چاپ کردن این صفحه

احمد الحسن در کتاب توهم بی خدایی می نویسند :
" این گونه مشهور است که دانشگاه الازهر که عقاید سنی اشعریه[1] و ماتریدیه[2] را نمایندگی می کند، نظریه ی تکامل را نمی پذیرد. جملات زیر، سخنان یکی از فارغ التحصیلان الازهر است که مدعی است با این گفته ها، نظریه ی تکامل را رد می کند:
از کتاب «عقیده به خدا» دکتر عمر سلیمان اشقر[3]:
اشقر ابتدا بر اساس درک خود، نظریه ی داروین یا نظریه ی تکامل را شرح داده و میگوید:
" توضیح داروین بر فرآیند تکامل و چگونگی انجام آن:
 ۱- انتخاب طبیعی: عوامل نیستی آفرین، به هلاک کردن موجودات ضعیف می پردازند و موجودات قوی را باقی نگه می دارند. این چیزی است که به زعم آنها قانون «بقای اصلح» نام نهاده شده است. بنابراین موجود قوی و سالم که صفات قوی را برای نسل خود به ارث میگذارد، باقی میماند. صفات قوی به مرور زمان جمع شده و صفت جدیدی را در موجود پدید می آورد. این همان «پیدایش» است که باعث میشود موجود با بهره گیری از آن صفات پدید آمده، به موجودی برتر ارتقا یابد. این تکامل همچنان ادامه مییابد. این همان «ارتقا » می باشد." [4]
پاسخ : نظریه ی پیدایش، نظریه ای است که پیدایش خود نسخه بردارهای اولیه و کیفیت رشد آنها بر روی زمین را توضیح میدهد. نظریه ی پیدایش هیچ ارتباطی با صفات موجودات زنده یا قانون انتخاب طبیعی ندارد. موضوع مورد بحث نظریه ی پیدایش، چگونگی تکامل پروتئینهای اولیه یا ترکیب اولیه ای است که توانسته است خودش را رونویسی و تکثیر کند، که ساده ترین شکل حیات به شمار میرود. تکامل موجودات زنده و برخورداری آنها از صفات جدید در فرآیند تکامل، نظریه ی پیدایش نامیده نمی شود؛ بلکه این همان فرایند تکامل و ارتقا میباشد. ظهور یک موجود جدید را در جریان فرایند تکامل پس از آنکه دارای صفات کافی برای جدا شدن از هم نوعان خود شد، گونه زایی یا تنوع بخشی مینامند. حقیقت آن است که تعجب از امثال اشقر نهایتی ندارد؛ چرا که آنها در علمی غوطه ور می شوند که از آن چیزی نمیدانند. وی حتی قادر نیست نظریه ی پیدایش را از نظریه ی تکامل، و ارتقا را از گونه زایی تمییز دهد؛ با این حال سراغ نظریه ی تکامل آمده، آن را باطل می شمارد و میکوشد این نظریه را رد کند!
سپس اشقر میگوید:
" استاد «نبیل جورج» یکی از بزرگان این علم میگوید: «به همین دلیل انتخاب طبیعی برای توضیح ایده ی پیدایش یا ایده ی تکامل مناسب نیست؛ زیرا از بین رفتن موجودات نامناسب و پیدایش مزایای موروثی بین افراد را توضیح میدهد. کسانی که به جهش معتقد هستند، منظورشان این است که حیوانی که چشم ندارد، به طور ناگهانی توسط یک پرتو، دارای چشم می شود. برای کارشناسان ثابت شده است که پرتو ایکس تعداد کروموزومها را تغییر میدهد؛ ولی اثر پرتو آنچه را در شیء وجود دارد تغییر می دهد، نه اینکه آنچه را که در آن نیست، به وجود می آورد! تعداد کروموزومهای میمون با تعداد کروموزومهای انسان تفاوت دارد و پرتو فقط در تعداد کروموزوم ها ی موجود اثرگذار است چه برسد به اینکه این پرتو که فاقد عقل و ادراک است برای انسان عقل به وجود آورد تا با آن از میمون و دیگر حیوانات متمایز گردد.
تأثیری که پرتو در کروموزوم ها دارد، به خرابی نزدیکتر است تا اصلاح، همان طور که در مورد تشعشعات هسته ای اینگونه می باشد. این نظریه (نظریه ی داروین) علاوه بر اینکه با دانش ژنتیک مخالفت دارد، تجربه و آزمایش نیز آن را نقض می کند. یهودیان و مسلمانان پسرانشان را ختنه می کنند ولی این سنت باعث نمی شود که پس از طی سال ها، فرزندان ختنه شده از آنها متولد گردد. به این ترتیب با پیشرفت علم، بطلان نظریه ی داروین بیش از پیش اثبات میگردد»." [5]
پاسخ: وی در اینجا نیز فهم اشتباه خود از نظریه ی تکامل را نشان میدهد و میگوید: «کسانی که به جهش معتقد هستند، منظورشان این است که حیوانی که چشم ندارد، به طور ناگهانی توسط یک پرتو، دارای چشم می شود». این کلامی نادرست است زیرا طبق نظریه ی تکامل، چشم به طور ناگهانی پدید نمی آید بلکه در ابتدا سلول هایی که محیط اطراف موجود زنده را احساس می کنند و قادر به درک نور هستند، پدیدار می شوند. سپس این سلولها تکثیر یافته، انحنا پیدا می کنند و شکاف کوچکی برای ورود نور به وجود می آورند و در نهایت عدسی چشم تشکیل میگردد. این فرآیند آن قدر ادامه داشته تا به میلیون سال و طی نسل های متعدد صورت پذیرفته است.
اما اینکه وی موضوع ختنه را مطرح کرده، نشان میدهد چیزی از نظریه ی تکامل نمیداند؛ در غیر این صورت رابطه ای بین ختنه و آداب و رسوم با نظریه ی تکامل وجود دارد؟! تکامل به دلیل وجود صفت ژنتیکی برتر که موجود به دست می آورد، صورت می پذیرد در حالی که ختنه شدن صفتی ژنتیکی نمی باشد؛ بلکه نوعی عمل جراحی است که گروهی به انجام آن مبادرت میورزند. سنت ها، عادات و جراحی ها به ارث برده نمی شوند؛ بلکه این صفات ژنتیکی هستند که به ارث برده می شوند و در نهایت در تکامل تأثیرگذار هستند. به خدا سوگند جای شگفتی دارد از کسی که چیزی از نظریه ی تکامل نمیداند؛ ولی کتابی بر رد آن می نویسد و آن را یک پاسخ علمی به شمار می آورد. لا حول و لاقوه الا بالله.
اشقر میگوید:
" واقعیت های جاری، این نظریه را تأیید نمی کند:
1- از طریق تکامل و نه فقط به روش تناسلی، پا به عرصه ی گیتی می نهند. اینکه تکامل به مدت زمانی طولانی نیاز دارد، مانعی از دیدن میمون هایی که در طی دفعات متوالی به انسان تبدیل می شوند، نمی باشد.
۲- اگر بپذیریم که شرایط طبیعی و انتخاب طبیعی، میمون را به عنوان مثال به یک مرد تبدیل کرده است، هرگز نمی پذیریم که این شرایط توانسته باشد یک زن را برای این مرد به وجود آورد؛ تا این دو به تولید مثل بپردازند و موازنه ای که بین آنها پدید می آورد، ضامن بقایشان باشد.
 ۳- توانایی سازگاری که در مخلوقاتی همچون آفتاب پرست مشاهده می کنیم -که می تواند با توجه به محل حضورش رنگ به رنگ شود- قابلیتی است که در این مخلوقات نهادینه شده و با او به دنیا آمده است. برخی از مخلوقات دارای چنین قابلیتهایی هستند و در برخی دیگر تقریبا از بین رفته اند. این در حالی است که این قابلیتها در تمام مخلوقات محدود و مشخص است و از حد خود تجاوز نمی کند. بنابراین توانایی سازگار شدن، صفتی است نهفته و بالقوه، نه صفتی پیشرفته و تکامل یافته که محیط آن را پدید آورده باشد؛ آن گونه که هواداران این نظریه به آن معتقدند. چرا که در غیر این صورت، محیط، قدرت سازگاری را به سنگها، خاکها و دیگر جمادات نیز تحمیل می نمود.
۴- قورباغه ها با توانایی زندگی در خشکی و آب، بر انسان ها برتری دارند؛ همان طور که پرندگان نیز به دلیل برخورداری از توانایی پرواز و امکان جابه جایی سریع که بدون ابزار انجام می شود، از انسان ها متمایز میباشند. به علاوه بینی سگ حساس تر از بینی انسان است، پس آیا بینی سگ از بینی انسان بهتر است؟ و آیا قورباغه ها و پرندگان از برخی جنبه ها برتر از انسان هستند؟ چشم شتر، اسب یا الاغ، هم در شب می بیند و هم در روز، در حالی که چشم انسان در تاریکی قادر به دیدن نیست. همچنین چشم شاهین قویتر و تیزبین تر از چشم انسان است، پس آیا شاهین یا الاغ برتر از انسان می باشند؟ و اگر خودکفایی را مقیاسی برای پیشرفت بدانیم - همان طور که در مورد دولت ها این گونه است- پس گیاهان برتر از انسان و تمام حیوانات میباشند؛ چرا که غذای خود و دیگران را بدون اینکه نیاز به تغذیه از دیگری داشته باشد، تولید می کنند. و اگر بزرگی جثه را مقیاس برتری بدانیم، بنابراین شتر و فیل و حیوانات غولپیکر ماقبل تاریخ باید از انسان برتر باشند." [6]
پاسخ : اشقر معتقد است که انسان امروزی - هوموساپینس - تکامل یافته ی میمون امروزی است، در حالی که چنین نیست! بلکه نهایت چیزی که میتوان گفت این است که بین انسان و میمون های امروزی، اصل و نیای مشترکی وجود دارد.
اشقر به دلیل نادانی و یا اشتباه در فهم تکامل، در پی اثبات تکامل یافتگی میمون به انسان است؛ زیرا گمان می کند که خود این میمون ها در گذشته به انسان تکامل پیدا کرده اند؛ در حالی که بین انسان و میمون امروزی از میلیون ها سال پیش جدایی رخ داده است. یعنی میمون ها و انسان های امروزی به اصل و نیای مشترکی می رسند ولی در شاخه های مختلفی از این نیا قرار میگیرند. بنابراین تصور اینکه موجودی از میمون امروزی به انسان تکامل یافته باشد، از لحاظ علمی غیرممکن است؛ زیرا اصولاً میمون طی میلیون ها سال مسیر تکامل خاص خودش را پیموده است که با مسیر تکاملی انسان تفاوت دارد. تصور برگشت به عقب آنها در مسیر تکاملی تا نقطه ی جدایی از انسان و در پیش گرفتن راه تکامل انسان، تقریباً محال به نظر می رسد.
در حال حاضر هیچ نمونه ای از آن نیایی که نوع شامپانزه از آن جدا شده و انسان نیز از آن تکامل یافته است، وجود ندارد، مگر همین انسان امروزی - هوموساپینس - تا کسی بتواند بپرسد چرا تمام افراد این گونه به انسان تکامل نیافته است. حقیقت آن است که این موجود با تمام تفاصیلش به انسان امروزی تکامل یافته است و بقیه ی موجودات نیز همین طور.
اما اینکه آیا اکنون نیز تکامل همچنان ادامه دارد؟ پاسخ این است که آری! تکامل در طبیعت جاری و ساری است. ولی تأکید می کنم که برای ما و بسیاری دیگر از جانداران قابل مشاهده نیست؛ چرا که عمر ما و دوره ی زندگی این جانداران کوتاه است. ولی به عنوان مثال تکامل برخی حشرات برای ما قابل مشاهده می باشد؛ چرا که دوره ی زندگی آنها کوتاه است و ما می بینیم که حشرات تکامل مییابند و ویژگی های آنها به طور گسترده ای در طبیعت دستخوش تغییر و تحول می شود. اینها مواردی ثابت شده است و هر کسی می تواند نسبت به آن اطمینان حاصل کند.
اما اینکه اشقر به دنبال اثبات تکامل جنس مونث است، واقعاً غایت نادانی می باشد، زیرا تکامل برای همه اعضای یک گونه رخ میدهد و یکی از اصول تکامل، تولید مثل و انتقال ژن ها به نسل آتی است. بنابراین هنگامی که جهشی رخ میدهد و به عنوان مثال راست بودن پای جنس ماده راست اصلاح می شود، این ویژگی به فرزندان این ماده اعم از نر و ماده منتقل می شود. همین طور اگر جهشی برای جنس نر به وجود آید، وی آن را به فرزندان خود اعم از نر و ماده منتقل می نماید. این جهش ها، کوچک محسوب می شوند و جاندار را از گونه ی خود خارج نمیسازد تا وی به دنبال همسری باشد که از همان جهش برخوردار باشد تا با او جفت گردد، زیرا وی قادر است با بقیه ی افراد همنوع خود که فاقد این جهش هستند، جفت گیری کند. هنگامی که جهش، ویژگی برتری برای جاندار پدید آورد، انتخاب طبیعی آن را تثبیت می کند و در نهایت، دارندگان آن را به طور کلی بر دیگر هم نوعان وی غلبه می دهد.
به علاوه، تکامل بدون تولید مثل به وجود نمی آید. پس چگونه می توان تصور کرد که تکامل فقط برای جنس نر - و نه ماده ها - رخ دهد تا نرها از ماده ها جدا شوند، تا اینکه اشقر به دنبال تکامل ماده ها پس از تکامل نرها باشد! به خدا سوگند اینکه این افراد نظریه ی تکامل را با این خزعبلات بی ارزش پاسخ میدهند، خود مصیبتی است!
اما نکته ی سوم که در آن نهایت جهل اشقر نسبت به تکامل به وضوح روشن می شود، و مشخص میگردد که این مرد هیچ چیزی از موضوعی که بر آن ردیه نوشته است، نمیداند، مقایسه ی اندام حسی برخی موجودات با نظایر آن در انسان می باشد! من نمیدانم دلیل تعجب کردن او به برتر بودن اندام حسی برخی حیوانات نسبت به همانند آنها در انسان چيست! این، نتیجه ای ناشی از تکامل است و در آن اختلافی وجود ندارد. مثلاً خفاش دارای دستگاه ردیاب صوتی (سونار) است که انسان از آن بی بهره می باشد. شاهین قدرت بینایی دارد که انسان ندارد. آیا او مثلاً چیزی خلاف این واقعیتهای علمی تجربی و تشریحی می بیند؟!
اشقر همچنین می نویسد:
" استعمارگران پس از آنکه دین را در برنامه های درسی تار و مار کردند، آموزش این نظریه را اجباری و آن را در یک لباس «علمی» ارایه کردند، تا بتوانند درستی این نظریه را به دانش آموزان بقبولانند. با این هدف که آنچه در اذهان دانش آموزان مبنی بر تعارض بین علمی که تحریفش کردند و دین می باشد، تثبیت گردد و مردم به دین خود کافر شوند. کافی است خواننده بداند که به واسطه ی این نظریه، بسیاری از جوانان مسلمان از دین خود منحرف شده اند و به همین دلیل استعمار بر آموزش این نظریه به جوانان مسلمان در مدارس ما بسیار حریص است و تأکید میورزد، در حالی که در همین حین، طبق قوانین آمریکا تدریس این نظریه در مدارس انها از سال ۱۹۳۵ ممنوع شده است. ولی اروپا پس از اینکه بر دین تحریف شده ی خود غلبه کرد، مجددا اعلام کرد که نظریه ی «داروین» که از آن در عرصه ی جدال برای تثبیت دیدگاه خود استفاده کرده بود، یک واقعیت علمی نبوده و صرفاً یک نظریه است که هر چه علوم بیشتر پیشرفت کنند، بطلان آن بیش از پیش ظاهر میگردد." [7]
نظریه ی تکامل یک نظریه ی علمی است و در حال حاضر تنها نظریه ی معتبری است که در تمام دانشگاه های مهم و مراکز پژوهشی سراسر جهان برای توضیح حیات زمینی به آن استناد می شود. دانشگاه های اروپا و آمریکا تا به امروز نظریه ی تکامل را تدریس می کنند و هیچ یک از دانشگاه های اروپا و آمریکا و یا هیچ دانشگاهی که از اعتبار قابل توجه علمی برخوردار باشد، از تدریس نظریه ی تکامل جلوگیری نکرده اند. بنابراین من نمیدانم اشقر این دروغ را از کجا آورده که میگوید: «هر چه علوم بیشتر پیشرفت کنند، بطلان نظریه ی تکامل بیش از پیش ظاهر میگردد».
در واقع عکس این سخن درست است؛ چرا که پیشرفت علم ژنتیک، نظریه ی تکامل را نظریه ای با پشتوانه ی علمی غیر قابل انکار ساخته است که حتی اشکالات معمولی از قبیل ویروس های پسگرد[8] و ھمجوشی کروموزوم شمارہ ی دو در انسان نیز بران وارد نمی باشد."
احمد الحسن ، کتاب توهم بی خدایی ، ص 40 - 46
 
پی نوشت ها :

[1] «اشعریه» یا اشاعره از فرقه های کلامی اهل سنت و از پیروان ابوالحسن اشعری هستند و از نظر فقهی تابع احمد حنبل می باشند. آنان بر خلاف معتزله که فقط بر اساس عقل حکم می کردند، فقط بر ظواهر آیات و روایات تکیه دارند. مثلا بر طبق آیه ی ۲۲ و ۲۳ از سوره ی قیامت که می فرماید: «در آن روز چهره هایی شاداب است. به پروردگارش نظر می کند.» پروردگار را قابل رؤیت میدانند. (مترجم)

[2] «ماتریدیه» فرقه ای منسوب به ابومنصور ماتریدی است. ماتریدیه همچون اشاعره یکی از نحله های کلامی اهل سنت به شمار میروند و از نظر فقهی تابع عقاید ابوحنیفه هستند. شیخ ابو منصور، اصول عقاید حنفی را اصلاح کرد و آن را به منزله ی اصول اعتقاد صحیح اهل سنت قرار داد. این اصول عقاید، به علم کلامی تبدیل شد که شیخ آن را در مدرسه ای که خود در سمرقند ساخته بود و به «مدرسه ی ماتریدی» شهرت داشت تدریس می کرد. روش کلامی ماتریدی مخالف روش کلامی معتزله است، شباهتهایی با روش کلامی اشعری دارد ولی تفاوتهایی نیز میان آنها وجود دارد. به نظر بسیاری، روش کلامی ماتریدی نسبت به اشعری، توجه بیشتری به مسایل عقلی دارد و به همین جهت می توان روش او را راه میانه ی معتزلی و اشعری دانست. (مترجم)

[3] دکتر محمد سلیمان اشقر (۱۹۴۰ تا ۲۰۱۲ م) از علمای اهل سنت، دکترای خود را از دانشکده ی شریعت دانشگاه الازهر گرفت و در دانشکده ی شریعت در دانشگاه کویت مشغول به کار بود و پس از آن در دانشکده ی شریعت در شهر عمان اردن به تدریس پرداخت.

 [4] اشقر، عقیده به خدا، ص ۸۵.

[5] اشقر ، عقیده به خدا ، ص89

[6] اشقر، عقیده به خدا، ص ۹۰.

[7] اشقر، عقیده به خدا، ص ۹۲ و ۹۳.

[8] رتروویروس (RetrOVirus) یا ویروس پسگرد یک ویروس RNA است که خود را با استفاده از آنزیم وارونویس در سلول میزبان بازتولید می کند تا DNA خود را از روی ژنوم RNA بسازد. DNA ساخته شده در ژنوم سلول میزبان یکپارچه میشود. از این به بعد ویروس به عنوان بخشی از DNA میزبان نسخه برداری می شود. از مهمترین رتروویروسها میتوان به ویروس HIV اشاره کرد که باعث بیماری ایدز (AIds) می شود. (مترجم)

انصار امام مهدی (ع)

امام احمدالحسن علیه السلام فرمودند :

«ای مردم، علمای گمراه و پیروان‌شان شما را فریب ندهند. بخوانید، جستجو کنید، دقت کـنید و بـیاموزید و خود حقيقت را بـيابـيد و بر كس دیگری توکل نکـنید تا برای آخرت شما تصمیم‌گیری کند زیرا که فردا پشیـمان خواهید شد و فردا پشیمانی را سودی نخواهد داشت». خطبه پنجم محرم ۱۳۸۹ هـ.ش.

وبگاه: almahdyoon.co