wrapper

آخرین اخبار

سه شنبه, 28 شهریور 1396 ساعت 11:52

مصلوب کیست؟ - قسمت چهارم

نوشته شده توسط

مصلوب کیست؟ - قسمت چهارم

هنگامی‌که مشخص شد مصلوب دیگر عیسی نیست بلکه شخصیتی شبیه به اوست، این نکته را بیان می‌نماییم که راویان انجیل به جهت ندانستن امر، او را بانام عیسی خطاب می‌نمودند چراکه از قضیه آگاه نبودند.

همچنین وقتی یهود مصلوب را نزد پیلاطس بردند دیگر بحث پسر خدا بودن نزد پیلاطس مفهومی نداشت چراکه او به خدا اعتقادی نداشت پس سعی نمودند بحث پادشاهِ یهود بودنِ عیسی را نزد پیلاطس مطرح کرده تا راه را از این طریق برای از بین بردن به‌زعم خودشان عیسی هموار نمایند،([1]) چراکه عیسی بر طبق عهد قدیم و عهد جدید پادشاه یهود بود.([2])

همچنین هنگامی‌که پیلاطس از مصلوب پرسید که‌ آیا تو پادشاه یهود هستی، مصلوب در جوابش اشاره نمود که تو می‌گویی([3]) پیلاطس بعد از جواب منفی شخصیت مصلوب که اشاره نمود این نسبتی است که تو به من می‌زنی (تو می‌گویی / تو این را می‌گویی سؤال خویش را تکرار نمود([4]) و مصلوب جوابی به او نداد و پیلاطس بسیار متعجب شد([5]) و پیلاطس اشاره نمود که در این شخص هیچ عیبی نمی‌یابم([6]) حتی پیلاطس بعد از سخن مصلوب، روی به مردم کرده، از مردم سؤال نمود و اشاره کرد چه می‌خواهید بکنم با آن‌کس که پادشاه یهودش می‌خوانید،([7]) حتی پیلاطس نیز فهمیده بود که‌ این نسبتی است که به او زده‌اند و او پادشاه یهود نبود.

پرسش: چرا مصلوب اشاره نمود این نسبتی است که تو می‌گویی نه آن چیزی که حقیقت من است؟

1) اگر او را عیسی می‌پندارید و می‌گویید او به فکر نجات خویش بود! بااین‌وجود چرا عیسی مسیح بارها به قضیه کشته شدنش اشاره می‌نمود؟ اینکه او اقرار نکند به‌ اینکه پادشاه واقعی یهود است چه چیزی را حل می‌کرد؟ آیا این دادن نسبت جهل و نادانی به عیسی نیست که او از طرفی می‌دانست کشته می‌شود و از طرفی اقرار نمی‌کرد به‌ اینکه او پادشاه یهود است؟! پس یا عیسی پادشاه یهود نبود که‌ این مخالف نبوت زکریا می‌باشد([8]) یا آن شخص عیسی نبود. که مورد دوم صحیح است.

2) او پادشاه یهود یعنی عیسی مسیح نبود. او همانی نبود که با الاغ به اورشلیم رفت تا نبوت زکریا در مورد پادشاه یهود تحقق یابد، مصلوب اشاره کرد که پادشاهی من از این جهان نیست، اگر پادشاهی من از این جهان بود خادمان من جنگ می‌کردند،([9]) این دلایل بسیار نشان از این می‌دهد که شخصیت مصلوب اصلاً عیسی نبوده است.


[1]- لوقا 23: 1 - 2

[2]- زکریا 9: 9 و یوحنا 12: 12- 15

[3]- لوقا 23: 3

[4]- مرقس 15: 4

[5]- مرقس 5: 15

[6]- لوقا 23: 4

[7]- مرقس 15: 12

[8]- زکریا 9: 9

[9]- یوحنا 18: 36

 

 
 ادله دعوت سید احمد الحسن برای مسیحیان https://goo.gl/PFPbpc
 پاسخ به شبهات مسیحیان https://goo.gl/bQ4r3r

 تهیه شده توسط کارگروه علمی ادله مسیحیت تحت اشراف موسسه وارثین ملکوت

دوشنبه, 27 شهریور 1396 ساعت 13:58

پاسخ به شبهه ای در مورد شوری

نوشته شده توسط

پاسخ به شبهه ای در مورد شوری:

در دُرالمنثور آمده:

(خطیب آن را در روایت مالک استخراج نموده از علی رضی‌الله عنه فرمود: گفتم یا رسول‌‌الله اموری پس از شما بر ما نازل می‌شود که در قرآن نازل نشده‌اند و در مورد آنها چیزی از شما نشنیده‌ایم فرمود: عابدان امتم را جمع کنید و آن امر را بین خود به شوری بگیرید و به‌واسطۀ رأی واحد آن را انجام ندهید).[1]

پاسخ:

اولاً: برطبق مبنا و اصول پذیرش روایت خود شبهه گذار، این نص در مصادر حدیث مورد اعتماد، وارد نشده است. چنانچه ابن‌عبدالبر می‌گوید: (این حدیث از احادیث مالک شناخته شده نمی‌باشد مگر با این اسناد و هیچ اصلی در حدیث مالک نزد آنان وجود ندارد و نه در حدیث غیر او، و ابراهیم و سلیمان (از نظر سند قوی) نمی‌باشند و نمی‌توان به آنان احتجاج کرد.

گفتم: (الدارقطنی در غرائب مالک صحیح نیست، می‌گوید: ابراهیم‌بن ابی‌الفیاض متفرد و آن‌را به تنهایی از سلیمان نقل می‌کند و بدون مالک ضعیف می‌باشد. همچنین خطیب در کتاب الرواة از مالک از طریق ابراهیم از سلیمان می‌گوید: از مالک چیزی ثابت نشده والله اعلم).([2])

ثانیاً: با فرض صحیح بودن آنچه می‌گوید او در مورد امری سخن می‌گوید که نه در قرآن نازل شده و نه ‌از رسول‌خدا (ص) سخنی در مورد آن وارد شده باشد و نیز اموری پس از آن یافت می‌شود که موضوعی برایشان دیده نشده است‌ یا اینکه ضرورتی‌که باید مطرح شود که هدایت و ارشاد و تصمیم‌گیری درست در مورد آن صورت گیرد. که این نیز، موضوعی عام برای سایر وقایع و مسائل مستحدثه زندگی روزمره اجتماعی و مدنی و نظم و ترتیب مرتبط به آن می‌باشد.

ثالثا: رسول‌خدا (ص) کسانی که رهبریت و ولایت متوجه آنها می‌شود را تعیین و تبیین فرمود که مسئولیت حکم بر دوش آنان خواهد بود (عابدین امتم را برای آن جمع‌آوری نمایید) و در آنجا گروه و جهتی است که مأمور و مسئول جمع‌آوری صالحین از مؤمنین برای مشورت و شوری می‌باشد و آن عابد صالح از میان امتش کیست که مردم به او ارجاع داده شده‌اند؟ مگر کسی جز اهل‌بیت آن حضرت (ص)، همان کسانی که به پیروی و اقتداء به آنان امر شده‌ایم و اینکه آنان ‌همراه قرآن می‌باشند و هرگز از آن جدا نیستند.

 

پی نوشت:

[1]- الدر المنثور: ج 6 ص 10 تفسیر الآلوسی ج 25 ص 46.

[2]- لسان المیزان – ابن حجر: ج 3 ص 78.

شبهه ای در مورد سوگند حضرت علی و عدم وجود نص بر او:

امیرالمومنین علی (ع):

(به خدا سوگند رغبتی به خلافت نداشتم و ذره‌ای به ولایت میل امیدی نداشتم لیکن شما مرا به آن دعوت و آن را بر من تحمیل نمودید).[1]

اشکالی که برخی در این کلام متصور شده‌اند این است که: علی‌بن ‌ابی‌طالب سوگند می‌خورد که رغبتی به خلافت ندارد. آیا آن قسم دروغ می‌باشد و چون محال است که دروغ باشد، بنابراین قسم راست خورده‌اند پس اگر خلافت حق او بود و بر او منصوص شده باشد چگونه قسم می‌خورد که رغبتی به آن نداشت؟ بنابراین پی می‌بریم نصی بر علی (ع) وارد نشده است.  

اما پاسخ آن:

اولاً: در آنجا تفاوت است ميان اینکه ایشان (ع) حقی در خلافت ندارند و یا اینکه ایشان میلی به خلافت ندارند.

نداشتن میل یک بحث است و نداشتن حقانیت مطلبی دیگر، بسیار دیده میشود که انوع بشریت به آنچه که حقشان میباشد ولی بابت آن تاوانها داده اند و سختی های فراوان کشیده اند میلی ندارند و خصوصا ، در صورتی که استفاده از آن مشقتهای تمام ناشدنی را برای مالکش در آینده دربر داشته باشد و خصوصا اینکه ماهیت ملکی و حقیقت آن برای صاحبش مشخص باشد.

بنابراین بین عدم میل و عدم حقانیت تفاوت می‌باشد و عدم میل در خلافت امام بر آنان به معنی عدم رغبت به رهبری و سلطنت فعلی بر آنان می‌باشد نه اینکه ایشان خواهان کناره‌‌گیری از منصب الهی باشد که خداوند آن را به این مقام اختصاص داده است و قبلاً بیان شد که منصب الهی برای خلیفه خدا منوط ‌ومشروط بر حکمرانی وسلطه بر امت نمی‌باشد و بسیاری از خلفاء خداوند بر امت حکمرانی نکردند علی‌رغم اینکه صفت خلافت بر آنان باقی و ثابت مانده است و این عیسی(ع) می‌باشد علی‌رغم اینکه آنان خواهان به دار آویختن او بودند خداوند ایشان را مرفوع نموده و شر آنان را از آن حضرت دفع کرد همچنان او خلیفه خداوند باقی می‌ماند که منصوص شده است.

بنابراین خلافت منوط به حکمرانی و رهبری فعلی و ظاهری بر امت نمی‌باشد بلکه فقط قائم و منوط به تنصیب خداوند می‌باشد.

پس امام علی (ع) عدم رغبت خود به رهبری این امت را که بارها ایشان را تنها گذاشته و از مسئولیت شانه خالی کرده و مواقع و مواقف خود را ترک نموده را نفی می‌کند، مواقفی که باید در آنها ایستادگی‌ و خلیفه‌ خدا را همراهی می‌نمودند خلیفه به حق خداوند که همان علی‌‌بن ابی‌طالب (ع) است به این خاطر می‌بینیم که ایشان به آنان یادآوری می‌کردند که خود آنها بودند که او را برای ولایت و حکمرانی و ‌رهبری‌شان دعوت کردند و مسئولیتش را بر ایشان تحمیل کردند لیکن آنان به آن حضرت خیانت و ایشان را تنها گذاشته پس از اینکه بر بیعتش اصرار می‌نمودند.

پس ایشان (ع) بر نفی رغبت و میلش بر خلافت فعلی سوگند یاد می‌کند و علت عدم رغبتش را نیز اعلام مینماید.

علت آن همانگونه که در ادامه خواهد آمد، آگاهی ایشان از عدم اطاعت و فرمانبرداری از ایشان می‌باشد ، نه اینکه ایشان غرضش از این کلام نفی حقانیتش از جانب خداوند باشد.

ثانیاً: امام‌ علی (ع) این کلام را متوجه اصحاب ‌ویاران مخلصش ننموده بلکه آن‌را خطاب به جماعتی نموده که گمان می‌کردند خلافتش همانند خلافت خلفای سابق است و نمی‌فهمند که ایشان از جانب خداوند متعال منصوب شده و اینکه ایشان خلیفه خداوند بر زمین می‌باشد ‌و آنان دیروز با خلیفه اول و دوم و سوم بیعت نموده‌اند و ادعا داشتند که آن سه از علی‌بن ‌ابی‌طالب به خلافت شایسته‌تر و سزاوارتراند و آن جماعت در زمانی آمدند که خلافت خلفای سه‌گانه بر اسلام تأثیر گذاشته بود که بازگرداندنشان به خط صحیح رسالت که حضرت محمد k آن‌را ترسیم نموده بود بسیار دشوار می‌باشد زیرا که آنان توان و طاقت بازگشت به آن را ندارند همان‌طور که آن حضرت به آنان می‌فرماید: (مرا واگذارید و دیگری را به‌دست آورید زیرا ما به استقبال حوادث و اموری می‌رویم که رنگارنگ و فتنه آمیز است و چهره‌هایی گوناگون دارد و دل‌ها در این بیعت ثابت و بر این پیمان استوار نمی‌ماند چهره افق حقیقت را ابرهای تیره فساد گرفت و راه مستقیم حق ناشناخته ماند، آگاه باشید اگر دعوت شما را بپذیرم به آنچه می‌دانم با شما رفتار خواهم نمود و به گفتار این و آن و سرزنش سرزنش‌کنندگان گوش فرا نمی‌دهم. اگر مرا رها کنید چون یکی از شما هستم که شاید شنواتر و مطیع‌تر از شما نسبت به رئیس حکومت باشم، درحالی‌که من وزیر و مشاورتان باشم بهتر است که امیر و رهبر شما گردم).

و برای ایشان توضیح داد که میلی به خلافت ندارد یعنی هیچ حاجت دنیوی به آن ندارد. میل و رغبتی که در خلفای قبل از او بوده مگر اینکه حقی را محقق و اقامه نماید و باطلی را ابطال و نابود گرداند و آنان تاب و تحمل عدلی که در صدد اجرای آن بود را ندارند. بنابراین خلافت و حکمرانی آن حضرت را تحمل نخواهند کرد پس هنگامی که دست به تغیرات اساسی و ریشه‌ای زده فرمانداران را عزل و فرماندهان را تغییر داد و مرکز و پایتخت خلافت را از مدینه به کوفه انتقال داد و نحوۀ توزیع اموال را تغییر داد و آن‌را به طور مساوی تقسیم نمود، این وضع جدید مورد پسند آنان واقع نشد لذا خوارج از قاسطین و ناکثین و مارقین خروج کردند و در طول مدت خلافت فرصتی به ایشان ندادند تا اینکه ایشان را در محراب نماز به شهادت رساندند. درود و سلام خداوند بر ایشان باد.

پی نوشت:

[1]- نهج البلاغه به شرح محمد عبده:ج2 ص 184.

آیا احمدالحسن برای اثبات ادعای خویش از روایات عامه استفاده کرده است؟!

سید احمدالحسن (ع) وصی و فرستادۀ امام مهدی (ع) است و برای اثبات خودش از قانون ثابت معرفت حجت‌های الهی که قطعی و یقینی است، استفاده کرده است. بحث‌های انصار امام مهدی (ع) با دیگران در چند مرحله خلاصه می‌شود:

1: اثبات عقیدۀ مهدیین (حول محور وصیت مکتوب رسول‌الله (ص) در شب وفات) در این مرحله بحث در این زمینه است که آیا بعد از رسول‌الله 12حجت معصوم وجود دارد یا 24 حجت معصوم؟! در این قسمت ثابت می‌کنیم که وصیت رسول‌الله (ص) در شب وفات که به 12 امام + 12 مهدی اشاره دارد، قطعی و یقینی است. متواتر و مقرون به قرائن صحت و موافق با اصول قطعی و یقینی.

2: اثبات قانون معرفت حجت. (وصیت. علم. دعوت به حاکمیت خداوند) در این مرحله بحث در این مورد است که آیا خداوند برای شناخت حجت‌ها و خلفای خودش در روی زمین قانون و راهی قرار داده است یا خیر؟! و به صورت قطعی و یقینی ثابت می‌شود که قانون معرفت حجت از سه بخش تشکیل می‌شود و ثابت می‌شود که به این سه ‌راه در روایت‌های متواتری اشاره شده است و مقرون به قرائن صحت می‌باشد و با عقل سلیم انسانی نیز موافقت دارد.

3: تطبیق این قانون بر سید احمدالحسن (ع) و اثبات اینکه ایشان مهدی اول می‌باشد.

بحث اصلی ما از همان آغاز در این زمینه بوده است، ولی دیگران با منحرف کردن بحث از اصل خود به این شاخه و آن شاخه می‌روند و به شبهات و اشکالات می‌پردازند که تمامی ندارد.

در مورد روایات عامه نیز باید گفت که عقیدۀ شیعه این‌است که در صورتی که روایات عامه با اصول شیعه موافقت داشته باشد و با روایات اهل بیت (ع) موافقت داشته باشد، قابل اخذ می‌باشد و به معنای دیگر ذکر این روایات به این خاطرست که در روایات شیعه به آن اشاره شده است و الا دلیل دیگری ندارد. امیدوارم که دیگران که با ما مخالف هستند، شرف خصومت داشته باشند و این‌طور جلوه ندهند که ما از روایات عامه استفاده می‌کنیم.

آیا فردی که پرچم را به قائم (ع) می‌دهد، از آل‌جعفراست؟!

امام صادق (ع) فرمود: " ثُمَّ الْتَفَتَ رسول‌الله ص إِلَى جَعْفَرِ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فَقَالَ يَا جَعْفَرُ أَ لَا أُبَشِّرُكَ أَ لَا أُخْبِرُكَ قَالَ بَلَى يَا رسول‌الله فَقَالَ كَانَ جَبْرَئِيلُ عِنْدِي آنِفاً فَأَخْبَرَنِي أَنَّ الَّذِي يَدْفَعُهَا إِلَى‏ الْقَائِمِ‏ هُوَ مِنْ ذُرِّيَّتِكَ أَتَدْرِي مَنْ هُوَ قَالَ لَا قَالَ ذَاكَ الَّذِي وَجْهُهُ كَالدِّينَارِ وَ أَسْنَانُهُ كَالْمِنْشَارِ وَ سَيْفُهُ كَحَرِيقِ النَّارِ يَدْخُلُ الْجُنْدَ ذَلِيلًا وَ يَخْرُجُ مِنْهُ عَزِيزاً يَكْتَنِفُهُ جَبْرَئِيلُ وَ مِيكَائِيلُ"[1]

امام صادق (ع):" سپس رسول خدا (ص) به جعفربن ابى‌طالب رو كرد و فرمود: اى جعفر آيا نمى‏ خواهى تو را بشارت دهم؟ آيا تو را باخبر نسازم؟ عرض كرد: چرا يا رسول‌الله، آن حضرت فرمود: چند لحظه پيش جبرئيل نزد من بود و به من خبر داد كسى كه آن پرچم را به قائم مى‏ سپارد از نسل تو است، آيا مى‏ دانى او كيست؟ عرض كرد: نه، فرمود: او همان كسى است كه صورتش چون دينار است و دندان هايش بسان ارّه و شمشيرش چون شعلۀ آتش است، با خوارى داخل سپاه مى ‏شود و با عزّت از آن بيرون مى‏ آيد، و جبرئيل و ميكائيل او را در ميان مى‏ گيرند"

پاسخ:

1: طبق احادیث متواتر و قطعی مهدی اول (احمد) که همان یمانی است، فردیست که قبل از ظهور امام مهدی (ع) حضور دارد و بنابر حدیث وصیت رسول‌الله (ص) در شب وفات حجیت دارد و هر فردی باید از او تبعیت کند. و هیچ فرد دیگری قبل از ظهور به جز این فرد -و امام مهدی (ع)- حجیت ندارد. ما با دلیل قطعی و یقینی ثابت کردیم که این فرد سید احمدالحسن (ع) است.

2: هر روایتی که با این مسئله مخالفت داشته باشد، متشابه است و باید به محکم رجوع داده شود، لذا این روایت نیز متشابه است و باید به محکم رجوع داده شود. در این زمان که معصوم بین ما حضور دارد، باید براساس آموزش که او داده است، روایت متشابه را به محکم برگردانیم. روایت محکم روایت وصیت رسول‌الله (ص) در شب وفات است و روایات دیگری که اشاره به وجود مهدی برای امام مهدی (ع) می‌کند. لذا این روایت متشابه می‌شود و نمی‌توان به آن استناد نمود.

3: از باب الزام می‌گوییم که در مباحث عقیدتی و اعتقادی نمی‌توان از روایت واحد استفاده کرد و به آن استناد کرد؛ به این خاطر که روایت واحد ما را به ظن و گمان می‌رساند و ما در مباحث عقیدتی به قطع و یقین نیاز داریم. لذا باید تواتر یا مقرون به قرینه بودن روایت اثبات شود.

4: این روایت با روایات دیگر که بیان می‌کند آل‌جعفر پرچم دارند و پرچم آن‌ها پرچم ضلال و گمراهی است، در تعارض است. لذا باید آن را توجیه کرد.

مما جاء عن أبی‌جعفرمحمدبن علی علیه السلام، أنه سئل عن الفرج، متى یکون؟فقال: "إن اللّه عزّ و جلّ یقول: فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ ثم قال: یرفع لآل جعفر بن أبی طالب رایه ضلال، ثم یرفع آل عباس رایه أضلّ منها و أشر، ثم یرفع لآل الحسن بن علی علیه‌السلام رایات و لیست بشی‏ء، ثم یرفع لولد الحسین علیه‌السلام رایه فیها الأمر."[2]

از امام صادق (ع) در مورد فرج سوال شد که چه زمانی است؟ فرمود: "خداوند عزوجل می‌فرماید: "منتظر باشیم که من نیز از منتظرین هستم" سپس فرمود: برای آل‌جعفربن‌ ابی‌طالب پرچم گمراهی بلند می‌شود و بعد برای آل‌عباس پرچمی بلند می‌شود که گمراه‌تر و بدتر از آنست و بعد برای آل‌حسن‌بن علی (ع) پرچم‌هایی بلند می‌شود و چیزی در آن نیست و بعد برای فرزندان حسین (ع) پرچمی بلند می‌شود که امر در آن است"

و...

5: منظور از روایت اینست که فردی از فرزندان جعفر پرچم را به قائم (ع) می‌دهد و در این روایت امری نسبت به پیوستن به این پرچم نشده است. بلکه اشاره می‌کند که فردی از فرزندان جعفر پرچم را به قائم (ع) می‌دهد. از طرف دیگر روایات متواتری داریم که در آخرالزمان فرد ممهد و زمینه‌سازی است که باید به او بپیوندیم و امر به رفتن به سمت این فرد شدیم و این فرد همان مهدی اول و سید احمدالحسن (ع) است.

 


پی نوشت ها:

1- غیبت نعمانی: ص274.

2- شرح الاخبار: ج3 ص٩٧.

آیا ذکر علم و سلاح با یکدیگر مانع از اطلاق سلاح بر علم است؟ همان‌طور که برخی از مدعیان علم ادعا می‌کنند.

در برخی از روایات علم و سلاح با دو لفظ ذکر شده است و برخی می‌گویند که بر تفاوت دلالت می‌کند:

عن علي بن سعيد ان ابا عبد الله الصادق قال في حديثه: "ان عندنا سلاح رسول‌الله وسيفه ودرعه وعندنا والله مصحف فاطمة ما فيه آية من كتاب الله وانه لاملاء رسول‌الله وخطه علي بيده وعندنا والله الجفر وما يدرون ما هو امسك شاة أو مسك بعير ثم اقبل الينا وقال: ابشروا أما ترضون أنكم تجيئون يوم القيامة آخذين بحجزة علي  ع وعلي آخذ بحجزة رسول‌الله"[1]

امام صادق (ع) فرمود: "سلاح و شمشیر و زره رسول‌الله نزد ماست و به خدا قسم مصحف فاطمه نزد ماست که در آن آیه‌ای از کتاب خداوند نمی‌باشد و املاء رسول‌الله و به خط علی می‌باشد و به خدا قسم جفر نزد ماست و نمی‌دانند که پوست گوسفند است یا پوست شتر. سپس رو به ما نمودند و فرمودند: آیا خشنود نمی‌شوید که روز قیامت لباس علی ع را بگیرید، درحالی که علی ع لباس رسول‌الله را گرفته است؟!"

ملاحظه می‌‍‌کنید که این روایت بین سلاح رسول‌الله و شمشیر و زره ایشان جدایی قائل شده است و این مسئله سخن فردی را که گمان می‌کند سلاح فقط همان شمشیر و زره است، باطل می‌کند! به این‌ خاطر که سلاح مفهومی است که هم بر شمشیر منطبق می‌شود و هم بر غیر آن.

آیا این به این معناست که شمشیر سلاح نمی‌باشد؟؟؟

همچنین روایات علم و سلاح را ذکر می‌کند و این به این معنا نیست که علم، سلاح نیست و این اشتباه علمی بزرگی است که افراد مدعی علم لب به سخن در مورد آن می‌گشایند. سلاح با علم جدایی ندارد. روایات بیان کرده است که سلاح و علم جدا نمی‌شوند.

"باب اینکه مثال سلاح رسول‌الله (ص) مانند تابوت در بنی‌اسرائیل می‌باشد."[2]

عن عبد الله بن أبي يعفور، قال: سمعت أبا عبد الله (ع) يقول: "إنما مثل السلاح فينا مثل التابوت في بني إسرائيل، حيثما دار التابوت دار الملك، فأينما دار السلاح فينا دار العلم"

عبدالله‌بن ابی‌یعفور می‌گوید: از امام صادق (ع) شنیدم که فرمود: "مَثَل سلاح در میان ما مانند تابوت در میان بنی‌اسرائیل می‌باشد. هر جایی که تابوت باشد، فرماندهی در آنجاست. هر جایی که سلاح در میان ما در آنجا باشد، علم آنجاست."

 

عن صفوان، عن أبي الحسن الرضا ع قال: كان أبو جعفر (ع) يقول: "إنما مثل السلاح فينا مثل التابوت في بني إسرائيل حيثما دار التابوت أوتوا النبوة، وحيثما دار السلاح فينا فثم الأمر، قلت: فيكون السلاح مزايلاً للعلم ؟ قال: لا "

امام رضا (ع) فرمود: امام باقر (ع) می‌فرمود: "مَثَل سلاح در میان ما مانند تابوت در میان بنی‌اسراییل است. هر جایی که تابوت باشد، پیامبری آنجاست. و هر جایی که سلاح در میان ما باشد، امر آنجاست. عرض کردم: آیا سلاح با علم تفاوتی دارد؟ فرمود: خیر."

 

عن ابن أبي نصر، عن أبي الحسن الرضا (ع) قال: قال أبو جعفر (ع): "انما مثل السلاح فينا كمثل التابوت في بني إسرائيل أينما دار التابوت دار الملك، وأينما دار السلاح فينا دار العلم"

امام باقر ع فرمود: "مَثَل سلاح در میان ما مانند تابوت در میان بنی‌اسراییل می‌باشد. هر جایی که تابوت باشد، فرمانده‌ای آنجاست. و هر جایی که سلاح در میان ما باشد، علم آنجاست."

این مطلب ما را به یاد سخن رسول‌الله (ص) به عمار می‌اندازد: "إن الحق يدور مع علي حيثما دار" "هر جایی که علی باشد، حق با اوست" این به این معناست که حق همان علی (ع) است و علی (ع) همان حق است. یعنی علی (ع) مصداقی از مصادیق حق است و همان‌طور که رسول‌الله (ص) در وصیتش روشن کرده است، مصادیق حق 12 امام و 12 مهدی هستند. همچنین علم مصداقی از مصادیق سلاح می‌باشد.

 


پی نوشت ها:

[1]- بصائر الدرجات: ص153.

[2]- الكافي: ج1 ص238.

آیا رسول‌الله (ص) وصیتشان را روز پنج‌شنبه نوشتند یا شب دوشنبه؟!

برخی از مخالفین با روایت سلیم‌بن‌ قیس -که نوشتن وصیت پیامبر (ص) را بیان می‌کند- استدلال می‌کنند که وصیت روز پنج‌شنبه نوشته شد و نه شب دوشنبه. این متن روایت است:

عن سليم‌بن ‌قيس‌الهلالي قال : سمعت سلمان يقول : سمعت علياً (ع) بعد ما قال ذلك الرجل (عمر) ما قال و غضب رسول‌الله (ص) و دفع الكتف : "ألا نسأل رسول‌الله (ص) عن الذي كان أراد أن يكتبه في الكتف مما لو كتبه لم يضل أحد ولم يختلف اثنان فسكت حتى إذا قام من في البيت و بقي علي و فاطمة و الحسن و الحسين (ع) و ذهبنا نقوم و صاحبي أبوذر و المقداد قال لنا علي (ع) : إجلسوا . فأراد أن يسأل رسول‌الله (ص) و نحن نسمع فابتدأه رسول‌الله (ص) فقال : .........

ثم قال النبي (ص): إني أردت أن أكتب هذا ثم أخرج به إلى المسجد ثم أدعو العامة فأقرأه عليهم و أشهدهم عليه . فأبى الله و قضى ما أراد.[1]

سلیم‌بن ‌قیس می‌گوید:

"از سلمان شنیدم که می‌گفت: از علی (ع) شنیدم –بعد از اینکه، مرد آن جمله را گفت و رسول‌الله (ص) خشمگین شد و کتف را انداخت- آیا از رسول‌الله(ص) در مورد چیزی که می‌خواست در کتف بنویسد، سوال نکنیم، چیزی که اگر می‌نوشت هیچ فردی گمراه نمی‌شد و دو فرد هم اختلاف نمی‌کردند؟ (حضرت) سکوت نمود تا اینکه افرادی که در خانه بودند، بلند شدند (و رفتند) و علی و فاطمه و حسن و حسین (ع) ماندند و بلند شدیم تا من و دوستم ابوذر و مقداد برویم، علی (ع) به ما فرمود: بنشینید. حضرت خواست از رسول‌الله (ص) بپرسد و ما می‌شنیدیم، رسول‌الله (ص) آغاز نمود و فرمود:".....

سپس پیامبر (ص) فرمود: من می‌خواستم این را بنویسم، سپس با آن به مسجد بروم، سپس عامه (مردم) را دعوت کنم و آن را برای مردم بخوانم، آن‌ها را بر آن شاهد بگیرم. ولی خداوند نخواست و آنچه خودش خواست، اراده نمود."

استدلال اصلی مخالفان این است که آغاز روایت بیان می‌کند که سلمان محمدی روز پنج‌شنبه آنجا بود و نشست تا اینکه وصیت در همان روز نوشته شد و نه شب دوشنبه!

پاسخ مختصر:

1: مطلبی که از تعدادی از روایات ثابت است اینست که وصیت روز پنج‌شنبه نوشته نشد. بلکه محمد پیامبر (خدا) (ص) از مشاجره عمر با بقیۀ صحابۀ پیامبر (ص) خشمگین شد و دستور به بیرون راندن همۀ افراد از نزد خودش داد. دلیلی نیست که سلمان و ابوذر و مقداد از افرادی که بیرون رفتند، استثناء شوند؛ تا شاهد وصیت در پنج‌شنبه باشند. بلکه این روایت تصریح می‌کند که بقیۀ صحابه به‌غیراز این سه نفر هم بودند. این مسئله طبیعی است و تشنجی که در روز پنج‌شنبه اتفاق افتاد، مشخص است. سخن حضرت را ببیند:

"فسكت حتى إذا قام من في البيت و بقي علي و فاطمة و الحسن و الحسين (ع) و ذهبنا نقوم و صاحبي أبوذر و المقداد قال لنا علي (ع): إجلسوا ..."

"(حضرت) سکوت نمود تا اینکه افرادی که در خانه بودند، بلندشدند (و رفتند) و علی و فاطمه و حسن و حسین (ع) ماندند و بلند شدیم تا من و دوستم ابوذر و مقداد برویم، علی (ع) به ما فرمود: بنشینید."

یعنی در این شب حالتِ طبیعی بود و دعوا و اختلافی نشد و حاضران بلند شدند و سلمان و دو همراهش نیز قصد رفتن داشتند که علی (ع) از آن‌ها درخواست ماندن کرد. این شرایط کجا و شرایط روز پنج‌شنبه کجا؟! پس چگونه امکان دارد که با این شرایط روز پنج‌شنبه وصیت نوشته شود؟! شرایطی که پر از سخنان اختلافی بین جماعت عمر و بین اصحاب پیامبر (ص) بود که جماعت عمر درخواست ننوشتن وصیت را کردند و اصحاب پیامبر (ص) درخواست نوشتن وصیت و آماده‌کردن کتف و دواتی را کردند که پیامبر (ص) در خواست نمود؟!

درنتیجه این شب در این روایت غیر از رزیة‌‌الخمیس است.

2: این روایت اصلاً بر این دلالت ندارد که نوشتن وصیت روز پنج‌شنبه رزیة‌الخمیس بود. بلکه نهایت چیزی که دلالت می‌کند این است که وصیت بعد از رزیة‌الخمیس نوشته‌ شد. "بعد" همان‌طور که پنهان نیست، ظرف زمان است و دلیلی نیست که منظور همان روز است و هر فردی گمان می‌کند که منظور همان روز است، باید دلیل بیاورد. بلکه ظرف زمان به یک روز و دو روز و بیشتر نیز دلالت می‌کند.

به سخن سلمان محمدی (ع) دقت کن:

"...سمعت علياً (ع) بعد ما قال ذلك الرجل (عمر) ما قال و غضب رسول‌الله (ص) و دفع الكتف : ألا نسأل رسول‌الله (ص)"

سلیم‌بن‌ قیس می‌گوید: "از سلمان شنیدم که می‌گفت: از علی (ع) شنیدم –بعد از اینکه، مرد آن جمله را گفت و رسول‌الله (ص) خشمگین شد و کتف را انداخت- آیا از رسول‌الله(ص) در مورد چیزی که می‌خواست در کتف بنویسد، سوال نکنیم"

سخن سلمان:

"بعد ما قال ذلك الرجل (عمر) ما قال و غضب رسول‌الله (ص) و دفع الكتف" "بعد از اینکه، مرد آن جمله را گفت و رسول‌الله (ص) خشمگین شد و کتف را انداخت" این سخن، جملۀ معترضه است و برای بیان امری آمده ‌است که قبلاً انجام و محقق شده ‌است. اصل سخن اینست: "سمعت علياً: إلا نسأل رسول‌الله (ص) ..... الخ" "از علی شنیدم که آیا از رسول‌الله (ص) سوال نکنیم..."

دلیلی ندارد که شنیدن سلمان از علی (ع) در این روایت دقیقاً بعد از اعتراض عمر یا در همان روز باشد. بلکه قرائن برخلاف این مطلب است. دلیل اینکه "بعد" چند روز بعد بوده است، اینست که مشخص بودن رزیة‌الخمیس به روز پنج‌شنبه ثابت است. درحالی ‌که نوشتن وصیت در شب وفات پیامبر (ص) بوده‌است. یعنی: شب دوشنبه. همان‌طور که این روایت بر آن دلالت دارد و وصیت پیامبر (ص) در شب وفات به آن دلالت دارد. پنج‌شنبه کجا دوشنبه کجا و روز کجا و شب کجا؟!

همچنین مطلبی که در نکتۀ اول گفتیم که پیامبر (ص) دستور به بیرون رفتن همه داد و این در روز پنج‌شنبه بود، یعنی صبح پنج‌شنبه. در حالیکه روایت بالا تصریح می‌کند که مشکل و بیرون راندنی نبوده ‌است و حاضران خودشان ارادۀ رفتن نمودند. و این مطلب به متفاوت‌ بودن دو زمان و اتفاق دلالت دارد. و مطالب دیگر که بر مطلب ما دلالت دارد. درحالی که مطلب مخالف که بعدیت در همان روز بوده ‌است، بدون دلیل است.

پس درنتیجه با وصیت رسول‌الله (ص) در شب وفات و شب دوشنبه تعارض ندارد؛ به‌ این‌خاطر که

اولاً: معارض باید از حیث صدور و جهت صدور حجت و قطعی باشد.

ثانیاً: این معارض باید در تعارضش محکم‌الدلاله باشد.

روایات دیگری مانند روایت طلحه که علی (ع) اشاره به وصیت می‌کند و نام حسن و حسین (ع) را می‌آورد و بیان می‌دارد که بعد از حسین نه تن از فرزندانش امام هستند، نقل خود وصیت رسول‌الله (ص) نیست. بلکه تنها روایتی که متن وصیت رسول‌الله (ص) در شب وفاتشان را نقل می‌کند، وصیتی است که به 12امام و12مهدی اشاره دارد و ما اثبات کردیم که متواتر و مقرون به قرائن صحت است و با اصول ثابت قرآنی و روایی همخوانی دارد.

(مضمون پیام فیسبوک شیخ ناظم عقیلی)

 

پی نوشت:

[1]- كتاب سليم‌بن‌قيس: 398 تحقيق الأنصاري.

آیا عمل اصحاب و فقهاء جبران‌کنندۀ ضعف سند روایات تقلید می‌شود؟!

در آغاز باید بگوییم فقهای اصولی قائل هستند که دلیل نقلی (قرآنی و روایی) قطعی‌الصدور و قطعی‌الدلاله‌ای بر وجوب تقلید نیست و به دلیل عقل چنگ می‌زند. آخوند خراسانی می‌گوید:

"بدان که جواز تقلید و رجوع جاهل به عالم فی‌الجمله، بدیهی و فطری است و به دلیلی نیاز ندارد... واین دلیل عمدۀ آن‌است و اغلب دلایل دیگر قابل مناقشه است"[1]

سید خمینی:

"... معروف اینست که دلیل عمده در وجوب تقلید، ارتکاز عقلاست..."[2]

شیخ ضیاء‌الدین عراقی:

"... در هرحال این دلیل ارتکازی که ذکر نمودیم، دلیل عمده در وجوب اصل تقلید است و الا بقیۀ دلایل شرعی قابل مناقشه است..."[3]

*شیخ ابوطالب‌تجلیل تبریزی در تعلیقات تحریرالوسیله ص16 می‌گوید:

"ضعف سند حدیث با عمل اصحاب جبران می‌شود"

پاسخ:

1: جبران عمل اصحاب نسبت به ضعف سند، مسئله اجتهادی است که اصولیون در آن اختلاف دارند و برخی از آنان می‌گویند که عمل اصحاب ضعف سند را جبران می‌کنند و برخی قائل هستند که این‌گونه جبران نمی‌شود. در نتیجه جبران ضعف سند به واسطۀ عمل اصحاب، طبق قول کسی صحیح است که این مبنا را قبول داشته باشد.

2: افرادی که قائل به جبران سند به واسطۀ عمل اصحاب هستند، شرطی دارند. اینکه این روایات ضعیف با روایات دیگر در تعارض و مخالفت نباشد. آیات و روایاتی که از تقلید و از عمل به ظن نهی می‌کنند، با این روایت ضعیف تقلید در تعارض است. درنتیجه بنابر مبنای کسی که عمل اصحاب برای جبران ضعف سند را قبول دارد، این روایات تقلید ضعیف معارض دارد و نمی‌توان به‌واسطۀ آن استناد کرد.

نکته‌ای که باید به آن توجه کرد اینست که عملی که ضعف سند را جبران می‌کند، عمل و استناد فقهای متقدم است و نه فقهای متاخر.[4] در نتیجه عمل اصحاب نیز نمی‌تواند ضعف روایات تقلید را جبران کند. و تنها دلیلی که فقهاء برای وجوب تقلید می‌آورند، دلیل عقلی است که آن را مورد مناقشه قرار دادیم.

 

پی نوشت ها:

[1]- کفایة الاصول: ص473.

[2]- کتاب اجتهاد وتقلید: ص63.

[3]- نهایة الافکار: ج4.

[4]- سیدخویی. اجود التقریرات: ج2 ص160.

آیا رسول‌الله (ص) و اهل‌بیت با مخالفین مناظره می‌کردند؟

عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ الْعَسْكَرِيِّ (ع) أَنَّهُ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ (ع) هَلْ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) يُنَاظِرُ الْيَهُودَ وَ الْمُشْرِكِينَ إِذَا عَاتَبُوهُ وَ يُحَاجُّهُمْ؟ قَالَ:" بَلَى مِرَاراً كَثِيرَة"[1]

امام حسن‌عسکری (ع) می‌فرماید: به پدرم –علی‌بن ‌محمد (ع)- عرض کردم: آیا رسول‌الله (ص) زمانی که یهود و مشرکین، ایشان را مورد سرزنش قرار می‌دادند و با او احتجاج می‌کردند، با آنان مناظره می‌کرد؟ فرمود: "بله، بسیار زیاد".

 

"وَ جَاءَتِ الرِّوَايَةُ أَنَّ بَعْضَ أَحْبَارِ الْيَهُودِ جَاءَ إِلَى أَبِي بَكْرٍ فَقَالَ أَنْتَ خَلِيفَةُ نَبِيِّ هَذِهِ الْأُمَّةِ فَقَالَ لَهُ نَعَمْ فَقَالَ فَإِنَّا نَجِدُ فِي التَّوْرَاةِ أَنَّ خُلَفَاءَ الْأَنْبِيَاءِ أَعْلَمُ أُمَمِهِمْ فَخَبِّرْنِي عَنِ اللَّهِ تَعَالَى أَيْنَ هُوَ فِي السَّمَاءِ أَمْ فِي الْأَرْضِ فَقَالَ لَهُ أَبُو بَكْرٍ فِي السَّمَاءِ عَلَى الْعَرْشِ فَقَالَ الْيَهُودِيُّ فَأَرَى الْأَرْضَ خَالِيَةً مِنْهُ وَ أَرَاهُ عَلَى هَذَا الْقَوْلِ فِي مَكَانٍ دُونَ مَكَانٍ فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ هَذَا كَلَامُ الزَّنَادِقَةِ اغْرُبْ عَنِّي وَ إِلَّا قَتَلْتُكَ فَوَلَّى الْحِبْرُ مُتَعَجِّباً يَسْتَهْزِئُ‏ بِالْإِسْلَامِ فَاسْتَقْبَلَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (ع) فَقَالَ لَهُ يَا يَهُودِيُّ قَدْ عَرَفْتُ مَا سَأَلْتَ عَنْهُ وَ مَا أُجِبْتَ بِهِ وَ إِنَّا نَقُولُ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ وَ عَزَّ أَيَّنَ الْأَيْنَ فَلَا أَيْنَ لَهُ وَ جَلَّ عَنْ أَنْ يَحْوِيَهُ مَكَانٌ وَ هُوَ فِي كُلِّ مَكَانٍ بِغَيْرِ مُمَاسَّةٍ وَ لَا مُجَاوَرَةٍ يُحِيطُ عِلْماً بِمَا فِيهَا وَ لَا يَخْلُو شَيْ‏ءٌ مِنْهَا مِنْ تَدْبِيرِهِ وَ إِنِّي مُخْبِرُكَ بِمَا جَاءَ فِي كِتَابٍ مِنْ كُتُبِكُمْ يُصَدِّقُ مَا ذَكَرْتُهُ لَكَ فَإِنْ عَرَفْتَهُ أَ تُؤْمِنُ بِهِ قَالَ الْيَهُودِيُّ نَعَمْ قَالَ أَ لَسْتُمْ تَجِدُونَ فِي بَعْضِ كُتُبِكُمْ أَنَّ مُوسَى بْنَ عِمْرَانَ (ع) كَانَ ذَاتَ يَوْمٍ جَالِساً إِذْ جَاءَهُ مَلَكٌ مِنَ الْمَشْرِقِ فَقَالَ لَهُ مُوسَى مِنْ أَيْنَ أَقْبَلْتَ قَالَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ عَزَّوَ جَلَّ ثُمَّ جَاءَهُ مَلَكٌ مِنَ الْمَغْرِبِ فَقَالَ لَهُ مِنْ أَيْنَ جِئْتَ قَالَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ جَاءَهُ مَلَكٌ آخَرُ فَقَالَ قَدْ جِئْتُكَ مِنَ السَّمَاءِ السَّابِعَةِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ تَعَالَى وَ جَاءَهُ مَلَكٌ آخَرُ فَقَالَ قَدْ جِئْتُكَ مِنَ الْأَرْضِ السَّابِعَةِ السُّفْلَى مِنْ عِنْدِ اللَّهِ عَزَّ اسْمُهُ فَقَالَ مُوسَى (ع) سُبْحَانَ مَنْ لَا يَخْلُو مِنْهُ مَكَانٌ وَ لَا يَكُونُ إِلَى مَكَانٍ أَقْرَبَ مِنْ مَكَانٍ فَقَالَ الْيَهُودِيُّ أَشْهَدُ أَنَّ هَذَا هُوَ  الْحَقُّ وَ أَنَّكَ أَحَقُّ بِمَقَامِ نَبِيِّكَ مِمَّنِ اسْتَوْلَى عَلَيْهِ‏."[2]

"روایتی است که یکی از علمای یهودی نزد ابوبکر آمد و گفت: تو خلیفۀ پیامبر این امت هستی؟ به او گفت: بله. گفت: ما در تورات یافتیم که خلفای پیامبران، داناترین فرد امتشان هستند. درمورد خداوند متعال به من خبر بده که کجاست؟ در آسمان است یا در زمین؟ ابوبکر به او گفت: در آسمان و روی عرش است. یهودی گفت: پس در زمین نیست. بنابراین سخن، در یک مکان است و در مکان دیگر نیست. ابوبکر گفت: این سخن کافران است. از من دور شو و الا تو را می‌کشم. عالم رفت و اسلام را مسخره می‌کرد. امیرالمومنین (ع) آمد و رو به او کرد و فرمود: سوال و پاسخ سوال را می‌دانم. ما می‌گوییم که خداوند -جل- مکان را آفرید و مکانی ندارد. و بالاتر از این است که مکانی او را در‌بر‌بگیرد. او در هر مکانی است... الخ"

 

عَنْ هِشَامِ‌بْنِ‌الْحَكَمِ قَالَ: كَانَ زِنْدِيقٌ بِمِصْرَ يَبْلُغُهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع عِلْمٌ فَخَرَجَ إِلَى الْمَدِينَةِ لِيُنَاظِرَهُ فَلَمْ يُصَادِفْهُ بِهَا وَ قِيلَ هُوَ بِمَكَّةَ فَخَرَجَ إِلَى مَكَّةَ وَ نَحْنُ مَعَ أَبِي‌عَبْدِ‌اللَّهِ(ع) فَانْتَهَى إِلَيْهِ وَ هُوَ فِي الطَّوَافِ فَدَنَا مِنْهُ وَ سَلَّمَ فَقَالَ لَهُ أَبُوعَبْدِاللَّهِ:" مَا اسْمُكَ؟ قَالَ عَبْدُ الْمَلِكِ قَالَ فَمَا كُنْيَتُكَ؟ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع فَمَنْ ذَا الْمَلِكُ الَّذِي أَنْتَ عَبْدُهُ أَ مِنْ مُلُوكِ الْأَرْضِ أَمْ مِنْ مُلُوكِ السَّمَاء..."[3]

هشام‌بن‌ حکم می‌گوید: زندیقی (ملحد) در مصر بود که علمی از امام صادق (ع) به او رسید. به سوی مدینه رفت تا با ایشان مناظره کند. ولی در آنجا با ایشان روبه‌رو نشد. گفته شد: ایشان در مکه است. به سمت مکه رفت و ما با امام صادق (ع) بودیم و او به نزد ایشان رسید. حضرت (ع) در حال طواف بودند و او به ایشان نزدیک شد و به ایشان سلام کرد و امام صادق (ع) به او فرمود: "نامت چیست؟ عرض کرد: عبدالملک. فرمود: کنیه‌ات چیست؟ عرض کرد: ابوعبدالله. ایشان فرمود: کدامیک از پادشاهان را می‌پرستی؟ آیا از پادشاهان زمین است یا از پادشاهان آسمان؟..."

و روایات بسیار دیگری که نشان می‌دهد، معصومین (ع) با مخالفین مناظره می‌کردند و درخواست مناظرۀ آنان را می‌پذیرفتند. حال سوال اینجاست که چرا افرادی که در ظاهر علمای ادیان هستند -یهودیان و مسیحیان و مسلمانان- درخواست مناظرۀ سید احمدالحسن (ع) را نمی‌پذیرند؟! برای یک‌بار هم که شده، به درخواست مناظرۀ ایشان پاسخ دهند و با ایشان مناظره کنند؛ تا حق و حقیقت مشخص شود.

 

پی نوشت ها:

[1]- الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي)؛ ج‏1؛ ص29.

[2]- الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد؛ ج‏1؛ ص201 .

[3]- الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي)؛ ج‏2؛ ص334.

شنبه, 25 شهریور 1396 ساعت 16:48

مصلوب کیست؟ - قسمت سوم

نوشته شده توسط

مصلوب کیست؟ - قسمت سوم:

در ادامه بخش‌های پیشین در رد مصلوب شدن عیسای مسیح، سخن احمدالحسن را خواهیم آورد:

(پس چگونه خدا خواهش و دعا و توسل او را که به صلیب کشیده نشود و به صلیب کشیده شدن را از او دفع کند، رد کند؟ آیا عیسی استحقاق این را ندارد که دعای او استجابت شود، یا به‌طور مثال نزد خدا بدلی که به‌جای عیسی به صلیب کشیده شود وجود ندارد؟!

علاوه بر این مسیحیان اعتقاددارند که عیسی (ع) همان لاهوت مطلق است و درنتیجه آن‌ها در مورد درخواست عیسی که درگذشته تقدیم کردیم نیاز به توضیح‌دارند، توضیحی که باعث تضاد در انکار لاهوت مطلق که آن‌ها به آن اعتقاددارند نشود و این دست‌نیافتنی است.

اگر آن‌ها بگویند که: درخواست او در دفع صلیب از او به علت جهلش در حتمی بودن حادثه است، در این حالت لاهوت مطلق او را نقض کردند زیرا آن‌ها او را به جهل توصیف کردند و آن‌همان تاریکی است. پس روشن می‌شود که او نور و تاریکی است و او نوری که تاریکی ندارد نیست و درنتیجه لاهوت مطلق (بودنِ) او نقض می شود.

حال اگر بگویند که: درخواست او در دفع صلب به علت علم او در حتمی بودن رویداد است، او را به نادانی متهم کردند و الا درخواست او چه معنایی خواهد داشت وقتی‌که او به حتمی بودن رویداد علم داشته باشد؟! و این سخنان لاهوت مطلق او را نفی می‌کند بلکه چیزهای دیگری هم از او نفی می‌شود و آن‌همان حکمت انبیاء علیهم السلام است).([1])


[1]- احمدالحسن، سیزدهمین حواری، صص 146 - 147

 
 ادله دعوت سید احمد الحسن برای مسیحیان https://goo.gl/PFPbpc
 پاسخ به شبهات مسیحیان https://goo.gl/bQ4r3r

 تهیه شده توسط کارگروه علمی ادله مسیحیت تحت اشراف موسسه وارثین ملکوت

صفحه11 از29

امام احمدالحسن (ع) فرمودند:

«ای مردم، علمای گمراه و پیروان‌شان شما را فریب ندهند. بخوانید، جستجو کنید، دقت کـنید و بـیاموزید و خود ، حقيقت را بـيابـيد و بر كس دیگری توکل نکـنید تا برای آخرت شما تصمیم‌گیری کند زیرا که فردا پشیـمان خواهید شد و فردا پشیمانی را سودی نخواهد داشت». خطبه پنجم محرم ۱۳۸۹ هـ.ش.سايت مهديون , سايت انصار امام مهدي , سايت رسمي فارسي انصار امام مهدي , سايت سيد احمدالحسن , سايت يماني , نقد يماني , يماني کيست , نقد احمدالحسن , ادله احمدالحسن , راه شناخت يماني , راه شناخت يماني چيست , يمن و آخرالزمان , سيد يماني , سيد احمد الحسن يماني , عکس سيد يماني , يماني ظهور کرد , نشانه هاي سيد يماني , سيد احمدالحسن,يماني , يماني موعود , مهدي اول , احمدالحسن , احمد الحسن , طالع مشرقي , خراساني , پرچم هاي خراسان , طالقان , انصار طالقان , علائم ظهور , امام احمدالحسن , احمد, خسف بيداء , خسف بيدا , شبيه عيسي , مصلوب , ملک عبدالله , سفياني , دجال اکبر , شام , يمن , انا يماني , سوريه , ايران , عراق , بصره , دجال بصره , حيدر مشتت , دجله بصره , قائم , امام زمان , مهدي , مهديون , سيد احمد الحسن يماني , سيد يماني کيست , احمد الحسن کيست , سيد يماني در عراق , يماني موعود , کشته شدن نفس زکيه چيست , خروج يماني , ظهور يماني , سايت سيد احمد الحسن يماني , عکس احمد الحسن يماني , فرقه يماني در ايران , فرقه يماني , فرقه يماني چيست , احمد الحسن يماني کيست ؟ , رائفي پور احمد الحسن , عکس احمد الحسن يماني , مسيح , دين مسيح , عيسي مسيح کيست , صليب مسيح , صليب کشيدن , صليب مسيحيت , عکس هاي صليب , صليب نشانه چيست , قوانين دين مسيحيت , احکام دين مسيحيت , مسيحيت در ايران , آشنايي با دين مسيحيت , کتاب مقدس , انجيل , تورات , حواريون , مريم , مريم مقدس , تنخ , نظريه تکامل انسان , نظريه تکامل داروين چيست , نظريه تکامل داروين pdf , رد نظريه تکامل , نظريه تکامل داروين به زبان ساده , نظريه داروين تکامل انسان , نظريه تکامل و انسان , فيلم تکامل , داوکينز , هاوکينگ , خداناباوران مشهور , دلايل خداناباوران , خداناباوران , آتئيست , منکر وجود خدا در جدول ,دانشمندان خدا باور , آتئيست و آگنوستيک , نقد آتئيست , کانال آتئيست ها در تلگرام , آتئيست تلگرام , آتئيست کيست , نماد آتئيست , ستاره شش پر , ستاره پنج پر , ستاره حضرت سليمان , ستاره داوود در اسلام , طلسم ستاره داوود , قانون معرفت حجت , راه شناخت حجت هاي الهي , راه شناخت امام , قيامت , عذاب , آخرالزمان , نشانه هاي آخر الزمان , نشانه هاي آخرالزمان در تهران , آخرالزمان+پيشگويي , اخر الزمان رائفي پور , آخرالزمان و داعش , نشانه هاي آخرالزمان در قرآن , صاحب الزمان , حجت بن الحسن , آيا امام زمان داراي زن و فرزند هستند , فرزندان امام زمان , 12 مهدي , وصيت پيامبر , وصيت پيامبر دوازده مهدي , متن وصيت پيامبر , وصيت پيامبر به امام علي , وصيت نامه پيامبر , وصيت نامه حضرت محمد , شب وفات پيامبر , حديث وصيت , حديث ثقلين , امام احمد , احمدالحسن , دلايل سيد احمد الحسن براي شيعه ,الحاد , ادله دعوت يماني , روياي صادقه , مکتب نجف اشرف , کتاب توهم الحاد , کتاب توهم بي خدايي , کتاب عقائد الاسلام , کتب سيد احمدالحسن , آيه اکمال الدين , تدريس آيه اکمال الدين , پالتاک , فيس بوک امام احمدالحسن , فيسبوک امام احمد الحسن , خطبه هاي امام احمدالحسن , ادله دعوت براي سني ها , دانلود کتب ترجمه احمدالحسن , کتب سيد احمد الحسن , دعوت سيد احمد الحسن , پيام هاي فيس بوک سيد احمد الحسن , منابع رسمي دعوت يماني , دعوت يماني , يماني کيست , نقد الحاد , محمد نبي در عهدين , هفته نامه زمان ظهور , سايت هفته نامه زمان ظهور , موسسه وارثين ملکوت , وبسايت انگليسي انصار امام مهدي , وبسايت فارسي انصار امام مهدي , تالار گفتگو انصار امام مهدي , علماي غير عامل , فقهاي آخرالزمان , گوساله سامري , اهل تسنن , انصار امام مهدي , 10313 , 313 , دوازده مهديين , احمد الحسني , احمد الحسن اليماني , احمد الحسن يماني سايت , احمد الحسن يماني کيست؟ , سيد احمد الحسن يماني ع , سيد حسن حمامي , شيخ ناظم عقيلي , دکتر علاء سالم , دعوت مبارک يماني , راه شناخت يماني , يماني از يمن , يماني از کجا خروج مي کند , انصار الله , انصار امام مهدي , انصار امام احمد اليماني , انصار امام المهدي , سيد يماني , سيد يماني ظهور کرد , سيد يماني کيست , روايات آخرالزمان , روايات خمس , روايات ظهور , روايات يماني , روايات درباره يماني , روايات خروج يماني , روايات قيام يماني , حديث وصيت , مهديون , مهديون شاهد , مهديون چه کساني هستند , حديث 12 مهدي , 12 مهدي , احمديم احمدي , عکس يماني , تصاوير يماني , عکس سيد يماني , عکس احمد الحسن يماني , صاحب پرچم هدايت , جريان مدعي يماني ,تصاوير دروغين منتسب به سيد احمد الحسن يماني ,پسر انسان در کتاب مقدس , پسر انسان در انجيل , پسر انسان کيست, صليب شکسته , يماني , احمد الحسن , کتاب توهم بي خدايي , کتاب توهم الحاد , کتاب عقائد الاسلام , کتاب گوساله , کتاب همگام با بنده صالح , کتاب همگام با عبد صالح , کتاب وصيت مقدس , کتاب وصيت مقدس نوشتار بازدارنده از گمراهي , کتاب توحيد , کتاب وصي در تورات, انجيل و قرآن , کتاب چشم اندازي هاي از قوم سومر و آکد , سومر و آکد , سومر , کتاب تفسير آيه اي از سوره يونس , تفسير سوره يونس , کتاب سرگرداني , کتاب راه به سوي خدا , کتاب شرايع الاسلام , کتاب شرائع الاسلام , کتاب رجعت , کتاب رجعت سومين روز از روزهاي بزرگ خدا , رساله اي در فقه خمس , کتب سيد احمد الحسن , دانلود کتاب هاي سيد احمد الحسن , کتاب سيد احمد الحسن , علم سيد احمد الحسن , علوم سيد احمد الحسن , کتب روايي , سفر حضرت موسي به مجمع البحرين , کتاب روشنگري هايي از دعوت فرستادگان , کتاب روشنگري از دعوت فرستادگان , نامه هدايت , ادله مسيحيان , کتاب پاسخ هاي روشنگرانه , جواب المنير , نصيحتي براي طلبه هاي حوزه هاي علميه , نصيحتي براي طلاب حوزه هاي علميه , کتاب جهاد درب بهشت , جهاد , جهاد اکبر , کتاب متشابهات , دانلود کتاب متشابهات , بيان حق و سداد از طريق علم اعداد , علم اعداد , کتاب سيزدهمين حواري , کتاب حواري سيزده , حواريون , کتاب حاکميت الله نه حاکميت مردم , حاکميت الله , دموکراسي , کتاب گزيده اي از تفسير سوره فاتحه , سوره فاتحه , تفسير سوره فاتحه , پاسخ هاي فقهي , کتاب طهارت , دانلود کتب يماني , دانلود کتب سيد احمد الحسن , کتب انصار امام مهدي , دلايل عام دعوت , علم سيد احمد الحسن , دانلود کتب انصار سيد احمد الحسن , دانلود کتب انصار امام مهدي , سايت انصار امام مهدي , انصار , علاء سالم ,رسالتي در يگانگي شخصيت مهدي اول, قائم و يماني , گفتگوي داستاني درباره‌ي دعوت مبارک يماني , رسالتي آشکار , کتاب دليل ادله , شيخ ناظم عقيلي , وصي در کتاب , کتاب برهان مبين , ابن تمام , يماني کيست , ملاقات با امام مهدي , کتاب وصيت و وصي احمد الحسن عليه السلام ,پژوهشي در شخصيت يماني , کتاب يماني موعود حجت الله , شيخ حيدر زيادي , علامات زمان ظهور , يماني امام مهدي , کتاب ضرورت وجود زمينه ساز , بشار الفيصلي , سفياني به آستانه‌ي درب‌ها رسيده پس يماني کجاست؟ , شيخ عادل سعيدي , اخبار طاهرين در مورد مهدي و مهديين (ع) , روايات مهديين , دلايل اثبات ذريه‎ي امام مهدي , رسالتي در مورد روايت اصبغ بن نُباته  , چهل حديث در مورد مهديين و ذريه قائم , کتاب چهل حديث , کتاب مهديين دوازده‌گانه فرزندان امام مهدي  , کتاب در پيشگاه صيحه , زکي انصاري , خواب , ارکان رويا , کتاب کرامات و غيبيات , انصار سيد احمد الحسن , کتاب رؤيا در مفهوم اهل بيت  , استاد ضياء زيدي , رؤياي صادقه , بازگو کردن رؤيا ,کتاب شيعيان در معرض آزمايش , دکتر عبدالرزاق ديراوي , کتاب خوش آمدي اي فرزند فاطمه  , کتاب شکست منتظران , کتاب مجتمع ما بين تکبر و نفاق , کتاب بلکه هدايت شويد , شيخ ناظم عقيلي , فقهاي آخر الزمان , کتاب فرمان‌روايي امروز از آنِ کيست , کتاب همانا که تأويلش فرا رسيد , متشابهات , حق اين‌گونه شناخته مي‌شود نه با شبهات , شيخ عبد العالي منصوري , احمد الحسن , احمد موعود- پيوند دهنده‌ي رسالت‌هاي آسماني و کشتي نجات برگزيدگان , دکتر علاء سالم , کتاب احمد موعود , شبيه عيسي و مصلوب کيست؟ , شبيه عيسي , شبيه عيسي عليه السلام , روزگار رهائي (روز بزرگ و وحشتناک خدا) , کتاب روزگار رهايي , استاد عادل سعيدي , کتاب مسيح راز خداوند , شيخ صادق محمدي , کتاب يحياي عصر , کتاب مهدي ولي الله , دعوت يماني , يماني , سيد يماني , سيد احمد الحسن , مهديين , دانلود کتاب غيبت طوسي , کتاب الغيبه طوسي , کتاب غيبت نعماني , کتاب اصول کافي , کتاب ملاحم و فتن , کتاب بشارت الاسلام , کتاب کمال الدين , دانلود کتاب مقدس , عهد عتيق , کتاب مقدس , تورات , دانلود کتاب تورات , عهد جديد , انجيل , اناجيل اربعه , دانلود کتاب انجيل , سفر پيدايش , کتاب پيدايش , کتاب خروج , کتاب تثنيه , کتاب اشعيا , کتاب داوود , کتاب مزامير , کتاب ارميا , کتاب دانيال , کتاب حبقوق , انجيل متي , انجيل يوحنا , انجيل مرقس , انجيل لوقا , انجيل برنابا , انجيل يهودا , کتاب روميان , دانلود کتب مسيحيان , دانلود کتب يهوديان , رساله يهودا , يهودا , مکاشفه يوحنا , يوحنا لاهوتي , شمعون , پطرس , نظریه فرگشت , نظریه تکامل , تطور , تکامل , فرگشت ,چارلز داروین , داوکینز , خداناباوران , توهم بی خدایی , کتاب توهم بی خدایی , ادله سید احمدالحسن برای خداناباوران , خدا , دلایل وجود خدا , برهان نظم , اثرات خدا , آتئیست , ادله امام احمد الحسن , یمانی , قیام گر مشرق , مهدی اول , عصمت یمانی , یمانی از یمن , یمن , راه شناخت یمانی چیست , راه شناخت یمانی , قانون شناخت خلفای الهی , قانون معرفت حجت , دعوت به حاکمیت خدا , رویای صادقه , استخاره , سید احمد الحسن یمانی , سید یمانی , وصی سیزدهم , مهدیین , فرزندان امام مهدی , وصیت مقدس رسول الله , مهدیین , مهدیین در قرآن , نام احمد در روایات , صاحب الامر , کتاب عقائد الاسلام , یمانی کیست  , مهدی آخرالزمان , مهدی در قرآن , خلیفة الله مهدی , امام مهدی , علائم قیام , وقت ظهور امام مهدی , حجیت رویا , راههای شناخت خلیفة الله , علم مهدی , بزرگان ادیان الهی , کتاب وصیت مقدس , سیرت سید احمد الحسن , یهودیان , مسیحیان , آیات کتاب مقدس , عیسی مسیح , یحیی , یحیا , فرستادگان الهی , پسر نرینه , پسر انسان , منجی از بصره , تسلی دهنده , غلام امین , یحیی نبی , اشعیا نبی , احمد الحسن , حجت های الهی , نامه هدایت , پاسخ های روشنگرانه , سیزدهمین حواری , حواری سیزده , توهم الحاد , جایگاه معجزه در کتاب مقدس , محمد نبی , بشارت اشعیا , وصی در تورات , سیره دعوت سید احمد الحسن , وصیت شب وفات پیامبر , شجره سید احمد الحسن , نسب سید احمد الحسن , بصره , امام مهدی , صدام طاغوت , طلاب حوزه , صدام ملعون , انصار امام مهدی , یمانی , نسب امام احمد الحسن, نسب سید احمد الحسن , یمانی موعود , سید یمانی , سید احمد الحسن یمانی , وبسایت رسمی مکتب نجف اشرف , وبسایت رسمی انصار امام مهدی , وبسایت رسمی فارسی انصار امام مهدی , وبسایت موسسه وارثین ملکوت , صفحه فیس بوک مکتب نجف