PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : حکایت_و_عبرت



پیام حقیقت
May 16, 2018 - 5:36 pm GMT, 05:36 PM
#احمدالحسن

️ درود بر انصار امام مهدی(ع) و تشکر از کسی که مرا به این گروه دعوت کرد؛ و آرزو دارم این برکت و مهربانی و دوستی بر شما نازل گردد؛ همان طور که آن را از اهل بیت(ع) دیدیم و آموختیم و ما بهترین یاران برترین خلق خدا باشیم.

داستانی برای شما نقل میکنم که در آن پند و اندرزی مفید برای هرکس دارد تا در برابر مومنین #احساس_مسئولیت کند، به خصوص زیر پرچم یمانی آل محمد(ص) و از برادر انصاری خود در هنگام غفلت دفاع کند و همه ما در معرض لغزش و خطا هستیم؛ و از لغزش ها استفاده نماییم و آنها را پشت گوش نیاندازیم، زیرا که این داستان، تجربه ای برای شماست.


️ داستان دوست و نصف دوست

روزی روزگاری، حاکمی با لباس مبدَّل در بازار قدم میزد که از کنار تاجری رد شد که با پسرش بحث میکرد؛ گوشش را تیز کرد که بحث آنها را بشنود.
تاجر از پسرش پرسید: پسرم چندتا دوست داری⁉
پسر گفت: چهل نفر
پدر با تعجب گفت: پنجاه سال عمر کردم و جز یک دوست و یک نصف دوست نداشتم.

حاکم از سخن تاجر متحیر شد و تصمیم گرفت، معنی یک دوست و یک نصف دوست را بداند؛ وقتی به قصر بازگشت، دستور داد آن تاجر را احضار کنند؛ وقتی تاجر را آوردند، حاکم گفت: بحث بین تو و پسرت را گوش میدادم و می‌خواهم تفسیر کلامت را بگویی⁉

تاجر گفت: بنده خدمت گزارم سرورم، دستور بدهید، چه بگویم⁉
حاکم گفت: قصدت از یک دوست و یک نصف دوست که داری، چیست⁉
تاجر گفت: معنی آن را با زبان نمیگویم، بلکه میگذارم که شما با چشم مشاهده کنید.

سپس از حاکم درخواست کرد که همه جار بزنند که جمعه آینده تاجر را #اعدام میکنند؛ جارچی در شهر جار زد که این تاجر روز جمعه آینده اعدام میشود.

یکی از دوستان تاجر نزد حاکم آمد و گفت: من حاضرم نصف دارایی ام را بدهم که جان او نجات یابد.
حاکم گفت: خیر، این کافی نیست؛ دوستت اعدام میشود.
گفت: سرورم من حاضرم کل دارایی ام را بدهم
پادشاه گفت: مالت نمیتواند او را نجات دهد؛ اعدام میشود.

آن مرد به تاجر نگاه کرد و گفت : دوست عزیزم، کل مالم را برای نجات تو دادم، ولی نتوانستم؛ آیا حقَّت را به جا آوردم⁉️

تاجر گفت: بله ممنونم، و آن مرد رفت و بعد از چند دقیقه، دوست دیگر تاجر دوان دوان وارد قصر شد و از دور داد میزد: سرورم سرورم، رهایش کنید، او بی گناه است، من آن را انجام دادم، به خدا قسم، او بی گناه است.
حاکم گفت: پس تو را به جای او اعدام میکنم.
گفت: بله اعدامم کنید، من گناهکارم.
حاکم دستور جوخه اعدام را آماده کنند و به او گفت: حرفت را پس نمیگیری؟
گفت: حرفم را پس نمیگیرم، من گناهکارم، دوستم بی گناه است.
در اینجا تاجر وارد صحنه شد و دوستش را در آغوش گرفت و به حاکم گفت: معنی یک دوست و یک نصف دوست را فهمیدید⁉️

نصف دوست مال خود را در حد وسعش برای نجاتت میدهد؛ ولی دوست کامل، جانش را برای دوست میدهد؛ این معنای حقیقی دوستی است.

️ بعد از خواندن این داستان، حالا بگو چندتا دوست و رفیق داری⁉️
آرزو دارم وقتی از انصاری میپرسند: مادرت چندتا بچه دارد، بگوید: بسیار بسیار بسیار.


️سید ابوعلی البطاط حفظه الله
18 آوریل 2018 م

https://t.me/ghalam_ashab_ghaem_as/792

https://www.facebook.com/ghalam.ashab.ahmed.alhasan.as

️ @ghalam_ashab_Ahmad_as