﭘﺮﺳﺖ ﻫﻤﻪ ﻣﺆﻣﻨﺎﻥ، ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ).

ﺣﺎﻛﻢ ﻧﻴﺸﺎﺑﻮﺭی ﭘﺲ ﺍﺯ ﻧﻘﻞ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﮔﻔﺘﻪ:

(ﺻﺤﻴﺢ علی ﺷﺮﻁ ﻣﺴﻠﻢ)

(ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﺻﺤﻴﺢ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺷﺮﺍﻳﻂ ﺻﺤﻴﺢ ﻣﺴﻠﻢ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩ).([21])

ﺷﻤﺲ ﺍﻟﺪﻳﻦ ذهبی ﻧﻴﺰ ﺩﺭ ﺗﻠﺨﻴﺺ ﺍﻟﻤﺴﺘﺪﺭﻙ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﺭﺍ ‏«ﺻﺤﻴﺢ‏» ﺩﺍﻧﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ.

ﻣﺤﻤﺪ ﻧﺎﺻﺮ ﺍﻟﺪﻳﻦ ﺍﻟﺒﺎنی ﻧﻴﺰ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﮔﻔﺘﻪ:

(ﺻﺤّﺤﻪ ﺍﻟﺤﺎﻛﻢ ﺍﻟﺬهببی ﻭﻫﻮ ﻛﻤﺎ ﻗﺎﻻ)

(ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﺭﺍ ﺣﺎﻛﻢ ﻭ ذهبی ﺗﺼﺤﻴﺢ ﻛﺮﺩﻩ‌ﺍﻧﺪ. ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺍﻳﺖ، ﺻﺤﻴﺢ ﺍﺳﺖ ﻫﻤﺎنگونه ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺣﺎﻛﻢ ﻭ ذهبی گفته‌اند).([22])

 ﺩﻻﻟﺖ ﻛﻠﻤﻪ ﻭلی ﺑﺮ ﺧﻼﻓﺖ:

ﺑﺮﺍی ﻓﻬﻢ ﺩﻗﻴﻖ ﻣﻌﻨﺎی ﻛﻠﻤﻪ ‏«ﻭلی‏» ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﻍ ﻛﻠﻤﺎﺕ ﺧﻠﻔﺎی ﺍﻫﻞ ﺳﻨﺖ ﺩﺭ ﺻﺪﺭ ﺍﺳﻼﻡ ﺑﺮﻭﻳﻢ ﻛﻪ ﺁﻥﻫﺎ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻣﻌﻨﺎ ﭼﻪ ﻓﻬﻤﻴﺪﻩ‌اند. ﺍﺑﻦ ﻛﺜﻴﺮ ﺩﺭ ﺍﻟﺒﺪﺍﻳﻪ ﻭﺍﻟﻨﻬﺎﻳﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ:

ﻗﺎﻝ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ: ﻗﺪ ﻭُﻟِّﻴﺖُ ﺃﻣﺮﻛﻢ ﻭﻟﺴﺖ ﺑﺨﻴﺮﻛﻢ. ﺇﺳﻨﺎﺩ ﺻﺤﻴﺢ.([23])

ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ‏(ﺩﺭ ﻧﺨﺴﺘﻴﻦ ﺳﺨﻨﺮﺍنی ﺧﻮﺩ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺧﻼﻓﺖ) ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ ﺣﺎﻛﻢ ﺷﻤﺎ ﺷﺪﻡ؛ ﻭ ﺣﺎﻝ ﺁﻥ‌ﻛﻪ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺑﻬﺘﺮ ﻧﻴﺴﺘﻢ).

ﻣﺴﻠﻢ ﺩﺭ ﺻﺤﻴﺢ ﺧﻮﺩ ﻧﻘﻞ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻋﻤﺮ ﺑﻦ ﺧﻄﺎﺏ ﮔﻔﺖ:

(ﻓﻠﻤّﺎ ﺗﻮﻓّﻲ رسول‌الله ﻗﺎﻝ ﺃﺑﻮﺑﻜﺮ: ﺃﻧﺎ ﻭﻟﻲّ رسول‌الله ‏صلی الله علیه و سلم ... ﺛُﻢَّ ﺗُﻮُﻓِّﻲَ ﺃَﺑُﻮ ﺑَﻜْﺮ ﻭَﺃَﻧَﺎ ﻭَﻟِﻲُّ رسول‌الله ﻭَﻭَﻟِﻲُّ ﺃَبی ﺑَﻜْﺮ).([24])

(ﺯﻣﺎنی ﻛﻪ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ ﻭﻓﺎﺕ ﻛﺮﺩ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ ﺟﺎﻧﺸﻴﻦ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ ﻫﺴﺘﻢ ... سپس ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﻓﻮﺕ ﻛﺮﺩ و ﻣﻦ ﺟﺎﻧﺸﻴﻦ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ ﻭ ﺟﺎﻧﺸﻴﻦ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﺷﺪﻡ).

ﺭﻭﺷﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ نمی‌توان ﻣﻌﻨﺎی ﻛﻠﻤﻪ ‏«ولی‏» ﺭﺍ ﺩﺭﺍﻳﻦ ﺭﻭﺍﻳﺎﺕ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎی ‏«ﺩﻭﺳﺖ» ، ‏«ﻧﺎﺻﺮ» ﻭ ... ﮔﺮﻓﺖ؛ ﺑﻠﻜﻪ ﺗﻨﻬﺎ می‌ﺗﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎی ﺣﺎﻛﻢ، ﺧﻠﻴﻔﻪ و ﺳﺮﭘﺮﺳﺖ ﮔﺮﻓﺖ؛ ﺯﻳﺮﺍ ﺍﮔﺮ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎی ﺩﻭﺳﺖ ﺑﺎﺷﺪ، ﺍﻳﻦ ﻣﻌﻨﺎ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ می‌ﺷﻮﺩ ﻛﻪ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﻭ ﻋﻤﺮ ﮔﻔﺘﻪ‌ﺍﻧﺪ ﻛﻪ ﺗﺎ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ، ﻣﺎ ﺑﺎ ﺷﻤﺎ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺒﻮﺩﻳﻢ ﻭ ﺍﻵﻥ ﺩﻭﺳﺖ ﺷﺪﻩ‌ﺍﻳﻢ!!!.

 

2- ﺣﺪﻳﺚ ﺍﻟﺨﻼﻓﺔ

ﺍﺑﻦ ﺃبی ﻋﺎﺻﻢ ﺩﺭ ﻛﺘﺎﺏ ﺍﻟﺴﻨﻪﺀ می‌ﻧﻮﻳﺴﺪ ﻛﻪ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ صلی الله علیه و سلم ﺧﻄﺎﺏ ﺑﻪ ﺍﻣﻴﺮﻣﺆﻣﻨﺎﻥ ﻓﺮﻣﻮﺩ:

(ﻭﺃﻧﺖ ﺧﻠﻴﻔﺘﻲ ﻓﻲ ﻛﻞّ ﻣﺆﻣﻦ ﻣﻦ ﺑﻌﺪی)

(ﺗﻮ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﻦ، ﺟﺎﻧﺸﻴﻦ ﻣﻦ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﻫﻤﻪ ﻣﺆﻣﻨﺎﻥ هستی).

ﺍﻟﺒﺎنی ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺳﻨﺪ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﮔﻔﺘﻪ:

(ﺇﺳﻨﺎﺩﻩ ﺣﺴﻦ. ﺳﻨﺪ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺍﻳﺖ ‏«ﺣﺴﻦ‏» ﺍﺳﺖ).([25])

ﺣﺎﻛﻢ ﻧﻴﺸﺎﺑﻮﺭی ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﺭﺍ ﺍﻳﻦ ﭼﻨﻴﻦ ﻧﻘﻞ ﻛﺮده ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ صلی ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﻴﻪ و سلم ﺧﻄﺎﺏ ﺑﻪ ﺍﻣﻴﺮﻣﺆﻣﻨﺎﻥ ﻓﺮﻣﻮﺩ:

(ﺇِﻧَّﻪُ ﻻ ﻳَﻨْﺒَﻐِﻲ ﺃَﻥْ ﺃَﺫْﻫَﺐَ ﺇِﻻ ﻭَﺃَﻧْﺖَ ﺧَﻠِﻴﻔَﺘِﻲ). ([26])

(ﺷﺎﻳﺴﺘﻪ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﻣﻦ ﺍﺯ ﻣﻴﺎﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺮﻭﻡ؛ ﻣﮕﺮ ﺍﻳﻦﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﺟﺎﻧﺸﻴﻦ ﻣﻦ ﺑﺎشی).

ﺍﻟﺒﺎنی ﻭﻫﺎبی ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺳﻨﺪ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺍﻳﺖ می‌گوید:

(ﺻﺤّﺤﻪ ﺍﻟﺤﺎﻛﻢ والذهبی ﻭﻫﻮ ﻛﻤﺎ ﻗﺎﻻ).([27])

(ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﺭﺍ ﺣﺎﻛﻢ ﻭ ذهبی ﺗﺼﺤﻴﺢ ﻛﺮﺩﻩ ﻭ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﺻﺤﻴﺢ ﺍﺳﺖ، ﻫﻤﺎنگونه ﺣﺎﻛﻢ ﻭ ذهبی ﮔﻔﺘﻪﺍﻧﺪ).

ﺣﺪﻳﺚ ﺍﻣﺎﻣﺖ ﺍﺑﻮﻧﻌﻴﻢ ﺍﺻﻔﻬﺎنی ﺑﺎ ﺳﻨﺪ ﻣﻌﺘﺒﺮ ﺩﺭ ﻛﺘﺎﺏ ﻣﻌﺮﻓﻪﺀ ﺍﻟﺼﺤﺎﺑﻪ ﻧﻘﻞ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ صلی ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﻴﻪ و سلم ﻓﺮﻣﻮﺩ:

(ﺍﻧْﺘَﻬَﻴْﺖُ ﻟَﻴْﻠَﺔَ ﺃُﺳْﺮِی بی ﺇِﻟَﻲ ﺍﻟﺴِّﺪْﺭَﺓِ ﺍﻟْﻤُﻨْﺘَﻬَﻲ، ﻓَﺄُﻭﺣِﻲَ ﺇِﻟَﻲَّ ﻓِﻲ علی ﺑِﺜَﻼﺙٍ: ‏«ﺃَﻧَّﻪُ ﺇِﻣَﺎﻡُ ﺍﻟْﻤُﺘَّﻘِﻴﻦَ، ﻭَﺳَﻴِّﺪُ ﺍﻟْﻤُﺴْﻠِﻤِﻴﻦَ،ﻭَﻗَﺎﺋِﺪُ ﺍﻟْﻐُﺮِّ ﺍﻟْﻤُﺤَﺠَّﻠِﻴﻦَ ﺇِﻟَﻲ ﺟَﻨَّﺎﺕِ ﺍﻟﻨَّﻌِﻴﻢِ).([28])

(ﻫﻨﮕﺎمی ﻛﻪ ﺩﺭ ﺷﺐ ﻣﻌﺮﺍﺝ ﺑﻪ ﺳﺪﺭﺓ المنتهی ﺭﺳﻴﺪﻡ، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ علی ﺳﻪ ﭼﻴﺰ وحی ﻛﺮﺩ: ﺑﻪ راستی ﻛﻪ ﺍﻭ ﭘﻴﺸﻮﺍی ﭘﺮﻫﻴﺰﮔﺎﺭﺍﻥ، ﺳﺮﺩﺍﺭ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﻭ ﺟﻠﻮﺩﺍﺭ ﺭﻭﺳﻔﻴﺪﺍﻥ ﺑﻪ ﺳﻮی ﺑﻬﺸﺖ ﺳﺮﺷﺎﺭ ﺍﺯ ﻧﻌﻤﺖ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺍﺳﺖ).

ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﻣﻌﺘﺒﺮ ﺍﺳﺖ؛ ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ ﺣﺎﻛﻢ ﻧﻴﺸﺎﺑﻮﺭی ﮔﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ:

(ﺳﻨﺪ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﺻﺤﻴﺢ ﺍﺳﺖ).([29])

ﺍﺩﻟﻪ ﺍﻫﻞ ﺳﻨﺖ ﺑﺮ ﺧﻼﻓﺖ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ

ﺍﺛﺒﺎﺕ ﻭﻻﻳﺖ ﺍﻣﻴﺮﻣﺆﻣﻨﺎﻥ (ع) ﺍﺯ ﻛﺘﺎﺏ‌ﻫﺎی ﺍﻫﻞ ﺳﻨﺖ، ﻫﺪﻑ ﺍصلی ﻣﺎ ﺑﻮﺩ؛ ﺍﻣﺎ ﺍﻳﻦ ﻛﺎﺭ ﺯﻣﺎنی ﻛﺎﻣﻞ می‌شود ﻛﻪ ﺑﻄﻼﻥ ﺧﻼﻓﺖ ﺧﻠﻔﺎی ﺳﻪ‌ﮔﺎﻧﻪ ﻧﻴﺰ ﺍﺯ ﻛﺘﺎﺏ‌ﻫﺎی ﺍﻫﻞ ﺳﻨﺖ ﺛﺎﺑﺖ ﺷﻮﺩ. ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺑﺨﺶ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﻣﻬﻢ ﺧﻮﺍﻫﻴﻢ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ. ﺁﻳﺎ ﻧﺼﻲ ﻭ ﺣﺪﻳﺜﻲ ﺩﺭ ﺧﻼﻓﺖ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪﻩ؟

ﺑﺎ ﻗﺎﻃﻌﻴﺖ ﺗﺤﺪی میﻛﻨﻴﻢ ﻛﻪ ﻫﻴﭻ دلیلی ﺍﺯ ﻗﺮﺁﻥ ﻭ ﺳﻨﺖ ﺻﺤﻴﺢ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ (ص)؛ حتی ﺍﺯ ﻛﺘﺎﺏ‌ﻫﺎی ﺍﻫﻞ ﺳﻨﺖ ﺑﺮﺍی ﻣﺸﺮﻭﻋﻴﺖ ﺧﻼﻓﺖ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ، ﻋﻤﺮ ﻭ ﻋﺜﻤﺎﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ؛ ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﺻﺤﻴﺢ ﺑﺨﺎﺭی ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻋﻤﺮ ﺑﻦ ﺧﻄﺎﺏ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺍﺣﺘﻀﺎﺭﺵ ﮔﻔﺖ:

(ﺇِﻥْ ﺃَﺳْﺘَﺨْﻠِﻒْ ﻓَﻘَﺪْ ﺍﺳْﺘَﺨْﻠَﻒَ ﻣَﻦْ ﻫُﻮَ ﺧَﻴْﺮٌ ﻣِﻨِّﻲ ﺃَﺑُﻮ ﺑَﻜْﺮٍ ﻭَﺇِﻥْ ﺃَﺗْﺮُﻙْ ﻓَﻘَﺪْ ﺗَﺮَﻙَ ﻣَﻦْ ﻫُﻮَ ﺧَﻴْﺮٌ ﻣِﻨِّﻲ رسول الله صلی ﺍﻟﻠَّﻪُ ﻋَﻠَﻴْﻪِ ﻭَﺳَﻠَّﻢَ).([30])

(ﺍﮔﺮ ﺟﺎﻧﺸﻴﻦ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻛﻨﻢ ﻛﺎﺭی ﻛﺮﺩﻩﺍﻡ ﻛﻪ کسی ﻛﻪ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺑﻬﺘﺮ ﺑﻮﺩ ﻳﻌﻨﻲ ﺍﺑﻮ ﺑﻜﺮ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭﺍﮔﺮ ﺗﺮﻙ ﻛﻨﻢ ﺑﻪ ﺩﺭﺳﺘﻲ ﻛﺎﺭی ﻛﺮﺩﻡ ﻛﻪ کسی ﻛﻪ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺑﻮﺩ ﻳﻌﻨﻲ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ صلی ﺍﻟﻠَّﻪُ ﻋَﻠَﻴْﻪِ ﻭَﺳَﻠَّﻢَ ﺗﺮﻙ ﻛﺮﺩﻩ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ).

ﺗﻔﺘﺎﺯﺍنی ﺍﺯ بزرگ‌ترین ﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪﺍﻥ ﻋﻠﻢ ﻛﻼﻡ ﺍﻫﻞ ﺳﻨﺖ ﺗﺼﺮﻳﺢ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ:

(ﻭﺍﻟﻨﺺ ﻣﻨﺘﻒ ﻓﻲ ﺣﻖ ﺃبی ﺑﻜﺮ).([31])

ﻫﻴﭻ ﻧﺼﻲ ‏(ﺩﻟﻴﻞ ﻗﺮﺁنی ﻭ ﺭﻭﺍﺋﻲ) ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺧﻼﻓﺖ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ.

ﺁﻳﺎ ﺍﺟﻤﺎﻉ ﺑﺮ ﺧﻼﻓﺖ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﻣﻨﻌﻘﺪ ﺷﺪﻩ؟ ﻋﻠﻤﺎی ﺍﻫﻞ ﺳﻨﺖ وقتی ﺩﻳﺪﻩﺍﻧﺪ ﻛﻪ ﻧﺼﻲ ﺑﺮﺍی ﺍﺛﺒﺎﺕ ﺧﻼﻓﺖ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﻧﻴﺴﺖ، ﺑﻪ ﺍﺟﻤﺎﻉ ﭘﻨﺎﻩ ﺑﺮﺩﻩ ﻭ ﺍﺩﻋﺎ نموده ﻛﻪ ﺻﺤﺎﺑﻪ ﺑﺎ ﺍﺟﻤﺎﻉ، ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻛﺮﺩﻩﺍﻧﺪ؛ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻲ ﻛﻪ این ﺍﺩﻋﺎ ﻧﻴﺰ ﺑﺎ ﺻﺤﻴﺢﺗﺮﻳﻦ ﺭﻭﺍﻳﺎﺕ ﺍﻫﻞ ﺳﻨﺖ ﺳﺎﺯﮔﺎﺭ ﻧﻴﺴﺖ؛ ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ ﺑﺨﺎﺭی ﺩﺭ ﺻﺤﻴﺢ ﺧﻮﺩ ﻧﻘﻞ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻋﻤﺮ ﺑﻦ ﺧﻄﺎﺏ ﺳﺨﻨﺮﺍنی ﻛﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ:

(ﻛَﺎﻧَﺖْ ﺑَﻴْﻌَﺔُ ﺃَبی ﺑَﻜْﺮٍ ﻓَﻠْﺘَﺔً ... ﻭَﻟَﻜِﻦَّ ﺍﻟﻠَّﻪَ ﻭَﻗَﻲ ﺷَﺮَّﻫَﺎ. ﻭَﻟَﻴْﺲَ ﻓﻴﻜﻢ ﻣﻦ ﺗُﻘْﻄَﻊُ ﺍﻟْﺄَﻋْﻨَﺎﻕُ ﺇﻟﻴﻪ ﻣِﺜْﻞُ ﺃبی ﺑَﻜْﺮٍ ﻣﻦ ﺑَﺎﻳَﻊَ ﺭَﺟُﻠًﺎ ﻣﻦ ﻏَﻴْﺮِ ﻣَﺸُﻮﺭَﺓٍ ﻣﻦ ﺍﻟْﻤُﺴْﻠِﻤِﻴﻦَ ﻓﻼ ﻳﺘﺎﺑﻊ ﻫﻮ ﻭﻻ ﺍﻟﺬی ﺗﺎﺑﻌﻪ ﺗَﻐِﺮَّﺓً ﺃَﻥْ ﻳُﻘْﺘَﻠَﺎ).([32])

(ﻣﺒﺎﺩﺍ کسی ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﺷﻤﺎ ﺑﺎﺷﺪ ﻛﻪ ﻫﻤﺎﻧﻨﺪ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﻛﻪ ﻛﺴﺎنی ﺑﻪ ﺳﻮی ﺍﻭ ﺗﻤﺎﻳﻞ ﭘﻴﺪﺍ ﻛﻨﻨﺪ؛ ﺍﮔﺮ ﺑﺎ کسی ﺑﺪﻭﻥ ﻣﺸﻮﺭﺕ ﺑﺎ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺑﻴﻌﺖ ﺷﻮﺩ، ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﻴﺮﻭی نمیﺷﻮﺩ؛ ﺯﻳﺮﺍ ﻫﻢ کسی ﻛﻪ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺑﻴﻌﺖ ﺷﺪﻩ ﻭ ﻫﻢ کسی ﻛﻪ ﺑﻴﻌﺖ ﻛﺮﺩﻩﺍﻧﺪ، ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﻌﺮﺽ ﻛﺸﺘﻦ ﻗﺮﺍﺭ میﺩﻫﻨﺪ).

قرطبی ﺍﺯ بزرگ‌ترین ﻣﻔﺴﺮﺍﻥ ﺍﻫﻞ ﺳﻨﺖ ﺗﺼﺮﻳﺢ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻋﻤﺮ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎیی ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻛﺮﺩ ﻭ ﻫﻴﭻ ﺍﺟﻤﺎعی ﺩﺭ ﻛﺎﺭ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ:

(ﻓﺈﻥ ﻋﻘﺪﻫﺎ ﻭﺍﺣﺪ ﻣﻦ ﺃﻫﻞ ﺍﻟﺤﻞّ ﻭﺍﻟﻌﻘﺪ ﻓﺬﻟﻚ ﺛﺎﺑﺖ ... ﻭﺩﻟﻴﻠﻨﺎ: ﺃﻥّ ﻋﻤﺮ- ﺭﺽ- ﻋﻘﺪ ﺍﻟﺒﻴﻌﺔ ﻷبی ﺑﻜﺮ ﻭﻟﻢ ﻳﻨﻜﺮ ﺃﺣﺪ ﻣﻦ ﺍﻟﺼﺤﺎﺑﺔ ﺫﻟﻚ).([33])

(ﺍﮔﺮ ﺧﻼﻓﺖ ﺗﻮﺳﻂ ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺍﻫﻞ ﺣﻞّ ﻭ ﻋﻘﺪ ﺷﻜﻞ ﮔﺮﻓﺖ ﺧﻼﻓﺖ ﺛﺎﺑﺖ می ﮔﺮﺩﺩ ... ﺩﻟﻴﻞ ﻣﺎ ﺑﺮﺍی ﺍﻳﻦ ﻣﺪﻋﺎ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ: ﻋﻤﺮ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎیی ﺑﺮﺍی ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﺑﻴﻌﺖ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﻫﻴﭽﻜﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﺻﺤﺎﺑﻪ ﻣﻨﻜﺮ ﻧﺸﺪﻧﺪ).

ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﺑﺨﺎﺭی ﺩﺭ ﺻﺤﻴﺢ ﺧﻮﺩ ﺍﺯ ﺯﺑﺎﻥ ﻋﻤﺮ ﺑﻦ ﺧﻄﺎﺏ ﻧﻘﻞ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻧﺼﺎﺭ ﻭ ﻧﻴﺰ علی ﺑﻦ ﺃبیﻃﺎﻟﺐ، ﺯﺑﻴﺮ ﺑﻦ ﻋﻮﺍﻡ ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﻃﺮﻓﺪﺍﺭﺍﻥ ﺁنها ﺑﺎ ﺧﻼﻓﺖ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺑﻮﺩﻧﺪ:

(ﺃَﻥَّ ﺍﻷَﻧْﺼَﺎﺭَ ﺧَﺎﻟَﻔُﻮﻧَﺎ ﻭَﺍﺟْﺘَﻤَﻌُﻮﺍ ﺑِﺄَﺳْﺮِﻫِﻢْ ﻓِﻲ ﺳَﻘِﻴﻔَﺔِ ﺑَﻨِﻲ ﺳَﺎﻋِﺪَﺓَ، ﻭَﺧَﺎﻟَﻒَ ﻋَﻨَّﺎ علی ﻭَﺍﻟﺰُّﺑَﻴْﺮُ ﻭَﻣَﻦْ ﻣَﻌَﻬُﻤَﺎ ...)([34])

(ﺗﻤﺎمی ﺍﻧﺼﺎﺭ ﺑﺎ ﻣﺎ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺳﻘﻴﻔﻪ ﺑﻨﻲ ﺳﺎﻋﺪﻩ ﺟﻤﻊ ﺷﺪﻧﺪ، ﻭ ﻧﻴﺰ علی ‏(ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ‏) ﻭ ﺯﺑﻴﺮ ﻭ ﻛﺴﺎنی ﻛﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﺑﺎ ﻣﺎ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ ﻛﺮﺩﻧﺪ).

ﻭ ﺍﺑﻦ ﺗﻴﻤﻴﻪ، ﺩﺭ ﻣﻨﻬﺎﺝ ﺍﻟﺴﻨﻪﺀ میﻧﻮﻳﺴﺪ:

(ﻭﻛﺎﻥ ﺃﻛﺜﺮ ﺑﻨﻲ ﻋﺒﺪ ﻣﻨﺎﻑـ ﻣﻦ ﺑﻨﻲ ﺃﻣﻴﺔ ﻭﺑﻨﻲ ﻫﺎﺷﻢ ﻭﻏﻴﺮﻫﻢـ ﻟﻬﻢ ﻣﻴﻞ ﻗﻮی ﺇﻟﻲ علی ﺑﻦ ﺃبی‌ﻃﺎﻟﺐ ﻳﺨﺘﺎﺭﻭﻥ ﻭﻻﻳﺘﻪ)([35])

(ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺑﻨﻲ ﻋﺒﺪ ﻣﻨﺎﻑـ ﺍﺯ ﺑﻨﻲ ﺍﻣﻴﻪ ﻭ ﺑﻨﻲ ﻫﺎﺷﻢ ﻭ ﺳﺎﻳﺮ ﻗﺒﺎﻳﻞـ ﻋﻼﻗﻪ ﻓﺮﺍﻭﺍنی ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺧﻼﻓﺖ علی ﺑﻦ ابی‌طالب ﺭﺍ ﺑﭙﺬیرند).

ﻭ ﻃﺒﺮی ﻭ ﺍﺑﻦ ﺃﺛﻴﺮ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﻳﺦﺷﺎﻥ ﻧﻘﻞ ﻛﺮﺩﻩﺍﻧﺪ ﻛﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻧﺼﺎﺭ ﻭ ﻳﺎ ﺑﻌﻀﻲ ﺍﺯ ﺁنها ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﻣﺎ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎ علی ﺑﻦ ابی‌ﻃﺎﻟﺐ (ع) ﺑﻴﻌﺖ می‌کنیم:

(ﻓﻘﺎﻟﺖ ﺍﻷﻧﺼﺎﺭ ﺃﻭ ﺑﻌﺾ ﺍﻷﻧﺼﺎﺭ: ﻻ ﻧﺒﺎﻳﻊ ﺇﻻّ ﻋﻠﻴّﺎً).([36])

ﻭ ﺩﺭ ﺑﺨﺎﺭی ﺑﻪ ﻧﻘﻞ ﺍﺯ ﻋﺎﺋﺸﻪ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺣﻀﺮﺕ ﺯﻫﺮﺍ ﻭ ﺍﻣﻴﺮﻣﺆﻣﻨﺎﻥ (ع) ﺗﺎ ﺷﺶ ﻣﺎﻩ ﺑﺎ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﺑﻴﻌﺖ ﻧﻜﺮﺩﻧﺪ:

ﻋﻦ ﻋﺎﺋﺸﺔ ...: (ﻭَ ﻋَﺎﺷَﺖْ (ﻓَﺎﻃِﻤَﺔُ) ﺑَﻌْﺪَ النّبی صلی الله علیه و سلم ﺳِﺘَّﺔَ ﺃَﺷْﻬُﺮ ... ﻭَﻟَﻢْ ﻳَﻜُﻦْ علی ﻳُﺒَﺎﻳِﻊُ ﺗِﻠْﻚَ ﺍﻷَﺷْﻬُﺮَ).([37])

((فاطمه) ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ صلی ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﻴﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﺷﺶ ﻣﺎﻩ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ ... ﻭ علی ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﺪﺕ ﻫﺮﮔﺰ ﺑﺎ ﺍﻭ ‏(ابوبکر) ﺑﻴﻌﺖ ﻧﻜﺮﺩ).

ﻭ ﺍﺑﻦ ﺣﺰﻡ ﺍﻧﺪلسی ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺍﺟﻤﺎعی ﻛﻪ علی ﺑﻦابیﻃﺎﻟﺐ (ع) ﺁﻥ ﺭﺍ ﻗﺒﻮﻝ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ، ﮔﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ:

(ﻭﻟﻌﻨﺔ ﺍﻟﻠّﻪ علی ﻛﻞّ ﺇﺟﻤﺎﻉ ﻳﺨﺮﺝ ﻋﻨﻪ علی ﺑﻦ ﺃبی ﻃﺎﻟﺐ ﻭﻣﻦ ﺑﺤﻀﺮﺗﻪ ﻣﻦ ﺍﻟﺼﺤﺎﺑﺔ).([38])

(ﻟﻌﻨﺖ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﺮ ﻫﺮ ﺍﺟﻤﺎعی ﻛﻪ علی ﺑﻦ ابی‌طالب ﻭ ﺍﺻﺤﺎبی ﻛﻪ ﺩﺭ ﻣﺤﻀﺮﺵ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺟﻤﻊ ﺣﻀﻮﺭ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ).

ﺁﻳﺎ ﺩﺭ ﺧﻼﻓﺖ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍسی ﺣﺎﻛﻢ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺯﻭﺭ ﻣﺘﻮﺳﻞ ﻧﺸﺪﻧﺪ؟

ﺑﺨﺎﺭی ﺩﺭ ﺻﺤﻴﺢ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﻧﻘﻞ ﺍﺯ ﻋﺎﺋﺸﻪ می‌ﻧﻮﻳﺴﺪ ﻛﻪ ﻋﻤﺮ ﺑﻦ ﺧﻄﺎﺏ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ می‌ﺗﺮﺳﺎﻧﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﻧﻔﺎﻕ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺖ:

(ﺧَﻮَّﻑَ ﻋُﻤَﺮُ ﺍﻟﻨَّﺎﺱَ ﻭَﺇِﻥَّ ﻓِﻴﻬِﻢْ ﻟَﻨِﻔَﺎﻗًﺎ).([39])

ﻭ ﻃﺒﺮی ﺩﺭ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺧﻮﺩ می‌ﻧﻮﻳﺴﺪ ﻛﻪ ﻋﻤﺮ ﺑﻦ ﺧﻄﺎﺏ ﭘﺲ از ﺑﻪ ﺧﻼﻓﺖ ﺭﺳﻴﺪﻥ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ می‌گفت:

(ﻣﺎ ﻫﻮ ﺇﻻّ ﺃﻥ ﺭﺃﻳﺖ ﺃﺳﻠﻢ، ﻓﺄﻳﻘﻨﺖ ﺑﺎﻟﻨﺼﺮ)([40])

(ﻫﻨﮕﺎمی ﻛﻪ ﻗﺒﻴﻠﻪ ﺍﺳﻠﻢ ﺭﺍ ﺩﻳﺪﻡ ﻳﻘﻴﻦ ﺑﻪ ﭘﻴﺮﻭﺯی ﭘﻴﺪﺍ ﻛﺮﺩﻡ).

ﻗﺒﻴﻠﻪ ﺍﺳﻠﻢ ﻫﻤﺎﻥ ﻗﺒﻴﻠﻪ ﭼﻤﺎﻕ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ می‌ﺑﺎﺷﺪ ﻛﻪ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺯﻭﺭ ﺑﺮﺍی ﺧﻠﻴﻔﻪ ﺑﻴﻌﺖ می‌گرفت.

ﺁﻳﺎ ﻧﻤﺎﺯ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﺑﻪ ﺟﺎی ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﺩﻟﻴﻞ ﺑﺮ ﺧﻼﻓﺖ ﺍﻭﺳﺖ؟

ﻋﻠﻤﺎی ﺍﻫﻞ ﺳﻨﺖ وقتی دیدند ﻛﻪ دستشان ﺍﺯ ﺩﻟﻴﻞ ﻭ ﻧﺺ ﺧﺎلی ﺍﺳﺖ، ﺑﻪ ﻗﻀﻴﻪ ﻧﻤﺎﺯ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﻴﻤﺎﺭی ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ (ص) ﺍﺳﺘﻨﺎﺩ کرده ﻭ می‌گویند ﻛﻪ ﺍﮔﺮ ﺍﻭ ﺷﺎیستگی ﺧﻼﻓﺖ ﺩﻧﻴﻮی ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺷﺖ، ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻣﺎﻣﺖ ﻧﻤﺎﺯ ﻛﻪ ﺍﻣﺎﻣﺖ ﺍﺧﺮﻭی ﺍﺳﺖ نمی‌گماشت؛ ﺩﺭ ﺣﺎلی‌ﻛﻪ ﻃﺒﻖ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﺻﺤﻴﺢ ﺑﺨﺎﺭی ﻫﻨﮕﺎمی ﻛﻪ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ صلی ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﻴﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻓﻬﻤﻴﺪ ﻛﻪ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﺑﻪ ﻣﺴﺠﺪ ﺭﻓﺘﻪ ﺗﺎ ﺍﻣﺎﻣﺖ ﺟﻤﺎﻋﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻬﺪﻩ بگیرد، ﺑﺮﺍی ﺍﻳﻦ ﻛﻪ ﺑﺮﺍی ﻃﺮﻓﺪﺍﺭﺍﻧﺶ ﺩﺳﺘﺎﻭﻳﺰی ﺑﺮﺍی ﺁﻳﻨﺪﻩ ﻧﺸﻮﺩ، ﺑﻪ ﻣﺴﺠﺪ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﺭﺍ ﻛﻨﺎﺭ ﺯﺩ ﻭ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﻛﻨﺎﺭی ﺍﻳﺴﺘﺎﺩ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﻜﺒﺮ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﺻﺪﺍی ﺑﻠﻨﺪ ﺗﻜﺒﻴﺮ می‌ﮔﻔﺖ:

(ﻭَﺃَﺑُﻮ ﺑَﻜْﺮ ﻳُﺴْﻤِﻊُ ﺍﻟﻨَّﺎﺱَ ﺍﻟﺘَّﻜْﺒِﻴﺮَ)([41])

(ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﺻﺪﺍی ﺗﻜﺒﻴﺮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ می‌ﺭﺳﺎﻧﺪ).

ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﺩﺭ کتب ﺍﻫﻞ ﺳﻨﺖ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺗﻌﺪﺍﺩی ﺍﺯ ﺻﺤﺎﺑﻪ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ (ص) ﺑﻪ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ، ﺍﻣﺎﻡ ﺟﻤﺎﻋﺖ بوده‌اند. ﺍبی ﺩﺍﻭﺩ ﺩﺭ ﺳﻨﻦ ﺧﻮﺩ می‌ﻧﻮﻳﺴﺪ:

(ﺍﺳْﺘَﺨْﻠَﻒَ ﺍﺑْﻦَ ﺃُﻡِّ ﻣَﻜْﺘُﻮﻡٍ ﻳَﺆُﻡُّ ﺍﻟﻨَّﺎﺱَ ﻭَﻫُﻮَ ﺃَﻋْﻤَﻲ)([42])

(ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ صلی ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﻴﻪ ﻭﺳﻠّﻢ ﺍﺑﻦ ﺍﻡّ ﻣﻜﺘﻮﻡ ﺭﺍ ﻛﻪ شخصی ﻧﺎﺑﻴﻨﺎ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺍﻣﺎﻣﺖ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺭ ﻧﻤﺎﺯ ﺑﺮﮔﺰﻳﺪﻧﺪ).

حتی ﻋﻠﻤﺎی ﺍﻫﻞ ﺳﻨﺖ ﺗﺼﺮﻳﺢ کرده‌اند ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ (ص) ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﻋﺒﺪ ﺍﻟﺮﺣﻤﻦ ﺑﻦ ﻋﻮﻑ ﻧﻤﺎﺯ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ:

(النبی صلی الله علیه و سلم ﺻَﻠَّﻲ ﺧَﻠْﻒَ ﻋﺒﺪ ﺍﻟﺮﺣﻤﻦ ﺑﻦ ﻋَﻮْﻑٍ)([43])

(ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ صلی ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﻴﻪ ﻭﺳﻠّﻢ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﻋﺒﺪﺍﻟﺮﺣﻤﻦ ﺑﻦ ﻋﻮﻑ ﻧﻤﺎﺯ ﺧﻮﺍﻧﺪ).

ﭘﺲ ﺍﮔﺮ ﻧﻤﺎﺯ گزاردن کسی ﺑﻪ ﺟﺎی ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ (ص) ﺩﻟﻴﻞ ﺑﺮ ﺧﻼﻓﺖ ﺍﻭﺳﺖ، ﭼﺮﺍ ﻋﺒﺪ ﺍﻟﻠﻪ ﺑﻦ ﺍﻡ ﻣﻜﺘﻮﻡ ﻭ ﻳﺎ ﻋﺒﺪ ﺍﻟﺮﺣﻤﻦ ﺑﻦ ﻋﻮﻑ ﺟﺎﻧﺸﻴﻦ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ‏(ص) ﻧﺸﺪﻧﺪ؟

ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﮔﺬﺷﺘﻪ، ﻋﻠﻤﺎی ﺍﻫﻞ ﺳﻨﺖ ﻧﻘﻞ کرده‌اند ﻛﻪ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ (ص) ﻓﺮﻣﻮﺩ:

(ﻣﻦ ﺃﺻﻞ ﺍﻟﺪﻳﻦ ﺍﻟﺼﻼﺓ ﺧﻠﻒ ﻛﻞ ﺑﺮ ﻭﻓﺎﺟﺮ)([44])

(ﺟﻮﺍﺯ ﻧﻤﺎﺯ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﻫﺮ ﻧﻴﻚ ﻭ ﺑﺪﻛﺎﺭی، ﺍﺯ ﺍﺻﻞ ﺩﻳﻦ ﺍﺳﺖ).

ﺧﻼﻓﺖ ﻋﻤﺮ ﺑﻦ ﺧﻄﺎﺏ

ﭘﻴﺶ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺧﻮﺍﻧﺪﻳﻢ ﻛﻪ ﻋﻠﻤﺎی ﺍﻫﻞ ﺳﻨﺖ ﺑﺮﺍی ﺍﺛﺒﺎﺕ ﻣﺸﺮﻭﻋﻴﺖ ﺧﻼﻓﺖ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ، ﺑﻪ ﺍﺟﻤﺎﻉ ﺍﺳﺘﺪﻻﻝ کرده‌اند، ﺣﺎﻝ ﺳﺆﺍﻝ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺍﮔﺮ ﻣﺒﻨﺎی ﺧﻼﻓﺖ ﺑﺎ ﺷﻮﺭﺍ ﻭ ﺍﺟﻤﺎﻉ ﺻﺤﺎﺑﻪ ﺍﺳﺖ، ﭼﺮﺍ ﻋﻤﺮ ﺗﻮﺳﻂ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﻧﺼﺐ ﺷﺪ، ﭼﺮﺍ ﺑﺮﺍی ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺍﻭ ﻧﻴﺰ ﺷﻮﺭﺍ ﺗﺸﻜﻴﻞ ﻧﺸﺪ؟ ﺍﺑﻦ ﺃﺛﻴﺮ ﺩﺭ ﺍﺳﺪ ﺍﻟﻐﺎﺑﻪ می‌ﻧﻮﻳﺴﺪ ﻛﻪ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﮔﻔﺖ:

(ﺇنی ﺍﺳﺘﺨﻠﻔﺖ ﻋﻠﻴﻜﻢ ﺑﻌﺪی ﻋﻤﺮ ﺑﻦ ﺍﻟﺨﻄﺎﺏ، ﻓﺎﺳﻤﻌﻮﺍ ﻟﻪ ﻭﺃَﻃﻴﻌﻮﺍ)([45])

(ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﺮ ﺷﻤﺎ ﻋﻤﺮ ﺑﻦ ﺧﻄﺎﺏ ﺭﺍ ﺟﺎﻧﺸﻴﻦ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻡ، ﺣﺮﻑ ﺷﻨﻮ ﻭ ﻣﻄﻴﻊ ﺍﻭ ﺑﺎﺷﻴﺪ).

ﻭ ﺍﺑﻦ ﺣﺒﺎﻥ ﺩﺭ ﻛﺘﺎﺏ ﺍﻟﺜﻘﺎﺕ می‌نویسد ﻛﻪ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﺩﺭ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻋﻤﺮ ﮔﻔﺖ:

(ﺍﻟﻠﻬﻢ ﻭﻟﻴﺘﻪ ﺑﻐﻴﺮ ﺃﻣﺮ نبیک)([46])

(ﺧﺪﺍﻳﺎ ﻣﻦ ﻋﻤﺮ ﺭﺍ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮﺕ، ﻭلی ﺍﻣﺮ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ‌ﻫﺎ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻡ).

ﻫﻨﮕﺎمی ﻛﻪ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ، ﻋﻤﺮ ﺑﻦ ﺧﻄﺎﺏ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻛﺮﺩ، ﺻﺤﺎﺑﻪ ﺑﻪ ﺷﺪﺕ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﻛﺮﺩﻧﺪ؛ ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ ﺍﺑﻦ ﺃبی ﺷﻴﺒﻪ می‌ﻧﻮﻳﺴﺪ:

(ﺃﻥ ﺃﺑﺎ ﺑﻜﺮ ﺣﻴﻦ ﺣﻀﺮﻩ ﺍﻟﻤﻮﺕ ﺃﺭﺳﻞ ﺇﻟﻲ ﻋﻤﺮ ﻳﺴﺘﺨﻠﻔﻪ ﻓﻘﺎﻝ ﺍﻟﻨﺎﺱ: ﺗﺴﺘﺨﻠﻒ ﻋﻠﻴﻨﺎ ﻓﻈﺎً ﻏﻠﻴﻈﺎً، ﻭﻟﻮ ﻗﺪ ﻭﻟﻴﻨﺎ ﻛﺎﻥ ﺃﻓﻆ ﻭﺃﻏﻠﻆ، ﻓﻤﺎ ﺗﻘﻮﻝ ﻟﺮﺑﻚ ﺇﺫﺍ ﻟﻘﻴﺘﻪ ﻭﻗﺪ ﺍﺳﺘﺨﻠﻔﺖ ﻋﻠﻴﻨﺎ ﻋﻤﺮ)([47])

(وقتی ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺍﺣﺘﻀﺎﺭ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺖ، کسی ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻋﻤﺮ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩ ﺗﺎ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺟﺎﻧﺸﻴﻦ ﺧﻮﺩ ﻛﻨﺪ، ﻣﺮﺩﻡ ﮔﻔﺘﻨﺪ: کسی ﺭﺍ ﺑﺮ ﻣﺎ ﻣﺴﻠﻂ می‌کنی ﻛﻪ ﺧﺸﻦ ﻭ ﺑﺪ ﺍﺧﻼﻕ ﺍﺳﺖ، ﺍﮔﺮ ﺍﻭ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﮔﻴﺮﺩ، ﺳﺨﺖ‌گیرتر ﻭ خشن‌تر ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ، ﺟﻮﺍﺏ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﭼﻪ ﺧﻮﺍهی ﺩﺍﺩ ﻛﻪ ﻋﻤﺮ ﺭﺍ ﺑﺮ ﻣﺎ ﻣﺴﻠﻂ می‌کنی)؟

ﺳﻨﺪ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﺻﺤﻴﺢ ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺭﻭﺍﺕ ﺁﻥ ﺛﻘﻪ ﻫﺴﺘﻨﺪ.([48])

ﻫﻤﭽﻨﺒﻦ ﺍﺑﻦ ﺳﻌﺪ ﺑﻪ ﻧﻘﻞ ﺍﺯ ﻋﺎﺋﺸﻪ می‌ﻧﻮﻳﺴﺪ ﻛﻪ علی ﺑﻦ ابی‌ﻃﺎﻟﺐ (ع) ﻭ ﻃﻠﺤﻪ ﻧﻴﺰ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﻛﺮﺩﻧﺪ:

(ﻟﻤﺎ ﺣﻀﺮﺕ ﺃﺑﺎ ﺑﻜﺮ ﺍﻟﻤﺘﻮﻓﻲ ﺍﺳﺘﺨﻠﻒ ﻋﻤﺮ ﻓﺪﺧﻞ ﻋﻠﻴﻪ علی ﻭﻃﻠﺤﺔ ﻓﻘﺎﻻ ﻣﻦ ﺍﺳﺘﺨﻠﻔﺖ ﻗﺎﻝ ﻋﻤﺮ ﻗﺎﻻ ﻓﻤﺎﺫﺍ ﺃﻧﺖ ﻗﺎﺋﻞ ﻟﺮﺑﻚ ﻗﺎﻝ ﺑﺎﻟﻠﻪ ﺗﻌﺮﻓﺎنی ﻷﻧﺎ ﺃﻋﻠﻢ ﺑﺎﻟﻠﻪ ﻭﺑﻌﻤﺮ ﻣﻨﻜﻤﺎ)([49])

(وقتی ﺯﻣﺎﻥ ﻣﺮﮒ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﻓﺮﺍ ﺭﺳﻴﺪ، ﻋﻤﺮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﺎنشینی ﺧﻮﻳﺶ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻛﺮﺩ؛ ﭘﺲ علی ﻭ ﻃﻠﺤﻪ ﺑﻪ ﻧﺰﺩ ﺍﻭ ﺁﻣﺪﻩ ﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﭼﻪ کسی ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ کرده‌ای؟ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ ﻋﻤﺮ ﺭﺍ! ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﻛﺎﺭ، ﭘﺎﺳﺦ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺕ ﺭﺍ ﭼﻪ ﺧﻮﺍهی ‌ﺩﺍﺩ؟ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﮔﻔﺖ: ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﻴﺸﻨﺎﺳﺎﻧﻴﺪ؟ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻭ ﺑﻪ ﻋﻤﺮ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺩﺍﻧﺎﺗﺮ ﻫﺴﺘﻢ).

ﺳﻨﺪ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﻧﻴﺰ ﺻﺤﻴﺢ ﺍﺳﺖ.([50])

 حتی ﺍﺑﻦ ﺗﻴﻤﻴﻪ ﺣﺮﺍنی ﻧﻴﺰ ﺍﻋﺘﺮﺍﻑ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺻﺤﺎﺑﻪ ﻣﻌﺘﺮﺽ بوده‌اند:

(ﻭﻗﺪ ﺗﻜﻠّﻤﻮﺍ ﻣﻊ ﺍﻟﺼﺪﻳﻖ ﻓﻲ ﻭﻻﻳﺔ ﻋﻤﺮ ﻭﻗﺎﻟﻮﺍ ﻣﺎﺫﺍ ﺗﻘﻮﻝ ﻟﺮﺑﻚ ﻭﻗﺪ ﻭﻟﻴﺖ ﻋﻠﻴﻨﺎ ﻓﻈﺎ ﻏﻠﻴﻈﺎ؟ ﻓﻘﺎﻝ: ﺃﺑﺎﻟﻠﻪ ﺗﺨﻮﻓﻮنی!)([51])

(ﺻﺤﺎﺑﻪ ﺑﺎ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺟﺎنشینی ﻋﻤﺮ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺻﺤﺒﺖ (ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ‏) ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﭼﺮﺍ یک ﻓﺮﺩ ﺧﺸﻦ ﻭ ﺗﻨﺪ ﺭﺍ ﺑﺮﺧﻼﻓﺖ برگزیده‌ای؟ ﻓﺮﺩﺍ ﺟﻮﺍﺏ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﭼﻪ ﺧﻮﺍهی ‌ﺩﺍﺩ؟ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ می‌ترسانید؟!).

خلافت عثمان

ﺷﻮﺭﺍی 6 ﻧﻔﺮﻩ ﺧﻼﻓﺖ ﻋﺜﻤﺎﻥ، ﺗﻮﺳﻂ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺷﺪﻧﺪ ﻳﺎ ﺗﻮﺳﻂ ﺷﺨﺺ ﻋﻤﺮ؟

 ﺍﻫﻞ ﺳﻨﺖ ﺑﺮﺍی ﺍﺛﺒﺎﺕ ﻣﺸﺮﻭﻋﻴﺖ ﺧﻼﻓﺖ ﻋﺜﻤﺎﻥ ﺑﻪ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺍﻭ ﺗﻮﺳﻂ ﺷﻮﺭﺍی ﺷﺶ ﻧﻔﺮﻩ ﺍﺳﺘﻨﺎﺩ کرده‌اند. ﺑﺮﺍی ﺍﺑﻄﺎﻝ ﺍﻳﻦ ﻗﻀﻴﻪ ﻧﻴﺰ ﺩﻻﻳﻞ ﻣﺘﻌﺪﺩی ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ؛ ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ: ﻋﻤﺮ ﺑﻦ ﺧﻄﺎﺏ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻪ ﺷﻮﺭا ﻧﺒﻮﺩ! ﺩﺭ کتب ﺍﻫﻞ ﺳﻨﺖ روایاتی ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﺛﺎﺑﺖ می‌ﻛﻨﺪ ﺧﻠﻴﻔﻪ ﺩﻭﻡ ﺑﻪ ﺷﻮﺭﺍ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺗﺼﺮﻳﺢ می‌کرد ﻛﻪ ﺍﮔﺮ ﺍﺷﺨﺎﺻﻲ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ، آنها ﺭﺍ ﺧﻮﺩﺵ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ می‌کرد ﻧﻪ ﺍﻳﻦ ﻛﻪ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺷﻮﺭﺍ ﻭﺍﮔﺬﺍﺭ ﻛﻨﺪ؛ ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﻋﺒﺎﺭﺍﺕ ﺫﻳﻞ ﺍﺯ ﺍﻭ ﻧﻘﻞ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ:

(ﻟﻮ ﻛﺎﻥ ﺳﺎﻟﻢ ﺣﻴﺎ ﻣﺎ ﺟﻌﻠﺘﻬﺎ ﺷﻮﺭی ﺍﻻﺳﺘﻴﻌﺎﺏ)([52])

(ﻟﻮ ﻛﺎﻥ ﺳﺎﻟﻢ ﺣﻴﺎ ﻣﺎ ﺗﺨﺎﻟﺠﻨﻲ ﺍﻟﺸﻚ ﻓﻲ ﺗﻮﻟﻴﺘﻪ ﻋﻠﻴﻜﻢ ﺃﻭ ﻓﻲ ﺗﺄﻣﻴﺮﻩ)([53])

(ﺍﮔﺮ ﺳﺎﻟﻢ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺷﻚ ﻭ ﺗﺮﺩﻳﺪی ﺭﺍﺟﻊ ﺑﻪ ﺳﺮﭘﺮﺳﺖ (ﺧﻠﻴﻔﻪ‏) ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻥ ﺍﻭ ﺑﺮ ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﻣﻦ ﭘﻴﺪﺍ نمی‌شد).

(ﻟﻮ ﺃﺩﺭﻛﺖ ﺃﺑﺎ ﻋﺒﻴﺪﺓ ﺑﻦ ﺍﻟﺠﺮﺍﺡ ﻟﻮﻟﻴﺘﻪ ... ﻭﻟﻮ ﺃﺩﺭﻛﺖ ﻣﻌﺎﺫ ﺑﻦ ﺟﺒﻞ ﺛﻢ ﻭﻟﻴﺘﻪ ... ﻭﻟﻮ ﺃﺩﺭﻛﺖ ﺧﺎﻟﺪ ﺑﻦ ﺍﻟﻮﻟﻴﺪ ﺛﻢ ﻭﻟﻴﺘﻪ)([54])

(ﺍﮔﺮ ﺍﺑﺎ ﻋﺒﻴﺪﻩ ﺟﺮﺍﺡ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺳﺮﭘﺮﺳﺖ (ﺧﻠﻴﻔﻪ‏) ﺷﻤﺎ ﻗﺮﺍﺭ می‌دادم ... ﺍﮔﺮ ﻣﻌﺎﺫ ﺑﻦ ﺟﺒﻞ ﻭ ﻳﺎ ﺧﺎﻟﺪ ﺑﻦ ﻭﻟﻴﺪ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺳﺮﭘﺮﺳﺖ ‏(ﺧﻠﻴﻔﻪ‏) ﺷﻤﺎ ﻗﺮﺍﺭ می‌دادم).

ﺩﺳﺘﻮﺭ ﻗﺘﻞ ﻣﺨﺎﻟﻔﻴﻦ ﺩﺭ ﺷﻮﺭﺍی ﻋﻤﺮ، ﻣﻈﻬﺮ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍسی ﻳﺎ ﺩﻳﻜﺘﺎﺗﻮﺭی!

ﺗﻌﺪﺍﺩی ﺍﺯ ﻋﻠﻤﺎی ﺍﻫﻞ ﺳﻨﺖ ﻧﻘﻞ ﻛﺮﺩﻩ ﻛﻪ ﻋﻤﺮ ﺑﻦ ﺧﻄﺎﺏ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﺷﺶ ﻧﻔﺮ ﺑﺎ ﻫﻤﺪﻳﮕﺮ ﻣﺸﻮﺭﺕ ﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﺍﮔﺮ کسی ﺍﺯ آنها ﺑﺮ ﺧﻼﻑ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﻧﻈﺮ ﺩﺍﺩ، ﮔﺮﺩﻥ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺰﻧﻴﺪ:

(ﻭﻗﺎﻝ ‏(ﻋﻤﺮ ﺑﻦ ﺍﻟﺨﻄﺎﺏ) ﻟﻠﻤﻘﺪﺍﺩ ﺑﻦ ﺍﻷﺳﻮﺩ ﺇﺫﺍ ﻭﺿﻌﺘﻤﻮنی ﻓﻲ ﺣﻔﺮﺗﻲ ﻓﺎﺟﻤﻊ ﻫﺆﻻﺀ ﺍﻟﺮﻫﻂ ﻓﻲ ﺑﻴﺖ حتی ﻳﺨﺘﺎﺭﻭﺍ ﺭﺟﻼ ﻣﻨﻬﻢ ﻭﻗﺎﻝ ﻟﺼﻬﻴﺐ ﺻﻞ ﺑﺎﻟﻨﺎﺱ ﺛﻼﺛﺔ ﺃﻳﺎﻡ ﻭﺃﺩﺧﻞ ﻋﻠﻴﺎ ﻭﻋﺜﻤﺎﻥ ﻭﺍﻟﺰﺑﻴﺮ ﻭﺳﻌﺪﺍ ﻭﻋﺒﺪ ﺍﻟﺮﺣﻤﻦ ﺑﻦ ﻋﻮﻑ ﻭﻃﻠﺤﺔ ﺇﻥ ﻗﺪﻡ ﻭﺃﺣﻀﺮ ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ ﺑﻦ ﻋﻤﺮ ﻭﻻ ﺷﻲﺀ ﻟﻪ ﻣﻦ ﺍﻷﻣﺮ ﻭﻗﻢ علی ﺭﺅﻭﺳﻬﻢ ﻓﺈﻥ ﺍﺟﺘﻤﻊ ﺧﻤﺴﺔ ﻭﺭﺿﻮﺍ ﺭﺟﻼ ﻭﺃبی ﻭﺍﺣﺪﻓﺎﺷﺪﺥ ﺭﺃﺳﻪ ﺃﻭ ﺍﺿﺮﺏ ﺭﺃﺳﻪ ﺑﺎﻟﺴﻴﻒ ﻭﺇﻥ ﺍﺗﻔﻖ ﺃﺭﺑﻌﺔ ﻓﺮﺿﻮﺍ ﺭﺟﻼ ﻣﻨﻬﻢ ﻭﺃبی ﺍﺛﻨﺎﻥ ﻓﺎﺿﺮﺏ ﺭﺅﻭﺳﻬﻤﺎ ﻓﺈﻥ ﺭﺿﻲ ﺛﻼﺛﺔ ﺭﺟﻼ ﻣﻨﻬﻢ ﻭﺛﻼﺛﺔ ﺭﺟﻼ ﻣﻨﻬﻢ ﻓﺤﻜﻤﻮﺍ ﻋﺒﺪ ﺍﻟﻠﻪ ﺑﻦ ﻋﻤﺮ ﻓﺄی ﺍﻟﻔﺮﻳﻘﻴﻦ ﺣﻜﻢ ﻟﻪ ﻓﻠﻴﺨﺘﺎﺭﻭﺍ ﺭﺟﻼ ﻣﻨﻬﻢ ﻓﺈﻥ ﻟﻢ ﻳﺮﺿﻮﺍ ﺑﺤﻜﻢ ﻋﺒﺪ ﺍﻟﻠﻪ ﺑﻦ ﻋﻤﺮ ﻓﻜﻮﻧﻮﺍ ﻣﻊ ﺍﻟﺬﻳﻦ ﻓﻴﻬﻢ ﻋﺒﺪ ﺍﻟﺮﺣﻤﻦ ﺑﻦ ﻋﻮﻑ ﻭﺍﻗﺘﻠﻮﺍ ﺍﻟﺒﺎﻗﻴﻦ ﺇﻥ ﺭﻏﺒﻮﺍ ﻋﻤﺎ ﺍﺟﺘﻤﻊ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﻨﺎﺱ)([55])

(ﻋﻤﺮ ﺑﻦ ﺧﻄﺎﺏ ﺑﻪ ﻣﻘﺪﺍﺩ ﺑﻦ ﺃﺳﻮﺩ ﮔﻔﺖ: وقتی ﻣﺮﺍ ﺩﺍﺧﻞ ﻗﺒﺮ ﮔﺬﺍﺷﺘﻴﺪ، ﺍﻳﻦ 6 ﻧﻔﺮ ﺭﺍ ﺩﺭ یک ﺧﺎﻧﻪ‌ﺍی ﺟﻤﻊ ﻛﻨﻴﺪ ﺗﺎ ﺍﻳﻨﻬﺎ یک ﻧﻔﺮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﻴﺎﻥ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺑﺮﺍی ﺧﻼﻓﺖ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻛﻨﻨﺪ. ﺑﻪ ﺻُﻬﻴﺐ ﻫﻢ ﮔﻔﺖ: ﺗﻮ 3 ﺭﻭﺯ ﺑﺮﺍی ﻣﺮﺩﻡ ﻧﻤﺎﺯ ﺑﺨﻮﺍﻥ ﻭ علی ﻭ ﻋﺜﻤﺎﻥ ﻭ ﺯﺑﻴﺮ ﻭ ﺳﻌﺪ ﺑﻦ ﺃبی ﻭﻗﺎﺹ ﻭ ﻋﺒﺪ ﺍﻟﺮﺣﻤﻦ ﺑﻦ ﻋﻮﻑ ﻭ ﻃﻠﺤﻪ ‏(ﺍﮔﺮ ﺑﻮﺩ) ﺭﺍ ﺟﻤﻊ ﻛﻨﻴﺪ ﻭ ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ ﺑﻦ ﻋﻤﺮ ‏(ﭘﺴﺮ ﻣﺮﺍ) ﻫﻢ ﺣﺎﺿﺮ ﺷﻮﺩ ‏(ﻭ ﺍﻭ ﺣﻖ ﺭﺃی ﻧﺪﺍﺭﺩ‏) ﻭ ﺑﺎ ﺷﻤﺸﻴﺮ، ﺑﺎﻻی ﺳﺮ ﺍﻳﻦ 6 ﻧﻔﺮ ﺑﺎﻳﺴﺖ. ﺍﮔﺮ 5 ﻧﻔﺮ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻧﻈﺮ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ ﻭ ﻳﻚ ﻧﻔﺮ ﺭﺍ ﺑﺮﺍی ﺧﻼﻓﺖ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﻧﻔﺮ ﺷﺸﻢ ﺑﺎ ﺁﻧﺎﻥ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ ﻛﺮﺩ، ﺳﺮ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺷﻤﺸﻴﺮ ﺑﺸﻜﺎف ‏(ﻳﺎ ﺳﺮﺵ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺷﻤﺸﻴﺮ ﺑﺰﻥ). ﺍﮔﺮ4 ﻧﻔﺮ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻧﻈﺮ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ ﻭ 2 ﻧﻔﺮ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ ﻛﺮﺩﻧﺪ، ﺳﺮ ﺁﻥ 2 ﻧﻔﺮ ﺭﺍ ﺑﺰﻥ ﻭ ﺍﮔﺮ 3 ﻧﻔﺮ ﺭﻭی ﻳﻚ ﻧﻔﺮ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻧﻈﺮ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ ﻭ 3 ﻧﻔﺮ ﺩﻳﮕﺮ ﺭﻭی ﻳﻚ ﻧﻔﺮ ﺩﻳﮕﺮ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻧﻈﺮ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ، ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ ﺑﻦ ﻋﻤﺮ ﺣَﻜَﻢ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻧﻈﺮ ﻫﺮ ﻛﺪﺍﻡ ﺭﺍ ﻗﺒﻮﻝ ﺩﺍﺷﺖ، ﺣُﻜْﻢ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﺳﺖ. ﺍﮔﺮ ﻧﻈﺮ ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ ﺑﻦ ﻋﻤﺮ ﺭﺍ ﻗﺒﻮﻝ ﻧﻜﺮﺩﻧﺪ، ﻧﻈﺮ ﺁﻥ ﮔﺮﻭهی ﻣﻮﺭﺩ ﻗﺒﻮﻝ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻋﺒﺪ ﺍﻟﺮﺣﻤﻦ ﺑﻦ ﻋﻮﻑ ﺩﺭ ﺁﻥ ﮔﺮﻭﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺑﻘﻴﻪ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ ﻛﺮﺩﻧﺪ، ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﻜﺸﻴﺪ).

ﻃﺒﻖ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺍﻳﺖ، ﻋﻤﺮ ﺑﻦ ﺧﻄﺎﺏ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﻛﻪ ﻓﺮﺯﻧﺪش ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ ﺩﺍﻭﺭ ﻧﻬﺎیی ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺷﻮﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻧﺮﺳﻴﺪﻧﺪ، ﺍﻭ ﺩﺍﻭﺭی ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻛﺮﺩ . ﺣﺎﻝ ﺳﺆﺍﻝ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ ﻋﻤﺮ ﻛﻪ ﺻﻼﺣﻴﺖ ﻃﻼﻕ ﺯﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺩﺍﻭﺭی اساسی‌ترین ﻣﺴﺎﺋﻞ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺍﺳﻼمی ﺭﺍ عهده‌دار می‌شود؟!

ﺍﺑﻦ ﺳﻌﺪ ﻣﺘﻮﻓﺎی 230 ﻫـ ﺩﺭ ﻛﺘﺎﺏ ﺍﻟﻄﺒﻘﺎﺕ می‌ﻧﻮﻳﺴﺪ:

(ﻋﻦ ﺇﺑﺮﺍﻫﻴﻢ ﻗﺎﻝ: ﻗﺎﻝ ﻋﻤﺮ ﻣﻦ ﺃَﺳْﺘَﺨْﻠِﻒُ؟ ﻟَﻮْ ﻛَﺎﻥَ ﺃَﺑُﻮ ﻋُﺒَﻴْﺪَﺓَ ﺑﻦُ ﺍﻟْﺠَﺮَّﺍﺡِ ﻓَﻘَﺎﻝَ ﻟَﻪُ ﺭَﺟُﻞٌ: ﻳَﺎ ﺃَﻣِﻴﺮَ ﺍﻟﻤُﺆْﻣِﻨِﻴﻦَ ﻓَﺄَﻳْﻦَ ﺃَﻧْﺖَ ﻣِﻦْ ﻋَﺒْﺪِ ﺍﻟﻠَّﻪِ ﺑﻦ ﻋُﻤَﺮَ؟ ﻓَﻘَﺎﻝَ :ﻗَﺎﺗَﻠَﻚَ ﺍﻟﻠَّﻪُ ﻭَﺍﻟﻠَّﻪِ ﻣَﺎ ﺃَﺭَﺩْﺕَ ﺍﻟﻠَّﻪَ ﺑِﻬَﺬَﺍ ﺃَﺳْﺘَﺨْﻠِﻒُ ﺭَﺟُﻼً ﻟَﻴْﺲَ ﻳُﺤْﺴِﻦُ ﻳُﻄَﻠﻖُ ﺍﻣْﺮَﺃَﺗَﻪُ)([56])

(ﺍﺯ ﺍﺑﺮﺍﻫﻴﻢ ﻧﻘﻞ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻋﻤﺮ ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ ﭼﻪ کسی ﺭﺍ ﺧﻠﻴﻔﻪ ﻛﻨﻢ؟ ﺍﮔﺮ ﺃﺑﻮ ﻋﺒﻴﺪﺓ ﺑﻦ ﺟﺮﺍﺡ ﺑﻮﺩ، ﺍﻭ ﺭﺍ ﺧﻠﻴﻔﻪ می‌کردم. ﻣﺮﺩی ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ: ﺍی ﺍﻣﻴﺮﺍﻟﻤؤﻣﻨﻴﻦ! ﭼﺮﺍ ﭘﺴﺮﺕ ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ ﺭﺍ ﺧﻠﻴﻔﻪ نمی‌کنی؟ ﻋﻤﺮ ﮔﻔﺖ: ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻜﺸﺪ! ‏(ﺍﻳﻦ ﭼﻪ ﺣﺮﻓﻲ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ می‌زنی؟!)ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻗﺴﻢ! ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﺳﺨﻨﺖ ﺩﺭ ﻧﻈﺮ نگرفته‌ای. ﺁﻳﺎ ﻣﺮﺩی ﺭﺍ ﺧﻠﻴﻔﻪ ﻛﻨﻢ ﻛﻪ نمی‌تواند ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺭﺍ ﻃﻼﻕ ﺑﺪﻫﺪ؟!).

 

ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺁﻥ‌ﻛﻪ: ﺍﻣﻴﺮﻣﺆﻣﻨﺎﻥ علی (ع) ﺗﻮﺳﻂ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻭ ﺗﻮﺳﻂ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ (ص) ﻣﻌﺮﻓﻲ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ؛ ﺍﻣﺎ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻃﺮﻑ ﻫﻴﭻ دلیلی ﺑﺮﺍی ﺍﺛﺒﺎﺕ ﻣﺸﺮﻭﻋﻴﺖ ﺧﻼﻓﺖ ﺧﻠﻔﺎی ﺳﻪ‌ﮔﺎﻧﻪ حتی ﺩﺭ کتب ﺍﻫﻞ ﺳﻨﺖ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ.

ﺍﻟﺤﻤﺪﻟﻠﻪ ﺍﻟﺬی ﺟﻌﻠﻨﺎ ﻣﻦ ﺍﻟﻤﺘﻤﺴﻜﻴﻦ ﺑﻮﻻیة علی ﺑﻦ ﺃبی ﻃﺎﻟﺐ (ع).

ﻭﺍﻟﺴﻼﻡ ﻋﻠﻴﻜﻢ ﻭ ﺭحمة ﺍﻟﻠﻪ ﻭ ﺑﺮﻛﺎﺗﻪ

 


[1]- ﺍﻟﺰﻣﺮ: 18-17.

[2]- ﺳﻨﻦ ﺍﻟﺘﺮﻣﺬی: ﺝ4، ﺹ134 ﺡ . 2778 ﻭﺻﺤّﺤﻪ ﺍﻟﺤﺎﻛﻢ ﺍﻟﻤﺴﺘﺪﺭﻙ: ﺝ 1 ﺹ 6.

[3]- ﺳﻨﻦ ﺍﻟﺘﺮﻣﺬی: ﺝ 4 ﺹ 135 ﺡ . 2779.

[4]- ﺻﺤﻴﺢ ﻣﺴﻠﻢ: ﺝ 6 ﺹ 22 ﺡ . 4686.

[5]- ﻣﺴﻨﺪ ﺃﺣﻤﺪ ﺝ 4 . 96.

[6]- ﺻﺤﻴﺢ ﻣﺴﻠﻢ، ﺝ6 ، ﺹ3 ، ﺡ . 4598.

[7]- ﻓﺘﺢ ﺍﻟﺒﺎﺭی ﺝ 13 ﺹ 181.

[8]- ﺍﻟﻤﺎﺋﺪﺓ: 55.

[9]- ﺗﻔﺴﻴﺮ ﺍﻟﻄﺒﺮی ﺝ 6 ﺹ 390.

[10]- ﺗﻔﺴﻴﺮ ﺍﺑﻦ ابی ﺣﺎﺗﻢ ﺝ 4 ﺹ 1162.

[11]- ﻣﻨﻬﺎﺝ ﺍﻟﺴﻨﺔ، ﺝ 7، ﺹ 179.

[12]- ﺭﻭﺡ ﺍﻟﻤﻌﺎنی، ﺝ6، ﺹ 167.

[13]- ﺭﻭﺡ ﺍﻟﻤﻌﺎنی، ﺝ6، ﺹ 186.

[14]- ﺍﻟﻤﺎﺋﺪﺓ: 67.

[15]- ﺗﻔﺴﻴﺮ ﺍﺑﻦ ابی ﺣﺎﺗﻢ، ﺝ 4 ﺹ 1172.

[16]- ﺭﻭﺡ ﺍﻟﻤﻌﺎنی، ﺝ6، ﺹ193.

[17]- ﺍﻟﺪﺭ ﺍﻟﻤﻨﺜﻮﺭ ﺝ2 ﺹ298 ﻭ ﻓﺘﺢ ﺍﻟﻘﺪﻳﺮ ﺝ 2 ﺹ60 ﻭﺍﻟﻤﻨﺎﺭ: ﺝ 6 ص 463.

[18]- المائدة: 3.

[19]- تاریخ ﺑﻐﺪﺍﺩ ﺝ 8 ﺹ284.

[20]- ﺍﻟﺒﺪﺍﻳﺔ ﻭﺍﻟﻨﻬﺎﻳﺔ ﺝ 7 ﺹ 350.

[21]- ﺍﻟﻤﺴﺘﺪﺭﻙ ﺝ 3 ﺹ 110.

[22]- ﺍﻟﺴﻠﺴﻠﺔ ﺍﻟﺼﺤﻴﺤﺔ، ﺝ5، ﺹ 222.

[23]- ﺍﻟﺒﺪﺍﻳﺔ ﻭﺍﻟﻨﻬﺎﻳﺔ ﺝ 6 ص 333.

[24]- ﻣﺴﻠﻢ ﺝ5 ﺹ 152 ﺡ 4468.

[25]- ﻛﺘﺎﺏ ﺍﻟﺴﻨﺔ ﻻﺑﻦ ﺃبی ﻋﺎﺻﻢ، ﺹ 551.

[26]- ﺍﻟﻤﺴﺘﺪﺭﻙ ﺝ3 ﺹ133.

[27]- ﺍﻟﺴﻠﺴﻠﺔ ﺍﻟﺼﺤﻴﺤﺔ ﺝ 5 ﺹ  222.

[28]- ﻣﻌﺮﻓﺔ ﺍﻟﺼﺤﺎﺑﺔ، ﺝ 3 ﺹ 1587.

[29]- ﺻﺤﻴﺢ ﺍﻻﺳﻨﺎﺩ. ﺍﻟﻤﺴﺘﺪﺭﻙ ﺝ3 ﺹ138.

[30]- ﺻﺤﻴﺢ ﺍﻟﺒﺨﺎﺭی، ﺝ8 ، ﺹ 126 ، ﺡ 7218.

[31]- ﺷﺮﺡ ﺍﻟﻤﻘﺎﺻﺪ، ﺝ5، ﺹ  255.

[32]- ﺻﺤﻴﺢ ﺍﻟﺒﺨﺎﺭی، ﺝ 8 ، ﺹ26، ﺡ 6830.

[33]- ﺗﻔﺴﻴﺮ القرطبی ﺝ 1 ﺹ 269.

 

[34]- ﺻﺤﻴﺢ ﺍﻟﺒﺨﺎﺭی ﺝ 8 ﺹ 26 ﺡ 6830.

[35]- ﻣﻨﻬﺎﺝ ﺍﻟﺴﻨﺔ ﺝ 7 ﺹ 47.

[36]- ﺍﻟﻜﺎﻣﻞ ﺝ 2، ﺹ 325 ﻭﺗﺎﺭﻳﺦ ﺍﻟﻄﺒﺮی ﺝ 2 ﺹ 443.

[37]- ﺻﺤﻴﺢ ﺍﻟﺒﺨﺎﺭی ﺝ 5 ﺹ82 ﺡ 4240 ﻭ ﺡ 4241.

[38]- ﺍﻟﻤﺤﻠﻲ ﺝ 9 ﺹ 345.

[39]- ﺻﺤﻴﺢ ﺑﺨﺎﺭی، ﺝ 4، ﺹ 195، ﺡ 3669.

[40]- ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺍﻟﻄﺒﺮی ﺝ 2 ﺹ 458.

[41]- ﺻﺤﻴﺢ ﺍﻟﺒﺨﺎﺭی ﺝ 1 ﺹ 174 ﺡ  712.

[42]- ﺳﻨﻦ ﺃبی ﺩﺍﻭﺩ ﺝ 1 ﺹ 143 ﺡ 595.

[43]- ﻣﺼﻨﻒ ﺍﺑﻦ ﺃبی ﺷﻴﺒﺔ ﺝ 2 ﺹ 119 ح 7170.

[44]- ﺳﻨﻦ ﺍﻟﺪﺍﺭﻗﻄﻨﻲ ﺝ 2 ﺹ 44 ﺡ 1747.

[45]- ﺃﺳﺪ ﺍﻟﻐﺎﺑﺔ ﺝ 4 ﺹ 180، ﻧﺸﺮ: ﺩﺍﺭ ﺇﺣﻴﺎﺀ ﺍﻟﺘﺮﺍﺙ ﺍﻟﻌﺮبی -ﺑﻴﺮﻭﺕ.

[46]- ﺍﻟﺜﻘﺎﺕ ﺝ 2 ﺹ 193.

[47]- ﺍﻟﻤﺼﻨﻒ ﺝ 8 ﺹ 574.

[48]- ﻭﻛﻴﻊ ﺑﻦ ﺍﻟﺠﺮﺍﺡ: ﺛﻘﺔ / ﺗﻘﺮﻳﺐ ﺍﻟﺘﻬﺬﻳﺐ ﺝ 2 ﺹ 283/ ﺇﺳﻤﺎﻋﻴﻞ ﺑﻦ ﺃبی ﺧﺎﻟﺪ: ﺛﻘﺔ / ﺗﻘﺮﻳﺐ ﺍﻟﺘﻬذیب ﺝ 1 ﺹ 93/ ﺯُﺑﻴﺪ ﺑﻦ ﺍﻟﺤﺎﺭﺙ: ﺛﻘﺔ، ﺛﻘﺔ / ﺗﻬﺬﻳﺐ ﺍﻟﺘﻬﺬﻳﺐ ﺝ 3 ﺹ 268.

[49]- ﺍﻟﻄﺒﻘﺎﺕ ﺍﻟﻜﺒﺮی ﺝ 3 ﺹ 196.

[50]- ﺍﻟﻀﺤﺎﻙ ﺑﻦ ﻣﺨﻠﺪ. ﻭﺛﻘﻪ ﺍﺑﻦ ﻣﻌﻴﻦ ﻭﺍﻟﻌﺠﻠﻲ/ ﺗﻬﺬﻳﺐ ﺍﻟﺘﻬﺬﻳﺐ ﺝ 4 ﺹ 397/ ﻋﺒﻴﺪ ﺍﻟﻠﻪ ﺑﻦ ﺃبی ﺯﻳﺎﺩ: ﻭﺛﻘﻪ ﺍﻟﻌﺠﻠﻲ. ﻭﺍﻟﺤﺎﻛﻢ/ ﺗﻬﺬﻳﺐ ﺍﻟﺘﻬﺬﻳﺐ ﺝ 7 ﺹ . 14/ ﻳﻮﺳﻒ ﺑﻦ ماهک: ﻭﺛﻘﻪ ﺍﺑﻦ ﻣﻌﻴﻦ ﻭﺍﻟﻨﺴﺎﺋﻲ/ ﺗﻬﺬﻳﺐ ﺍﻟﺘﻬﺬﻳﺐ ﺝ 11 ﺹ371.

[51]- ﻣﻨﻬﺎﺝ ﺍﻟﺴﻨّﺔ ﺝ 6 ﺹ 155.

[52]- ﺝ 2 ﺹ 568، ﺑﺘﺤﻘﻴﻖ: علی ﻣﺤﻤﺪ ﺍﻟﺒﺠﺎﻭی، 2، نشر: ﺩﺍﺭ ﺍﻟﺠﻴﻞ-ﺑﻴﺮﻭﺕ.

[53]- ﺗﺄﻭﻳﻞ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺍﻟﺤﺪﻳﺚ ﺹ 115؛ ﺍﻟﻤﺤﺼﻮﻝ ﻟﻠﺮﺍﺯی ﺝ4 ﺹ 322.

[54]- ﻋﻤﺮ ﺑﻦ ﺷﺒﺔ ﺍﻟﻨﻤﻴﺮی ﺍﻟﺒﺼﺮی، ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺍﻟﻤﺪﻳﻨﺔ ﺍﻟﻤﻨﻮﺭﺓ، ﺝ2، ﺹ 61، ﺡ 1496.

[55]- ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺍﻟﻤﺪﻳﻨﺔ، ﺝ 2 ﺹ 82 ، ﻧﺸﺮ: ﺩﺍﺭ ﺍﻟﻜﺘﺐ ﺍﻟﻌﻠﻤﻴﺔ -ﺑﻴﺮﻭﺕ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺍﻟﻄﺒﺮی ﺝ 2 ﺹ 581، ﻧﺸﺮ: ﺩﺍﺭ ﺍﻟﻜﺘﺐ ﺍﻟﻌﻠﻤﻴﺔ - ﺑﻴﺮﻭﺕ ﺍﻟﻜﺎﻣﻞ ﻓﻲ ﺍﻟﺘﺎﺭﻳﺦ ﺝ 2 ﺹ 461 ، ﻧﺸﺮ: ﺩﺍﺭ ﺍﻟﻜﺘﺐ ﺍﻟﻌﻠﻤﻴﺔ - ﺑﻴﺮﻭﺕ.

[56]- ﺍﻟﻄﺒﻘﺎﺕ ﺍﻟﻜﺒﺮی، ﺝ3 ، ﺹ 343، ﻧﺸﺮ: ﺩﺍﺭ ﺻﺎﺩﺭ ﺑﻴﺮﻭﺕ ﺟﺎﻣﻊ ﺍﻷﺣﺎﺩﻳﺚ ﻟﻠﺴﻴﻮﻃﻲ ﺝ 13 ﺹ 382، ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺍﻟﺨﻠﻔﺎﺀ ﻟﻠﺴﻴﻮﻃﻲ ﺝ 1 ﺹ 145، ﻧﺸﺮ: ﻣﻄﺒﻌﺔ ﺍﻟﺴﻌﺎﺩﺓ - ﻣﺼﺮ...

ادامه مطلب...

آیا ایمان به مهدی واجب است

آیا ایمان به مهدی واجب است:

بدون شک همه مسلمانان در جواب به این سوال با هم دچار اختلاف هستند. برخی به عدم وجوب ایمان به مهدی معتقدند؛ در حالی که دیگران از جواب صریح به عدم ایمان طفره رفته و می‌گویند: وقت آن فرا نرسیده است و دیگران وجوب ایمان را عقیده تلقی کرده که نظر برخی علمای مسلمین می‌باشد.

بهر حال آنچه بر عوام مسلمین غالب آمده، عدم اطلاع از کتب علماء و نظرات آنها‌ست و اکتفا کردن به اقوال طلبه‌های دین می‌باشد و می‌بینی که شخص سنی درست مانند فرد شیعی از یک روحانی به راحتی می‌پذیرد؛ با اینکه طرفین اگر به کتب علمای خویش مراجعه می‌کردند، تمامی مفاهیم نزد آنها تغییر پیدا می‌کرد‌؛ از جمله این مفاهیم اعتقاد به مهدی حق‌ -صرف نظر مصداق- و وجوب آن، همان‌گونه که علمای اهل سنت بیان کردند، می‌باشد.

ایمان به مهدی حق، از عقاید ثابت مسلمین است و تلاش برای انکار این عقیده، کوششی برای استحمار توده مردم توسط کسانی است که مدعیان علم با شبهات و توهمات آن را انجام می‌دهند که در ادامه به برخی از این توهمات شائع قبل از این که به برخی سخنان علمای اهل سنت در مورد ایمان به امام مهدی بپردازیم، ذکر می‌کنیم.

توهمی رایج:

آنچه باعث می‌شود که برخی قائل به عدم وجود حدیث صحیح در مورد مهدی شوند:

البانی در کتاب (سلسله الصحیحه) در رد ادعا می‌نویسد:

(....قیامت بر پا نمی‌شود تا اینکه زمین پر از ظلم وستم شود. سپس مردی از عترتم یا از اهل بیتم خروج می‌کند. آن را پر از عدل و داد می‌کند؛ همان‌گونه که پر از ظلم وستم شده بود).([1])

حاکم نیشابوری می‌گوید:

بر شرط شیخین صحیح  است و ذهبی با وی موافق است و همانگونه که گفتند و ابونعیم به صحیح آن اشاره کرده و می‌گوید: از حدیث ابی الصدیق از ابی سعید مشهور است.گفته او که مشهور است، اشاره به کثرت طرق از ابی الصدیق و نام او بکر بن عمرو می‌باشد و وی موثق و همه مشایخ و محدثین به او احتجاج می‌کنند و هرکس از متاخرین حدیث وی را تضعیف کند، راه و روش مؤمنین را ترک گفته و به همین سبب ابن خلدون نتوانسته آن را تضعیف کند با اینکه وی تلاش فراوانی در تضعیف بیشتر احادیث مهدی کرد. بلکه حاکم به تصحیح آن به این طریق و دیگر طرق اقرار کرده  و هر کس ضعیف کردن کل احادیث مهدی را به او نسبت دهد، به عمد به او افترا بسته است.([2])

همچنین بعد مناقشه‌ای طولانی، احادیث مهدی را اثبات کرده و می‌گوید: (بعد از این تفاصیل عجیب نیست که شیخ غزالی در کتاب (مشکلات) صفحه139 که می‌گوید: حدیث صریحی در مورد مهدی وارد نشده است و آنچه به ما رسیده صحیح نیست!

چه کسی این نفی را به تو یاد دادند و تو طلبه هستی؟ آیا علمای کلام نیستند که هیچ آشنایی با علم حدیث و رجال آن ندارند؟ وگرنه چگونه با شهادت علمای حدیث آنچه را نفی کرده‌اند، توافق ایجاد می‌کنند؟ آیا این امر باعث نمی‌شود، در آنچه بدان عقیده داری از همه مهم‌تر آنچه به سنت و حدیث مربوط می‌شود  و هر آنچه بر اساس آن پایه گذاری کرده‌ای، تجدید نظر کنی؟ که این عمل به مراتب بهتر از این است که مسلمین را در احادیثی که علما تصحیح کرده و به تو آموخته‌اند، تشکیک ایجاد کنی).

این گونه شبهات و امثال آنها، باعث شد که بیشتر مسلمانان به عدم صحت اعتقاد به ظهور مهدی آخر الزمان اعتقاد پیدا کنند؛ با اینکه هیچ غبار شک بر آن نیست. بلکه شکی در وجوب اعتقاد به آن وجود ندارد.

آلبانی می‌گوید:

(‌….. و ما مثل هؤلاء إلا کمثل من ينکر عقيدة نزول عيسى في آخر الزمان التي تواتر ذکرها في الأحاديث الصحيحة‌،...‌، و أکاد أقطع أن کل من أنکر عقيدة المهدي ينکرها أيضا ، و بعضهم يظهر ذلک من فلتات لسانه‌، و إن کان لا يبين‌. و ما مثل هؤلاء المنکرين جميعا عندي إلا کما لو أنکر رجل ألوهية الله عز وجل بدعوى أنه ادعاها بعض الفراعنة‌!‌" فهل من مدکر).([3])

مثل اين ها همانند کساني است که عقيده نزول عيسي‌(ع) در آخر الزمان را‌ -که احاديث صحيح در مورد آن به تواتر رسيده است‌- منکر مي‌شوند.... و مطمئناً و قطعا مي‌گويم که هر کس عقيده مهدي (ع) را منکر شود‌، آن را نيز منکر مي‌گردد و برخي از آنها نيز اين عقيده را بر ناخواسته (بر اثر لغزش) بيان کرده‌اند و مَثَل تمامي اين گروه منکر‌ -خروج مهدي‌(ع)- در نزد من، همانند کسي است که الوهيت خداوند متعال را انکار نمايد. همانند ادعاي برخي از فراعنه. پس آيا پند گيرنده‌اي هست؟

 

جهت کسب اطلاعات بیشتر مقاله  وجوب پیروی از خلیفة الله مهدی  را مطالعه نمائید.

 


[1] - احمد بن حنبل آن را آورده است:ج3ص36 - ابن حبان ص1880 وحاکم نیشابوری ج4ص557 و ابو نعیم در "الحلیه"ج3ص101

[2]- السلسله الصحیحه شماره1529ج4ص103

[3] - سلسله الاحاديث الصحيحه آلباني ج4 ص 43 مکتبه المعارف

ادامه مطلب...

نام، و نام پدر امام مهدی (ع) چیست؟

نام، و نام پدر امام مهدی (ع) چیست؟

نام، و نام پدر امام مهدی (ع) چیست؟

بسم الله الرحمن الرحیم

و الحمد لله رب العالمین

و صلی الله علی محمد و آل محمد الأئمة و المهدیین و سلم تسلیما

طبق روایات ایراد شده از رسول الله (ص)، مهدی (ع) نامش شبیه نام رسول الله (ص) و نام پدرش نام پدر رسول الله (ص) می باشد. در حدیث “المواطئة” یعنی “تشابه” به این مورد به فراوانی یاد شده است.

۵۷۴ – حدثنا حمزة بن علي، حدثنا عبد الله بن محمد، حدثنا علي بن الحسين الجهني، بدمشق، حدثنا محمد بن خلف العسقلاني، حدثنا عبيد الله بن موسى، حدثنا زائدة، عن عاصم، عن زر، عن عبد الله، قال: قال رسول الله (ص): (لو لم يبق من الدنيا إلا يوم لطول الله ذلك اليوم حتى يبعث رجل من أمتي يواطئ إسمه إسمي واسم أبيه اسم أبي).الداني- السنن الواردة في الفتن -باب ما جاء في المهدي.

عن إبن مسعود عن الرسول (ص): (لو لم يبق من الدنيا إلاّ يوم لطول الله ذلك اليوم حتى يخرج فيه رجل منى أو من أهل بيتي يواطئ إسمه إسمي وإسم أبيه إسم أبي يملأ الأرض قسطاً وعدلاً كما ملئت جوراً وظلماً).إبن تيمية – منهاج السنة النبوية – الجزء ۸ – رقم الصفحة: ۲۵۴.

رسول الله (ص) فرمود: (دنیا تمام نشده و به آخر نمی‌ رسد تا اینکه الله مردی از امت مرا بر می‌ انگیزاند که اسم او موافق اسم من و همنام من است و اسم پدرش اسم پدر من است، پس زمین را از عدل و داد لبریز می سازد همانگونه که از ظلم و ستم پر شده باشد).

 

۶۹۵۱ – أخبرنا محمد بن أحمد بن أبي عون الرياني، قال: حدثنا علي بن المنذر، قال: حدثنا إبن فضيل، قال: حدثنا عثمان بن شبرمة، عن عاصم بن أبي النجود، عن زر، عن عبد الله، قال: قال النبي (ص): يخرج رجل من أمتي يواطئ إسمه إسمي، وخلقه خلقي، فيملؤها قسطا وعدلا كما ملئت ظلما وجورا).إبن حبان – صحيح إبن حبان – الجزء: (۱۵) – رقم الصفحة: ۲۳۷.

رسول الله (ص) فرمود: (کسی از امت من ظهور می کند که هم نام من و رفتارش همانند رفتار من است، پس زمین را از عدل و داد لبریز می سازد همانگونه که از ظلم و ستم پر شده باشد).

 

۵۸۲ – حدثنا إبن أبي خيثمة، نا يعقوب بن كعب الأنطاكي، نا أبي، عن عبد الملك بن أبي غنية، عن عاصم، عن زر، عن إبن عباس قال: قال رسول الله (ص): لا تنقضي الدنيا حتى يبعث الله رجلاً من أمتي، يواطئ إسمه إسمي).مسند الشاشي – مسند عبدالله بن مسعود.

از ابن عباس گوید: از رسول الله (ص) فرمود: (دنیا به پایان نمی رسد تا هنگامی که الله مردی از امت من بر انگیزاند، که نامش همانند نام من است).

 

ما رواه أحمد والترمذي وأبو داود أن النبي صلى الله عليه وسلم قال: (لا تذهب أو لا تنقضي الدنيا حتى يملك العرب رجل من أهل بيتي يواطيء اسمه اسمي).

و آنچه احمد و ترمذی و ابو داود در مسانید خود نقل کردند، که رسول الله (ص) فرمود: (دنیا تمام نشده و به آخر نمی‌ رسد تا اینکه عرب را مردی از اهل بیت من حاکم شود که اسم او موافق اسم من و همنام من است).

 

وفي رواية لأبي داود: (يواطيء اسمه اسمي، واسم أبيه اسم أبي). والحديث قال عنه الترمذي: حسن صحيح، وصححه أحمد شاكر والألباني.

و در روایتی از ابی داود: (اسم او موافق اسم من و همنام من است و اسم پدرش اسم پدر من است).

 

عن أبي الطفيل: إن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال: (المهدي اسمه اسمي واسم أبيه اسم أبي).الملاحم والفتن − السيد ابن طاووس ص ۱۵۷.

از ابی الطفیل گوید: رسول الله (ص) فرمود: (نام مهدی مانند من و اسم پدرش اسم پدرم است).

 

عن عبد الله بن مسعود عن النبي (ص) أنه قال: (لا تذهب الأیام والليالي، حتى يملك رجل من أهل بيتي يواطئ اسمه اسمي، واسم أبيه اسم أبي، فيملأ الأرض قسطاً وعدلا كما ملئت جورا وظلما).الحاكم: ج ۴ ص ۴۴۲. كنز العمال: ۱۴-۵۹۲ ۳۹۶۷۸-نقلاً عن ابن المنادي في الملاحم.

از عبد الله بن مسعود از رسول الله (ص) فرمود: (روز و شب ها نمی گذرد، تا هنگامی که مردی از اهل بیتم مالک زمین گردد، که همنام من و اسم پدرش اسم پدرم است، پس زمین را از عدل و داد لبریز می سازد همانگونه که از ظلم و ستم پر شده باشد).

و مانند این احادیث در کتب ما شیعیان نیز ایراد شده است:

عن عبد الله بن مسعود قال: قال رسول الله (ص): (لو لم يبق من الدنيا إلا يوم لطول الله تعالى ذلك اليوم حتى يبعث رجلاً مني يواطئ اسمه اسمي واسم أبيه اسم أبي يملأ الأرض عدلاً كما ملئت جورا).الغيبة للطوسي ص: ۱۸۱.

عن علي عن النبي (ص): (لو لم يبق من الدنيا إلا يوم لطول الله ذلك اليوم حتى يبعث الله فيه رجلاً مني أو من أهل بيتي يواطئ اسمه اسمي و اسم أبيه اسم أبي يملأ الأرض قسطاً وعدلاً كما ملئت ظلماً وجورا).بحار الأنوار ج۵۱ ص۸۶.

از رسول الله (ص) فرمود: (دنیا تمام نشده و به آخر نمی‌ رسد تا اینکه الله مردی از من / اهل بیتم بر می‌ انگیزاند که اسم او موافق اسم من و همنام من است و اسم پدرش اسم پدر من است، پس زمین را از عدل و داد لبریز می سازد همانگونه که از ظلم و ستم پر شده باشد).

در زبان عربی “المواطئة” به معنای شباهت است و نه انطباق کامل و تام، و اگر منظور رسول الله (ص) که فصیح ترین عرب بودند مطابقت تام بود، حتماً می فرمودند “يطابق” یعنی مطابقت با نام من دارد. و اسم محمد با محمد شباهت ندارد بلکه دقیقاً عین آن است، اما بقیه ی نامها که به محمد شباهت دارند یا احمد است و یا محمود.

(وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُم مُّصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِن بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ…).الصف:۶.

(و هنگامى را كه عيسى پسر مريم گفت اى فرزندان اسرائيل من فرستاده ی الله به سوى شما هستم تورات را كه پيش از من بوده تصديق مى‏ كنم و به فرستاده‏ اى كه پس از من مى ‏آيد و نام او احمد است بشارت می دهم…).

 

عن أبي عبد الله (ع) قال: (أوصى موسى إلى يوشع بن نون… الى ان قال: فلما ان بعث الله المسيح قال لهم انه سيأتي رسول الله من بعدي اسمه احمد من ولد إسماعيل يصدقني ويصدقكم…).بصائر الدرجات – للصفار – ص ۴۸۹.

از امام جعفر الصادق (ع) فرمود: (موسی به یوشع وصیت کرد… تا آنجائی که می فرماید: پس هنگامی که مسیح را مبعوث کرد به آنها بشارت داد که بعد از من پیامبری خواهد آمد که نامش احمد و از فرزندان اسماعیل است که من و شما را تصدیق می کند…).

 

عن جُبَيْرِ بْنِ مُطْعِمٍ: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ: (إِنَّ لِي أَسْمَاءً أَنَا مُحَمَّدٌ وَأَنَا أَحْمَدُ وَأَنَا الْمَاحِي الَّذِي يَمْحُو اللَّهُ بِيَ الْكُفْرَ وَأَنَا الْحَاشِرُ الَّذِي يُحْشَرُ النَّاسُ على قدمي وأنا العاقب).الطبقات الکبری :۱/۶۵.

از جبیر بن مُطعِم گوید: رسول الله (ص) فرمود: (برای من نامهائی است، من محمد و احمد و محو کننده که الله متعال به وسیله ی من کفر و شرک را از بین می برد و محو می کند، و من حاشر هستم [یعنی روز قیامت همه ی مردم بعد از من محشور می شوند و من قبل از همه محشور می گردم]، و من عاقب هستم [یعنی من بعد از همه پیامبران الهی آمده ام]).

 

كان رسول الله صلى الله عليه وسلم يسمي لنا أسماء. فقال: (أنا محمد، وأحمد، والمقفي، والحاشر، ونبي التوبة، ونبي الرحمة).الراوي: أبو موسى الأشعري المحدث: مسلم – المصدر: صحيح مسلم – الصفحة أو الرقم: ۲۳۵۵ خلاصة حكم المحدث: صحيح.

رسول الله (ص) نامهائی را برای ما بر می شمرد، پس فرمود: (من محمد و احمد و مقفی [تابع و آخر انبیاء] و حاشر، و نبی توبه، و نبی رحمت).

و اما در مورد نام پدر رسول الله (ص) همانگونه که همه می دانند رسول الله (ص) از نسل حضرت اسماعیل (ع) ذبیح الله می باشد و برای این است که در مواضعی بسیار رسول الله (ص) فرمود من فرزند ذبیحین هستم و ذبیح اول حضرت اسماعیل (ع) و ذبیح دوم عبد الله است که این واقعه نیز در کتب مسلمانان بدون استثناء نقل شده است.

۱۸ و ابراهیم‌ به‌ خدا گفت‌: كاش‌ كه‌ اسماعیل‌ در حضور تو زیست‌ كند. ۱۹ خدا گفت‌: به‌ تحقیق‌ زوجه‌ ات‌ ساره‌ برای‌ تو پسری‌ خواهد زایید، و او را اسحاق‌ نام‌ بنه‌، و عهد خود را با وی‌ استوار خواهم‌ داشت‌، تا با ذریت‌ او بعد از او عهد ابدی‌ باشد.  ۲۰ و اما در خصوص‌ اسماعیل‌، تو را اجابت‌ فرمودم‌. اینک او را بركت‌ داده‌، بار ور گردانم‌، و او را بسیار كثیر گردانم‌. دوازده‌ رئیس‌ از وی‌ پدید آیند، و امتی‌ عظیم‌ از وی‌ بوجود آورم).پیدایش – باب ۱۷.

 

أبن كثير وهو من علماء اهل السنة فيما يؤيد ان الخلافة في ذرية رسول الله (ص) وهذا نص ما كتبه: (وقد وجدت البشارات به صلَّى الله عليه وسلَّم في الكتب المتقدِّمة وهي أشهر من أن تذكر، وأكثر من أن تحصر… ففي السّفر الأوَّل من التَّوراة التي بأيديهم في قصَّة إبراهيم الخليل عليه السلام ما مضمونه وتعريبه‏:‏ إنَّ الله أوحى إلى إبراهيم عليه السلام بعد ما سلَّمه من نار النَّمرود أن قُم فاسلك الأرض مشارقها ومغاربها لولدك، فلمَّا قص ذلك على سارة طمعت أن يكون ذلك لولدها منه، وحرصت على إبعاد هاجر وولدها حتَّى ذهب بهما الخليل إلى بريَّة الحجاز وجبال فاران، وظنَّ إبراهيم عليه السلام أنَّ هذه البشارة تكون لولده إسحاق، حتى أوحى الله إليه ما مضمونه‏:‏ أمَّا ولدك إسحاق فإنَّه يرزق ذرية عظيمة، وأما ولدك إسماعيل فإنِّي باركته وعظَّمته وكثَّرت ذريته، وجعلت من ذريته ماذ ماذ يعني‏:‏ محمَّداً صلَّى الله عليه واله سلَّم وجعلت في ذريته اثنا عشر إماماً، وتكون له أمة عظيمة‏).‏البداية والنهاية ‏ج۶ ص‏۱۹۹‏‏ لأبن كثير.
ابن كثير كه او يكى از علماى اهل سنت است در حاليكه تأييد مى كند در اينكه خلافت در نسل و ذريه ى حضرت رسول (ص) است مى گويد: (و ديدم كه بشارتها درباره ی حضرت رسول (ص) در كتابهاى پيشينيان و آنها بيش از آنست كه ذكر و ثبت شوند. در سِفر اول از توراتى كه در دستشان است در قصه ى حضرت ابراهيم خليل (ع) با مضمونى و ترجمه اين گونه آمده است كه: الله به ابراهيم (ع) بعد از اينكه از آتش نمرود او را نجات داد وحى كرد كه بپا خيز و مشرق و مغرب زمين را برای فرزندانت بپـيما. پس وقتی كه حضرت ابراهيم موضوع را با سارا در ميان گذاشت طمع او را گرفت و اين مقام را براى پسر خود خواست و سعی بر دور كردن هاجر و پسرش كرد تا آنكه حضرت خليل (ع) آنها را به بيابان حجاز و كوه فاران برد و ابراهيم گمان كرد كه اين بشارت براى پسرش اسحاق است تا آنكه الله به او وحى كرد: اما پسرت اسحاق پس باشد برای او ذريه ای عظيم. و اما پسرت اسماعيل پس او را مبارک و عظيم كردم و در نسل او فراوانی دادم و در ذريه ی او قرار دادم ماذ ماذ [يعنى محمد (ص)]- و قرار دادم در نسل او دوازده امام و برای او امتی عظيم باشد).

و آنچه که باید دانست این است که در روایات مسلمانان رسول الله (ص) نیز به این اشاره فرمودند:

عن الرسول (ص): (يا علي، أنا ابن الذبيحين).من لا يحضره الفقيه – الشيخ الصدوق – ج ۴ – ص ۳۶۸.

از رسول الله (ص) فرمود: (یا علی، من فرزند دو ذبیح هستم).

اما در تفسیر این فرموده “من فرزند دو ذبیح هستم” از کتب مسلمانان تفسیر آن را بیان می کنیم:

حدثنا علي بن الحسن بن علي بن فضال، عن أبيه قال: (سألت أبا الحسن علي – ابن موسى الرضا عليهما السلام عن معنى قول النبي صلى الله عليه وآله: أنا ابن الذبيحين قال: يعني إسماعيل ابن إبراهيم الخليل عليهما السلام وعبد الله بن عبد المطلب).الخصال – الشيخ الصدوق – ص ۵۵ – ۵۶.

علی بن الحسن بن علی بن فضال از پدرش حدیث گفت: (از امام رضا (ع) در مورد معنای فرموده ی نبی اکرم (ص) که فرمود: “من فرزند دو ذبیح هستم” سؤال نمودم. ایشان (ع) فرمود: یعنی اسماعیل ابن ابراهیم خلیل الله علیهم السلام و عبد الله بن عبد المطلب).

السيد المرتضى (رحمه الله) قال: وقال رسول الله (ص) في افتخاره بآبائه: أنا ابن الذبيحين يعني إسماعيل (ع) وعبد الله).الفصول المختارة ص۶۰.

قال الرازي: ومنها قوله صلى الله عليه وسلم: (“أنا ابن الذبيحين”)؛ وهو أبوه عبد الله، والذبيح الثاني هو إسماعيل).ج ۴ ص ۲۴. التسهيل لعلوم التنزيل، الغرناطي الكلبي ج ۳ ء ص ۱۷۴ وتفسير الرازي ء ج ۲۶ ء ص ۱۵۳.

تفسير الثعلبي، قال: ( ومنها قوله صلى الله عليه وسلم: (“أنا ابن الذبيحين)” وهو أبوه عبد الله، والذبيح الثاني هو إسماعيل).

تفسير الثعالبي، قال: (ومنها قوله صلى الله عليه وسلم: “أنا ابن الذبيحين” وهو أبوه عبد الله، والذبيح الثاني هو إسماعيل).

تفسير الطبري: (الذبيحين هما عبدالله واسماعيل والنبي (ص) ابن الذبيحين).رقم ۲۱ على ۸۵.

روي عن النبي (ص) قوله: (أنا ابن الذبيحين يعني أباه عبد الله وإسماعيل).البحر الرائق − ابن نجيم المصري ج ۲ − ص ۲۸.

یعنی تفسیر فرموده ی رسول الله (ص) که فرمود: (“من فرزند دو ذبیح هستم” یعنی عبد الله و اسماعیل می باشند).

و با این حال طبق روایات ثابت و متواتر در کل کتب مسلمانان به این نتیجه رسیدیم که نام مهدی شبیه به نام رسول الله “احمد” و نام پدر مهدی (ع) نام پدر رسول الله (ص) اسماعیل (ع) ذبیح الله می باشد.

و نتیجه ی نهائی اینکه مهدی که در آخر الزمان متولد می شود نامش احمد فرزند اسماعیل است که اکنون در میان شما است و شما را دعوت به یاری دین الله می کند.

و الحمد لله رب العالمین

 

ادامه مطلب...

امام احمدالحسن (ع) فرمودند:

«ای مردم، علمای گمراه و پیروان‌شان شما را فریب ندهند. بخوانید، جستجو کنید، دقت کـنید و بـیاموزید و خود ، حقيقت را بـيابـيد و بر كس دیگری توکل نکـنید تا برای آخرت شما تصمیم‌گیری کند زیرا که فردا پشیـمان خواهید شد و فردا پشیمانی را سودی نخواهد داشت». خطبه پنجم محرم ۱۳۸۹ هـ.ش.سايت مهديون , سايت انصار امام مهدي , سايت رسمي فارسي انصار امام مهدي , سايت سيد احمدالحسن , سايت يماني , نقد يماني , يماني کيست , نقد احمدالحسن , ادله احمدالحسن , راه شناخت يماني , راه شناخت يماني چيست , يمن و آخرالزمان , سيد يماني , سيد احمد الحسن يماني , عکس سيد يماني , يماني ظهور کرد , نشانه هاي سيد يماني , سيد احمدالحسن,يماني , يماني موعود , مهدي اول , احمدالحسن , احمد الحسن , طالع مشرقي , خراساني , پرچم هاي خراسان , طالقان , انصار طالقان , علائم ظهور , امام احمدالحسن , احمد, خسف بيداء , خسف بيدا , شبيه عيسي , مصلوب , ملک عبدالله , سفياني , دجال اکبر , شام , يمن , انا يماني , سوريه , ايران , عراق , بصره , دجال بصره , حيدر مشتت , دجله بصره , قائم , امام زمان , مهدي , مهديون , سيد احمد الحسن يماني , سيد يماني کيست , احمد الحسن کيست , سيد يماني در عراق , يماني موعود , کشته شدن نفس زکيه چيست , خروج يماني , ظهور يماني , سايت سيد احمد الحسن يماني , عکس احمد الحسن يماني , فرقه يماني در ايران , فرقه يماني , فرقه يماني چيست , احمد الحسن يماني کيست ؟ , رائفي پور احمد الحسن , عکس احمد الحسن يماني , مسيح , دين مسيح , عيسي مسيح کيست , صليب مسيح , صليب کشيدن , صليب مسيحيت , عکس هاي صليب , صليب نشانه چيست , قوانين دين مسيحيت , احکام دين مسيحيت , مسيحيت در ايران , آشنايي با دين مسيحيت , کتاب مقدس , انجيل , تورات , حواريون , مريم , مريم مقدس , تنخ , نظريه تکامل انسان , نظريه تکامل داروين چيست , نظريه تکامل داروين pdf , رد نظريه تکامل , نظريه تکامل داروين به زبان ساده , نظريه داروين تکامل انسان , نظريه تکامل و انسان , فيلم تکامل , داوکينز , هاوکينگ , خداناباوران مشهور , دلايل خداناباوران , خداناباوران , آتئيست , منکر وجود خدا در جدول ,دانشمندان خدا باور , آتئيست و آگنوستيک , نقد آتئيست , کانال آتئيست ها در تلگرام , آتئيست تلگرام , آتئيست کيست , نماد آتئيست , ستاره شش پر , ستاره پنج پر , ستاره حضرت سليمان , ستاره داوود در اسلام , طلسم ستاره داوود , قانون معرفت حجت , راه شناخت حجت هاي الهي , راه شناخت امام , قيامت , عذاب , آخرالزمان , نشانه هاي آخر الزمان , نشانه هاي آخرالزمان در تهران , آخرالزمان+پيشگويي , اخر الزمان رائفي پور , آخرالزمان و داعش , نشانه هاي آخرالزمان در قرآن , صاحب الزمان , حجت بن الحسن , آيا امام زمان داراي زن و فرزند هستند , فرزندان امام زمان , 12 مهدي , وصيت پيامبر , وصيت پيامبر دوازده مهدي , متن وصيت پيامبر , وصيت پيامبر به امام علي , وصيت نامه پيامبر , وصيت نامه حضرت محمد , شب وفات پيامبر , حديث وصيت , حديث ثقلين , امام احمد , احمدالحسن , دلايل سيد احمد الحسن براي شيعه ,الحاد , ادله دعوت يماني , روياي صادقه , مکتب نجف اشرف , کتاب توهم الحاد , کتاب توهم بي خدايي , کتاب عقائد الاسلام , کتب سيد احمدالحسن , آيه اکمال الدين , تدريس آيه اکمال الدين , پالتاک , فيس بوک امام احمدالحسن , فيسبوک امام احمد الحسن , خطبه هاي امام احمدالحسن , ادله دعوت براي سني ها , دانلود کتب ترجمه احمدالحسن , کتب سيد احمد الحسن , دعوت سيد احمد الحسن , پيام هاي فيس بوک سيد احمد الحسن , منابع رسمي دعوت يماني , دعوت يماني , يماني کيست , نقد الحاد , محمد نبي در عهدين , هفته نامه زمان ظهور , سايت هفته نامه زمان ظهور , موسسه وارثين ملکوت , وبسايت انگليسي انصار امام مهدي , وبسايت فارسي انصار امام مهدي , تالار گفتگو انصار امام مهدي , علماي غير عامل , فقهاي آخرالزمان , گوساله سامري , اهل تسنن , انصار امام مهدي , 10313 , 313 , دوازده مهديين , احمد الحسني , احمد الحسن اليماني , احمد الحسن يماني سايت , احمد الحسن يماني کيست؟ , سيد احمد الحسن يماني ع , سيد حسن حمامي , شيخ ناظم عقيلي , دکتر علاء سالم , دعوت مبارک يماني , راه شناخت يماني , يماني از يمن , يماني از کجا خروج مي کند , انصار الله , انصار امام مهدي , انصار امام احمد اليماني , انصار امام المهدي , سيد يماني , سيد يماني ظهور کرد , سيد يماني کيست , روايات آخرالزمان , روايات خمس , روايات ظهور , روايات يماني , روايات درباره يماني , روايات خروج يماني , روايات قيام يماني , حديث وصيت , مهديون , مهديون شاهد , مهديون چه کساني هستند , حديث 12 مهدي , 12 مهدي , احمديم احمدي , عکس يماني , تصاوير يماني , عکس سيد يماني , عکس احمد الحسن يماني , صاحب پرچم هدايت , جريان مدعي يماني ,تصاوير دروغين منتسب به سيد احمد الحسن يماني ,پسر انسان در کتاب مقدس , پسر انسان در انجيل , پسر انسان کيست, صليب شکسته , يماني , احمد الحسن , کتاب توهم بي خدايي , کتاب توهم الحاد , کتاب عقائد الاسلام , کتاب گوساله , کتاب همگام با بنده صالح , کتاب همگام با عبد صالح , کتاب وصيت مقدس , کتاب وصيت مقدس نوشتار بازدارنده از گمراهي , کتاب توحيد , کتاب وصي در تورات, انجيل و قرآن , کتاب چشم اندازي هاي از قوم سومر و آکد , سومر و آکد , سومر , کتاب تفسير آيه اي از سوره يونس , تفسير سوره يونس , کتاب سرگرداني , کتاب راه به سوي خدا , کتاب شرايع الاسلام , کتاب شرائع الاسلام , کتاب رجعت , کتاب رجعت سومين روز از روزهاي بزرگ خدا , رساله اي در فقه خمس , کتب سيد احمد الحسن , دانلود کتاب هاي سيد احمد الحسن , کتاب سيد احمد الحسن , علم سيد احمد الحسن , علوم سيد احمد الحسن , کتب روايي , سفر حضرت موسي به مجمع البحرين , کتاب روشنگري هايي از دعوت فرستادگان , کتاب روشنگري از دعوت فرستادگان , نامه هدايت , ادله مسيحيان , کتاب پاسخ هاي روشنگرانه , جواب المنير , نصيحتي براي طلبه هاي حوزه هاي علميه , نصيحتي براي طلاب حوزه هاي علميه , کتاب جهاد درب بهشت , جهاد , جهاد اکبر , کتاب متشابهات , دانلود کتاب متشابهات , بيان حق و سداد از طريق علم اعداد , علم اعداد , کتاب سيزدهمين حواري , کتاب حواري سيزده , حواريون , کتاب حاکميت الله نه حاکميت مردم , حاکميت الله , دموکراسي , کتاب گزيده اي از تفسير سوره فاتحه , سوره فاتحه , تفسير سوره فاتحه , پاسخ هاي فقهي , کتاب طهارت , دانلود کتب يماني , دانلود کتب سيد احمد الحسن , کتب انصار امام مهدي , دلايل عام دعوت , علم سيد احمد الحسن , دانلود کتب انصار سيد احمد الحسن , دانلود کتب انصار امام مهدي , سايت انصار امام مهدي , انصار , علاء سالم ,رسالتي در يگانگي شخصيت مهدي اول, قائم و يماني , گفتگوي داستاني درباره‌ي دعوت مبارک يماني , رسالتي آشکار , کتاب دليل ادله , شيخ ناظم عقيلي , وصي در کتاب , کتاب برهان مبين , ابن تمام , يماني کيست , ملاقات با امام مهدي , کتاب وصيت و وصي احمد الحسن عليه السلام ,پژوهشي در شخصيت يماني , کتاب يماني موعود حجت الله , شيخ حيدر زيادي , علامات زمان ظهور , يماني امام مهدي , کتاب ضرورت وجود زمينه ساز , بشار الفيصلي , سفياني به آستانه‌ي درب‌ها رسيده پس يماني کجاست؟ , شيخ عادل سعيدي , اخبار طاهرين در مورد مهدي و مهديين (ع) , روايات مهديين , دلايل اثبات ذريه‎ي امام مهدي , رسالتي در مورد روايت اصبغ بن نُباته  , چهل حديث در مورد مهديين و ذريه قائم , کتاب چهل حديث , کتاب مهديين دوازده‌گانه فرزندان امام مهدي  , کتاب در پيشگاه صيحه , زکي انصاري , خواب , ارکان رويا , کتاب کرامات و غيبيات , انصار سيد احمد الحسن , کتاب رؤيا در مفهوم اهل بيت  , استاد ضياء زيدي , رؤياي صادقه , بازگو کردن رؤيا ,کتاب شيعيان در معرض آزمايش , دکتر عبدالرزاق ديراوي , کتاب خوش آمدي اي فرزند فاطمه  , کتاب شکست منتظران , کتاب مجتمع ما بين تکبر و نفاق , کتاب بلکه هدايت شويد , شيخ ناظم عقيلي , فقهاي آخر الزمان , کتاب فرمان‌روايي امروز از آنِ کيست , کتاب همانا که تأويلش فرا رسيد , متشابهات , حق اين‌گونه شناخته مي‌شود نه با شبهات , شيخ عبد العالي منصوري , احمد الحسن , احمد موعود- پيوند دهنده‌ي رسالت‌هاي آسماني و کشتي نجات برگزيدگان , دکتر علاء سالم , کتاب احمد موعود , شبيه عيسي و مصلوب کيست؟ , شبيه عيسي , شبيه عيسي عليه السلام , روزگار رهائي (روز بزرگ و وحشتناک خدا) , کتاب روزگار رهايي , استاد عادل سعيدي , کتاب مسيح راز خداوند , شيخ صادق محمدي , کتاب يحياي عصر , کتاب مهدي ولي الله , دعوت يماني , يماني , سيد يماني , سيد احمد الحسن , مهديين , دانلود کتاب غيبت طوسي , کتاب الغيبه طوسي , کتاب غيبت نعماني , کتاب اصول کافي , کتاب ملاحم و فتن , کتاب بشارت الاسلام , کتاب کمال الدين , دانلود کتاب مقدس , عهد عتيق , کتاب مقدس , تورات , دانلود کتاب تورات , عهد جديد , انجيل , اناجيل اربعه , دانلود کتاب انجيل , سفر پيدايش , کتاب پيدايش , کتاب خروج , کتاب تثنيه , کتاب اشعيا , کتاب داوود , کتاب مزامير , کتاب ارميا , کتاب دانيال , کتاب حبقوق , انجيل متي , انجيل يوحنا , انجيل مرقس , انجيل لوقا , انجيل برنابا , انجيل يهودا , کتاب روميان , دانلود کتب مسيحيان , دانلود کتب يهوديان , رساله يهودا , يهودا , مکاشفه يوحنا , يوحنا لاهوتي , شمعون , پطرس , نظریه فرگشت , نظریه تکامل , تطور , تکامل , فرگشت ,چارلز داروین , داوکینز , خداناباوران , توهم بی خدایی , کتاب توهم بی خدایی , ادله سید احمدالحسن برای خداناباوران , خدا , دلایل وجود خدا , برهان نظم , اثرات خدا , آتئیست , ادله امام احمد الحسن , یمانی , قیام گر مشرق , مهدی اول , عصمت یمانی , یمانی از یمن , یمن , راه شناخت یمانی چیست , راه شناخت یمانی , قانون شناخت خلفای الهی , قانون معرفت حجت , دعوت به حاکمیت خدا , رویای صادقه , استخاره , سید احمد الحسن یمانی , سید یمانی , وصی سیزدهم , مهدیین , فرزندان امام مهدی , وصیت مقدس رسول الله , مهدیین , مهدیین در قرآن , نام احمد در روایات , صاحب الامر , کتاب عقائد الاسلام , یمانی کیست  , مهدی آخرالزمان , مهدی در قرآن , خلیفة الله مهدی , امام مهدی , علائم قیام , وقت ظهور امام مهدی , حجیت رویا , راههای شناخت خلیفة الله , علم مهدی , بزرگان ادیان الهی , کتاب وصیت مقدس , سیرت سید احمد الحسن , یهودیان , مسیحیان , آیات کتاب مقدس , عیسی مسیح , یحیی , یحیا , فرستادگان الهی , پسر نرینه , پسر انسان , منجی از بصره , تسلی دهنده , غلام امین , یحیی نبی , اشعیا نبی , احمد الحسن , حجت های الهی , نامه هدایت , پاسخ های روشنگرانه , سیزدهمین حواری , حواری سیزده , توهم الحاد , جایگاه معجزه در کتاب مقدس , محمد نبی , بشارت اشعیا , وصی در تورات , سیره دعوت سید احمد الحسن , وصیت شب وفات پیامبر , شجره سید احمد الحسن , نسب سید احمد الحسن , بصره , امام مهدی , صدام طاغوت , طلاب حوزه , صدام ملعون , انصار امام مهدی , یمانی , نسب امام احمد الحسن, نسب سید احمد الحسن , یمانی موعود , سید یمانی , سید احمد الحسن یمانی , وبسایت رسمی مکتب نجف اشرف , وبسایت رسمی انصار امام مهدی , وبسایت رسمی فارسی انصار امام مهدی , وبسایت موسسه وارثین ملکوت , صفحه فیس بوک مکتب نجف