PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : داستان_و_پند



پیام حقیقت
April 5, 2018 - 7:54 pm GMT, 07:54 PM
#احمدالحسن



مردی بود در روستایی زندگی میکرد که همه اهل روستا از او متنفر بودند؛ وقتی فوت کرد، هیچ‌کدام آنها در تشییع جنازه او شرکت نکردند؛ پسرش او را کِشان کشان به بیابان برد تا آنجا دفن کند.
در آنجا چوپان بیابان‌گردی، او را دید و از او پرسید: پس مردم روستا کجا هستند⁉️
چرا پدرت را تنها دفن میکنی⁉️
پسر که نمیخواست، آبروی پدرش را ببرد، زیر لب گفت: لا حول و لا قوه الا بالله

مرد عرب فهمید و پیش پسر آمد تا با کمک او پدر را دفن کنند، سپس رو به آسمان کرد و زیر لب، دعایی برای او خواند، پسر را تنها گذاشت و به سمت گوسفندانش رفت.

در آن شب، پسر خواب پدر را دید که شاد و خندان در بهشت فردوس زندگی میکند؛ با تعجب پرسید: پدر چگونه به این مقام رسیدی⁉️
گفت: به برکت دعای آن مرد بیابان‌گرد.

از فردا پسر، سرگشته دنبال آن مرد میگشت و کل بیابان را وجب به وجب گشت تا او را پیدا کرد، لباسش را محکم گرفت و داد زد: تو را به خدا بگو برای پدر، سر خاکش چه دعایی کردی⁉️
من او را در بهشت فردوس دیدم.

در آنجا مرد عرب، این‌گونه پاسخ داد: پسرم، من چون بنده‌ای ذلیل به درگاه خداوند رو کردم و گفتم: خداوندا، من انسانی کریم هستم، اگر مهمانی پیش من بیاید، او را اکرام میکنم و این بنده مهمان توست و تو کریم‌ترین کریمانی.

پس نه فقط اموال و نه فقط اولاد و نه فقط کثرت اعمال نیک، نجات‌ دهنده است‌؛ فقط و فقط #وفا و #صداقت عهد با خداوند است؛ از هر دری که دوست داری و با هرکاری که میتوانی، با خداوند صادق باش.



سید ابوعلی البطاط حفظه الله
2 مارس 2018 م


https://t.me/ghalam_ashab_ghaem_as/631


https://www.facebook.com/ghalam.ashab.ahmed.alhasan.as


@ghalam_ashab_Ahmad_as