PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : آیا پیامبران از همان کودکی به جبر معصوم بودند و از همان اول بهشتی ؟



Mellate Ebrahim
January 28, 2013 - 1:50 pm GMT, 01:50 PM
به نام خدا
سلام به شما

سؤالی داشتم:

1- آیا پیامبران و امامان علیهم السلام معصوم به دنیا آمدند و هرگز این احتمال وجود نداشته که مرتکب گناه بشوند؟ یعنی آنها را خداوند به جبر معصوم کرد و هرگز نمی توانستند حتی اگر بخواهند گناه کنند؟

2- اعتقاد شیعه ی این زمان , در باره ی عصمت صحیح هست ؟ نظر شما در این باره ( عصمت مطلق انبیا و امامان ) چیست؟

این سوال بسیار برای من مهم هست بسیار و بسیار.

با تشکر از شما و پاسخگوییتان


یاد آوری: طبق قانون این بخش، لطفاً نام و محل سکونت (ولو مستعار) را ذکر بفرمایید.

يـوسف الأنصار
January 28, 2013 - 10:59 pm GMT, 10:59 PM
پاسخ: واحد پاسخگوئی


بسم الله الرحمن الرحیم

و الحمد لله رب العالمین

و صلی الله علی محمد و آل محمد الأئمة و المهدیین و سلم تسلیما

و علیکم السلام و رحمة الله و برکاته


پاسخ سؤال اول: در ابتدا باید بدانیم علت انتخاب و گزینش پیامبران و فرستادگان (ع) چیست، و این را امام احمد الحسن علیه السلام بطور روشن بیان می کنند، که به این صورت می باشد:

منبع: کتاب متشابهات ج 1 (http://almahdyoon.co/showthread.php?t=10435)- امام احمد الحسن علیه السلام

س: علت انتخاب پیامبران و فرستادگان و ائمه (ع) و اختصاص عصمت به آنها چیست؟!

ج: هنگامی که خداوند سبحانه و تعالی آدمیان را در پیشگاه خود منتشر ساخت و به آنها فرمود: .... آیا من پروردگار شما هستم؟[1] (http://almahdyoon.co/#_ftn1) بر اساس جوابی که دادند به دسته هایی تقسیم شدند:
دسته ی اول: کسانی بودند که نور را از پشت حجاب ها دیدند و پاسخ دادند (بله) قبل از اینکه سؤال به گوششان برسد؛ و اینها به دسته های متعددی بر حسب تعداد حجاب هایی که از پشت آنها نور را دیدند، تقسیم می شوند.
و آنها همان کسانی بودند که حجاب های نور را رد کرده و به معدن عظمت رسیدند.[2] (http://almahdyoon.co/#_ftn2) امیرالمؤمنین (ع) فرمودند: (الهي هب لي كمال الانقطاع إليك و أنر أبصار قلوبنا بضياء نظرها إليك حتى تخرق أبصار القلوب حجب النور فتصل إلى معدن العظمة و تصير أرواحنا معلقة بعز قدسك).
(خداوندا مرا انقطاع کامل به سوی خود عطاء فرما و دیده های دل ما را به نوری که با آن، نور تو را مشاهده کند روشن ساز تا آنکه دیده ی بصیرت ما، حجاب های نور را بَر دَارَد و به نور عظمت برسد و جان های ما به مقام قدس عزّتت بپیوندد.[3] (http://almahdyoon.co/#_ftn3)

و دسته ی دوم: کسانی هستند که نور را بعد از آنکه از حجاب ها رد شد مشاهده نمودند و بعد از آنکه سؤال به گوششان رسید، (بله) پاسخ دادند. و اینها همچنین با توجه به سرعت شنیدن و پاسخشان به دسته های متعدد تقسیم می شوند.
و این دو دسته همان – آزادگان - هستند.
سپس دسته ی - بردگان - : که اینها بعد از شنیدن (بله) از اطرافیان خود، پاسخ (بله) دادند.
سپس دسته ی منافقان: که (بله) گفتند ولی در دل نسبت به شنیده ی خود شک دارند.[4] (http://almahdyoon.co/#_ftn4)
سپس دسته ی - کافران - است که اینها (بله) نگفتند.[5] (http://almahdyoon.co/#_ftn5)

و پیامبران و فرستادگان و ائمه (ع) از دسته ی اول هستند و به راستی که نور را از پشت حجاب ها دیدند چون که آنها به سمت راست یا چپ نگاه نکردند بلکه ارواحشان به ملأ اعلی متعلق شده بود. و نگاه خود را به سمت فیض الهی محصور ساختند، و از خداوند سبحانه و تعالی غافل نمی شدند. و آنها (ع) خود دارای درجاتی هستند و از بین آنها کسانی هستند که تمام وجود خود را به سمت فیض الهی معطوف داشته و کسانی هم هستند که از این درجه کم تر هستند. و هر کدام از آنها به اندازه ی توجّه خود و به اندازه ی سعی خود آیات الهی را دیده و آنها را مشاهده نمود و بهره برد. (وَ أَن لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى * وَ أَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرَى * ثُمَّ يُجْزَاهُ الْجَزَاء الْأَوْفَى * وَ أَنَّ إِلَى رَبِّكَ الْمُنتَهَى).
(و اينكه براى انسان جز حاصل تلاش او نيست * و [نتيجه] كوشش او به زودى ديده خواهد شد * سپس هر چه تمامتر وى را پاداش دهند * اينكه پايان [كار] به سوى پروردگار توست). النجم:42-39

و در آن عالم همه ی بنی آدم صاحب اختیار بودند؛ و هر یک از آنها فطرت خداوند که بر اساس آن انسانها را آفرید را دارا بودند؛ و هر یک از آنها با ارادۀ خود نگاهش را به سمت نور محصور نموده از مقرِّبان شد یا به سمت ظلمت محصور کرد و از اصحاب دوزخ گردید. پس پیامبران و رسولان و ائمه (ع) به اختیار خود، خداوند منزّه را انتخاب کردند و نگاه خود را به سمت نور محصور نمودند؛ سپس خداوند منزّه آنها را بر گزید. [6] (http://almahdyoon.co/#_ftn6)

و امّا عصمت: خود، درجاتی دارد و همان طور که بعضی ها دچار توّهم شده اند عصمت یک درجه نیست. و هر یک از انبیاء و فرستادگان و أئمه (ع) با توجه به انتخاب خود، درجه ای از عصمت به او اختصاص داده شد.[7] (http://almahdyoon.co/#_ftn7)
پس معصوم کسی است که از حرام خدا به خداوند منزّه و متعال پناه برد. در کتاب معانی الأخبار شیخ صدوق ص 132- از هشام نقل شده که از امام صادق (ع) سؤال نمودم: فرموده ی شما این که امام، امام نمی باشد مگر معصوم، به چه معناست؟
امام (ع) فرمودند: معصوم کسی است که بوسیله ی خداوند از همه ی محرّماتِ خداوند مصون (پاک) است (وَ مَن يَعْتَصِم بِاللّهِ فَقَدْ هُدِيَ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ)، (هر كس به خدا تمسك جويد قطعاً به راه راست هدايت‏ شده است). آل عمران:101
امام صادق (ع) فرمودند: معصوم کسی است که به ریسمان الهی چنگ زده و ریسمان الهی قرآن است و قرآن به سمت امام دعوت می کند همانطور که خداوند متعال فرموده است: (إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يِهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ)، (قطعاً اين قرآن به [آيينى] كه خود پايدارتر است راه مى‏ نمايد). الأسراء: 9- کتاب مشکاة الأسرار، و معانی الاخبار: ص 132


******




پاسخ سؤال دوم: در پاسخ سؤال اول همانطور که در کتاب متشابهات آمده است. به نقل از امام صادق (ع) فرمودند: معصوم کسی است که به ریسمان الهی چنگ زده و ریسمان الهی قرآن است و قرآن به سمت امام دعوت می کند همانطور که خداوند متعال فرموده است: (إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يِهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ)، (قطعاً اين قرآن به [آيينى] كه خود پايدارتر است راه مى‏ نمايد). الأسراء: 9- کتاب مشکاة الأسرار، و معانی الاخبار: ص 132

بنابراین طبق این روایت و روایات دیگر که از اهل بیت علیهم السلام نقل شده است، امام سجاد (ع) نيز فرمودند: (الامامُ لا یکونُ الّا مَعْصُوماً وَ لَیْسَت العِصْمَةُ فی ظاهِرِ الخِلْقَةِ فَیُعْرَفَ بِها وَ کذلِکَ لا یَکُونُ الاّ مَنْصُوصاً). (جز معصوم احدی شایسته امامت نیست و چون عصمت یک نشان ظاهری در خلقت نیست (که همگان) بشناسند، باید امام از طرف خدا (تعیین) و اعلام شود). معانی الآخبار، شيخ صدوق ص 132


و اما بطور عام در نزد یهود، مسیحیان، مسلمانان اعم از اهل سنت و شیعیان افراط و تفریط، یا به معنائی دیگر غلو و زیاده روی و ضایع کردن مقام فرستادگان وجود دارد، و بعنوان مثال در نزد مسیحیان:


(۶۱- .... باز رئیس‌ کهنه‌ از او سوال‌ نموده‌، گفت‌: آیا تو مسیح‌ پسر خدای‌ متبارک‌ هستی‌؟ ۶۲- عیسی‌ گفت‌: من‌ هستم‌؛ و پسر انسان‌ را خواهید دید که‌ برطرف‌ راست‌ قوت‌ نشسته‌، در ابرهای‌ آسمان‌ می‌ آید. ۶۳- آنگاه‌ رئیس‌ کهنه‌ جامه‌ خود را چاک‌ زده‌، گفت‌: دیگر چه‌ حاجت‌ به‌ شاهدان‌ داریم‌؟ -۶۴ کفر او را شنیدید! چه‌ مصلحت‌ می‌دانید؟” پس‌ همه‌ بر او حکم‌ کردند که‌ مستوجب‌ قتل‌ است‌). انجیل مرقس- باب 14

و در قرآن کریم یهود و مسیحیان را می بینیم: (وَ قَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللّهِ وَ قَالَتْ النَّصَارَى الْمَسِيحُ ابْنُ اللّهِ ذَلِكَ قَوْلُهُم بِأَفْوَاهِهِمْ يُضَاهِؤُونَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قَبْلُ قَاتَلَهُمُ اللّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ). التوبة: 30
(و يهود گفتند عُزير پسر خداست و نصارى گفتند مسيح پسر خداست اين سخنى است [باطل] كه به زبان مى‏ آورند و به گفتار كسانى كه پيش از اين كافر شده ‏اند شباهت دارد خدا آنان را بكشد چگونه [از حق] بازگردانده مى‏ شوند).

و با این حال می بینیم در باب عصمت، بندگان، را خدا یا پسران خدا قرار دادند.

اما عصمت در نزد وهابی ها و عموماً اهل سنت این است که محمد صلی الله علیه و آله و سلم را تنها در وقت ابلاغ دعوت معصوم می دانند و در غیر آن گناه می کند.

و در نزد شیعیان متأسفانه بر خلاف روایات اهل بیت علیهم السلام زیاده روی بیش از حد می کنند و به اهل بیت علیهم السلام صفات لاهوت مطلق مانند عدم فراموشی صد در صد، سهو و... می دهند، در صورتی که اهل بیت علیهم السلام عصمت را به خوبی بیان فرمودند که در فوق به چند روایت اشاره شد، و در زیر امام رضا (ع) مسئله را واضح تر می کند.
امام رضا (ع) اين روشنگری ها را بیان می كند و حتی در بعضی از موارد موضع های شديدي هم دارد. مثلاً يكی از اين روشنگری ها اين است كه امام تأكيد دارد بر جايگاه بشری ائمه (ع). (قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ)، (بگو من مانند شما بشر هستم).
امام (ع) در روايتی تكيه بر جوانب بشری ائمه (ع) كرده با اين قصد كه تكيه ديگران بر جنبه های فرا بشری آنها را كه به نوعی الوهيت بخشی مطلق (تعالی الله عن ذلک علواً کبیرا) به ائمه (ع) منجر می شود، رد می كند. در اين روايت امام (ع) در مورد اين جنبه های بشری كه ائمه (ع) را از مساحت الوهيت دور می كند، چنين مي فرمايد:
(ان الامام مؤيد بروح القدس و بينه و بين الله عمود من نور يرى فيه اعمال العباد و كلما احتاج إليه لدلالة اطلع عليه و يبسطه فيعلم و يقبض عنه فلا يعلم و الامام يولد و يلد و يصح و يمرض و يأكل و يشرب و يبول و يتغوط و ينكح و ينام و ينسى و يسهو و يفرح و يحزن و يضحك و يبكي و يحيى و يموت و يقبر و يزار و يحشر و يوقف و يعرض و يسأل و يثاب و يكرم و يشفع ... ). عيون أخبار الرضا شیخ صدوق (381 هـ) جزء1 صفحه 214
(امام با روح القدس تأیید شده و بین او و خدا ستونى از نور است که در آن رفتار بندگان را می‏ بیند و هرگاه براى راهنمایى [افراد] به آن احتیاج پیدا کند، بر آن راهنمایى آگاهی می‏ یابد، و امام متولد شده و داراى فرزند است، گاهى سالم است و گاهى مريض است، گاهى مى خورد و مى آشامد، و به مستراح مى رود، نكاح مى كند و مى خوابد، سهو مى كند و دچار نسيان می شود، خوشحال و ناراحت می شود، مى خندد و گریه می کند، زندگی می كند و می ميرد، دفن می شود و مورد زيارت قرار می گيرد، در موقف می ايستد و اعمالش در موقف بايد عرضه بشود بر خداوند و از او سؤال می شود، و به او ثواب داده می شود و اکرام می شود، و شفاعت می کند....).

و از قرآن کریم: (61- فَلَمَّا بَلَغَا مَجْمَعَ بَيْنِهِمَا نَسِيَا حُوتَهُمَا فَاتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِي الْبَحْرِ سَرَبًا......62- ....... 63- قَالَ أَرَأَيْتَ إِذْ أَوَيْنَا إِلَى الصَّخْرَةِ فَإِنِّي نَسِيتُ الْحُوتَ وَ مَا أَنسَانِيهُ إِلَّا الشَّيْطَانُ أَنْ أَذْكُرَهُ وَ اتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِي الْبَحْرِ عَجَبًا). سوره الکهف
(61- پس چون به محل برخورد دو [دريا] رسيدند ماهى خودشان را فراموش كردند و ماهى در دريا راه خود را در پيش گرفت. 62-..... 63- گفت ديدى وقتى به سوى آن صخره پناه جستيم من ماهى را فراموش كردم و جز شيطان كسى آن را از ياد من نبرد تا به يادش باشم و به طور عجيبى راه خود را در دريا پيش گرفت).

يقول ابن بابويه القمي المتقدم: " إن الغلاة و المفوضة – لعنهم الله – ينكرون سهو النبي –صلى الله عليه و آله و سلم – يقولون: لو جاز أن يسهو في الصلاة لجاز أن يسهو في التبليغ لأن الصلاة فريضة كما أن التبليغ فريضة … و ليس سهو النبي صلى الله عليه و آله و سلم كسهونا لأن سهوه من الله عز و جل و إنما أسهاه ليعلم أنه بشر مخلوق فلا يتخذ رباً معبوداً دونه، و ليعلم الناس بسهوه حكم السهو. و كان شيخنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الوليد يقول: أول درجة في الغلو نفي السهو عن النبي صلى الله عليه و آله و سلم"

ابن بابویه قمی می گوید: غلات و مفوضه- لعنهم الله- سهو نبی-صلی الله علیه و آله و سلم- را انکار می کنند. می گویند: اگر جایز بود در نماز سهو کند جایز می باشد در ابلاغ رسالت نیز سهو کند، زیرا نماز واجب است همانطور که ابلاغ رسالت واجب است.... و سهو پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مانند سهو ما نیست زیرا از خدای عز و جل است ولیکن او سهو کرد تا بداند که او بشری آفریده شده است پس آفریدگاری معبود شده اتخاذ نشود، و تا مردم به سهو او حکم سهو را بشناسند. و شیخ ما محمد بن الحسن بن احمد بن الولید گوید: اولین درجه در غلو نفی سهو از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است.


و روایات بسیاری در مورد سهو رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم در روایات اهل بیت علیهم السلام آمده است که می توانید به اصول کافی شیخ کلینی رجوع کنید، و لازم به ذکر می دانم بر خلاف تصورات نادانان سهو و فراموشی، به هیچ عنوان عصمت را نقض نمی کند همانطور که پیش تر عصمت را توضیح دادیم و معانی آن را بیان کردیم.

بنابراین بر اساس آیات قرآنی، روایات اهل بیت علیهم السلام و گفته های فقهای پیشین، عدم سهو و فرآموشی صد در صد که تنها صفات لاهوت مطلق است چگونه به بندگان خدا نسبت داده شد؟

و الحمد لله رب العالمین



واحد پاسخگوئی
مدیریت تالار
1391/11/09 هـ.ش
16/ ربیع الأول/ 1434 هـ.ق




[1] (http://almahdyoon.co/#_ftnref1) - الأعراف: 172

[2] (http://almahdyoon.co/#_ftnref2) - از داوود الرقی، از امام صادق (ع) فرمودند: وقتی که خداوند خواست مخلوقات را بیافریند آنها را آفرید و در بین دستان خود قرار داد، سپس به آنها فرمود: پروردگارتان کیست؟ پس اولین کسی که سخن گفت رسول خدا (ص) و امیرالمؤمنین و ائمه که درود خداوند بر آنها باد، بودند، و فرمودند: شما پروردگار ما هستی پس علم و دین را به آنها داد سپس به فرشتگان فرمود: اینها کسانی هستند که دین و علم مرا حمل می کنند و امانتداران من در بین مخلوقاتم و آنها مسئول هستند. سپس به فرزندان آدم فرمود: برای خداوند به ربوبیت و برای این چند نفر به اطاعت و ولایت اقرار نمائید، همه گفتند: بلی خداوندا اقرار نمودیم، خداوند به فرشتگان فرمود: شهادت دهید، ملائکه گفتند: شهادت می دهیم تا اینکه فردا (روز قیامت) نگویند ما از این اقرار غافل بودیم و یا بگویند که پدران ما از قبل شرک ورزیدند و ما ذریه ای از نسل آنها بودیم آیا ما را به عمل کسانی که باطل بودند هلاک می کنی؟ ای داوود انبیاء در روز میثاق بر آنها تأکید شده است). بحار الأنوار: ج5 ص244

[3] (http://almahdyoon.co/#_ftnref3) - قطعه ای از مناجات شعبانیه: به کتاب اقبال الاعمال: ص687 مراجعه کنید.

[4] (http://almahdyoon.co/#_ftnref4) - از ابن مسکان به امام صادق (ع) در مورد فرمودۀ تعالی: (و خداوند از پشت (صلب) بنی آدم ذریه و نسلشان را برداشت و آنها را بر خودشان گواه قرار داد آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند (بلی) گواه می داریم). پرسیدم: آیا این امر با چشم دیده می شد؟ فرمودند: بلی. شناخت و معرفت ثابت گردید ولی آن روز و آن موقف را از یاد بردند و بعداً یادشان می آید. و اگر آن روز نبود کسی نمی دانست که چه کسی خالق و روزی دهندۀ اوست. و بعضی ها با زبان اقرار کردند و با قلب آن را نپذیرفتند پس خداوند فرمود: آنها به چیزی که از قبل آن را تکذیب کرده بودند ایمان آوردند.). بحار الأنوار: ج5 ص237

[5] (http://almahdyoon.co/#_ftnref5) ـ گروه کافران: در آن هنگام خداوند تبارک و تعالی از آنها بر ولایت علی بن ابی طالب (ع) عهد و پیمان گرفت، بلی نگفتند، و روشن است کسی که خداوند او را از جانب خود تنصیب نموده و دیگران به او اقرار نکنند کافر به خدا محسوب شده، هر چند که به توحید خداوند تعالی سخن گویند، پس آنها در آن هنگام که خدواند تعالی فرمود: (الست بربکم)، بلی گفتند اما آنها کافرند و آن را به حقیقت نگفتند، چون آنها خداوند را در ولایت علی بن ابی طالب (ع) اطاعت نکردند.
از امام محمد باقر (ع): از پدرش از جد بزرگوارش (ع) (رسول خدا (ص) به حضرت علی (ع) فرمودند: وقتی که مردم در بدو خلقت بصورت ارواح بودند خداوند با تو بر آنها حجت نهاد و به آنها فرمود: آیا من خدای شما نیستم؟ گفتند: بلی. فرمود: آیا محمد رسول خداست؟ گفتند: بلی. فرمود: آیا علی امیر المؤمنین است؟ پس همه مخلوقات خودداری نموده و نسبت به ولایتت بجز نفرات معدودی تکبر کردند و آنها خیلی اندکند و آنها اصحاب یمین هستند). بحارالأنوار: ج24 ص2
ابی جعفر و ابی عبد الله (ع) فرمودند: (خداوند خلق را آفرید و آنها در أظله بودند، پس فرستادۀ خود حضرت محمد (ص) را فرستاد، بعضی از آنها ایمان آوردند و بعضی او را تکذیب نمودند، سپس او را در آفرینش دیگر مبعوث نمود، پس هر کس که در اظله به او ایمان آورده بود ایمان آورد و هر کس در آنجا به او جحود کرد در اینجا نیز جحود کرد، پس خداوند فرمود: آنها ایمان نمی آورند به آنچه که از قبل او را تکذیب کردند). بحار الأنوار : ج 5 ص 259

[6] (http://almahdyoon.co/#_ftnref6) - همان طور که تقدیم کردم اولین کسی که از انبیاء و مرسلین (ع) در پاسخ «بلی» پیشی گرفت، رسول خدا حضرت محمد مصطفی (ص) بود. ابی عبدالله (ع) فرمود: (بعضی از قریش به رسول الله (ص) گفتند: با چه چیزی بر انبیاء پیشی گرفتید و شما در آخر و خاتم آنها مبعوث شدید؟ فرمودند: من اولین کسی بودم که به خداوند ایمان آورده بود، و اولین کسی بودم در آن هنگام که خداوند عهد و میثاق را از پیامبران گرفت، و آنها را بر خود گواه قرار داد که آیا من خدای شما نیستم؟ پس من اولین پیامبری بودم که پاسخ داد: بلی و در اقرار به خداوند تعالی بر آنها پیشی گرفتم. بحار الأنوار: ج 16 ص 353

[7]- همانطوری که خداوند تعالی فرمود: (برخى از آن پيامبران را بر برخى ديگر برترى بخشيديم از آنان كسى بود كه خدا با او سخن گفت و درجات بعضى از آنان را بالا برد و به عيسى پسر مريم دلايل آشكار داديم و او را به وسيله روح القدس تأييد كرديم و اگر خدا مى‏خواست كسانى كه پس از آنان بودند بعد از آن [همه] دلايل روشن كه برايشان آمد به كشتار يكديگر نمى‏پرداختند ولى با هم اختلاف كردند پس بعضى از آنان كسانى بودند كه ايمان آوردند و بعضى از آنان كسانى بودند كه كفر ورزيدند و اگر خدا مى‏خواست با يكديگر جنگ نمى‏كردند ولى خداوند آنچه را مى‏خواهد انجام مى‏دهد ). البقرة: 254 و برتری به شدت عصمت به خداوند باری تعالی بستگی دارد، که اصل آن سرعت در جواب به «بلی» است در آن هنگام که خداوند تعالی به خلق فرمود: ( ... الست بربکم ... )، همانطوری که از رسول خدا (ص) شنیدیم وقتی که از او (ص) در مورد علتی که به سبب آن بر تمام انبیاء و مرسلین برتری یافت پرسیده شد، که جواب دادند: (من اولین کسی بودم که به خدای خویش ایمان آورد، و اولین کسی بودم که جواب داد در آن هنگام که خداوند از پیامبران عهد و پیمان گرفت و آنها را بر خود گواه ساخت که آیا من پروردگار شما نیستم؟ و من اولین پیامبری بودم که بلی گفت، و در اقرار به خداوند تعالی بر آنها پیشی گرفتم.