PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : #شیخ_حبیب_مختار #داستان



پیام حقیقت
May 29, 2018 - 2:56 pm GMT, 02:56 PM
#احمدالحسن


بسم الله الرحمن الرحیم

زمانی که در بارگاه #سید_محمد_دفاس(طبق نام گذاری محلی) در شهر عماره بودم و آنجا مراسمات دعا و سخنرانی برگزار میکردیم و مردم به خاطر جدید بودن مسأله ظهور فرستاده امام مهدی(ع) بسیار می امدند و می رفتند

روزی پسری با وضعی گریه آور به همراه مادرش به بارگاه آمد؛ حال او آنجا بسیار پریشان شد؛ به او گفتیم گریه بس است داستانت را بگو
اگرچه ما بیشتر اتفاقاتی که برای او افتاده را به واسطه #رویا و #کشف فهمیده بودیم، و امام احمدالحسن ع همیشه به ما میگفتند: گاهی خداوند بعضی اشخاص را با سنگی بزرگ هدف میگیرد که هدایت شوند، ولی نمیشود؛ و بعضی ها را با سنگ ریزه ای هدف میگیرد و با کمترین دعوت و اشاره هدایت میگردند.

پسر جوان گفت: ماه رمضان بود، بعد از ظهری خواب بودم؛ گویی شخصی آمد، از من پرسید: آیا دوست داری از انصار باشی⁉️
گفتم: بله و پرسیدم: شما کیستید⁉️
فرمودند: من امام مهدی ع هستم و انصار اهل شهر عماره من، در آرامگاه محمد بن عبدالله بن نجم، گرد می ایند.
پسر جوان پرسید: انصار امام مهدی ع کجایند⁉️
گفتیم: ما انصار امام مهدی ع هستیم
با تعجب گفت: یعنی شما انصار امام ع هستید⁉️
گفتیم: بله

گویی وقتی ما را دید، شوکه شد، زیرا تصور میکرد، انصار امام از چهره هایشان نور میبارد و فراموش کرد که نور باید در دل باشد نه در چهره و صاحب بارگاه که امام مهدی ع به او درباره ما وصیت کرده نیز حضور داشت
جوان، مادرش را برد و از آنجا با انکار خارج شدند؛ در حالی که با چشم خودش ما را دید؛ آنجا کلام امام احمدالحسن ع محقق شد؛ آری، گاهی خداوند بنده ای را با سنگی بزرگ میزند، ولی بیدار نمیشود.

️ آیا گفته امام مهدی ع به پسر جوان سنگی بزرگ نبود⁉️


الحمدلله رب العالمین
و خداوند به آنچه گفتم شاهد است



️ شیخ حبیب مختار حفظه الله
‌3 مه 2018 م

https://t.me/ghalam_ashab_ghaem_as/886

https://www.facebook.com/ghalam.ashab.ahmed.alhasan.as

✡️ @ghalam_ashab_Ahmad_as