PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : این روایت را در باره دوازده امام برای من توضیح دهید



ghased
October 19, 2012 - 1:22 am GMT, 01:22 AM
سلام
لطفا روایت زیر را برای من توضیح دهید
الْأَئِمَّةُ بَعْدَ نَبِيِّنَا ص اثْنَا عَشَرَ نَجِيباً مُفَهَّمُونَ مَنْ نَقَصَ مِنْهُمْ وَاحِداً أَوْ زَادَ فِيهِمْ وَاحِداً خَرَجَ مِنْ دِينِ اللَّهِ وَ لَمْ يَكُنْ مِنْ وَلَايَتِنَا عَلَى شَيْ‏ء

ممنون میشم برام این سوال پیش اومده که چطور نمی شود 12 امام بیشتر داشت ولی امام احمد هم امام است




یاد آوری: لطفاً نام و محل سکونت ذکر شود. همچنین روایت از کدام امام معصوم (ع) نقل شده و منبع آن را قید فرمایید. مدیریت تالار

يـوسف الأنصار
June 20, 2013 - 2:59 am GMT, 02:59 AM
پاسخ: واحد پاسخگوئی


بسم الله الرحمن الرحیم
و الحمدلله رب العالمین
و صلی الله علی محمد و آل محمد الأئمة و المهدیین و سلم تسلیما



و علیکم السلام و رحمة الله و برکاته

اول اینکه اصل خبر در کتاب الاختصاص - الشيخ المفيد - ص 233، به نحو زیر آمده است، و هر کدام از راویان که این روایت را نقل کرده اند به نقل از منبع اصلی کتاب الإختصاص بوده است.

عن عبد العزيز القراطيسي قال: قال أبو عبد الله عليه السلام: (الأئمة بعد نبينا صلى الله عليه وآله اثنا عشر نجباء مفهمون، من نقص منهم واحداً [أ] وزاد فيهم واحداً خرج من دين الله ولم يكن من ولايتنا على شئ).
از عبد العزیز القراطیسی گوید: امام صادق (ع) فرمود: (ائمه بعد از پیامبرمان صلی الله علیه و آله دوازده نجیب و فهمیده هستند، هر کس، احدی را کم [یا] و به آنها احدی اضافه کرد از دین خدا خارج شده و از ولایت ما چیزی نزد خویش ندارد).

و آنچه واضح است در نزد کسانی که از رمزهای نگارشی مورد استفاده نزد محققین کتابها اطلاع دارند، گذاشتن حرف الف بین کروشه یا پرانتز به این صورت: [ا]، بدان معناست که حرف الف در نسخه مورد نظر که محقق کتاب به آن اعتماد کرد وجود ندارد، و اصل روایت در نسخه اصلی این گونه است:

(من نقص منهم واحداً وزاد فيهم واحداً)، (هر کس، احدی را کم و به آنها احدی اضافه کرد). پس معنای خروج از ولایت اهل البیت (ع) این خواهد بود: هر کس از ائمه، امامی را کم و به جای آن امام، شخص دیگری را تعیین کرد از ولایت خارج خواهد شد.

این پاسخ با اینکه برای رد این استدلال کافی است الا اینکه از باب مبالغه در زدودن این گونه شبهات می گوئیم:

اولاً: صرف نظر از این که روایت خبر آحاد است و بعنوان حجت در امر عقائدی کاربردی ندارد همانگونه که خودشان نیز به این امر واقف و مقر هستند. همچنین هیچ تعارضی بین روایتی که ذکر شد و بین ده ها روایت متواتر دیگر که حکم قطعی و یقین دارند و مهدیین (ع) را ذکر کردند، وجود ندارد.
پس تعارض همان تکذیب همدیگر دو خبر است به صورتی که نمی توان بین آنها جمع کرد. بعنوان مثال: (محمد هیچ وقت نخواهد آمد)، و می گویم (محمد خواهد آمد)، این دو خبر متضاد هستند و نمی توان بین آنها جمع بست. اما اگر بگویم: (امروز محمد نخواهد آمد)، و (محمد خواهد آمد)، این دو خبر متضاد نیستند بلکه ممکن است بین آنها جمع بست، یعنی اینکه امروز محمد نخواهد آمد، اما فردا یا پس فردا خواهد آمد. لذا تا زمانی که می توانیم بین دو گفته جمع ببندیم پس به طرف تعارض نخواهیم رفت. و ممکن است معنایی بدست آوریم که به این صورت بین این روایت و روایات مهدیین جمع بندی صورت گیرد: منظور این است که امامی که از طرف خدا با وصیت تعیین نشده است را اضافه نکنیم، اما به مهدیین (ع) وصیت شده است.

دوماً: چنگ جستن به این روایت بر اساس برداشت و فهم اینکه، این روایت با روایات مهدیین متواتر در تعارض است، بنابراین این روایت در برابر روایات متواتر مهدیین (ع) شاذ خواهد بود، و به آن حتی در فروع الفروع عمل نمی شود، چه برسد به عقائد.

سوماً: بسیاری از فقهای شیعه به حصر حجیت فقط دوازده امام بعد از رسول الله (ص) جزم نکردند، بلکه آن را ترجیح یا بهتر است بگوییم وجود حجتهایی بعد از امام مهدی (ع) را جایز دانستند و به حصر امامت در دوازده امام قائل نیستند، و من جمله از کسانی که به ثبوت امامت بعد از صاحب الزمان (ع) اقرار دارند آنها:


(قال الشريف المرتضى (رحمه الله) في المجموعة الثالثة من رسائله 145: (أن قلنا بوجود إمام بعده خرجنا من القول بالاثني عشرية، وان لم نقل بوجود إمام بعده أبطلنا الأصل الذي هو عماد المذهب، وهو قبح خلو الزمان من الإمام… يجوز أن يبقى العالم بعده زماناً كثيراً، ولايجوز خلو الزمان بعده من الأئمة ويجوز أن يكون بعده عدة أئمة يقومون بحفظ الدين ومصالح أهله، وليس يضرنا ذلك فيما سلكناه من طرق الإمامة لأن الذي كلفنا إياه وتعبدنا منه أن نعلم إمامة هؤلاء الإثنى عشر، ونبينه بياناً شافياً … ولا يخرجنا هذا القول عن التسمي بالإثني عشرية لأن هذا الاسم عندنا يطلق على من يثبت إمامة اثني عشر إماماً، وقد أثبتنا نحن ولا موافق لنا في هذا المذهب، فانفردنا نحن بهذا الاسم دون غيرنا). انتهى.
شریف مرتضی (ره) در مجموعه ی سوم از رسایل 145 خود می گوید: (اگر از وجود امام و خلیفه بعد از حضرت حجت (ع) سخن گوییم، از قول اثنا عشری خارج شدیم و اگر وجود امام بعد از حضرت را نفی کنیم، اصل دین که ستون مذهب است را باطل کردیم و آن قُبح خالی بودن زمان از امام می باشد... جایز است که عالم بعد از ایشان زمان بسیار طولانی امتداد یابد، و خالی بودن زمین و زمان از ائمه بعد از ایشان جایز نیست بلکه باید عده ای از ائمه در این برهه از زمان حضور یابند تا به حفظ دین و مصالح اهل آن بپردازند و این امر در مسلک و طریق امامت، به ما ضرری نمی رساند؛ زیرا آن کس که ما را مکلف ساخت و او را پرستیدیم شناخت امامت دوازده امام را بر ما ملزم ساخت، و آن را با بیان روشن، بیان می کنیم ... و این گفته ما را از نامگذاری اثنا عشری خارج نمی سازد؛ زیرا این اسم نزد ما بر کسی اطلاق می شود که امامت دوازده امام را ثابت کند و ما ثابت کردیم و کسی در این راه هم مسیر ما نیست، پس با این نام از دیگران جدا گشتیم).پایان.حاشیه ی کتاب رجعت- محمد مؤمن آستر آبادی 99.



الشيخ الكفعمي في المصباح حسب ما نقله عنه الميرزا النوري والعلامة المجلسي واليك ما نقله الميرزا النوري قال: ( قال الشيخ الكفعمي في مصباحه: [روى يونس بن عبد الرحمن عن الرضا (ع) انه كان يأمر بالدعاء لصاحب الأمر (ع) بهذا الدعاء: اللهم ادفع عن وليك... الى آخره] وانه ذكر في آخره: [اللهم صلِ على ولاة عهده والأئمة من بعده...] الى آخر ما تقدم قريب منه. وقال (الكفعمي) في الحاشية: [أي صل عليه أولاً، ثم صل عليهم ثانياً من بعد أن تصلي عليه ويريد بالائمة من بعده أولاده لأنهم علماء أشراف والعالم إمام من اقتدى به ويدل عليه قوله: [والأئمة من ولده] في الدعاء المروي عن المهدي عليه السلام).
شیخ کفعمی در مصباح بر حسب آنچه که میرزا نوری و علامه مجلسی نقل کرده اند، این متن آنچه که میرزا نوری نقل کرده است: شیخ کفعمی در مصباح خود می گوید: یونس بن عبد الرحمن از امام رضا (ع) روایت کرده که امام (ع) همواره در باب دعاء برای صاحب امر بر اثر این دعا سفارش و تأکید می کرد: [بار الهی دفع کن از ولّی خویش...] و در مقطع دیگر فرمود: [بار الهی بر والیان عهد او و ائمه ی بعد از او درود فرست...] تا آخر. و کفعمی در حاشیه می گوید: یعنی: [ابتدا بر او درود فرست [یعنی امام مهدی (ع)] سپس بر ائمه ی بعد از او. و مقصود ایشان، ائمه از فرزندان حضرتش (ع) می باشند؛ زیرا آنان علماء و اشراف می باشند؛ و عالم امام کسی است که به او اقتداء می کند و این فرموده ی حضرت بر این امر دلالت می کند که در دعای روایت شده، فرمود: [و ائمه از فرزندانش]).النجم الثاقب 2/72/بحار99/125.


وقد استدل الشهيد الصدر (رحمه الله) على مباشرة المهديين للحكم بعد الإمام المهدي (ع) بقوله: (وأوضح ما يرد على هذا الوجه هو ان روايات الأولياء صريحة بمباشرتهم للحكم على أعلى مستوى بحيث يكون التنازل عن هذه الدلالة تأويلاً باطلاً. كقوله: (ليملكن منا أهل البيت رجل) وقوله: (فإذا حضرته الوفاة فليسلّمها يعني الإمامة أو الخلافة إلى إبنه أول المهديين) وقوله (اللهم صل على ولاة عهده والأئمة من بعده ) ونحوه في الدعاء الآخر).
و شهید صدر (ره) بر حکومتداری مهدیین بعد از امام مهدی (ع) با این گفته ی خود، استدلال می کند: (و واضحترین امر در پاسخگویی به این وجه، این است که روایات اولیاء در مورد حکومتداری آنها بسیار واضح و روشن است بطوری که تنازل بر این دلالت، تأویل باطلیخواهد بود. همچون فرموده اش: (مردی از ما اهل بیت مالک (حکومتداری) می شود). و فرموده ی ایشان: (پس هنگامی که وفات او فرا رسد امامت یا خلافت را به فرزندش اول مهدیین تسلیم کند) و فرموده اش: (خداوندا بر والیان عهد او و ائمه ی بعد از او درود فرست) و مانند آن در دعایی دیگر).تاریخ ما بعد ظهور ص642.

و اقوال فقهای پیشین و حتی معاصر مانند شیخ حائری و شیخ علی کورانی در این باره بسیار زیادند، که فقط به این چند قول جهت روشن ساختن مطلب اشاره نمودیم و از خداوند متعال خواستاریم به شما توفیق هدایت دهد.

و الحمدلله رب العالمین



واحد پاسخگوئی
مدیریت تالار
پنجشنبه 1392/03/30 هـ.ش
10/ شعبان/ 1434 هـ.ق