PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : نقص قرآن



truth seeker
January 24, 2013 - 7:25 am GMT, 07:25 AM
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام بر شما
۱) آیا قرآن کنونی ناقص است یا کامل و اگر ناقص است به چه اندازه؟
۲) و اگر ناقص است چرا امامان آن را کامل نکردهند؟
۳) و اگر ناقص است پس دین نیز ناقص است و اگر دین ناقص است چرا ما در آخرت به نعیم و جهیم دعوت خواهیم شد؟ تقصیر ما که نیست که دین ناقص است؟
منظور از ناقص بودن چندکلمه واسم نیست بلکه منظور صدها آیه است که میگویند...



یاد آوری: لطفاً طبق قانون این بخش نام و کشور خود را ذکر بفرمایید.
- در هر تاپیک تنها یک سؤال مطرح کنید. سؤال دوم مربوط به یأجوج و مأجوج در تاپیک جداگانه به سؤالات متفرقه منتقل شد.

يـوسف الأنصار
February 16, 2013 - 10:34 pm GMT, 10:34 PM
پاسخ: واحد پاسخگوئی


بسم الله الرحمن الرحیم

و الحمد لله رب العالمین

و صلی الله علی محمد و آل محمد الأئمة و المهدیین و سلم تسلیما

و علیکم السلام و رحمة الله و برکاته

خداوند به شما خیر دهد، در کتاب فت (http://mahdyeen.org/showthread.php?t=10518)نه ی گو (http://mahdyeen.org/showthread.php?t=10518)س (http://mahdyeen.org/showthread.php?t=10518)اله ج 2 (http://mahdyeen.org/showthread.php?t=10518) و نیز در کتاب هم (http://mahdyeen.org/showthread.php?t=14695)گام با (http://mahdyeen.org/showthread.php?t=14695)بنده ی صالح (http://mahdyeen.org/showthread.php?t=14695) (صفحات 13 تا 30) در مورد تحریف و معنای تحریف آن با جزئیات کامل صحبت شده است.


تحریف در قرآن

روایات زیادی از اهل بیت که دلالت بر تحریف قرآن دارند موجود می باشند همان طور که از صحابه پیامبر (ص) از طریق اهل سنت در کتابهای آنها دلالت بر وقوع تحریف می‌ باشد.[1] (http://mahdyeen.org/#_ftn1)
و منظور از تحریف: آن است که قرآنی که هم اکنون در دستان ماست کامل نمی باشد و بعضی از کلمات آن تغییر و یا به عمد تبدیل شده اند. بعضی از علمای مسلمین وقوع تحریف را تأیید و بعضی دیگر آن را رد کرده اند.
و افرادی که به عدم تحریف اعتقاد دارند به چند مورد زیر استناد می کنند از جمله:


1- آیه ی حفظ: (إِنا نَحنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ). الحجر: 9
(بى ‏ترديد ما اين قرآن را نازل كرده ‏ايم و قطعاً نگهبان آن خواهيم بود).
این آیه ممکن است به حفظ قرآن از تحریف تفسیر شود و قرآن از کم و زیاد شدن و تغییر نزد امت محفوظ و سالم بماند و همچنین دستان پلید اهل باطل و گمراه بدان نرسد.

2- حق تعالی فرمود: (لا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِنْ بيْنِ يَدَيْهِ وَلا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ). فصّلت: 42
(از پيش روى آن و از پشت‏ سرش باطل به سويش نمى ‏آيد وحى [نامه]اى است از حكيمى ستوده[صفات]).
و این آیه ممکن است این چنین تفسیر شود که قرآن محفوظ از تمام توطئه های اهل باطل بين آن است. این باطل ممکن است با تبدیل بعضی کلمات و یا زیاد کردن کلمات و یا با کاستن و اضافه کردن بعضی از سوره ها و آیات صورت پذیرد.

3- روایاتی که بر تحریف دلالت می کنند ممکن است بعضی از آنها دلالت بر تحریف معنوی باشند. یعنی تحریف در تأویل و نه تحریف در تنزیل، و این امری است که همه مسلمین بدان اقرار می کنند.

4- بعضی از روایاتی که بر تحریف دلالت دارند، دارای سند ضعیفی هستند.

5- روایاتی که تحریف و تأویل لفظی و یا نقص را قبول ندارند آنها را نباید قبول داشت و اصطلاحاً به آنها {یضرب بها عرض الجدار یعنی به عرض دیوار کوبیده می شوند}. بنا به دلیل مخالفت با قرآن است همان طور که از معصومین (ع) روایت شده که فرموده اند هر کدام از احادیث ما با کتاب خدا مغایر بود آنها را ترک نمایید.[2] (http://mahdyeen.org/#_ftn2)

6- قرآن گردآوری شده در زمان پیامبر اکرم (ص)، هم اکنون در دستان ماست و لا غیر! زیرا به دور از عقل است که رسول خدا (ص) در زمان زندگی اش به نوشتن و جمع آوری قرآن اهتمام نمی ورزید. سپس ابو بکر و عمر و زید بن ثابت قرآن را جمع آوری کردند و بعد از آنها عثمان مردم را به یک قرآن و مصحف واحد فرا خواند و بقیه ی قرآنها که با آن متفاوت بودند را نابود و به آتش کشاند، و نتیجه آن شد که قرآنی که هم اکنون در دست ماست مصحف عثمانی می باشد همان طور که عام و خاص آن را می دانند.

7- امروز گفته ی تحریف قرآن لازمه ی ویران کردن اثبات نبوت حضرت محمد (ص) است زیرا که قرآن همان معجزه ای است که پیامبر (ص) آن را برای جهانیان به ارمغان آورد.

8- با اعتقاد به تحریف، دیگر این قرآن برای ما فایده ای نخواهد داشت و نمی توان آن را مرجعی برای عقاید و احکام و غیره دانست.


و اما دلایل افرادی که به تحریف قرآن اعتقاد دارند عبارتند از:

روایاتی که از طریق شیعیان و اهل سنت بر تحریف دلالت می کنند بسیار زیاد می باشند و برای مثال روایاتی از طریق اهل سنت نقل شده را می آوریم که حضرت پیامبر (ص) فرمودند: (من سره أن يقرأ القرآن غضاً كما نزل فليقرأه على قراءة ابن أم عبد). [3] (http://mahdyeen.org/#_ftn3)
(هر کس بخواهد که قرآن را تازه بخواند، همان طور که نازل شد، پس بخوانید همان طور که ابن ام عبد (عبد الله بن مسعود) می خواند).

بدین نحو ابن مسعود یکی از بهترین صحابه ی رسول الله (ص) است که حافظ قران بود.

سپس آنها از ابن مالک نقل کردند که: (امر شد که مصاحف (قرآن ها) تغییر یابند سپس گفت: عبدالله بن مسعود گفت اگر از شما کسی هست که از مصحف خود کسر کند یا بکاهد بگذار بکاهد. زیرا هر کس اینکار را بکند در روز قیامت با کم و کاست مصحف خود خواهد آمد. سپس ابن مسعود گفت من هفتاد سوره را از زبان مبارک پیامبر (ص) نوشتم، حال شما از من می خواهید آن چیزی که از زبان پیامبر (ص) نگاشتم را ترک کنم).[4] (http://mahdyeen.org/#_ftn4)
این روایت [طبق روشهای تصحیح حدیث] سند صحیح دارد، همان طور که احمد محمد شارح در مسند احمد گفته است و ابو داود و ابن کثیر در کتاب تفسیر و همچنین معنای آن را ابن سعد در کتاب طبقات نقل کرده اند.[5] (http://mahdyeen.org/#_ftn5)
و معنی حدیث ابن مسعود واضح است ابن مسعود در قرآنی که عثمان آن را نوشته نواقصی و یا حد اقل تغییراتی را در آن مشاهده می کند که با گفته ی: "شما از من می خواهید آنچه که از رسول خدا (ص) گرفتم را ترک کنم؟" بیان می کند و قرآنی که بر گرفته از پیامبر (ص) را با قرآنی که عثمان نوشته مغایر می داند. و ابن مسعود (رحمت الله علیه) بر رأی خود اصرار داشت. و آنچه عثمان نوشته بود را رد می کرد تا اینکه عثمان او را کشت، در آن هنگامی که قرآنها (مصاحف) را به آتش می کشید. هنگام آتش زدن قرآن ابن مسعود او را به حدی با تازیانه زد که بعد از آن فوت کرد. روایاتی که از کتابهای اهل سنت، دلالت بر نقص قرآن هستند، در این باب زیاد است و برای آن روايات كه از انها وارد شده اسم نسخ تلاوت سوره ها و آیات را انتخاب كردند؛ ولی امروزه در مصحف (قرآن) نوشته نشده است.[6] (http://mahdyeen.org/#_ftn6)
و اما روایات وارد شده از اهل بیت (ع) بسیار زیاد می باشند. لیکن اهل بیت (ع) به ما امر کرده اند قرآن را همان طور که بقیه مردم می خوانند بخوانیم تا زمانی که قائم آنها (صلوات الله عليه) قیام کند.[7] (http://mahdyeen.org/#_ftn7)
شیخ مفید (رحمه الله) در مسائل سروریه سؤالی را مطرح کرده: معنی مداومت حراست و حفظ قرآن چیست؟ آیا قرآن هميني است که در بین مردم رایج است و یا قسمتی از قرآن از بین رفت؟ و یا قرآنی که حضرت امیر المومنین علی (ع) آن را جمع آوری کرد است یا آن قرآنی که عثمان گرد آورد، همان طور که مخالفین می گویند؟
و به این پرسشها این گونه پاسخ داده است: (شكي نيست این قرآنی که در بین ماست همه کلام خداوند است که نازل شده و در آن هیچ گونه کلام بشر به کار نرفته و گرد آوری شده آن چه نازل شده است می ‌باشد. و ما بقی قرآن که خداوند آن را نازل کرده است[8] (http://mahdyeen.org/#_ftn8) نزد حافظ شریعت و احکام به ودیعه، گذاشته شده است، یعنی حضرت مهدی (ع) که نزد وی چیزی از قرآن کم و کسر نشده و چیزی از آن گم نشده است. و آن چیزی که در نزد ماست به هر سببی که باشد آن قرآنی نیست که حضرت امیر المؤمنین علی (ع) جمع آوری کرده بود. و آن بنا به دلایلی می باشد، و از آنها قصور در شناخت بعضی از آن و یا آنچه که در آن شک افتاد و یا آنچه و یا آنچه که عمداً از آن خارج شد.
و امیر المومنین علی (ع) قرآن را همان طور که در تنزیل (ترتیب نزول قرآن) آمده، گردآوری نمود. از اول تا به آخر سوره ها و آن را چنان تألیف کرد که می بایسیت تألیف شود، و سوره های مکی را قبل از سوره های مدنی، و همچنین ناسخ را بر منسوخ مقدم داشت و همه چیز را در جایگاه اصلی خود قرار داد.
در این باره امام جعفر بن محمد صادق (ع) فرموده اند: (أما والله لو قُرء القرآن كما أُنزل ألفيتمونا فيه مسمين، كما سمي من كان قبلنا).[9] (http://mahdyeen.org/#_ftn9)
(به خدا سوگند اگر قرآن را همان طور که نازل شد می خواندند اسامی ما را در آن نوشته شده می یافتند همان طور که اسامی پیشینیان در آن نوشته شده است).
همچنین علیه السلام فرموده اند: (نزل القرآن أربعة أرباع ربع فينا و ربع في عدونا و ربع قصص و أمثال و ربع قضايا و أحكام، و لنا أهل البيت فضائل القرآن).[10] (http://mahdyeen.org/#_ftn10)
قرآن به چهار قسمت نازل شد یک چهارم آن در ما است و یک چهارم در دشمنان ما و یک چهارم داستان و امثال و ربع آن قضایا و احکام و برای ما اهل بیت فضائل قرآن است).
مجلسی (ره) گفته است: (و خبر صحیح آن است که ائمه (ع) به ما امر کرده اند قرآنی که نزد ماست را بدون کم و زیاد کردن بخوانیم تا زمان ظهور قائم (ع). سپس در آن زمان مردم قرآنی که بر تنزیل توسط امیر المؤمنین (ع) جمع آوری شد را خواهند خواند).[11] (http://mahdyeen.org/#_ftn11)

- قیام عثمان با آتش زدن مصاحف بعد از این که یک قرآن را انتخاب می کند و بقیه آنها با وجود اختلاف بين آنها را به آتش می کشد ، و حتی قرآن ابن مسعود را نیز آتش زد و منکر قرائت آن شد و ابن مسعود را به حدی کتک زد تا فوت نمود. و با وجود اینکه پیامبر اسلام (ص) تأکید داشتند که مانند ابن مسعود قرآن را بخوانند: (من سره أن يقرأ القرآن غضاً كما نزل فليقرأ على قراءة ابن أم عبد). [12] (http://mahdyeen.org/#_ftn12)

- جاری شدن سنتهای گذشتگان، یهود تورات را تحریف و مسیح انجیل را تحریف کردند. حق تعالی فرمود: (لَتَرْكَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ). الانشقاق: 19
(قطعاً از حالى به حالى برخواهيد نشست).
و حدیث اقفاء یا جاری شدن سنت گذشتگان از پیامبر (ص) و اهل بیت معصومین (ع) روایت شده است.[13] (http://mahdyeen.org/#_ftn13)
معنی اقتفاء بر سنت گذشتگان (جاری شدن سنتهای پیشینیان بر آیندگان) در زمینه واقع وجود دارد و نتیجه ی آن برای هر کسی که تاریخ را حتی اگر به صورت اجمالی و مختصر مرور کند حاصل می‌شود. [14] (http://mahdyeen.org/#_ftn14)

- آیه ی حفظ از آیات متشابه است و تفسیر و تأویل زیادی را در بر دارد، یکی از تفاسیر آن این است که قرآن نزد معصوم (ع) محفوظ است و این تفسیر طبق روایات اهل بیت (ع) است. [15] (http://mahdyeen.org/#_ftn15)
و همین طور آیه ی دیگری نظیر: (لَّا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لَا مِنْ خَلْفِهِ تَنزِيلٌ مِّنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ). متشابه بوده و تفاسیر متعددی را شامل می شود.
و عجیب این است که بعضی از آنها این روایات که دارای سند صحیح و دلیل محکمی هستند، و از اهل بیت عصمت وارد شده را به متشابه بر می گردانند، در حالی که آنها ادعای فقه قرآن و سنت را می کنند. و آیا محکم به متشابه و یا متشابه به محکم باز می گردد؟!

- راهی برای رد کردن روایات صحیح نیست زیرا که بعضی از آنها چنان محکم هستند که به سادگی نمی توان آنها را نادیده گرفت. و آیات فوق متشابه که قبلاً گفته شد و باید متشابه به محکم برگردد، و معنی آن فهمیده شود نه بر عکس آن. درست همانطوری که اگر کلمه و یا حرفی در آیه تغییر کند بحساب نمی آید و در بین قرائت های هفتگانه قرآن اختلاف موجود است.
و از اینجا است که قبول قرائت معصوم سزاوارتر و بالاتر از قبول قرائت غیر از آنها می باشد، و حداقل تقدیر این است که خواندن آن (قرائت معصوم) همانند خواندن غیر از او را قبول کنی و هیچ قانونی برای محصور کردن قرائت در قرائت های هفتگانه وجود ندارد و قرائت های دیگری نیز وجود دارند.
- قرآنی که امروزه در نزد ماست در زمان ابو بکر و عمر جمع آوری شده است. روایاتی از اهل سنت و شیعه دلالت بر حادثه ای عظیم وجود دارد که در تاریخ به طور متداول ذکر شده است، و آن این است: در آن زمان مصاحف متعددی بوده و عثمان آنها را به آتش کشید و مردم را به گرد یک قرآن واحد جمع کرد.[16] (http://mahdyeen.org/#_ftn16)
اما قرآنی که پیامبر (ص) آن را جمع کرد نزد حضرت علی (ع) است که آن را بر قوم عرضه داشت، ولی آنان نپذیرفتند و هم اکنون نزد امام دوازدهم (ع) می باشد. و روایات زیادی از اهل بیت (ع) دلالت بر این حقیقت موجود است.
از سالم بن سلمه روایت می شود که گفت: مردی نزد ابی عبدالله امام صادق (ع) قرآن خواند و من کلماتی را می شنیدم که مردم آنها را نمی خوانند. پس ابو عبدالله (ع) فرمودند: كف عن هذه القراءة اقرأ كما يقرأ الناس حتى يقوم القائم، فإذا قام القائم (ع) قرأ كتاب الله عز و جل على حده، و اخرج المصحف الذي كتبه علي (ع). یعنی (از این خواندن دوری کن و همان طور که مردم می خوانند بخوان تا هنگامی که قائم قیام کند. و در هنگام که قائم (ع) قیام می کند کتاب خداوند عز و جل را همان طور که باید خوانده شود خواهند خواند. و قرآنی که حضرت علی (ع) آن را نوشت را بیرون می آورد).
و آنگاه فرمودند: (أخرجه علي (ع) إلى الناس حين فرغ منه و كتبه و قال لهم هذا كتاب الله عز و جل كما أنزله الله على محمد، و قد جمعته من اللوحين، فقالوا هو ذا عندنا مصحف جامع فيه القرآن لا حاجة لنا فيه، فقال أما و الله لا ترونه بعد يومكم هذا أبداً. إنما كان عليَ أن أخبركم حين جمعته لتقرؤوه).[17] (http://mahdyeen.org/#_ftn17)
- علی (ع) هنگامی که آن را کامل کرد و نوشت، آن را به مردم عرضه داشت. و به آنها فرمود: این کتاب خداوند عز و جل است همان طور که خداوند بر محمد نازل کرده است و آن را از لوحین جمع آوری کردم سپس گفتند: این مصحفی که نزد ما است در آن قرآن جمع شده و نیازی به آن نداریم. پس فرمود: ولی به خدا بعد از این روز هرگز این قرآن را نخواهید دید. بر من بود هنگامی که آن را جمع آوری کردم شما را با خبر می ساختم تا آن را بخوانید). اصول کافی: ج 2 ص 633 ح 23
در روایت دیگری از پیامبر (ص) قبل از وفاتش نقل شده که ورقه هایی كه قرآن را با آن نوشته به علی (ع) عطاء کرد و امر به جمع و حفظ و نگهداری آن نمود.
اما ادعای آن که این قرآن همان قرآنی است که در زمان پیامبر (ص) جمع آوری شده، ادعایی است گزاف و بیهوده که دلیلی بر آن وجود ندارد و این نظریه با دلائلی که عرض شد مردود است.
- به راستی که اثبات نبوت حضرت محمد (ص) با اخلاق و امانتداری و راستگویی و سیره اش قبل از بعثت ثابت شد و با معجزات زیادی همراه بوده و یکی از آنها قرآن است. و بسیاری از آنها به شکل فراوان از نسلی به نسل دیگر نقل شده و در کتاب‌ های تاریخ نیز قید شده است.
و از جمله وقایعی که در زمان ولادت پیامبر (ص) رخ داد می توان به شکافته شدن ایوان کسری و ویران شدن چهارده گنگره از گنگرهایش و خاموش شدن شعله های آتشکده فارس که بیش هزار سال روشن بودند، و شور شدن دریای ساوه، و فوران شدن صحرای سماوه، و ستارگان بر شیاطین گرد آمده و آنها را رجم کرده و مانع استراق سمع آنها گشته اند،[18] (http://mahdyeen.org/#_ftn18) اشاره کرد.
از جمله آن چیزهایی که مقارن با دعوت پیامبر (ص) بود عبارتند از شکافتن ماه، و شکافتن درختان، و مهربانی شاخه ها، و تسبیح هسته ی خرما، و جاری شدن آب از انگشتان دستش، و جمادات و حیوانات به خاطر او به سخن در آمدند، و تسلیم شدن آهو در برابر او، و به سخن آمدن گوشت مسموم در بین دستانش، و به حرف آمدن گرگ بیابان، و شیر دادن گوسفند ام معبد، و برق زدن سنگ در روز خندق، و سیر شدن مردم فراوان با غذای کم.[19] (http://mahdyeen.org/#_ftn19)
افرادی که به تحریف قرآن اعتقاد دارند می دانند که قرآن موجود از جانب خداوند متعال است و به همین دلیل بر اعجاز خود باقی است. لیکن این قرآن تمام آن نیست. و بدین ترتیب بر اعجاز خود باقی مانده و می توان در عقاید و احکام و غیره به آن اعتماد نمود. و همچنین در اصل اعجاز قرآن اختلاف است. مانند اينكه آن بلاغت و روش است، یا حکم و موعظه، و یا اخباری که از غیبیات خبر می دهد، و سالم بودن آن از تناقض، و یا احکام تشریعی عادلانه.
و شاید گفته شود تمام این موارد جزء اعجاز قرآن است. شاید گفته شود اعجاز قرآن باطنی است و گفته حق تعالی آن را تائید می کند: (وَ لَوْ أَنَّ قرآناً سُيِّرَتْ بِهِ الْجِبَالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ أَوْ كُلِّمَ بِهِ الْمَوْتَى بَلْ لِلَّهِ الْأَمْرُ جَمِيعاً). الرعد: 31
(اگر قرآنى بود كه كوهها بدان روان مى ‏شد يا زمين بدان قطعه قطعه مى‏ گرديد يا مردگان بدان به سخن در مى ‏آمدند [باز هم در آنان اثر نمى ‏كرد] نه چنين است بلكه همه امور بستگى به خدا دارد).
آرامش و اطمینان نفس مؤمن به هنگام خواندن قرآن آن را تأیید می کند، و آن را به عنوان شفای سینه ها تأیید می کند، و همچنین اگر بعضی از آیات خوانده شوند بر موجودات ملکوتی و لطیف همانند جن، بلکه مادی همانند جسم انسان، تاثیر می گذارد.
که در این خصوص از معصومین (ع) روایت شده است: (إن الفاتحة إذا قرأت سبعين مرة على ميت فلا تتعجبوا إذا قام حياً). اصول كافی ج 2 ص623
(اگر سوره ی فاتحه هفتاد بار بر مرده ای خوانده شود و او زنده شود تعجب نکنید).
(أَوْ كُلِّمَ بِهِ الْمَوْتَى). الرعد: 31
(مردگان بدان به سخن در مى ‏آمدند).
و شاید این اعجاز به شکلی واضح برای همه ظاهر نمی گردد، مگر در زمان ظهور قائم (ع). زیرا روایت شده که یارانش بر روی آب سير می کنند[20] (http://mahdyeen.org/#_ftn20) و اگر در تحدّی و مبارزه طلبی قرآن نیک بنگریم، خواهیم یافت که قرآن همه را به مبارزه فرا خوانده است. و این شامل همه، عرب و غیر عرب، و جن و انسان می باشد. و همه را به مبارزه طلبیده است: (قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْأِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلَى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هَذَا الْقرآن لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً). الإسراء: 88
(بگو اگر انس و جن گرد آيند تا نظير اين قرآن را بياورند، مانند آن را نخواهند آورد هر چند برخى از آنها پشتيبان برخى [ديگر] باشند).
اگر اعجاز در الفاظ قرآن، و یا ترکیب کلمات، و یا بلاغت و شیوایی، و روشهای نگارش، و یا دیگر مطالب بود تحدی برای مردم غیر اهل اعراب معنایی نداشت. و با توجه به این که آیه ی فوق شامل همه ی اقوام و تمام انسانها می باشد، و اگر اعجاز قرآن فقط باطنی نفسی بود تنها یک آیه یا حتی یک جز از آن مثلاً ﴿اللّهُ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ﴾،[21] (http://mahdyeen.org/#_ftn21) يا ﴿بسم الله الرحمن الرحيم﴾، کفایت می کرد. بلکه فقط "ب" بسم الله برای اثبات اعجاز قرآن کافی بود.[22] (http://mahdyeen.org/#_ftn22)
روایت است که حضرت امیر المومنین (ع) درباره ی اسرار باء بسم الله یک شب کامل سخن فرمود. و حق تعالی می فرماید: (وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ قَالُوا إِنَّا نَصَارَى ذَلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَ رُهْبَاناً وَ أَنَّهُمْ لا يَسْتَكْبِرُونَ * وَإِذَا سَمِعُوا مَا أُنْزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرَى أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ يَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ). المائدة: 83-82
(و همانا آنان را که گفتند: ما نصرانی هستیم نسبت به اهل ایمان با محبت تر از همه کس خواهی یافت زیرا برخی از آنها دانشمند و پارسا هستند که تکبر نمی کنند * و چون آیاتی که بر این رسول فرستاده شده استماع کنند می بینی که اشک از دیده ی آنها جاری می شود زیرا حقانیت را شناخته اند و می گویند پروردگارا! ما ایمان آوردیم. پس ما را در زمره ی گواهان بنویس).
پس شک نکن که سبب ایمان این علمای ربانی، دانشمند و پارسا بلاغت یا روش نگارش قرآن است. بلکه حقایقی است که پشت این الفاظ نهفته است که باعث شد چشمهای آنان پر از اشک شود. و اینها و امثالشان حجت در کشف اعجاز قرآن برای بنی آدم هستند، نه آن کسی که علمش را فقط در پوسته و الفاظ محدود کرده است خداوند تعالی فرمودند: (وَ مَا يَسْتَوِي الْأَحْيَاءُ وَ لا الْأَمْوَاتُ إِنَّ اللَّهَ يُسْمِعُ مَنْ يَشَاءُ وَ مَا أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِي الْقُبُورِ). فاطر:22
(زندگان و مردگان يكسان نيستند. خداوند است كه هر كه را بخواهد شنوا مى‏ گرداند و تو كسانى را كه در گورهايند نمى ‏توانى شنوا سازى).
چه کسی معجزه ی حضرت موسی (ع) را برای انسانها نمایان ساخت؟! آیا آنها همان ساحران و جادوگران فرعون نبودند که وقتی فهمیدند آن معجزه یک توهم و سحر و جادو نیست بلکه حقیقتی از جانب پروردگار عالمیان است تکبر نکرده و به سجده افتادند.
خلاصه: بحث و گفتگو درباره ی تحریف فقط به معنی کم و کسری و نقصان و یا تغییر بعضی از کلمات نیست. با توجه به روایات معصومین (ع) و بعضی از صحابه در این باب همه این ها - یعنی نقص و تغییر بعضی کلمات - قرآنی که نزد ماست را باطل نمی کند. بلکه مبین این حقیقت است که گفته ی نقصان (کم و کسر) یعنی این که قرآنی که موجود است، همه ی آن قرآن نازل شده نیست ولی در آن اشکالی نیست و از جانب خداوند متعال است.
اما صحبت در مورد تغییر بعضی از کلمات همانند (امة به ائمة) و (اجعلنا به اجعل لنا) و (طلح به طلع)، شبیه به کلام در مورد قرائت های هفت گانه و یا ده گانه ای است که مورد قبول همه ی مسلمین امروزی هستند. و هر کس به صورت این قرائت ها قرآن بخواند و با وجود اختلاف موجود بین بعضی از کلمات از قرائتی به قرائت دیگر آن را خطاء نمی شمارند، حال خواه در لفظ باشد یا در معنا. و حمد و سپاس خداوندی را سزاست که ذکرش را روزی ما نمود و بر ما بواسطه ی کتابش و قرآن عظیم منت نهاد.


منبع: فتنه ى گوساله - ج 2 - امام احمد الحسن علیه السلام، ص 19-8

جهت اطلاعات بیشتر کتاب همگام با بنده ی صالح را مطالعه کنید.
***




واحد پاسخگوئی
مدیریت تالار
1391/11/25 هـ.ش
5/ ربیع الثاني/ 1434 هـ.ق













پی نوشت ها:
[1] (http://mahdyeen.org/#_ftnref1)- جهت تحقیق به این مصادر مراجعه گردد: مسند أحمد: ج1 ص47، 55، وج6 ص67، صحيح البخاري: ج8 ص25،26،113، صحيح مسلم: ج5 ص116، سنن ابن ماجة: ج2 ص853، سنن أبي داوود: ج2 ص343، عمدة القاري للعيني: ج24 ص247، البرهان للزركشي: ج2 ص36، الإتقان في علوم القرآن للسيوطي: ج2 ص69، سنن الدارمي: ج1 ص318، و از منابع شيعه مراجعه شود به: الكافي: ج2 ص634، مختصر البصائر: ص275 ،213، غيبة النعماني: ص333، دلائل الإمامة: ص 106، المسائل السروية : ص79، بحار الأنوار: ج23 ص200، و غير آنها.

[2] (http://mahdyeen.org/#_ftnref2) - نقل از احمد ابن خالد برقی: از ایوب بن حر گوید: از ابی عبدالله (ع) که: (همه چیز به کتاب خدا و سنت باز می گردد و هر چه موافق قران نباشد زخرف می باشد). و از کلیب بن معاویه اسدی نقل از ابی عبدالله (ع): (هر چه از ما نقل شده که قران آن را تصدیق نمی کند باطل است). و از ابی عمیر از هاشمیین جمیعاً و غیر آنها که پیامبر (ص) فرموده اند: (ای مردم آنچه از من نقل شده که موافق قران باشد پس من آن را گفته ام و آنچه که از من نقل شده و مخالف قرآن است پس من آن را نگفته ام). و نقل از ابی عبدالله (ع) که رسول خدا (ص) فرمودند: (آنچه از من ایراد شده که موافق قران است از من است و آنچه مخالف کتاب خدا بود از من نیست). محاسن احمد بن محمد بن خالد برقی ج 1ص220

[3] (http://mahdyeen.org/#_ftnref3)- مسند أحمد: ج1 ص7 :حديث :35،36،175،265،4255،4340،4341، سنن ابن ماجة: ج1 ص49، فضائل الصحابة: ص46 بجاي : رطباً (تر) نوشته شده غضاً (تازه). المستدرك للحاكم: ج2 ص227، السنن الكبرى: ج1 ص452، مجمع الزوائد: ج9 ص287، و غير آنها.

[4] (http://mahdyeen.org/#_ftnref4)- مسند احمد : ج6 : حديث : 3929 فتح الباري ج 9ص44 و تاريخ دمشق ج 33ص138و سير اعلام النبلا’ ج 1ص486 و مساله اعتراض ابن مسعود به قرائت مورد اعتماد در جمع آوری قرآن حتی در کتاب صحیح بخاری نقل شده است. نقل از شقیق بن سلمه گوید: ابن مسعود ما را مخاطب قرار داد و گفت: به خدا قسم از زبان رسول خدا (ص) هفتاد و اندی سوره برداشتم و به خدا قسم تمام صحابه می دانند اعلمترین آنها به کتاب الله هستم ولی بهترین آنها نیستم. شقیق گفت: نشستم و گوش به کلام آنچه می گفتند می دادم و چیزی از کسی نشنیدم که آن کلام را رد کند). صحیح بخاری ج6 ص 102 باب قرائت...

[5] (http://mahdyeen.org/#_ftnref5)- مسند أبي داوود الطيالسي: ص54، تفسير ابن كثير: ج1 ص433، الطبقات الكبرى: ج2 ص342

[6] (http://mahdyeen.org/#_ftnref6) - بخاری و مسلم با سند صحیح نقل از ابن عباس: (بعد از بازگشت عمر از آخرین حج خود گفت خداوند محمد را به حق مبعوث گرداند و بر او کتاب را نازل نمود و از آنچه که بر او نازل شده آیه ی رجم می باشد پس آن را خواندیم و تدبر و تعقل کردیم؛ پس رسول رجم نمود و ما نیز این عمل را انجام دادیم. و می ترسم که زمان طولانی گردد و مردم بگویند که این آیه را در قرآن نمی یابیم و از واجبی که خدا نازل نموده باز مانند). صحیح بخاری : ج 8 ص 25 و 11 و 152 ؛ و مسلم فی صحیحه : ج 5 ص 116 ، و در مسند احمد بن حنبل : ج 1 ص 23 و 29 و 36 و 40 و 43 و 47 50 ، و ج 5 ص 132 ، و ج 6 ص 269 ، و ابن ماجه هم اینگونه در کتاب سنن نقل می کند؛ ج 2 ص 343 و غیره.
و صنعانی در مصنف نقل از ابن عباس: (عمر منادی را امر نمود که ندا دهد که نماز جماعت است و در آن بعد از حمد و ثنای خداوند گفت که ای مردم آیه ی رجم آیه است که نازل شده و آن را خواندیم و لیکن از قرآن مقداری رفته همانگونه که محمد (ص) رفت). المصنف: ج7 ص33، كنز العمال: ج5 ص431، الدر المنثور: ج5 ص179
و در صحیح بخاری نقل از عمر که می گفت: (اگر مردم نمی گفتند عمر کتاب خدا را اضافه کرده آیه را در آن می گذاشتم و همچنین گفت از سنگسار کردن شکایت نکنید زیرا آن حق است). صحيح البخاري: ج8 ص113، عمدة القاري للعيني: ج24 ص247
و اين يعني عمر به نقص قران اعتراف می كرد بعلت عدم وجود آیه ی رجم، و نمی شود گفت که کلام او در نسخ تلاوت است زیرا که او می خواست آن را با دست خویش بنویسد ولی از حرف مردم هراس داشت؛ و بخاطر همین زرشکی در کتاب برهان خویش گفته است: ظاهر کلام (اگر مردم نمی گفتند...) نوشتن آن جائز بود ولی کلام مردم او را باز داشته و آنچه در نفس او جائز بود در خارج مانعی داشت و اگر نزد او جائز بود لازم است که ثابت باشد زیرا این شأن مکتوب است). البرهان للزركشي: ج2 ص36، الإتقان في علوم القرآن للسيوطي: ج2 ص69
و احمد و بخاری نقل از عمر که گفته ما قبل از این می خواندیم از کتاب خدا: (إن لا ترغبوا عن آبائكم فانه كفر بكم أن ترغبوا عن آبائكم. أو أن كفراً بكم أن ترغبوا عن آبائكم ...). مسند أحمد: ج1 ص47، صحيح البخاري: ج8 ص26
و این بدین معناست که عمر به نقص قران نازل بر محمد (ص) اقرار داشت. و نیز در صحیح مسلم ج3 ص100 باب تخویف از آنچه از زهرة الدنیا خارج می شود... نقل از سوید بن سعید از علی بن مسهر از داود از ابی حرب از پدرش گفت که ابو موسی اشعری قرائت کنندگان اهل بصره را طلب نمود، پس سیصد نفر که قران را خوانده بودند بر او داخل شدند؛ پس گفت شما برگزیدگان و قاریان اهل بصره هستید پس بخوانید و تلاوت کنید تا مدت بر شما طولانی نگردد و قلبها شقی گردد همانگونه که بر اقوام قبل از شما اتفاق افتاد و ما سوره ای را می خواندیم که به بلندی و شدت آن به برائت تشبیه می کردیم و آن را فراموش کردم ولی مقداری از آن را حفظ دارم، آن بدین گونه است که: (لو كان لابن آدم واديان من مال لابتغى وادياً ثالثاً و لا يملأ جوف ابن آدم إلا التراب)، و سوره را می خواندیم که شبیه یکی مسبحات بود ولی فراموش شده و مقداری از آن را در بر دارم و از آن: (يا أيها الذين آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون فتكتب شهادة في أعناقكم فتسألون عنها يوم القيامة).
و صحیح مسلم ج 2ص112 باب دلیل هر کس بگوید نماز وسط همان نماز عصر است: نقل از زید بن اسلم از اقعقاع بن حکیم از ابن یونس مولای عایشه گفت: (عایشه مرا امر کرد که قرانی برای او بنویسم و گفت اگر به این آیه رسیدی (فأذني حافظوا على الصلوات و الصلاة الوسطى، فلما بلغتها آذنتها فأملت عليّ: حافظوا على الصلوات و الصلاة الوسطى و صلاة العصر و قوموا لله قانتين)؛ گفت که این گونه از رسول خدا (ص) شنیدم.
و در صحیح ابن حبان ج10 ص274 نقل از زربن حبش گفت: (ابن کعب نقل کرد که سوره ی احزاب مانند سوره ی بقره است و در آن پیرمرد و پیرزن را بعد از زنا رجم کنید). حاکم گوید: این حدیث سندش صحیح است و آن را خارج ننموده. و در همان کتاب ج10ص274 از زر بن حبیش گوید: (ابن کعب را یافتم و بدو گفتم ابن مسعود معوذتین را از قران پاک می نمود و می گفت اینها از قران نیست پس آنچه که از آن نیست را در آن، جا ندهید. گفت پدرم به رسول خدا (ص) عرض کرد که سوره ی احزاب را چند آیه می دانید؟ فرمود: هفتاد و سه آیه. پدرم عرض کرد: به کسی قسم که سزاوار قسم است آن سوره معادل سوره ی بقره است و در آن ایه رجم را خواندیم که پیرزن و پیرمرد زانی را رجم کنید و آن نکالی است از خداوند عزیز حکیم.
و در مجمع زوائد هیثمی ج7 ص28سوره ی برائت نقل از حذیفه گفت: سوره ی توبه همان سوره ی عذاب است و از آنچه می خوانند ربع آنچه ما می خواندیم می باشد. طبرانی در وسطان را روایت نموده و رجال آن صحیح می باشد.
و در مستدرک حاکم نیسابوری ج2 ص330-331 از حذیفه رضی الله عنه گوید: (آنچه از سوره ی برائت می خوانید ربع آن است و شما آن را سوره ی توبه می نامید. و آن سوره ی عذاب است – سند این روایت صحیح می باشد و خارج نکردند.
و احادیث فراونی وجود دارد که در این بحث نمی گنجد.

[7] (http://mahdyeen.org/#_ftnref7) - صفار در بصائر الدرجات نقل از سالم بن سلمه گوید: (مردی در حضور امام صادق (ع) قرائت قران می نمود و من گوش می دادم و در آن حروفی را می خواند که من نزد مردم نشنیده بودم پس امام جعفر صادق (ع) فرمود: (مهلت ده مهلت ده از این قرائت دست بکش، همانگونه که مردم می خوانند بخوان، تا قائم ما قیام کند؛ پس اگر قیام کرد قران را بر حد خویش می خواند و مصحف علی (ع) را خارج می سازد و فرمود علی (ع) پس از اتمام از نوشتن، آن را برای مردم خارج ساخت و فرمود این کتاب خداست همانگونه که بر محمد (ص) نازل شده و آن را بین لوحین جمع کردم. گفتند نزد ما قران وجود دارد که جامع قران در آن است نیازی به این قران نداریم. پس فرمود (ع) به خدا قسم بعد از این روز دیگر آن را نخواهید دید ابداً، بر من بود که هنگام جمع کردن، آن را به شما خبر دهم که آن را بخوانید). بصائر درجات ص213 - مستدرک وسائل ج4ص226 – بحار الانوار ج 88

[8] (http://mahdyeen.org/#_ftnref8) - این کلمه در بعضی نسخ مسائل سروریه امده است.

[9] (http://mahdyeen.org/#_ftnref9)- البحار ج 89 ص 55

[10] (http://mahdyeen.org/#_ftnref10)- تفسير العياشي

[11] (http://mahdyeen.org/#_ftnref11)- المسائل السروية - الشيخ المفيد ص 78 ، و كذا في بحار الأنوار ج 92: 74

[12] (http://mahdyeen.org/#_ftnref12)- مسند أحمد: ج1 ص7، سنن ابن ماجة: ج1 ص49، فضائل الصحابة: ص46، و فيه: رطباً بدل غضاً. مستدرك الحاكم: ج2 ص227، السنن الكبرى: ج1 ص452، مجمع الزوائد: ج9 ص287، و غير آنها.

[13] (http://mahdyeen.org/#_ftnref13)- مسند أحمد: ج5 ص340، سنن الترمذي: ج3 ص321، مستدرك الحاكم: ج4 ص445، مجمع الزوائد :ج7 ص261، تحفة الأحوذي: ج6 ص339، وغيرها، وأمّا ما رواه الخاصة، فلاحظ: اليقين لابن طاووس: ص339،علل الشرايع: ج1 ص245، كمال الدين: ص481، الاحتجاج: ج1 ص151، غاية المرام: ج2 ص120و ج6 ص179، بحار الأنوار: ج22 ص387، و غير آنها.

[14] (http://mahdyeen.org/#_ftnref14) - شيخ كليني نقل از زراره از ابی جعفر (ع) در مورد قول خداوند (لترکبن طبقاً عن طبق) فرمود: ای زراره این امت بعد از نبی خود بر سنت پیشینیان از حالی به حالی، از فلان و فلان و فلان نشدند. کافی ج 1ص415

[15] (http://mahdyeen.org/#_ftnref15) - کلینی نقل از صفار از ابی بصیر از ابی جعفر (ع) این آیه را خواند: (بلکه آن ایات واضح و روشن در قلبهای کسانی است که علم بدانها داده شده). سپس فرمود: (ای ابا محمد بخدا قسم نگفت که بین آن کتاب (دو جلد آن) وجود دارد گفتم فدایتان شوم، آنها چه کسانی هستند؟ فرمود: به غیر از چه کسانی می توانند باشند). – کافی ج 1ص214 بصائر درجات وسائل الشیعه آل بیت ج27 ص 180بحار انوار ج23 ص201
و از جابر از ابا جعفر (ع) که فرمود: (کسی از مردم نیست که بگوید تمامی قرآن همانگونه که نازل شده نزد اوست، مگر علی ابن ابی طالب و ائمه بعد از او). بصائر درجات ص213 و بحار انوار ج89 ص88

[16] (http://mahdyeen.org/#_ftnref16) - سيوطی در کتاب خویش اتقان در علوم قران: نقل از دیرعا گفته ای در فوائد از ابراهیم بن یسار از سفیان بن عیینه از زهری زید بن ثابت گفت: (رسول (ص) فوت شدند و قران جمع نشده بود). خطابی گفت قران را رسول (ص) جمع ننمود از آنچه مترقب از ورود ناسخ برای بعضی محکم یا تلاوت آن، و وقتی نزول آن با وفاتش (ص) تمام شد خداوند به خلفاء فهماند و آن نسبت به وفات به عهد صادقین بر حفاظت آن برای این امت است پس ابتدا با صدیق به مشورت عمر انجام گرفت). ج1ص160
و نیز نقل از ابن شته در مصاحف نقل از لیث بن سعد گفت: اولین کسی که قرآن را جمع نمود ابی بکر، و زید آن را نوشت – مردم می گفتند زید ابن ثابت است- و آیه را نمی نوشت الا با دو شاهد با عدل؛ و آخر سوره ی برائت موجود نیست مگر با خزیمه بن ثابت که گفت آن را بنویسید زیرا رسول الله(ص) شهادت او را به شهادت دو نفر معرفی کرده و عمر آیه ی رجم را ننوشت زیرا یک نفر بود ج1ص163 و بخاری به نقل از زید بن ثابت گفت: ابی بکر مقتل اهل یمامه را ارسال نمود و عمر نزد او بود و گفت قتل در یمامه بخاطر قرائت قران است و می ترسم بین قاریان اتفاق بیفتد و اکثر قرآن پایمال گردد و می بینم که به جمع قران دستور دهی. به عمر گفتم چگونه کاری را انجام می دهی که رسول آن را انجام نداده؟ عمر گفت: به خدا قسم که آن خیر است و در حال تکلم با عمر بودم که در آن به گفته عمر راضی شدم. یزید گوید: ابی بکر گفت: تو جوان عاقلی هستی که وحی را برای رسول الله (ص) می نوشتی پس آن را تبعیت کرده و جمع نما، پس به خدا اگر کوهی را مکلف به حمل میکردند برای من سنگین تر از امر حمل و جمع قرآن بود. گفتم چگونه کاری را انجام می دهید که رسول خدا (ص) آن را انجام نداده است؟ گفتند: به خدا قسم که خیر است پس با مراجعتهای ابی بکر خداوند قلبم را برای آنچه ابی بکر و عمر باز کرده بود باز نمود، پس تبعیت کرده که قرآن را جمع نمایم از آنچه در سینه ی مردان است؛ پس آخر سوره ی توبه را با ابی خزیمه انصاری یافتم که نزد کسی دیگر نبود ... رسولی از جانب خدا آمده عزیز است بر او ... و مصاحف نزد ابی بکر بود تا فوت شد سپس نزد عمر در زمان زندگی اش، و سپس نزد حفصه بنت عمر. صحیح بخاری ج6 ص98، و مراجعه شود به: فتح الباري لابن حجر: ج9 ص13 باب جمع القرآن، البيان في تفسير القرآن سید خوئی، القرآن في الإسلام و تفسير الميزان : ج12 طباطبائی، بحوث في تاريخ القرآن و علومه لمير محمدي زرندي، تدوين القرآن للكوراني، و غير آنها.


[17] (http://mahdyeen.org/#_ftnref17)- اصول كافی- ج2 ص633 ح23

[18] (http://mahdyeen.org/#_ftnref18) - شیخ صدوق در کتاب آمالی: نقل از امام صادق(ع) فرمود: (ابلیس به آسمان هفتم نفوذ می کرد و وقتی عیسی (ع) متولد شد سه آسمان بر او محجوب گشت و تا چهار آسمان بالا می رفت. و وقتی که حضرت محمد (ص) متولد شد هفت آسمان بر او محجوب گشت و شیاطین به وسیله ی شهاب سنگ زده می شدند و قریش گفتند این قیام ساعت است که از اهل کتاب می شنیدیم و ذکر می کردند. و عمر بن امیه گفت: و از شرترین اهل جاهلیت بود، به این ستاره گان که با آنها هدایت می شویم نگاه کنید و زمستان و پائیز را با آنها می شناسیم پس اگر همه ی آنها افتادند هلاک همه چیز است و اگر ثابت ماندند و بر دیگری افتاد یک حادثه ی طبیعی است. و تمام بتها هنگام ولادت حضرت محمد (ص) بر صورت افتاده بودند و ایوان کسری ترک ورداشت، و بیست و چهار ستون از آن افتاد و دریاچه ی ساده شور شد و وادی سماوه فوران نمود و آتشکده ی فارس خاموش گشت که از هزار سال قبل خاموش نشده بود، و مویذان در آن شب خواب دیدند که خیل سخت و خوراشان دجله را قطع و وارد شهرشان گشته و طاق کسری از وسط دو نیم شد و دجله بر آن باز شد و در آن شب نوری از آسمان بر حجاز منتشر شد تا به مشرق رسید، و تختی از تخت های پادشاهان در آن شب نبود مگر بر عکس شد و پادشاه در آن روز لال شده و سخن نمی گفت، و علم کاهنان برداشته شد، و سحر ساحران باطل گشت، و کاهنی نبود در عرب مگر از یار خود جدا گشته، و قریش بر اعراب عظمت گرفت، و آل الله مرفوع گشتند. ابو عبدالله (ع) فرمود: مرفوع شدن آل الله عز و جل بخاطر آن است که آنها در بیت الله الحرام بودند و آمنه گفت: فرزندم به دنیا آمد و زمین را با دستش پاک ساخت، سپس سرش را به آسمان بالا برد و نظری بدان نمود و از من نوری خارج شد که همه چیز را روشن نمود و در آن نور شنیدم که می گفت: شما سید و سالار مردم را به دنیا آوردی پس نامش را محمد بگذار. و عبد المطلب آمد که به او نظر افکند و آنچه مادر دیده بود بدو رسید پس او را در آغوش خویش قرار داد و گفت: خدا را سپاس که به من این غلام پاک را داد که در گهواره سید غلامان گشت... سپس با ارکان کعبه او را تعویذ داد و بر آن اشعاری گفت و ابلیس در جنیان و ابالسه نداء سر داد و برای او جمع گشتند و گفتند چه چیزی تو را ترسانده است؟ پس گفت: وای بر شما آسمان و زمین از این شب منکر گشته اند. در زمین امر عظیمی اتفاق افتاده که مانند آن بعد از ولادت عیسی (ع) اتفاق نیفتاده است، پس خارج شوید و بنگرید چه اتفاقی افتاده است! پس متفرق شده و سپس جمع شدند و گفتند چیزی نیافتیم. ابلیس گفت: من برای این امر خارج می شوم پس در زمین گشت تا به حرم رسید پس حرم را با ملائکه محافظت شده دید خواست وارد شود، پس نداء آمد که باز گرد. پس مانند گنجشکی شد و از ناحیه حراء وارد شد و جبرائیل بدو گفت به عقب برو لعنت خدا بر تو. پس گفت: سؤالی از تو دارم، در این شب چه اتفاقی افتاده؟ بدو گفت محمد (ص) متولد شد. آیا برای من در او نصیبی است؟ گفت: خیر. گفت در امتش چه؟ گفت: بله. ابلیس گفت: راضی شدم). امالی شیخ صدوق ص 360

[19] (http://mahdyeen.org/#_ftnref19)- جهت مراجعه به كتب الكافي للحلبي: ص76، الاقتصاد شيخ طوسي: ص179، بحار الأنوار: ج17 ص363 باب معجزات النبي (ص)، صحيح البخاري: ج4 ص186

[20] (http://mahdyeen.org/#_ftnref20) - شيخ نعماني در كتاب غیبت نعمانی: نقل از محمد بن جعفر بن محمد (ع) از پدر خود (امام صادق ع) روایت کرده که فرمود: (هنگامی که قائم قیام کند در کشورهای روی زمین کسانی را بر می انگیزد، در هر سرزمین یک نفر را، و به او می گوید: فرمان تو در کف دست تو است، هر گاه کرای برای او پیش آمد که آن را نفهمیدی و ندانستی چگونه در آن حکم کنی، به کف خود بنگر و به آنچه در آن (مکتوب) است عمل کن، فرمود: و سپاهی به قسطنطنیه گسیل می دارد و چون آنان به کنار خلیج برسند بر قدمهای خویش چیزی نویسند و بر روی آب روان شوند پس چون رومیان ایشان را بنگرند که بر آب راه می روند گویند: اینانکه اصحاب اویند این چنین بر آب گام بر می دارند پس او خود چگونه خواهد بود؟ در این هنگام دروازه های شهر را برای آنان می گشایند و آنان داخل آن شهر می شوند، و در آنجا آنچه بخواهند دستور می دهند). كتاب غیبت نعمانی: ص334، بحار الأنوار: ج52 ص365، إلزام الناصب في إثبات الحجة الغائب: ج2 ص251، مكيال المكارم: ج1 ص130

[21] (http://mahdyeen.org/#_ftnref21)- البقرة: 255

[22] (http://mahdyeen.org/#_ftnref22) - در صراط مستقیم علی بن یونس عاملی ج1ص219 نقل از ابن شهر اشوب علی (ع) با ابن عباس در مورد باء از بسم الله تا طلوع صبح سخن می گفت و گفت: (لو زادنا الليل لزدنا)، یعنی اگر شب طولانی تر بود بیشتر می گفتیم.