PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : آیا بغیر از خدا را کمک خواندن شرک نیست؟



truth seeker
January 31, 2013 - 6:16 am GMT, 06:16 AM
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام بر شما
آیا بغیر از خدا را کمک خواندن شرک نیست؟
مثال زنی که بچه دار نمیشود و هر ماه امام زاده طاهر میرود وازطاهر (ع) تقاضای کمک میکند. و یا مردی که در خطر فریاد میزند یا ابالفضل..
من از دوست داران اهل بیت و از منتظران امام مهدی هستم. ولی کمک خواندن غیر از خدا را شرک میدانم.
وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ....ما این جمله را روزی حداقل ۲۰ بار تکرار میکنیم وعجیب است که همچنان از چپ و راست کمک میخواهیم.
خیلی عیب است.
و سلام



یاد آوری: خواهشمندم طبق قوانین این بخش، نام و محل سکونت (ولو مستعار) را قید بفرمایید.

يـوسف الأنصار
February 4, 2013 - 5:29 am GMT, 05:29 AM
پاسخ: واحد پاسخگوئی


بسم الله الرحمن الرحیم
و الحمد لله رب العالمین
و صلی الله علی محمد و آل محمد الأئمة و المهدیین و سلم تسلیما

شواهد تاريخى دلالت دارند که استغاثه و توسل و دعاء در کنار قبر صالحين امرى رايج بين تمامى مسلمانان از جمله اهل سنت بوده است. به روايات زير كه از كتب اهل سنت نقل شده است، توجه فرماييد.


1- از جانب روائی:


در صحیح بخاری به صراحت بیان شده است: وقتی در مدینه قحطی آمده بود عمر بن خطاب با توسل به مقام عباس ابن عبد المطلب عموی پیامبر (ص) چنین دعاء و طلب باران کرد: (خدایا ما به مقام پیامبر تو متوسل شدیم و به ما باران دادی، حالا به مقام عموی او متوسل می شویم و طلب باران می کنیم). محمد ابن اسماعیل بخاری، صحیح بخاری باب مناقب عباس ابن عبد المطلب - حدیث ۳۷۱۰، چاپ سوم، بیروت، دار الکتب العلمیه.
در مسند احمد بن حنبل، آمده است: مردی حاجتی داشت عثمان (خلیفۀ سوم) به او گفت: )وضو بگیر و دو رکعت نماز بخوان و به پیامبر (ص) متوسل شو و این دعاء را بخوان "اللهم انی اسئلک و اتوجه الیک بنینا محمد (ص) نبی الرحمة، یا محمد اني اتوجه بک الی ربی لتقضي حاجتي"، تا به حاجتت برسی). احمد ابن حنبل شیبانی، مسند احمد- ج ۴ - ص ۱۳۸، چاپ دوم، دار احیاء تراث العربیه۱۴۱۵
شعر معروفی که امام شافعی در جواز توسل به آل پیامبر (ص) سروده و گفته: آل النبی ذریعتی و هم الیه وسیلتی؛ یعنی آل پیغمبر شفیع من هستند و اینها وسیله من و واسطه من در نزد خدا هستند). ابن حجر، الصواعق المحرقه، ص۲۷۴، چاپ اول، بیروت مؤسسة الرسالة، ۱۴۱۷
ابن علی خلال که از بزرگان حنابله است، می گوید: هر مشکلی که برای من پیش می آمد، نزد قبر موسی ابن جعفر (ع) می رفتم و به او متوسل می شدم و از او طلب شفاعت می کردم، چیزی نمی گذشت که مشکلم حل می شد). خطیب بغدادی، تاریخ خطیب- ج۱۳ص۲۹ ، چاپ دوم، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۲۵



2- اما از لحاظ قرآنى:

(قَالُواْ يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ * قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّيَ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ). يوسف: 98-97
(گفتند اى پدر براى گناهان ما آمرزش خواه كه ما خطا كار بوديم * گفت به زودى از پروردگارم براى شما آمرزش مى‏ خواهم كه او همانا آمرزنده مهربان است).

و در اینجا آیه ی قرآنی بسیار روشن را می خوانیم که به امر شفاعت و میانگری اشاره دارد، بنابراین برادران یوسف (ع) چرا خود مستقیماً بدون واسطه استغفار نکردند؟ آیا نمی دانستند که هیچ حجابی بین بنده و خدا وجود ندارد؟ و اگر این امر اشتباه بود، بنابراین چرا حضرت یعقوب (ع) به فعل آنها اعتراض نکرد؟

(وَ رَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَخَرُّواْ لَهُ سُجَّدًا وَ قَالَ يَا أَبَتِ هَذَا تَأْوِيلُ رُؤْيَايَ مِن قَبْلُ قَدْ جَعَلَهَا رَبِّي حَقًّا وَ قَدْ أَحْسَنَ بَي إِذْ أَخْرَجَنِي مِنَ السِّجْنِ وَ جَاء بِكُم مِّنَ الْبَدْوِ مِن بَعْدِ أَن نَّزغَ الشَّيْطَانُ بَيْنِي وَ بَيْنَ إِخْوَتِي إِنَّ رَبِّي لَطِيفٌ لِّمَا يَشَاءُ إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ). يوسف: 100
(و پدر و مادرش را به تخت بر نشانيد و [همه آنان] پيش او به سجده در افتادند و [يوسف] گفت اى پدر اين است تعبير خواب پيشين من به يقين پروردگارم آن را راست گردانيد و به من احسان كرد آنگاه كه مرا از زندان خارج ساخت و شما را از بيابان [كنعان به مصر] باز آورد پس از آنكه شيطان ميان من و برادرانم را به هم زد بى گمان پروردگار من نسبت به آنچه بخواهد صاحب لطف است زيرا كه او داناى حكيم است).

معناى سجود براى يوسف (ع) چیست؟

(فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُواْ لَهُ سَاجِدِينَ). 29: الحجر
(پس وقتى آن را خلق كردم و از روح خود در آن دميدم پيش او به سجده در افتيد).

خداوند متعال چگونه به کس دیگری غیر از خود امر به سجود می کند؟


(... وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللّهَ تَوَّابًا رَّحِيمًا). النساء: 64
(... و اگر آنان وقتى به خود ستم كرده بودند پيش تو مى‏آمدند و از خدا آمرزش مى‏خواستند و پيامبر [نيز] براى آنان طلب آمرزش مى‏كرد قطعا خدا را توبه‏پذير مهربان مى‏يافتند).

اینها از جانب روائی و قرآنی می باشند و اما در کتب شیعیان این را می توانید به کثرت بیابید و روایات در این باب بسیار زیاد می باشند.

و مسئله ی اینکه امروز این امر انکار می شود و برخی از مسلمانان این مسئله را کفر تلقی می کنند نیاز به بیان روشن دارد، و جهت تبیان بیشتر، به فرموده های امام احمد الحسن علیه السلام در مورد توحید وهابی ها دقت بفرمایید.


توحید وهابیت

و لغو وساطت (میانگری) و شفاعت برای انبیاء و اوصیاء

خداوند متعال می فرماید: (إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللّهِ وَ رُسُلِهِ وَ يُرِيدُونَ أَن يُفَرِّقُواْ بَيْنَ اللّهِ وَ رُسُلِهِ وَ يقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَ يُرِيدُونَ أَن يَتَّخِذُواْ بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلًا * أُوْلَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ حَقًّا وَ أَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ عَذَابًا مُّهِينًا).
(كسانى كه به خدا و پيامبرانش كفر مى‏ورزند و مى‏ خواهند ميان خدا و پيامبران او جدايى اندازند و مى ‏گويند ما به بعضى ايمان داريم و بعضى را انكار مى‏ كنيم و مى‏ خواهند ميان اين [دو] راهى براى خود اختيار كنند * آنان در حقيقت كافرند و ما براى كافران عذابى خفت ‏آور آماده كرده‏ ايم). النساء: 151-150

مسئله عدم پذیرش نقش و جایگاه انبیاء و اوصیاء چیز جدیدی نیست، بلکه این انکار با اولین پیامبر خدا حضرت آدم (ع) آغاز شده، زمانی که ابلیس (لع) به نقش حضرت آدم (ع) کفر ورزید و سجود برای او را رد کرد و هرگز نپذیرفت که حضرت آدم (ع) برای او قبله ای برای رسیدن به خداوند باشد.

ابلیس به خداوند کفر نورزید و عبادت خداوند را رد نکرد، لیکن او سجده برای آدم (ع) را رد کرد. اعتراف به برتری حضرت آدم (ع) که او قبله و شفیع و واسطه خداوند باشد را رد کرد، و گفتن این ممکن صحیح باشد که بگوییم، ابلیس به توحید وهابیین [قبل از آنها ] رسید، و شاید صحیح تر آن است که بگوییم که با بیماری (خود بینی و منیت) به آنها سرایت کرد و با ندای (خود) بر آنها تاثیر گذاشت، پس آنها را بهترین اجابت کنندگان و بهترین کسانی که از خط و مشی او در انکار اولیای خدا پیروی کردند، را یافت.

خداوند حال و روز ابلیس را در قرآن کریم به بهترین وجه بیان فرمود، و عاقل اگر در قرآن تدبیر کند در می یابد که فرقی بین او (ابلیس) و بین وهابی ها نیست، بلکه وهابی ها به انکار مقام و مرتبت انبیاء و اوصیاء و شفاعتشان و اینکه آنها قبله ی خداوند هستند بسنده نکردند: (وَ إِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّيَّتَهُ أَوْلِيَاء مِن دُونِي وَ هُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمِينَ بَدَلًا).
(و [ياد كن] هنگامى را كه به فرشتگان گفتيم آدم را سجده كنيد پس همه جز ابليس سجده كردند كه از جن بود و از فرمان پروردگارش سر پيچيد، آيا [با اين حال] او و نسلش را به جاى من دوستان خود مى‏گيريد و حال آنكه آنها دشمن شمايند و چه بد جانشينانى براى ستمگرانند). الکهف: 50

بلکه بر ابلیس در کفر و انکار حجت های خدا پیشی گرفتند، پس قیام به ویرانی بقعه های مقدس حجت های الهی، آل محمد (ع) نمودند، و آنها جایگاه رحمت و برکت خداوند سبحانه و تعالی می باشند، و با این کار کینه و دشمنی با آل محمد را روشن ساختند، و شباهت بین وهابی ها و ابلیس کاملاً آشکار گشت، خداوند متعال می فرماید: (قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى). (بگو به ازاى آن [رسالت] پاداشى از شما خواستار نيستم مگر دوستى در باره خويشاوندان). الشوری: 23

پس چه روشن است کینه بر آل محمد (ع) با ویرانی ضریح هایشان، و چقدر از محبت و دوستی نسبت به آنها (ع) که خداوند آن را به مسلمانان امر نموده، دور هستند، و اگر فرموده ی خداوند متعال نبود، (وَ إِذْ قُلْنَا لِلْمَلآئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إَلاَّ إِبْلِيسَ قَالَ أَأَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِينًا). (و هنگامى را كه به فرشتگان گفتيم براى آدم سجده كنيد پس همه جز ابليس سجده كردند، گفت آيا براى كسى كه از گِل آفريدى سجده كنم). بیان پیروی آنها از ابلیس در کفر نسبت به اولیای خداوند سبحانه و تعالی کافی می بود). الإسراء: 61

پس ابلیس (لعنه الله) قبول نکرد که حضرت آدم (ع) در نزد خداوند برای او شفیع باشد، و واسطه ی بین او و خداوند و قبله او در رسیدن به خداوند باشد، این گمراه شدگان گمراه گر، پیروان ابلیس در انکار اولیای خدا، قبول نمی کنند که حضرت محمد (ص) شفیع آنها در نزد خداوند و واسطه ای بین خود و خدا و قبله آنها به سوی خدا باشد، و بلکه حتی قبول نمی کنند که رحمت و برکات خدا بر کسانی که بقعه های مقدس آنها را زیارت می کنند نازل می شود، آنان که خداوند در قرآن کریم مودت و محبت آنها را از مسلمانان خواستار شده است: (وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِيقًا مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ)، (و قطعاً شيطان گمان خود را در مورد آنها راست ‏يافت و جز گروهى از مؤمنان [بقيه] از او پيروى كردند). سبأ: 20
و بر هر عاقلی است که تدبیر کند: آیا آشکار تر و روشن تر از پیروی وهابی ها از ابلیس در کفر و انکار نقش حجت خدا و خلیفه ی او سبحانه و تعالی از انبیاء و فرستادگان وجود دارد؟ آنها جهت پوشاندن کینه و دشمنی خود نسبت به حجت های خدا و خلفای او در زمینش با علل واهن استدلال می کنند که:
- اعتقاد به شفاعت آفریده ای در بین دستان خداوند شرک است.
- و اینکه، اعتقاد به آفریده ای که نیازها را به اذن خداوند روا می سازد شرک می باشد.

و به اختصار باید گفت آنها اعتقاد دارند که وجود واسطه بین عابد و معبود شرک است، و این اعتقاد یا عمل به آن را رد می کنند، و تصور می کنم اگر به جایگاه ابلیس با حضرت آدم (ع) مراجعه کنند خواهند یافت که به اندازه یک تار مو با جایگاهشان در رد واسطه و قبله به سوی خدای سبحانه و تعالی فاصله ندارد (وَ إِذْ قُلْنَا لِلْمَلآئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إَلاَّ إِبْلِيسَ قَالَ أَأَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِينًا)، (و هنگامى را كه به فرشتگان گفتيم براى آدم سجده كنيد پس [همه] جز ابليس سجده كردند گفت آيا براى كسى كه از گل آفريدى سجده كنم). الإسراء: ٦١
(وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِيقًا مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ)، (و قطعاً شيطان گمان خود را در مورد آنها راست ‏يافت و جز گروهى از مؤمنان [بقيه] از او پيروى كردند). سبأ: 20

این چند نکته بود، و برای توضیح بیشتر و رفع شبهه از کسی که امر بر او پوشانده شده و حق طلب است می گویم: و شاید ملتفت شوند که خداوند، آفریده ها را زمانی به بندگی گرفت که برای خلیفه اش و واسطه ی بین او و آنها سجده کردند، و شاید سجود و اعتراف به نقش خلیفه ی خدا در زمینش را رد نکنند به اعتبار این که او واسطه ی برای خدا و شفیعی در بین دستان خدا است، با آن حقیقتی که با مرگ جسد و فنائش نه می میرد و نه فناء می شود، پس تا زمانی که حقائق موجود و ماندگارند پس همانا شفاعت و وساطت آنها نیز جاودان می باشند، و شاید پیروی از ابلیس در انکار وساطت و دگرگون ساختن (خلیفه خدا) را ترک گویند.

و با توکل بر خدا می گویم:
1ـ رفتن به پزشک و استفاده از دارو شرک به خدا شمرده نمی شود، همانطور که اگر خداوند نخواهد آنها برای انسان سودی ندارند، و نسبت به روح نیز این چنین است، لیکن این بار پزشک، ارواح انبیاء، و دارو، کمالی است که به اشخاصی که از آنها پیروی می کنند افاضه می کنند، پس توجه به آنها شرک به خدا نیست، زیرا آنها سودی به انسان نمی بخشند مگر به اذن خدا، همانطور که دوری جستن از آنها نهایت جهل و کفر است، زیرا که آنها سبب شفای روح هستند و این مقامی است که خداوند آن را برای آنها نهاد هنگامی که آنها را خلیفه خود برگزید تا توسط آنها با خلق خویش مواجهه کند، و کسی نیست که بتواند این مقام را از آنها بگیرد، و هر کس اعتراض کند مانند ابلیس خواهد بود که سجود برای اول آنها یعنی حضرت آدم (ع) را رد کرد.

2ـ هم چنین باید دانست که انبیاء و اولیای الهی اگر خداوند نخواهد سودی نخواهند داشت مانند پزشک و دارو، و لذا توجه به خدا با دعاء ضروری است تا پزشک و دارو سود بخش باشند و بیمار از آنها نفع جوید، بنابراین آنها نه نفع می رسانند و نه شفاعت نمی کنند مگر به اذن و اراده ی خداوند.

3ـ هر کس به پزشکان ارواح [انبیاء و اوصیاء] توجه کند و دعاء و توجه به خدا را ترک کند و اعتقاد داشته باشد که بدون توجه به خدا و بدون اذن خداوند نفع می رسانند، مشرک است، و هیچ سودی از آنها نمی برد و از آنها سودی نمی یابد، (يَوْمَئِذٍ لَّا تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَ رَضِيَ لَهُ قَوْلًا). (در آن روز شفاعت [به كسى] سود نبخشد مگر كسى را كه [خداى] رحمان اجازه دهد و سخنش او را پسند آيد). طه: 109
(وَ لَا تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ عِندَهُ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ حَتَّى إِذَا فُزِّعَ عَن قُلُوبِهِمْ قَالُوا مَاذَا قَالَ رَبُّكُمْ قَالُوا الْحَقَّ وَ هُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ). (و شفاعتگرى در پيشگاه او سود نمى‏بخشد مگر براى آن كس كه به وى اجازه دهد تا چون هراس از دلهايشان برطرف شود مى‏گويند پروردگارتان چه فرمود مى گويند حقيقت و هم اوست بلند مرتبه و بزرگ). سبا: 23

4ـ هر کس از آنها دوری جوید و ادعاء کند که به طور مستقیم به خداوند توجه می کند تا مشرک نشود، در حقیقت جایگاه او، جایگاه ابلیس است و به اندازه تار مویی، با هم فرق ندارند، پس او نسبت به مقامی که خداوند برای انبیاء و اولیاء قرار داده است کافر می باشد، و به امر خداوند نیز کافر است و از رحمت خداوند رانده شده است و عبادت او مانند عبادت ابلیس (لع) می باشد.

حضرت امام صَّادِق عليه السلام فرمودند: (...أَوَّلُ مَنْ قَاسَ إِبْلِيسُ وَ اسْتَكْبَرَ وَ الِاسْتِكْبَارُ هُوَ أَوَّلُ مَعْصِيَةٍ عُصِيَ اللَّهُ بِهَا قَالَ فَقَالَ إِبْلِيسُ يَا رَبِّ اعْفُنِي مِنَ السُّجُودِ لآِدَمَ وَ أَنَا أَعْبُدُكَ عِبَادَةً لَمْ يَعْبُدْكَهَا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَ لَا نَبِيٌّ مُرْسَلٌ قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَا حَاجَةَ لِي إِلَى عِبَادَتِكَ إِنَّمَا أُرِيدُ أَنْ أُعْبَدَ مِنْ حَيْثُ أُرِيدُ لَا مِنْ حَيْثُ تُرِيدُ فَأَبَى أَنْ يَسْجُدَ فَقَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّكَ رَجِيمٌ وَ إِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتِي إِلى يَوْمِ الدِّينِ...).
(... پس اولین کسی که قیاس کرد ابلیس بود و کبر ورزید، و تکبر او گناهی است که با آن از خدا سرپیچی کرد. پس ابلیس گفت: پروردگارا مرا از سجده برای آدم عفو بنما و من شما را چنان عبادتی کنم که هیچ فرشته مقرب و هیچ پیامبر فرستاده ای شما را عبادت نکرده است، خداوند فرمود: هیچ نیازی به عبادت تو ندارم، همانا می خواهم عبادت شوم آن طوری که خود بخواهم نه آن طور که تو بخواهی، پس از سجده کردن استنکاف نمود و خداوند تبارک و تعالی فرمود: از آن خارج شو که تو رانده شده هستی وتا روز قیامت لعنت من بر تو باد...). بحار الانوار: ج 11 ص 141 ــ و همچنین در ج 6 ص 247و بحار الأنوار: 275 - 274/60، باب 3، حديث 161

5ـ آن کس که دریابد آنچه که در بیش از یک کتاب و از طریق قرآن کریم از ملکوت آسمانها بیان کردم می داند که آن اولیاء از انبیاء و اوصیاء (ع) واسطه ی بین بندگان و معبود مسئله ای اجباری و حتمی ست و هیچ اختیاری برای بندگان در آن نیست، زیرا که مقام و مرتبه آن اولیاء بالاتر از بندگان است، و بنده ناچار است برای رسیدن به خدا از آنها بگذرد [و از آنان فیض ببرد و با آنها معارف الهی را درک کند].

منبع: کتاب توحید، امام احمد الحسن علیه السلام

*******


و اما در مورد سوء برداشت شما از آیه ی مبارک "إِيَّاكَ نَعْبُدُ و إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ" فرموده های امام احمد الحسن علیه السلام در این باب را در اختیار شما قرار می دهم، باشد که مورد الطاف پروردگار متعال قرار گیرید.


إِيَّاكَ نَعْبُدُ و إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ
بندگی خداوند يعنی: شناخت جانشین خدا در زمین و تسلیم او شدن و زمام امور را به او سپردن؛ و عمل به سنت و آئینی که تحت نظر اوست؛ و او کتاب خداست و حامل قران است بلکه خود قران است.
و اینجا مؤمن جایگاه و انتخابش را برای خداوند مشخص می کند؛ و این انتخاب آسانی نیست؛ بلکه مستلزم کفر به طاغوت و انتخاب آزادی و عمل برای تحقق بخشیدن آن است؛ و طبیعی است هرگز شیطان و عوامل طاغوتیش که با نیرنگ و ستم حکومت می کنند؛ این افراد کم مؤمن را راحت و آزاد نمی گذارند که از قبضه چنگالشان رهایی یابند؛ تا برای از بیخ کندن پادشاهی خیالی شان عمل کنند؛ بلکه آنان اسب باطل را تند می رانند تا اینکه به قعر جهنم برسند. و هرگز کشتار، قطعه قطعه کردن و خباثت و پستی را برای کسی غیر از خودشان رها نمی کنند؛ و قدیماً فرعون درباره ی موسی (ع) و جماعت مؤمن اش گفته بود که: ﴿إِنَّ هَؤُلَاء لَشِرْذِمَةٌ قَلِيلُونَ *وَ إِنَّهُمْ لَنَا لَغَائِظُونَ﴾، ([و گفت] اينها عده‏ اى ناچيزند * و راستى آنها ما را بر سر خشم آورده‏ اند). الشعراء: 54

و ساحرانی که به موسی ایمان آوردند را تهدید کرد و به آنان گفت: ﴿فَلَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَ أَرْجُلَكُم مِّنْ خِلَافٍ وَ لَأُصَلِّبَنَّكُمْ فِي جُذُوعِ النَّخْلِ وَ لَتَعْلَمُنَّ أَيُّنَا أَشَدُّ عَذَابًا وَ أَبْقَى﴾، (پس بى‏ شك دستهاى شما و پاهايتان را يكى از راست و يكى از چپ قطع مى‏ كنم و شما را بر تنه‏ هاى درخت‏ خرما به دار مى ‏آويزم تا خوب بدانيد عذاب كدام يك از ما سخت ‏تر و پايدارتر است). طه: 71
و خواست خدا بر این شد که بهای آزادی عظیم باشد؛ چون دارای معنا و مفهوم و ارزش عظیم است؛ پس در دنیا خونهایی ریخته می شود، عرق جاری می شود و دردهایی که بعضی از اوقات از جسم تجاوز کرده و به نفس و روح می رسند، و در آخرت بهای همه اینها آزادی است چیزی که نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده است؛ و همانا آن خشنودی خداوند یگانه ی قهار است.
و در لا به لای این دردها و آرزوها ندایی از اعماق این مؤمن آزاده بنده خدا آشکار می شود؛ و اعتراف می کند که او بنده ی خداست؛ با یاری و حول و قوت او؛ و همچنان به یاری و کمک خداوند محتاج است ﴿إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ﴾ و در این کلمات شکر و اعتراف است به فضل خدا؛ علاوه بر آن که آن اساساً کلامی برای بیان فقر بنده است برای طلب یاری از خداوند سبحان غنی مطلق.

* * *


﴿إِيَّاكَ نَعْبُدُ و إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ﴾

ما به حول و قوه تو تنها تو را می پرستیم؛ و برای ما جز انتخاب بندگیت باقی نمی ماند؛ و اگر این اختیار و انتخاب به فضل و توفیق تو باشد؛ آیا برای ما امری باقی می ماند؟
و این بنده از هلاکت نه می ترسد و نه به آن اندیشه می کند، پس بگذار نمرود او را در آتش بیندازد آن اتش بر او سرد سلامتی می شود. و بگذار فرعون بر علیه وی لشکر کشی کند؛ دریا آنها را می بلعد. و بنده برای اینکه بنده ای مخلص تا آخرین لحظه عمرش برای خداوند باشد محتاج به مدد و یاری و کمک و توفیق الهی دارد.

﴿إِيَّاكَ نَعْبُدُ و إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ﴾ (خداوندا) و چگونه حاضر نخواهی بود در حالی که به مردم از رگ گردن نزدیک تری [1] (http://mahdyeen.org/#_ftn1). در این آیه ضمیر به مخاطب حاضر و شاهد اشاره دارد؛ و آیا ممکن است که بندگی یا یاری طلبیدن از یک غائب باشد (اعبد الله کانک تراه فان لم تکن تراه فانه یراک)[2] (http://mahdyeen.org/#_ftn2) (خداوند را آنچنان بندگی و عبادت کن که گویا او را می بینی که اگر تو او را نمی بینی او تو را نمی بیند).

و ما انا وما وجودی؟.......................و هل قمت بشی سواک؟
و من و بودنم چیست؟.......................و آیا وجودم به چیزی غیر از تو بستگی دارد؟

و هذه الارض و الشمس و القمر .............و النجم و الشجر ............و المطر کلها تسبح فی هواک.
و این زمین و خورشید و ماه و ستاره و درخت و باران همه و همه به تسبیح تو مشغول هستند.

و تنشد ...............عمیت عین لا تراک
و با هم آوازی سر می دهند..... کور باد چشمی که تو را نمی بیند.

اما فعل جمع در: نعبد و نستعین: به این خاطر است که ما حزب الله هستیم و همگی ما همانند یک جسم یکتاییم؛ کافی است که نفر از ما به نیابت جمع صحبت کند؛ پس ما یک قلب واحد هستیم؛ و همانا که هر فرد در این جماعت الهی خودش را نمی بیند؛ جماعتی که برای اعلای کلمه الله در زمین عمل می کند.


منبع: گزیده ای از تفسیر سورۀ فاتحه (http://mahdyeen.org/showthread.php?t=9166)




و الحمد لله رب العالمین





واحد پاسخگوئی
مدیریت تالار
دوشنبه 1391/11/16 هـ.ش
23/ ربیع الأول/ 1434 هـ.ق





[1] (http://mahdyeen.org/#_ftnref1) - اشاره به آيه قراني 16 از سوره ق (و ما انسان را خلق كرديم و مي دانيم نفس او به چه وسوسه مي كند و ما از رگ گردن به او نزديكتر هستيم).

[2] (http://mahdyeen.org/#_ftnref2) - : المحاسن: ج ١ ص ٣- الكافي: ج ٢ ص ٦٨ ، باب الخوف و الرجاء : ح ٢ - ثواب الأعمال : ١٤