PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : حکایت_و_عبرت



پیام حقیقت
May 7, 2018 - 1:23 pm GMT, 01:23 PM
#احمدالحسن

چه بسیار مناظراتی دیدم که فقط حرف است و تطبیقی در آن نیست؛ میخواهم مقداری، شماها را بخندانم.

یک زن علویه(سیده) اهل دین بود که کارش بعنوان مرشد دینی بود و به زنان در دانشگاه درس یاد میدهد؛ یک روز مناظره داشت و به زنان گفت: بر زن صالحه لازم است که همسرش را در احیای سنت تعدد زنان کمک کند، و به پیامبر گرامی(ص) اقتداء کند، و با رغبت همسرش تعارض نکند.

پس هنگامی که درس تمام شد، یک خانمی به نام سعدیه آمد: ایشان در درسش حضور داشت، و او را در آغوش گرفت، و به او گفت: ای علویه خداوند شما را موفق کند؛ قبلا ًحیران بودم که چگونه سخن را با شما شروع کنم و موضوع را با شما در میان بگذارم؛ ولی من از خلال حرف شما فهمیدم که شما بسیار آدم فهمیده هستی؛ من اسمم سعدیه، و از چهار سال پیش با همسرت ازدواج کردم، ولی نمی توانستم به شما بگویم

علویه از شدت صدمه گیج شد و بی هوش شد و او را به بیمارستان منتقل کردند؛ سعدیه با آنها رفت.️

وقتی که علویه به هوش آمد، سعدیه به او گفت: ای علویه، به خدا قسم که من شوهر شما را نمی شناسم و در عمرم یک بار او را ندیدم؛ ولی جلسه بعد درس خود را در باره نماز و نیکویی به والدین و روزه بگذار، و خود را از این حرکات بی نتیجه که توانایی آنها را نداری، رها کن.


️سید ابوعلی البطاط حفظه الله
17 آوریل 2018 م

https://t.me/ghalam_ashab_ghaem_as/760

https://www.facebook.com/ghalam.ashab.ahmed.alhasan.as

️ @ghalam_ashab_Ahmad_as