wrapper

آخرین اخبار

پاسخ به شبهات خداناباوران

پاسخ به شبهات خداناباوران (23)

آیا نظریه تکامل نمیتوانید فسیل های انفجار کامبرین را توضیح دهد؟!

دوره کامبرین

در طی دیداری با سید احمدالحسن درباره الحاد (خدا ناباوری ) سوالاتی مطرح شد که در زیر با هم سوال و جواب پنجم را با هم می خوانیم .

سوال پنجم : با موضوع انفجار کامبرین

دکتر عبد الرزاق دیراوی: از سوی برخی افراد از جمله چالش هایی که تکامل دچار آن است معمای فسیل های کامبری یا دوره کامبرین است که نسبت با آنچه پیش از آن بوده یک انفجار را نشان می‌دهد . به صورتی که حیواناتی در این دوره پدید آمدند که گویی از حیوان دیگری تکامل نیافته اند گویی که ما نظاره گرِ چیزی شبیهِ به وجود آمدن یکباره جانداران پیچیده‌ای هستیم که نیاکان آن ها را کشف نکرده ایم . در این حالت پرسش هایی وجود دارند که نظریه تکامل به آن ها پاسخ نمیدهد .همچنین در مدارک مربوط به فسیل ها کم و کاستی وجود دارد و این باعث میشود که نسبت به آن چه نظریه تکامل مطرح میسازد نامطمئن شویم. بنده دیدگاه افرادی را نقل کردم که نسبت به آنان این یک نقص است. پاسخ شما را میشنویم.

سیداحمد الحسن :
به هیچ وجه این امر یک چالش نیست، اکثر افرادی که قضیه انفجار کامبرین را مطرح می سازند،درمورد فرگشت هیچ اطلاعاتی ندارند و نمی دانند که تکامل چگونه رُخ می‌دهد و شتاب گرفتن و کُندی و ابزارهای آن چگونه پیش می آید.

در مورد دوره‌ی کامبرین باید گفت که این دوره یکی از دوره های زمین شناسی است که پیش از ظهور جانداران بر روی خشکی رخ داده است... بله. آنچه گفتم این است که دوره ی کامبرین عصری به درازای ده ها ملیون سال است . ده ها میلیون سال، برای انقراض هزاران نوع و پر شدن کره‌ی زمین از انواع جدید کفایت می‌کند، این اتفاقی است که در کامبرین رخ داد . حقیقت این است که پیش از وقوع انفجار کامبرین حیات وجود داشته و جانداران دوره کامبرین از موجودات پیش از خود تکامل یافته بودند.درست است که تعداد زیادی فسیل وجود دارد که نشان دهنده‌ی تنوع و پیچیدگی در جانداران دوره‌ی انفجار کامبرین هست که به دلیل شتاب قابل ملاحظه تکامل نسبت به دوره ی کندِ پیش از آن از نظر تنوع و پیچیدگی در جانداران رخ داده است، لکن در دانش زیست شناسی تکاملی نظریاتی وجود دارند که شتاب گرفتن در تاریخ تکامل را به شکلی عام بررسی میکنند، نه فقط در دوره ی کامبرین.

این موضوع را در کتاب توهم الحاد تحت عنوان نقشه ی ژنی و قانون عمل آن، و همچنین در موضوع ثابت نبودن شتاب تکامل مورد بحث قرار دادم و نشان دادم که انتخاب طبیعی به تنهایی برای این تغییر شتاب در تکامل کافی نیست.

به این دلیل قانون مند بودن نقشه ژنی را مورد بحث قرار دادم. برای خواندن مطلب به شکل مفصل به کتاب توهم الحاد مراجعه کنید. در هر حال شتاب تکامل غیر ثابت است و به دوره ی کامبرین مربوط نمی‌شود بلکه دوره هایی بوده که آهنگ تکامل شتاب داشته و دوره هایی نیز وجود داشته که تکامل کُند می شد. همچنین کاهش آهنگ تکامل می تواند از نظر زیست شناسان تکاملی، تفسیری برای نقص‌های موجود در شواهد زمین شناسی یا نمونه های فسیلی باشد. چراکه فزونی یافتن شتاب تکامل با مقیاس های تکامل، مسئله ی یافتن فسیل های انتقالی جانداران را، به دلیل کوتاه بودن دوره‌ی زندگی و وجود این جانداران البته با مقیاس های زمین شناسی را، بسیار مشکل می سازد. البته این امر با موضوع دیگری که آن را نیز در کتاب توهم بی خدایی مطرح کرده ام مرتبط است و آن موضوع قانون مند بودن نقشه‌ی ژنی از نظر داخلی است. این قضیه به ما دلیل روشنی بر قانونمند بودن نقشه ژنی میدهد چرا که تغییر شتاب تکامل قطعاً وابسته به تعداد بیشماری جهش ژنی است و در نتیجه از آنجا که تکامل دارای سرعت متغیری است پس هنگام تکامل سرعت جهش های ژنی نیز متغیر است. در دوره های معینی این سرعت بسیار شدید است، منظورم این است که دقیقاً در دوره های انتقالی میان انواع یا دوره های تنوع. این امر علامت سوال بزرگی باقی می گذارد اما بنده ایده ای منطقی را برای آن ارائه دادم و آن این است که کروموزوم ها دارای قانونی هستند که شتاب جهش آن ها را کنترل می‌کند برای توضیح بیشتر می‌توان گفت: نقشه‌ی ژنی قانون مند است. به این دلیل است که در دوره ای جهش های بیشتری را به سوی هدف معینی ایجاد می کند به گونه ای که بر مسیر کلی تکامل فشار آورده و باعث شتاب گرفتن آن می شود تا آنجا که در مدتی معین برای رسیدن به هدفی معین تکامل بیشتر و بیشتر شتاب می‌گیرد، که آنها را می توان نوع یا انواع جدید نامید . بعد از آن است که سرعت جهش کاهش یافته و به سکون یا سرعت بسیار پایین باز می‌گردد که در این صورت همراه آن تکامل نیز شتاب کمتری خواهد یافت . چرا که تکامل متکی بر جهش است و بدون جهش ژنی تکاملی وجود نخواهد داشت.
در اینجا نمونه افراطی این امر دوره ی کامبرین یا انفجار کامبرین نیست ، بلکه تکامل مغز انسان در چند میلیون سال اخیر نمونه این قضیه است.استدلال منطقی در مورد افزایش جهش ها به سوی افزایش حجم مغز انسان یا هومو طی چند میلیون سال اخیر این گونه است که جهش ژنتیکی ، قانون مند و هدفمند است که بر مبنای قانون داخلی نقشه ی ژنتیکی عمل می کند و به هیچ وجه تصادفی و مبتنی بر دلایل تصادفی مانند خطا در همانند سازی ژنی و پرتو افکنی کیهانی نیست. در هر حال هر کس مایل باشد که مطالب مفصل تری در مورد شتاب تکامل و دیدگاه های دانشمندان تکامل و انچه در کتاب توهم الحاد در این مورد گفته ام را بفهمد می تواند به آنجا رجوع نماید و در کتاب با تفصیل بیشتر این مطلب را خواهد یافت.

جهت مطالعه کتاب اینجا کلیک نمائید.

ادامه مطلب...

حضرت نوح چگونه توانست تمام حیوانات را جمع کند؟

طوفان نوح

سوال : حضرت نوح (ع) چگونه توانسته انواع مختلف از حیوانات را گرد هم آورد؟

پاسخ : این برداشت که حضرت نوح ع تمام حیوانات را از سرتاسر کره زمین جمع نمود و داخل کشتی بزرگی که ساخته بود قرار داد ناشی از اعتقاد به داستان های عامیانه ای است که نشات گرفته از تحریفات موجود در سِفر پیدایش از مجموعه کتب عهد عتیق می باشد نه آیات کتاب قرآن و داده های باستانی و اگر داستان طوفان را از منظر کتاب قران و لوح های سومری و بابلی بررسی کنیم متوجه خواهیم شد که طوفان در منطقه محدود خلیج فعلی در جنوب عراق اتفاق افتاده است و نیز حضرت نوح صرفا تعداد خاصی از حیوانات را با خود به داخل کشتی آورد.

که سید احمد الحسن می نویسند :

" حیوانات جزیره‌ها و خشکی‌های جدا افتاده، چگونه به سوی نوح رفتند و چگونه دوباره به همان جزیره‌های جدا افتاده بازگشتند بدون اینکه در مسیر بازگشت آثاری از خود برجای بگذارند؟ ساده‌ترین مثال، کیسه‌داران استرالیا و فوسا[1] در ماداگاسکار می‌باشد. این حیوانات فقط در همین مناطق وجود دارند و در هیچ جای دیگر، نشانه‌ای از آنها ثبت نشده است."

که چنین امری محال است که نوح تمامی حیوانات را در کشتی جمع کرده باشد.و نوح نبی صرفا تعدادی از حیوانات خاص را با خود وارد کشتی نمود .

سید احمد الحسن در این مورد در کتاب توهم بی خدایی بعد از ذکر داستان طوفان از منظر سومریان و بابلیان می نویسد :

" مأموریت زیوسودرا (نوح) ساختن یک کشتی بود که از نسل خاصی از بشر و نیز گیاهان و حیوانات خاصی محافظت به عمل آورد. شاید عبارت «گیاه را حفظ کرد» در متن سومری، اشاره‌ی واضحی به همین موضوع تلقی شود. قطعاً منظور، گیاه به خصوصی بوده است وگرنه سیل روی زمین هر چند که عظیم باشد و فراگیر، برای محافظت از گیاهان به کشتی نیاز نیست. حداقل این است که بذر گیاهان باقی می‌ماند و پس از سیل، بدون احتیاج به کمک خود به خود می‌رویند و رشد می‌کنند. بنابراین روشن است که منظور، آن دسته از گیاهان زراعی است که انسان از آنها تغذیه می‌کند و شاید منظور این بوده است که زیوسودرا مقداری کافی از بذر این گیاهان را با خود برداشته تا فرآیند کشاورزی را بدون اینکه بخواهد کار را از صفر آغاز کند، ادامه دهد. آن هم در جایی که خبری از دانه‌های گندم و محصولات کشاورزی موجود در دسترس انسان (فرزند آدم) نیست. بنابراین ممکن است مقصود از این متن، این باشد که انتقال یافتگان به کشتی گروهی از مؤمنان بودند که به دستور نوح عمل کردند و همچنین در مورد بذر گیاهان زراعی که از نظر اقتصادی نیز برای انسان حایز اهمیت است، باشد. بر این اساس می‌توانیم نتیجه بگیریم که حیوانات وارد شده به کشتی نیز حیوانات اهلی مفید برای انسان بوده است."

و در جایی دیگر احمد الحسن به ذکر روایتی در مورد تعداد حیوانات می پردازند :

" روایاتی وجود دارد که برخی حوادث طوفان نوح را به طور صحیح و به گونه‌ای که معارض با علم نمی‌باشد، بیان کرده‌اند،[2] به عنوان مثال در روایت زیر آمده که منظور از حیواناتی که نوح به کشتی آورد، حیوانات اهلی مورد تغذیه‌ی انسان بوده است:

اسماعیل بن جابر از امام صادق(ع) روایت کرده است که فرمود: «در سی سال کشتی را ساخت، سپس مأمور شد که از هر یک از هشت حیوانی که آدم(ع) از بهشت خارج کرده بود، یک نر و یک ماده در کشتی بنشاند؛ تا معیشتی برای بازماندگان نوح(ع) بر روی زمین باشد، همان طور که وسیله‌ی زندگی نسل آدم(ع) بود زیرا زمین با آنچه در آن بود، غرق آب شد، مگر آنچه با او در کشتی قرار گرفته بود»[3]. "

و به طور کل اشاره به این موضوع که تعداد کل حیوانات زمین در کشتی نوح جمع شدند فقط در کتاب تورات و برخی روایات ذکر شده است که حاصل تحریف و بی دقتی علمای ادیان می باشد که برای مطالعه نقد داستان طوفان در تورات به لینک های زیر مراجعه نمائید :

http://almahdyoon.co/index.php/1/item/554-2017-07-31-07-36-44

http://almahdyoon.co/index.php/1/item/569-2017-08-01-10-27-01

پی نوشت ها :

[1]- فوسا یک حیوان بومی ماداگاسکار است. (مترجم)

[2]- پیشتر بیان داشتم که این فرضیه که کشتی نوح تمام انواع حیوانات را در بر گرفته باطل است و توضیح دادم که این فرضیه با امور ثابت‌شده‌ی علمی ناسازگار است و به هیچ وجه نمی‌توان آن را به کرسی اثبات نشاند.

[3]- راوندی، قصص الأنبیا، ص ۸۲.

ادامه مطلب...

برخی اشکالات وارد بر داستان عامیانه طوفان نوح

پاسخ : طوفان نوح طبق آنچه سید احمد الحسن در کتاب توهم بی خدایی ذکر نمودند صرفا در دره حاصلخیز که همان خلیج فعلی در جنوب عراق بوده و حدود 8 الی 12 هزار سال اتفاق افتاده است و در نتیجه کل کره زمین را آب فرا نگرفته است و نیز لنگرگاه کشتی حضرت نوح (ع) جنوب عراق بوده است و برای کسب توضیحات بیشتر به فصل 5 کتاب توهم بی خدایی مراجعه نمائید.

در زیر برخی اشکالاتی که سید احمد الحسن به باورها و داستان عامیانه طوفان نوح وارد کرده اند را مطرح می کنیم.

سید احمد الحسن در کتاب توهم بی خدایی می نویسند :

" طوفان نوح موضوعی است که در ادیان ذکر شده ولی از آنجا که برخی فقها یا برخی کتب آسمانیِ تحریف‌شده، آن را به صورت غیرواقعی و دستکاری شده ارایه کرده‌اند، دین الهی به واسطه‌ی آن در معرض طعنه و عیب‌جویی قرار گرفته و طوفان نوح صرفاً افسانه‌سرایی قلمداد شده است؛ زیرا وقوع طوفانی به این وسعت و در تاریخی که تصویر غیرواقعی دینی ارائه می‌کند، با استانداردهای علمی امکان‌پذیر نیست و هیچ اثر و نشانه‌ای که بر وقوع آن دلالت کند، وجود ندارد، بلکه عکس این قضیه کاملاً صحیح می‌باشد؛ امکان ندارد چنین طوفانی رخ داده باشد، ولی پس از فرو رفتن آب، ده‌ها اثر از آن باقی نمانده و علم امروزی هیچ نشانه‌ای از این آثار نیافته باشد!

پیش از آنکه سراغ داستان طوفان و تحلیل آن برویم، برخی اشکالات علمی را که بر این داستان دینی گرفته می‌شود، ارائه می‌کنیم، زیرا ملحدان این اشکالات را دستمایه‌ای برای رد دین الهی قرار داده و بر این اساس، دین را صرفاً بازخوانی غلیظ و شدید افسانه‌های کهن، نظیر طوفان سومریان به شمار می‌آورند. با ارایه‌ی داستان طوفان که در قرآن آمده و درک صحیح آن، پاسخ این اشکالات را خواهیم یافت و نیز درمی‌یابیم که این طوفان نه با واقعیت‌های علمی ناسازگار است و نه با واقعیت‌های باستانی و زمین‌شناسی.

برخی اشکالات علمی بر داستان عامیانه‌ی دینی طوفان

اشکال اول: تمام حجم آب موجود بر سطح و درون زمین برای پوشاندن کل سطح زمین تا قله‌ی بلندترین کوه‌ها یعنی ارتفاع چند کیلومتری ناکافی است. همه‌ی این مقدار آب حتی برای پوشاندن ارتفاعی بسیار کمتر از این نیز کفایت نمی‌کند.

اشکال دوم: حیوانات جزیره‌ها و خشکی‌های جدا افتاده، چگونه به سوی نوح رفتند و چگونه دوباره به همان جزیره‌های جدا افتاده بازگشتند بدون اینکه در مسیر بازگشت آثاری از خود برجای بگذارند؟ ساده‌ترین مثال، کیسه‌داران استرالیا و فوسا[1] در ماداگاسکار می‌باشد. این حیوانات فقط در همین مناطق وجود دارند و در هیچ جای دیگر، نشانه‌ای از آنها ثبت نشده است.

اشکال سوم: طبق چهارچوب‌های زمانی مورد اشاره در داستان عامیانه‌ی سیل، هیچ آثاری از این تنداب که همه جای زمین را در نوردیده باشد، وجود ندارد.

خلاصه‌ی برخی اشکالات ملحدان بر داستان عامیانه‌ی دینی طوفان نوح

در این قسمت به خلاصه‌ی برخی ایرادهایی که کریستوفر هیچنز[2] نویسنده‌ی شهیر، بر داستان دینی طوفان آن گونه که در تورات یا عهد قدیم وارد شده است، اشاره می‌گردد:

" از نوح خواسته شد با خودش در کشتی یک جفت از هر نوع حیوان را بردارد. برخی جانورشناسان حدود ده میلیون نوع حشره را تخمین می‌زنند. آیا آن کشتی می‌توانسته است همه‌ی اینها را دربرگیرد؟ درست، اینها زیاد جا نمی‌گیرند، پس ما هم فقط به سراغ حیوانات بزرگ می‌رویم؛ خزندگان: 5000 نوع، پرندگان: 9000 نوع و 4500 نوع پستاندار ... و بسیاری حیوانات دیگر ... جمع کل به 45 هزار نوع می‌رسد. ... کدام کشتی گنجایش 45 هزار نوع حیوان را دارد؟ یک جفت از هر کدام یعنی 90 هزار حیوان، از فیل گرفته تا افعی، از پرندگان گرفته تا اسب، از اسب آبی گرفته تا کرگدن ... نوح چگونه توانست اینها را به سرعت جمع کند؟ چه مدت منتظر شد تا حیوان تنبل[3] از آمازون سر برسد؟ کانگورو چگونه از استرالیا که یک جزیره است خارج شد؟ خرس قطبی از کجا دانست نوح را کجا پیدا کند؟ ... نتیجه‌ای که می‌گیریم، این است که یا این داستان فقط یک افسانه است، یا ما باید به سراغ پاسخ‌های ضعیفی برویم از این قبیل: برای پروردگار هر چیزی امکان‌پذیر است. ... در این حالت پرسشی که پیش می‌آید این است که چرا پروردگار این فرآیند پیچیده را که زمانی دراز به طول انجامید، حداقل برای نوح، پیاده نمود؟ چرا برای نجات نوح و دیگر افراد شایسته، به جای پرداختن به کاری که انجامش زمان‌بر است، از یک معجزه‌ی سریع استفاده ننمود؟"

مطالب زیر نیز خلاصه‌ای است از برخی ایرادهای دکتر داوکینز زیست‌شناس به داستان عامیانه‌ی طوفان و کشتی نوح:

"تصور کنید اگر همه‌ی حیوانات از کشتی نوح توزیع شده باشند، توزیع جغرافیایی آنها چگونه می‌تواند باشد؟!

آیا نباید هنگامی که ما در حال دور شدن از مرکز واقعه‌ی به گل نشستن کشتی پس از طوفان هستیم (شاید کوه آرارات) قانون و قاعده‌ای برای کاستن از فراوانی گونه‌ها وجود داشته باشد؟

نیازی نیست به شما بگویم این چیزی نیست که ما می‌بینیم.

به عنوان مثال، به سراغ کیسه‌داران استرالیا می‌رویم. چرا همه‌ی این کیسه‌داران از کوه آرارات به استرالیا مهاجرت کردند ولی حیوانات جفت‌دار چنین نکردند؟

برای رسیدن به استرالیا چه راهی پیموده‌اند؟

چرا گروه کوچکی از گله‌ی کیسه‌داران مهاجر به سمت استرالیا، در طول مسیر در مکانی مثل هند یا چین یا جاده‌ی ابریشم رحل اقامت نیفکنده‌اند؟"[4]

اگر یک مرد دینی -چه یهودی باشد، چه مسیحی و چه مسلمان- داستان نوح را به همان شیوه‌ی مرسوم و متداول عرضه دارد، به این معنا که پس از طوفان، کیسه‌داران، همانند دیگر حیوانات، در منطقه‌ای در عراق یا اطراف آن از کشتی نوح پیاده شدند، باعث می‌شود نگاه زیست‌شناسان و حتی افرادی با درک متوسط به این قصه چنین شود که آن را افسانه‌ای صد در صد دروغین به شمار آورند و بگویند کسی که چنین ماجرایی را باور دارد، به لحاظ فکری شدیداً عقب‌مانده است. میلیون‌ها سال است که کیسه‌داران فقط در استرالیا و نه در هیچ جای دیگر دنیا زندگی می‌کنند؛ زیرا آنها در این جزیره‌ی جدا‌ افتاده تکامل یافته‌اند."

 

جهت مطالعه کامل به کتاب توهم بی خدایی مراجعه نمائید : http://almahdyoon.co/doa.html

 

پی نوشت ها :

[1]- فوسا یک حیوان بومی ماداگاسکار است. (مترجم)

[2]- کریستوفر هیچنز (Christopher Hitchens) (۱۹۴۹ تا ۲۰۱۱) نویسنده، منتقد و روزنامه نگار انگلیسی-آمریکایی است. وی در تعداد زیادی مجله ستون‌نگار بوده است. او همچنین تألیفاتی در نقد ادبی دارد. هیچنز به بی‌خدایی و نقد ادیان شهره است. وی در کتاب خود به نام «خدا بزرگ نیست» ادیان ابراهیمی را به نقد کشیده است.

[3]- جانور تنبل (Sloth) جانور پستاندار متوسطی است که در آمریکای مرکزی و جنوبی به دو گونه‌ی دو انگشتی و سه انگشتی تقسیم‌بندی می‌شود. این جانوران در مناطق گرمسیری زندگی می‌کنند و یکی از کُندترین جانوران روی زمین به شمار می‌روند. حداکثر سرعت آنها ۴ متر در ساعت است و به قدری کند هستند که روی آنها خزه رشد می‌کند. (مترجم)

[4]- سخنان پروفسور داوکینز در خانه‌ی اپرای سیدنی، استرالیا.

The Sydney Morning Herald (March 8 2010). Dawkins celebrates the miracle of life with or without God. (Reviewed by Garry Maddox)

قابل دسترس در نشانی:

http://www.smh.com.au/national/dawkins-celebrates-the-miracle-of-life-x2013-with-or-without-god-20100308-pqs1.html

ویدیوی سخنرانی داوکینز: شبکه‌ی ویدیویی کتاب وهم الحاد، ریچارد داوکینز، داستان طوفان در کتاب مقدس، قابل دسترس در نشانی:

http://www.youtube.com/watch?v=1mZSnQ7_gCY

ادامه مطلب...

لنگرگاه کشتی حضرت نوح (ع) کجا بود ؟

در پاسخ به این سوال سید احمد الحسن در کتاب توهم بی خدایی می نویسند :

" نوح، قوم او و نسل‌هایی که پس از وی آمدند، بعد از طوفان در سرزمین بین‌النهرین رحل اقامت افکندند که این خود مکان لنگر انداختن کشتی را معین می‌کند. این چیزی است که فقط افراد ستیزه‌جو می‌توانند منکرش شوند.

اصل و اساس داستان طوفان از سومر است، یعنی ناقلان آن، ملت ساکن در بین‌النهرین بوده‌اند و آن را میراث پدران و نیاکان خود می‌دانسته‌اند. به اعتقاد من، تلاش‌هایی که استقرار نوح و قومش پس از طوفان را به منطقه‌ای خارج از بین‌النهرین نسبت می‌دهند، تلاش‌هایی بی‌محتوا هستند که پیامدهای زیادی که نمی‌توان آنها را ندیده گرفت، به دنبال دارند.

پیشتر اشاره کردم که ویژگی‌های دلمون سومری مشابه ویژگی‌های دولت مهدی است که در عراق برپا می‌شود و عراق پایتخت آن خواهد بود.

روشن شد این نظریه که لنگرگاه کشتی نوح بر روی برخی کوه‌های ترکیه یا ارمنستان بوده، با اصول ثابت‌شده‌ی علمی بسیاری، ناسازگار است. خاستگاه این اعتقاد، تفسیر برخی یهودیان از تورات است که در آن از کوهی به نام آرارات یا آراراط سخن به میان آمده است.

در جاهای دیگر نیز دانستیم که روایت تورات از طوفان نوح مانند اشاره به اینکه آب تمام کوهستان‌های زمین را پوشاند، با اصول علمی، کاملاً سر ناسازگاری دارد. بنابراین نمی‌توان چنین تصور کرد که کشتی نوح بر کوهی به ارتفاع چندین کیلومتر از سطح دریا لنگر انداخته باشد، آن هم بر اثر سیلاب و بالا رفتن سطح آب. پیشتر گفتیم که زمین فاقد چنین حجم انبوهی از آب می‌باشد، حتی اگر گفته شود که این سیل به دلیل لبریز شدن دریای سیاه از آب رخ داده باشد، که البته این مدعا همان طور که گفته شد، در برابر نقد تاب نمی‌آورد. امکان ندارد جهش هیدرولیکی برای آب‌هایی به بلندای چند کیلومتر رخ دهد، سپس این آب‌ها با چنین ارتفاعی، هزاران کیلومتر به صورت افقی حرکت کنند تا به کوه‌های آرارات بین ترکیه و ارمنستان برسند. در حقیقت این فرضیه بیشتر به خیال‌پردازی شبیه است و از نظر علمی، وقوع آن امکان‌پذیر نمی‌باشد.

بنابراین از آنجا که این تفسیر توراتی از یک سو با علم و از سوی دیگر در جاهای مختلف با متن سومری ناسازگار است، نمی‌توان به آن اعتماد نمود.

اما نام «جودی» که در قرآن به آن اشاره شده، مکان لنگر انداختن کشتی است و درباره‌ی این اسم، چیزی که با آن بتوان مکان مزبور را جایی غیر از عراق دانست، وجود ندارد.

فرضیه‌ی مفسران قرآن، این است که این منطقه یکی از کوه‌های ترکیه است و حال آنکه این کلام در واقع، پیروی از تفسیر احبار یهود از متن توراتی است که بدون بررسی و تفحص ارایه شده است."

احمد الحسن ، کتاب توهم بی خدایی ، ص413

ادامه مطلب...

آیا احمد الحسن زمان وقوع طوفان نوح را می داند؟

زمان طوفان نوح

سید احمد الحسن در کتاب توهم بی خدایی می نویسند :

" بنا بر روایت تاریخی تورات، طوفان نوح تقریباً چهار هزار سال پیش از میلاد رخ داده است. برخی مفسران قرآن نیز این تاریخ را تأیید کرده‌اند. در آن زمان، دره‌ی حاصلخیز یعنی خلیج کنونی، سرریز از آب‌های شور بود و این به آن معنا است که مکان وقوع طوفان، سرزمین بین‌النهرین بوده است. با توجه به هموار بودن این منطقه، مقادیر انبوه آب که بتواند طوفانی در حجم و اندازه‌ی طوفان نوح به راه بیاندازد، حتماً باید از یک منبع بزرگ آب سرچشمه گرفته باشد. به همین دلیل توصیف تورات از طوفان این گونه است که با ارتفاع بلند خود تمام کره زمین را پوشانده است. پیشتر اشاره شد که این فرض ذکر شده در تورات با حقایق علمی، باستانی و زمین‌شناسی ناسازگار است.

احتمال دیگری باقی می‌ماند؛ اینکه نوح و قوم او یعنی کسانی که می‌توانیم آنها را نیاکان سومریان یا سومری‌های باستان بنامیم، در دره‌ی حاصلخیز (خلیج کنونی) زندگی می‌کرده‌اند و طوفان نیز در همین منطقه روی داده است. اگر چنین باشد، زمان وقوع طوفان برابر است با تاریخ لبریز شدن دره از آب و وقوع جهش هیدرولیک در آب‌های شور، که چه بسا مناطق وسیعی از جنوب عراق کنونی را رُفته و دره را با آب پر کرده است. این تاریخ تقریباً 15 تا ۸ هزار سال پیش از میلاد مسیح تخمین زده می‌شود.

پیامد آنچه رخ داد، وقوع طوفان در دره می‌باشد که دلیل آن نیز مقادیر عظیم آب ناشی از ذوب شدن یخ‌ها در پایان عصر یخبندان بوده است. این آب‌ها باعث پیدایش چشمه‌هایی شد که به دریاها می‌ریخت. آب این چشمه‌ها به آب دریاها اضافه شد که به بالا رفتن سطح دریا، شکسته شدن سد طبیعی و ورود آب دریا به دره منجر گردید. شاید بارش باران و بالا رفتن آب رودخانه‌هایی که به دره می‌ریختند، نیز مزید بر علت شده باشد. به این ترتیب آب‌ها در دره به هم رسیدند و سیل و جهش هیدرولیک پدیدار شد، آن هم به گونه‌ای که مناطق جنوبی عراق به زیر آب رفت. سپس یک بار دیگر آب به سمت دره (یا خلیج کنونی) فروکش کرد و کشتی لنگر انداخت تا به این ترتیب نخستین سفر انسانیّت در جنوب عراق که به صورت مدوّن و مکتوب به دست ما رسیده است، آغاز گردد.

«فَفَتَحْنَا أَبْوَابَ السَّمَاء بِمَاء مُّنْهَمِرٍ * وَفَجَّرْنَا الْأَرْضَ عُيُوناً فَالْتَقَى الْمَاء عَلَى أَمْرٍ قَدْ قُدِرَ»[1] (و ما نیز درهای آسمان را به روی آبی که به شدت می‌ریخت، گشودیم * و از زمین چشمه‌ها شکافتیم تا آب به آن مقدار که مقدر شده بود، گرد آمد).

 

پی نوشت :

[1]- قرآن کریم، سوره‌ی قمر، آیه‌های ۱۱ و ۱۲.

ادامه مطلب...

آیا طوفان نوح تمام کره زمین را فراگرفت؟ مکان آن کجا بود؟

طوفان نوح

سید احمد الحسن در کتاب توهم بی خدایی با دلایل علمی و قراین داده های باستانی و متون دینی اثبات می کنند که طوفان در کل سطح زمین رخ نداده بلکه طوفان نوح در دره حاصلخیز (خلیج کنونی) اتفاق افتاد که بخشی از کتاب توهم بی خدایی در زیر برای شما نقل می کنیم.

سید احمد الحسن می نویسند :

" مکان طوفان نوح : طبق تاریخ باستان، نوح در بین‌النهرین یا در جنوب آن یعنی دره‌ی حاصلخیز (خلیج کنونی) زندگی می‌کرده است. تاریخ دینی نیز مؤید این مدعا می‌باشد. کشتی او در همین منطقه یا اطراف آن ساخته شده، و تورات و لوح گِلینی که داستان طوفان را نقل کرده، بر این موضوع تأکید ورزیده است. اما اینکه محدوده‌ی طوفان چقدر بوده، از روایت تورات چنین برمی‌آید که طوفان سراسر زمین حتی قله‌ی کوه‌ها را درنوردید و پانزده ذراع، از قله‌ها نیز بالاتر رفته است:

19 آب بسیار بر زمین فزونی گرفت و روی هر کوه بلندی را که زیر چتر آسمان بود، فراگرفت. 20 آب به اندازه‌ی پانزده ذراع از کوه‌ها بالاتر رفت.

این روایت که در تورات متداول امروزی نقل شده است، در برابر نقد و بررسی علمی تاب هیچ مقاومتی ندارد؛ چرا که بر روی زمین و درون آن، مقدار آبی که بتواند قله‌ی تمام کوه‌ها را بپوشاند، وجود ندارد. از سوی دیگر، میلیون‌ها سال است که جانداران روی زمین هیچ مرگ دسته‌جمعی بزرگی را تجربه نکرده‌اند و آخرین دوره‌ای که در آن مرگ و میر گروهی اتفاق افتاد، عصر کرتاسه یعنی تقریباً 65 میلیون سال پیش بوده است، و حال آنکه انسان امروزی (هوموساپینس) فقط از 200 هزار سال پیش به وجود آمده است و حتی تکامل آن به وضعیت امروزی حدود 100 هزار سال تخمین زده می‌شود، در حالی که طبق نقل خود تورات، از طوفان نوح چند هزار سال بیشتر نمی‌گذرد!

به این موارد، اِشکال حیوانات جزیره‌ها و خشکی‌های جدا‌ افتاده را نیز اضافه کنید.

بنابراین این روایت تورات که اکثر فقهای مسلمان نیز آن را تأیید می‌کنند، در برابر نقد علمی رنگ می‌بازد و به هیچ وجه نمی‌توان توجیه علمی برای آن ارایه نمود: یا باید علم را رد کنیم و به جهل راضی شویم، و یا اینکه بگوییم طوفان نوح محدود بوده و منطقه‌ی مشخصی از زمین را در بر گرفته است.

اکنون برخی احتمالات مربوط به طوفان نوح را که با داده‌های باستانی و علمی همخوانی دارد، مرور می‌کنیم:

این فرضیه که طوفان در جنوب عراق و به دلیل بارش باران و سیل روی داده است، با شرایط منطقه‌ی مزبور کاملاً مطابقت دارد؛ زیرا جنوب عراق بین دو رودخانه و در پایین مناطق کوهستانی که در شمال آن واقع شده، قرار گرفته است؛ ولی چنین سیلابی محدود خواهد بود. از سوی دیگر تصور اینکه سیل رودخانه‌ها یا بارش باران در یک منطقه بتواند تمام جانداران آنجا را نیست و نابود کند، دشوار است؛ زیرا حداقل برخی جاندارانی که در اطراف منطقه‌ی سیل زندگی می‌کنند، فرصت فرار می‌یابند. همچنین سیلاب‌هایی اینچنینی به تدریج و آرام آرام شکل می‌گیرد؛ بر خلاف شکسته شدن سدها یا سونامی که به طور ناگهانی به وقوع می‌پیوندد. به علاوه مطابق متن قرآنی، چنین سیلی قادر به ایجاد موج‌هایی به اندازه‌ی کوه نخواهد بود.

شاید یکی از دلایل وقوع سیل که در برخی تحقیقات به آن اشاره شده است، این فرضیه باشد که چندهزار سال پیش دریای سیاه لبریز از آب شده و احتمالاً یک جهش هیدرولیک به وجود آورده که به نوبه‌ی خود باعث به جریان افتادن مقادیر انبوه آب بر سطح زمین و سپس وقوع سیل شده و همین رخداد موجب هلاکت جاندارانی که سیل از آنجا می‌گذشته، شده است. اشکال وارد بر این فرضیه آن است که در مسیر عبور چنین سیلی که تا بین‌النهرین پیش رفته باشد، هیچ آثار و نشانه‌ای یافت نمی‌شود. علاوه بر این وجود موانع طبیعی متعدد، می‌توانسته مانع از رسیدن مقادیر زیاد آب به بین‌النهرین باشد. این را هم اضافه کنید که چنین سیلابی کشتی نوح را به سمت جنوب و خلیج خواهد برد و نه طبق آنچه در افسانه‌ی سومریان آمده است، به سمت سرچشمه‌ی رودخانه‌ها! و بنابراین جهت آن از سوی شمال خواهد بود نه آن گونه که در متون سومری آمده است، از سمت جنوب عراق یا خلیج کنونی!

فرضیه های مکان طوفان نوح
مکان طوفان طبق فرض اشتباه مذکور در بالا

فرض دیگر آن است که طوفان در دره‌ی واقع در جنوب عراق  یعنی همان خلیج فعلی، پیش از آنکه از آب پر شود، به وقوع پیوسته است، آن هم به دلیل بالا رفتن سطح آب دریاها در پایان آخرین عصر یخبندان[1] و شکسته شدن سد طبیعی تنگه‌ی هرمز.

متن قرآنی، بر سیلابی که هزاران سال پیش در این دره واقع شده است کاملاً تطبیق دارد. مقادیر آبی که به دلیل شکسته شدن سد طبیعی تنگه‌ی هرمز، از دریا به دره سرریز شد بسیار زیاد بوده و می‌توانیم بگوییم امواجی کوه‌آسا پدید آورده است؛ همان طور که در قرآن به آن اشاره شده است.

در ضمن جزیره‌های فعلی موجود در خلیج کنونی، در واقع همان قله‌ی ارتفاعاتی هستند که پیش از شکسته شدن سد و لبریز شدن آن از آب‌های شور، بلندی داشته است. به این ترتیب، حقیقت آن متن دینی که می‌گوید پسر نوح می‌خواست به کوه پناه ببرد تا از آب در امان بماند، تأیید می‌شود؛ زیرا وی چنین باور داشت که این سیل، همانند سیل‌های عادی است که به دلیل بالا رفتن سطح آب رودخانه‌هایی نظیر دجله و فرات که به دره می‌ریزند، اتفاق افتاده و با پناه بردن به مناطق مرتفعی همچون کوه‌های موجود در دره‌ی حاصلخیز، می‌توان از زیان چنین سیلاب‌هایی در امان ماند. البته هیچ گاه به ذهن آنها خطور نکرد که این دفعه قضیه فرق می‌کند و سیلی که نوح (اوتناپیشتیم-زیوسودرا) نسبت به آن هشدار می‌دهد، ویرانگر خواهد بود و کوه‌ها را می‌پوشاند و سراسر این دره را، که مساحتش قابل مقایسه با مساحت کشوری چون عراق است، دربرمی‌گیرد.

 مکان طوفان نوح
 تصویر ماهواره ای مکانی که طوفان نوح در آن اتفاق افتاد. (دره حاصلخیز (خلیج کنونی))

منبع : احمد الحسن ، کتاب توهم بی خدایی ، ص 410 - 412

 

تصاویر مکان طوفان نوح در قبل و بعد از طوفان :

طوفان نوح

طوفان نوح

 

پی نوشت :

[1]- آخرین عصر یخبندان از حدود ۱۱۰ هزار سال پیش آغاز شد و در حدود ۱۰ هزار سال پیش به پایان رسید. (مترجم)

ادامه مطلب...

نقد داستان طوفان نوح نقل شده در تورات

طوفان نوح در تورات

سید احمد الحسن در کتاب توهم بی خدایی می نویسند :

در تورات مواردی وجود دارد که به وضوح باطل می‌باشد؛ زیرا با حقایق ثابت‌شده‌ی علمی در تناقض است؛ از جمله:

 * کشتی نوح از هر حیوانی که بر روی زمین زندگی می‌کرد، یک زوج برداشته است:

14- همگی و انواع حیوانات، یعنی همه‌ی چهارپایان و خزندگان زمین و همه‌ی مرغان و همه‌ی پرندگان بالدار. 15- هر موجود زنده‌ای دو به دو با نوح وارد کشتی شدند. 16- از هر موجود زنده نر و ماده همان طور که خدا امر فرموده بود، وارد شدند و خداوند در را برایشان بست.

* سراسر زمین با آب پوشانده شد و آب به اندازه‌ای بالا آمد که پانزده ذراع، از قله‌ی بلندترین کوه‌های زمین نیز بالاتر رفته بود:

19- آب بسیار بر زمین فزونی گرفت و روی هر کوه بلندی را که زیر چتر آسمان بود، فراگرفت. 20- آب به اندازه‌ی پانزده ذراع از کوه‌ها بالاتر رفت. 21- هر جنبده‌ی زنده‌ای که در روی زمین حرکت می‌کرد، یعنی تمام پرندگان، چهارپایان و خزندگان و تمام مردم همه مردند. 22- هر جانداری که بر روی زمین خشک زندگی می‌کرد، مرد. 23- خدا هر موجودی را که در روی زمین بود، یعنی انسان، چهارپایان و خزندگان و پرندگان آسمان، همه را نابود کرد. فقط نوح با هر چه در کشتی با او بود باقی ماند.

* نوح با این خِیل انبوه حیوانات و غذاهایی که نیاز داشتند، بیش از یک سال در کشتی ماند:

6- وقتی طوفان آمد، نوح ششصد ساله بود. 7- او با زن، پسرها و عروس‌هایش به داخل کشتی رفتند، تا از طوفان رهایی یابند. ... 11- در ششصدمین سال زندگی نوح، در روز هفدهم ماه دوم، تمام چشمه‌های عظیم در زیر زمین باز و همه‌ی روزنه‌های آسمان گشوده شد. ....[1]

14- در روز بیست‌و‌هفتم ماه دوم زمین کاملاً خشک بود. 15- خدا به نوح فرمود: 16- تو و زن، پسرها و عروس‌هایت از کشتی بیرون بیایید.[2]

بطلان این موارد بدیهی است. آنها هیچ تفسیر علمی برای این آب‌های انبوه که تمام کوه‌های زمین را پوشاند، ارائه نکرده‌اند؛ چرا که اصولاً این مقدار آب در زمین وجود ندارد.

در ضمن هیچ توجیهی برای چگونگی باقی ماندن این همه حیوان زنده بر روی کشتی آن هم به مدت بیش از یک سال وجود ندارد. طبق این داستان تورات، نوح چگونه آن مقدار غذا که برای بیش از یک سال کافی باشد را در کشتی جای داده است؟ نوح از کجا گوشت کافی برای درندگانی که طبق این داستان، آنها را بیش از یک سال بر کشتی سوار کرده بود، فراهم کرد؟

11- در ششصدمین سال زندگی نوح، در روز هفدهم ماه دوم، تمام چشمه‌های عظیم در زیر زمین باز شد و همه روزنه‌های آسمان گشوده گشت. 12- و مدت چهل شبانه‌روز باران می‌بارید. 13- در همان روز، همان طور که خداوند فرمود بود، نوح و پسرانش سام، حام و یافث و همسر نوح و سه عروسش به کشتی وارد شدند. ...13- در روز اول ماه اول، نوح ششصد و یک ساله شد و در این وقت بود که آب روی زمین خشک شد. پس نوح دریچه‌ی کشتی را باز کرد و دید زمین در حال خشک شدن است. 14- در روز بیست و هفتم ماه دوم زمین کاملاً خشک بود. 15- خدا به نوح فرمود: 16- تو و زن، پسرها و عروس‌هایت از کشتی بیرون بیایید. 17- تمام حیواناتی که همراه تو هستند، یعنی تمام پرندگان و چهارپایان و خزندگان را هم بیرون بیاور تا در روی زمین پراکنده شوند و به فراوانی بارور و زیاد گردند. 18- پس نوح، پسرها و عروس‌هایش از کشتی بیرون رفتند. 19- تمام چهارپایان و پرندگان و خزندگان هم با جفت‌های خود از کشتی خارج شدند.

در ضمن نشانه‌ها و آثار این آب‌های فراوان کجا است؟ حال آنکه آثار رویدادهای زمین‌شناختی که تاریخشان به میلیاردها سال پیش بازمی‌گردد، موجود است و می‌توان آنها را مطالعه نمود؛ حال چگونه آثار و علایم رویدادی که بیشتر از چند هزار سال از آن نگذشته، کاملاً محو و نابود شده است؟!

شاید بگویند: با معجزه پنهان و محو شده است!

البته در این صورت، ماجرا یک قصه‌پردازی تخیلی خواهد بود. هر جا که موضوع بغرنج و گیج‌کننده می‌شود و مشخص می‌گردد که قضیه با حقایق اثبات‌شده‌ی علمی ناسازگار و فاقد شواهد تاریخی است، دلیل آن را معجزه می‌دانند و حال آنکه ارائه‌ی معجزه از سوی خداوند باید از روی حکمت و دلیل حکیمانه داشته باشد؛ و نه کاری عبث یا برای گمراه کردن انسان و پوشیده ساختن وقایع و رویدادهایی همچون طوفان نوح(ع).

باید به این نکته‌ی مهم نیز توجه داشت که ماجرای طوفان، یک داستان تاریخی است و از همین رو موضوعات مربوط به آن را می‌توان به لحاظ علمی بررسی و تأیید کرد. بر این اساس امروزه به واسطه‌ی علم می‌توان هر چیز نادرست در این داستان را به آسانی کشف و شناسایی کرد. به این ترتیب فقط داستان درست و واقعی بر جای می‌ماند؛ داستانی که با حقایق علمی که زمین‌شناسی تاریخی و نتایج کاوش‌های دقیق علمی به دست می‌دهد، تناقضی ندارد.

واقعیت آن است که داستان طوفان تورات را به هیچ وجه نمی‌شود اصلاح کرد، زیرا نادرستی آن کاملاً هویدا است. حتی اگر بگویند این طوفان محلی بوده و در بخش خاص و محدودی از زمین روی داده است، باز هم در داستان منقول تورات مواردی باقی می‌ماند که نمی‌توان آن را با علم و واقعیت‌ها یک جا جمع نمود؛ مانند ماجرای باقی ماندن احشام و درندگان زنده با نوح(ع) در کشتی با اندازه‌ی مذکور، آن هم برای بیش از یک سال. نوح(ع) این همه آب و غذا را که در این مدت طولانی برای این حیوانات کافی باشد، از کجا آورده بود؟ و اگر چنین آب و غذاهای فراوانی فراهم کرده باشد، چگونه یک کشتی در این اندازه توانسته است آنها را حمل کند؟

این حقیقت دلیل قاطعی بر یکی از این دو نتیجه می‌باشد:

* یا تورات تحریف شده است، و این خود مستلزم آن است که دین فعلی یهود، از دین خداوند سبحان انحراف یافته باشد. همین حکم درباره‌ی دین مسیحیت نیز جاری است، زیرا این دین مؤید مطالب کتاب عهد قدیم یا تورات می‌باشد.

* یا دین یهودیت و مسیحیت باطل بوده و از گردآورده‌های انسان تشکیل یافته‌اند و تورات نیز صرفاً تألیف بشر می‌باشد.

ما این نتیجه را برمی‌گزینیم که تورات تحریف شده و دین مسیحیت نیز که مؤید مطالب تورات است، باطل و تحریف‌شده می‌باشد.

 

پی نوشت ها :

[1] - کتاب مقدس، عهد عتیق، سِفر پیدایش، اصحاح 7.

[2] - کتاب مقدس، عهد عتیق، سِفر پیدایش، اصحاح 8.

ادامه مطلب...

نقد نظرات سید محمد شیرازی در مورد نظریه تکامل

سید محمد شیرازی

احمد الحسن در کتاب توهم بی خدایی می نویسند :

سید محمد شیرازی در کتابی که آن را «مناظره ی بین اسلام و داروین» نام نهاده، ردیه ای بر نظریه ی داروین نگاشته است.[1] وی در ابتدای کتابش خود را این گونه معرفی نموده است:

«مرجع دینی اعلی، حضرت امام شیرازی -دام ظله-»

بد نیست سراغ برخی اشکالاتی که وی به علم زمین شناسی تاریخی و نظریه ی تکامل وارد کرده برویم، تا ببینیم آیا از ارزش علمی برخوردار است؟ یا به قول معروف مصداق «بد شنید و بد پاسخ داد» می باشد؟! در نظر داشته باشید که شیرازی به نام داروین مطالبی می نگارد و جملاتی را به او نسبت می دهد. سپس با این پندار که جملات گفته شده، سخنان داروین است، به آنها پاسخ میدهد. وی در این داستان خود را «مسلمان» نام نهاده است.

شیرازی در کتابش نوشته است:[2]

داروین (آنچه به گمان شیرازی کلام داروین است): تجربه یعنی استقرا و دیگر دلایل.

استقرا: هنگامی که انسان لایه های زمین را کاوش می کند، در آن سنگواره های گیاهان، حیوانات و انسان هایی را مییابد. اغلب فسیل های هر لایه، از فسیل های دیگر لایه ها متفاوت است. هر چه فسیل به پوسته ی زمین نزدیکتر باشد، به کمال نزدیکتر است و بر عکس، هر چه فسیل از پوسته ی زمین دورتر باشد، از کمال دورتر است.

مسلمان (شیرازی به آنچه گمان کرده کلام داروین است پاسخ میدهد): این موضوع چه ربطی دارد به تکامل، درک منشأ چیزها و اینکه انسان میمون بوده است؟!

داروین (آنچه به گمان شیرازی کلام داروین است): الان عرض می کنم. ارتباطش در این است که :

۱- لایه ی زیرین زمین شامل فسیل های «صدف»، «اسفنج»، «مرجان»، «میگو»، «ماهی»، «حیوان صدف دار تک سلولی» و «یونجه» میباشد.

۲- لایه ی دوم شامل «کاج»، «نخل»، «خزندگان»، «پرندگان»، «ماهیها» و «حیوانات کیسه دار» است.

۳-لایه ی سوم شامل «مارها»، «یاکها»، «میمون» و «درختان امروزی» می باشد.

۴- لایه ی چهارم شامل «ماموتهای منقرض شده»، «چهارپایان پشم دار»، «انسان» و «تمام درختان امروزی» است.

مسلمان (شیرازی):

اول: این فسیلهای طبقه بندی شده را که مورد ادعای شما است چگونه ثابت می کنی؟ و همچنین ادعای خود را مبنی بر اینکه فسیل های هر لایه تکامل یافته تر از فسیلهای لایه ی قبلی است، چگونه ثابت می کنی؟

........

پنجم: اگر فرض کنیم در لایه های زیرین هیچ انسانی وجود نداشته باشد، آیا این طبقه بندی فسیلها دلیلی است بر تکامل مورد گمان شما؟ اگر کسی به شما بگوید که خدا در لایه های پایینی اسفنجی .... خلق کرده است، پاسخ شما چه خواهد بود؟ آیا وجود یک خودروی کوچک در طبقه ی اول ساختمانی، و خودروی بزرگتر در طبقه ی دوم و خودروی بزرگتر در طبقه ی سوم و.... که همه ی آنها در شکل و شمایل با هم متفاوت هستند، دلالت بر تکامل یافتن خود به خودی خودرو دارد، بدون در نظر گرفتن این موضوع که هر خودرو به طور مستقل ساخته شده است؟ اگر فرض کنیم نیویورک در زمین فرو رود و بعد از هزار سال کسی بیاید و ساختمانی را که خودروها در طبقات آن قرار دارد، کشف کند، آیا حق دارد که همانند تو سخن بگوید؟ و اگر چنین گفت، چگونه پاسخش را می دهی؟ بین سخنان شما و او چه تفاوتی وجود خواهد داشت؟!![3]

پاسخ سید احمد الحسن : این گونه است که نویسنده با حرکت بی محابای قلم و اشکالاتی بسیار کوته فکرانه میخواهد علم زمین شناسی تاریخی را با تمام دقت و توانایی که در تعیین عمر لایه های زمین دارد، به چالش بکشد و به دنبال آن، عمر موجودات زنده ی فسیل شده در زمین را از اعتبار ساقط کند. شیرازی می گوید: «این فسیلهای طبقه بندی شده را که مورد ادعای شما است چگونه ثابت می کنی؟» سپس میپندارد که در این بحث، علم یا داروین یا طرف مقابل او ناتوان شده و نمی تواند به این اشکال یا پرسش پاسخ دهد!

از مثال زدن ساختمان توسط سید محمد شیرازی، به نظر می رسد که او میپندارد زمین شناسان لایه های زمین را فقط براساس قرار گرفتن هر یک بر دیگری طبقه بندی میکنند و در این کار هیچ ملاک علمی یا قوانینی را که از بروز خطا تا حد بسیار زیادی جلوگیری کند، در نظر نمی گیرند. گویی آنها در این فرآیند به حوادث طبیعی از قبیل به زمین فرو رفتن، زلزله، آتشفشان و حرکت لایه های پوسته ی زمین بی اعتنایند و بدون اینکه با استفاده از یک سری ضوابط علمی که برای طبقه بندی مقرر کرده باشند، وقوع این حوادث را در نظر نمی گیرند! وی ابتدا می بایست از نحوہ ی طبقه بندی لایه های زمین در علم زمین شناسی مطلع می شد و چگونگی تعیین عمر لایه ها و سازوکارهای آن و شیوه ی کاوش و ابزارآلات مربوط به این کار را میدانست و مشخص می کرد که آیا از نظر علمی دقیق است یا خیر. تا او -که خودش را امام و آیت الله می نامد- اشکالی به این سادگی و بی محتوایی را مطرح نمی نمود!

به طور معمول، هر فرد جویای حقیقت باید بداند که تعیین عمر لایه های زمین بر اساس شیوه های علمی صورت می گیرد، از جمله:

۱- روش تاریخ گذاری نسبی[4] :

در این روش بعضی امور استفاده می شود: از جمله مقایسه ی سنگهای طبقه طبقه که دچار خرد شدن یا به هم ریختگی نشده باشند. لایه ای که در زیر است، قدیمی تر از لایه ی بالایی است و به همین ترتیب. بنابراین تعیین سن لایه ی زیرین بر خلاف پندار شیرازی تصادفی نیست بلکه براساس ملاکهای علمی صورت می پذیرد. به طور کلی این روش برای تعین سن لایه های سنگی نسبت به یکدیگر کاربرد دارد و در آن سن واقعی هر لایه مشخص نمی نشود.

۲- روش تاریخ گذاری مطلق[5] :

این روش از ایزوتوپ پرتوزای عناصر استفاده می کند. با گذشت زمان هسته ی اتم تحلیل میرود و به صورت پرتو واپاشی می کند. در هر عنصر، این تغییر در میانگین زمانی ثابتی رخ میدهد. بر این اساس می توان سن لایه ی سنگی حاوی ایزوتوپ پرتوزا را از طریق مقایسه با اصل شناخته شده ی آن، به دست آورد. مدتها پیش از آنکه شیرازی کتابش را به نگارش در آورد، ده ها سال است که این روش مشهور و شناخته شده می باشد و اکنون نیز در تاریخ گذاری دقیق لایه های زمین کاربرد دارد. از ایزوتوپهای مختلفی برای تعیین سن صخره ها، سنگواره ها و مواد آلی استفاده می شود که از آن جمله کربن (C)، آرگون (Ar) و ... قابل ذکر می باشد.

اما این سخن شیرازی خطاب به دانشمندان تکاملی یا داروین که می گوید: «ادعای خود را مبنی بر اینکه فسیلهای هر لایه تکامل یافته تر از فسیلی های لایه ی قبلی است، چگونه ثابت می کنی؟» پاسخ بسیار ساده ای دارد.

ما لایه های زمین را که برخی بر روی برخی دیگر قرار دارد، در اختیار داریم. آنها را با روش های بسیار دقیق علمی که خطاناپذیر است کاوش کرده ایم و مشخص شده که لایه های زیرین قدیمی تر است و لایه های بالایی جدیدترند. تفاوت سن این دو گاهی اوقات به صدها میلیون سال می رسد. همچنین دریافتیم که لایه های قدیمی تر دربرگیرنده ی موجودات ابتدایی هستند و هر چه به سمت زمان حال بیاییم، در لایه ها موجودات پیشرفته تر و کامل تری دیده می شود. بنابراین نمیتوان گفت که تمام آفرینش یک باره و یک جا حادث شده است؛ زیرا برخی از این موجودات صدها میلیون سال پس از برخی موجودات دیگر ظاهر شده اند. بنابراین با استناد به داده های دقیق علمی چاره ای نیست جز اینکه بگوییم برخی از این موجودات پس از برخی دیگر آمده اند، و ازدیاد و پیچیدگی در اجسام صدها میلیون سال پس از سادگی پیشین آن، حاصل شده است.

سپس با بررسی، تاریخ گذاری و مقایسه ی فسیلها که بر اساس علوم دقیقی همچون کالبدشناسی تطبیقی و با استفاده از جدیدترین ابزار کاوش صورت گرفته، به استناد دلایل علمی و پژوهشی مشخص شده است که برخی از آنها نسل های پیشرفته ی برخی دیگرند.

پس اکنون هر کس نتیجه ی این بررسی ها و تحقیقات علمی را نپذیرد، خواهد گفت: اینها بیدرنگ و ناگهانی خلق شده اند؛ ولی باید توضیح دهد که چرا خدا آنها را در دوره های مختلف آفریده و آنها را به گونه ای قرار داده که گویی برخی از برخی دیگر تکامل یافته ترند. آیا برای این است که بشر را فریب دهد؟؟ خداوند سبحان از چنین نسبتی به دور است!

بنابراین، مسأله ساده است: اینکه برخی از برخی دیگر تکامل یافته اند.

ما میتوانیم این موضوع را در آزمایشگاه به بوته ی آزمایش گذاریم و با دستکاری ژنها، گونه های جدیدی از جانداران به وجود آوریم.

شیرازی میگوید:

نهم: فرض موجود بودن سلول اولیه ی زنده، برای زندگی بخشیدن به میلیون ها میلیون موجود زنده کفایت نمی کند. پس این جانداران از کجا حیات یافته اند؟ آیا وجود یک قطعه آهن برای اثبات و توضیح وجود میلیون ها تن آهن کفایت میکند؟ هرگز ![6]

پاسخ: نمیدانم آیا شیرازی با چیزی به نام تکثیر شدن آشنا هست یا خیر؟! و آیا میداند که در آزمایشگاه می توان یک سلول باکتری را به میلیون ها سلول باکتری دیگر تبدیل کرد؟! به نظرم همین مقدار برای توضیح دادن این مسأله کافی باشد که اگر مواد اولیه و شرایط مناسب برای رشد و ازدیاد حیات فراهم گردد، وقوع آن یک مسأله ی طبیعی و کاملاً عادی است. من معتقدم کسی شک ندارد که آنچه برای افزایش حیات بر زمین مورد نیاز است، در آن به فراوانی وجود دارد. این موضوع را میتوان به آسانی در آزمایشگاه محک زد. اگر بدانیم نقشه ی ژنتیکی اساس زندگی جسمانی را تشکیل می دهد، قضیه ی تنوع حیات، موضوعی کاملا طبیعی بوده و وقوع آن نیز حتمی است. جهش هایی در این نقشه روی می دهد که می تواند همیشگی باشد و به دگرگونی و تمایز منجر گردد، و وقتی دگرگونی و ازدیاد به وجود آید، طبیعت آن را که بر زندگی تواناتر است برمیگزیند و با منتقل کردن ژن ها توسط موجود زنده به نسل های بعدی، به طور قطع تکامل حاصل خواهد شد.

شیرازی میگوید:

دوم: اگر طبیعت بهترین ها را انتخاب می کند، چرا گیاهان و حیوانات اولیه به حال خود باقی مانده اند؟ چرا میمون ها به حال خود باقی مانده اند؟ و چرا طبیعت آنها را به جانوران بهتری تبدیل نکرده است؟

سوم: چرا دیده می شود[7] که غیر شایسته تر بر شایسته تر غلبه می کند و او را از بین می برد؟ همان طور که شیر انسان را می درد، و حیوانات سمی نظیر عقرب و مار انسان یا حیوان برتر را نیش میزنند و از بین می برند و میکروب ها جان انسانی را که برتر از آنها است، میگیرند.

چهارم: چرا موجودات شایسته تر به چیزهای غیرشایسته تر عقب گرد می کنند؟ همان طور که انسان ضعیف شده، میمیرد و سپس به خاک تبدیل میگردد؛ همین طور در مورد گیاه و حیوان؟

پنجم: چرا در فسیلها، حیوانات منقرض شده ای که از برترین نوع حیوانات هستند (مانند داشتن جثه ی بزرگ و برتر بودن وضعیت بدنی) یافت می شود؟

ششم: طبیعتی که انتخاب می کند چیست؟ اگر دارای عقل و فهم و شعور است، ماهیتش چیست؟ و اگر فاقد عقل و ادراک است، پس چگونه گزینش میکند؟ آیا اگر کسی بگوید: «این آهن، آن آجر را به عنوان هم نشین خودش برگزیده است» خود را در معرض خنده و تمسخر دیگران قرار نداده است؟ پس چگونه می توان به طبیعت، چنین انتخابی را (که مورد ادعا است) نسبت داد؟ به طوری که بهتر از تمام دانشمندان، حکما، فلاسفه و صاحبان دانش و درک و تجربه دست به گزینش میزند؟[8]

پاسخ: سخن محمد شیرازی که می گوید: «میمون ها و گیاهان تکامل نیافته اند» نادرست است. این مسایل، تاریخی هستند و به آسانی و از طریق کاوش سنگواره ها، میتوان بطلان آن را نشان داد. در این امور می توان به داده های باستانی و فسیل های کشف شده مراجعه کرد. به عنوان مثال ثابت شده گیاهانی که قبلا بدون گل بودند، اکنون گلدار شده اند و این یعنی گیاهان تکامل پیدا کرده اند. میمون ها نیز تکامل و تغییر یافته اند. میمون هایی که امروزه مشاهده می کنیم به طور کلی با میمون های اولیه تفاوت دارند. به عنوان مثال پیش از هفتاد میلیون سال پیش هیچ انسان واره ای وجود نداشته است و حتی هیچ نوع میمونی وجود نداشت بلکه پستانداران کوچکی وجود داشتند که از آنها پستانداران تکامل یافته ی دیگر بروز کرده اند و پس از انقراض دایناسورها، میمون ها از آنها متولد شده اند.

اما این ایراد او در خصوص اینکه حیوانی از مرتبه ی پستتر، حیوان با مرتبه ی بالاتر از خود را از بین میبرد با این سخن خود: «همان طور که شیر انسان را می درد، و حیوانات سمی نظیر عقرب و مار انسان یا حیوان برتر را نیش میزنند و از بین می برند و میکروب ها جان انسانی را که برتر از آنها است، می گیرند» شیرازی این مثال را نقض انتخاب طبیعی به شمار می آورد و این خود به این معنا است که وی چیزی از انتخاب طبیعی نمیداند. شیر، عقرب، مار، باکتری و ویروس همگی بخشی از ابزار طبیعتی هستند که پیرامون موجود گزینش شده (در مثال وی انسان) را احاطه کرده اند. اینها آن دسته از افراد گونه را که برای بقا شایسته ترند یا میتوانند خود را بهتر نجات دهند و از آن گردنه های دشوار عبور کنند و ژنهای خود را به نسل بعدی منتقل سازند، انتخاب می نمایند. بلکه حتی برخی از افراد یک گونه این نقش را با درندگی و خشونتی بیشتر از دیگر گونه ها، به افراد دیگری از همان نوع خود اعمال می کنند؛ زیرا آنها همگی از یک گونه هستند و اشتراکات زیست محیطی بین آنها بیشتر است.

مثال دیگری مشابه مثال های شیرازی به کار می برم تا کسانی که فریب سخن او را خورده اند، کلامم را درک کنند:

فرض کنیم ما به دو میلیون سال پیش برگردیم. در آن زمان، گونه ی انسانی هوموارکتوس[9] (انسان راست قامت) که دارای مغز کوچکی است (بزرگتر از مغز شامپانزه و کوچک تر از مغز هوموساپینس[10] یا انسان امروزی) زندگی می کرده است. پیش فرض آن است که هوموساپینس از هومو ارکتوس تکامل یافته تا اینکه در حدود ۲۰۰ هزار سال پیش، از لحاظ گونه ای، از آن مستقل شد و به صورت یک گونه ی انسانی جدید در آمد.

اکنون تصور می کنیم که ما گروهی از هومو ارکتوس ها شامل ده مونث غیر بالغ و ده مذکر غیر بالغ را که اطرافشان پر است از حیوانات درنده از قبیل شیر و حیوانات سمی و کشنده نظیر افعی و عقرب و میکروبهای کشنده، زیر نظر گرفته ایم. فرض ما این است که این ده نفر با هم تفاوتهایی دارند؛ همان طور که همیشه نیز همین گونه بوده است. برخی بلندقد هستند و برخی کوتاه قد. برخی راست قامت هستند و پای برخی دارای انحنا است و گویی آن را از پیشینیان به ارث برده و این، سرعتش را کم می کند. برخی قوی هستند و برخی بنیه ی ضعیفی دارند. برخی ذاتاً در مقابله با میکروب ها بسیار قوی هستند و عده ای دیگر در این خصوص ضعیف ترند. مغز برخی از آنها نسبت به میانگین بزرگتر است و برخی مغز کوچکتری دارند. حال اگر حیوانات وحشی و درنده به اعضای این گروه حمله کنند، قاعدتاً فرد قوی تر، سریع تر و باهوش تر نجات مییابد و فرد کم هوش تر، ضعیف تر و کندتر از بین میرود؛ چرا که به عنوان مثال افراد باهوش می توانند بیش از افراد با درجه ی هوش کمتر راهی برای محافظت از خود در برابر نیش افعی پیدا کنند. بر همین اساس فرد باهوش (آنکه مغز بزرگتر و برتری دارد) زنده می ماند، بالغ می شود، جفت گیری میکند و ژن های خود را به نسل بعدی منتقل می نماید. همین طور با گذشت نسل های متوالی، دگرگونی، انتخاب و ازدیاد باعث می شود اندازه ی مغز بزرگ تر شود، پاها راست و استوار گردند، مقاومت بدن به باکتری افزایش یابد... و الخ.

بر همین اساس انسان، آهو، عقرب، افعی و باکتری جزئی از ابزارهای گزینشگر طبیعت در خصوص گونه ی شیرها به شمار می روند. اگر ما دو شیر را در نظر بگیریم که یکی قوی است و سریع و دیگری ضعیف است و کند به صورتی که سرعت دومی از میانگین سرعت آهوها و بز کوهی موجود در طبیعت پیرامون شان کمتر باشد، به طور معمولی، شیر ضعیف از بین می رود یا بنیه ی ضعیفی پیدا خواهد کرد، به گونه ای که نمیتواند با دیگر جنس های نر رقابت کند و به جفت گیری، تولید مثل و انتقال ژن های خود به نسل بعدی بپردازد. این در حالی است که شیر قوی و سریع غالباً می تواند جفت گیری و تولید مثل کند و ژنهای خود را به نسل بعدی انتقال دهد. به این ترتیب طبیعت، جانور قویتر را برای نجات و بقا برمیگزیند. از آن طرف، شیر خود یکی از ابزارهای گزینش گر طبیعت در خصوص آهوها به شمار میرود؛ چرا که طبیعت آهوی قویتر و سریع تر را که بهتر می تواند از آرواره ی حیوانات درنده رهایی یابد، گزینش میکند. به این ترتیب ژنی که بتواند خود را بهتر با محیط اطرافش وفق دهد، باقی می ماند و ژنی که از این کار ناتوان باشد، حذف می گردد. این همان انتخاب طبیعی و بقای اصلح است. نه آن گونه که شیرازی تصور کرده که میگوید انتخاب طبیعی یعنی ناتوان بودن فرد یک گونه ی پایین تر و کم تکامل یافته تر برای آسیب رساندن به افراد گونه ی بالاتر و تکامل یافته تر؛ و اینگونه طرح اشکال بر این اساس، ناشی از فهم غلط او است.

سایر اشکالاتی که شیرازی در این خصوص مطرح نموده، از برداشت نادرست وی از انتخاب طبیعی ناشی شده است؛ چرا که اگر میدانست که انتخاب طبیعی یعنی بقای موجود قوی تر بر زندگی و تولید مثل در محیط طبیعی پیرامون موجودات، این مجموعه از اشکالات سطحی را مطرح نمی نمود. مفهوم انتخاب طبیعی به عنوان مثال برای حیوان بلندقدی که در محیطی جای دارد که غذا در ارتفاع مشخصی در اختیارش قرار می گیرد، این است که حیوانی باقی می ماند که قدش به غذا می رسد و صفت بلند بودن قد را برای فرزندانش به ارث می گذارد. این موضوع همچنین مردن حیوان کوتاه قد یا ناتوان شدن او در دسترسی به غذای موجود، و نیز عدم توانایی وی بر تولید مثل و انتقال ژن های خود به نسل بعد را به دنبال دارد. همچنین محیطی که غذای فراوانی در اختیار حیوانی خاصی قرار میدهد، باعث افزایش حجم آن حیوان می شود؛ هنگامی که جهش ژنتیکی مناسب با افزایش حجم آن روی دهد. بنابراین معنای انتخاب طبیعی برای اصلح این است که شرایط طبیعی اجازه می دهد که برخی افراد از يک گونه که دارای ژنهای برتر هستند، بقا یابند؛ و دیگران خیر. چرا که این شرایط برای بازمانده ها مناسب است ولی برای حیوانات از میان رفته یا گروهی که به دلیل ناتوانی در زاد و ولد نتوانسته اند ژن های خود را به نسل آتی منتقل سازند، مناسب نبوده است. شیرازی همچنین گفتگویی خیالی را با عنوان تکامل میان خود و داروین به نگارش درآورده است.

بیایید به آنچه شیرازی نوشته است نگاهی بیفکنیم:

داروین: دلیل دوم، تکامل: آنچه که در بسیاری از گونه های مختلف حیوانات رخ میدهد. ما می بینیم انسانی که در اقلیم سردسیر به دنیا بیاید، سفید پوست می شود. این موضوع در مورد حیوانات نیز صادق است. بنابراین تیره ی خاصی از یک گونه ی حیوان در هر اقلیم، حالات، شکل و عادتهای خاصی پیدا می کند. در مورد گیاهان نیز همین طور است. اگر چنین چیزی روی دهد، تفاوتی بین تکامل عرضی یعنی تغییر در رنگ، اندازه و عادت های یک نوع حیوان به دلیل تفاوت اب و هوا و سایر شرایط، و تکامل طولی، به سبب تبدیل شدن سلول به گیاه، گیاه به حیوان و حیوان به انسان وجود نخواهد داشت.

مسلمان (شیرازی): استدلال شما واقعاً عجیب است. اینجا دو موضوع وجود دارد:

۱- تفاوت داشتن در یک نوع حیوان، گیاه یا انسان به دلیل متفاوت بودن اقلیم و آب و هوا، تفاوت هایی جزئی است؛ ضمن اینکه همه ی افراد تحت یک تیره قرار میگیرند؛ مثل انسان ها که یکی سیاه است، یکی سرخ و دیگری زرد.

یا تمام افراد آن از گونه ی خرس باشند؛ ولی خرس قطبی دارای ویژگی های مشخصی است و خرسی مناطق گرمسیری نیز ویژگی های خاص خود را دارا است.

یا تمام افراد آن گندم هستند؛ ولی گندم عراقی ویژگی های خودش دارد و گندم استرالیایی ویژگی هایی دیگر.

۲- اینکه یک چیز به دلیل دگرگونی های محیط زیست، واجد تفاوتهای بنیادین شود.

مثلاً این یکی میمون شود، و آن دیگری انسان، و این گیاه؛ در حالی که همگی از یک نیای مشترک نشات گرفته باشند. آنچه ما مشاهده می کنیم و همگان میدانند، از نوع اول است. اما نوع دوم؛ دلیل شما در این مورد چیست؟ این مانند آن است که بگویی: همان طور که از گل می توان آجر و سفال و خشت ساخت، میتوان آهن و عاج و آب نیز پدید آورد. آیا چنین قیاسی امکان پذیر است؟

داروین: تأمل می کنم!

مسلمان (شیرازی): بنابراین دلیل دوم شما باطل شد. دلیل سوم شما چیست؟ [11]

پاسخ سید احمد الحسن : این گفتگوی خیالی که شیرازی با داروین به تصور کشیده است، در واقع توهین و افترا به داروین میباشد؛ چرا که داروین نه تنها تکامل را به دو بخش عرضی و طولی تقسیم نمیکند بلکه وی از تبدیل سلول به گیاه، گیاه به حیوان و حیوان به انسان هیچ سخنی به میان نیاورده است.

وی همچنین به جهشی از گونه ای به گونه ی دیگر نیز قائل نیست و حتی بین زیست شناسان تکاملی و حتی سایر زیست شناسان امروزی نیز کسی یافت نمی شود که معتقد به جهش گونه ای باشد. اما این سخن شیرازی که می گوید: «آنچه ما مشاهده می کنیم و همگان میدانند، از نوع اول است» به این معنا است که شیرازی بدون اینکه خودش متوجه باشد، تکامل را تأیید نموده ولی آن را به حد و مرز تیره ها - مانند تیره ی خرس ها- محدود کرده است. ولی هنگامی که بحث تکامل به طبقات بالاتر می رسد، آن را رد می کند. به همین دلیل اینجا است که وی باید برای توقف تکامل در مرز دگرگونی تیره ها دلیل بیاورد و بگوید که چرا این تکامل به مرحله ی بالاتر (جدا شدن تیره ها) نمیرسد، در حالی که رسیدن به این مرحله با گذشت زمان اجتناب ناپذیر است؛ چرا که این مرحله حاصل زیاد شدن دگرگونی در طول زمان می باشد. ما می گوییم جهش ژنها قطعاً به دگرگونی منجر می شود و اگر در کنار جهش ژنتیکی و انتخاب طبیعی، تولید مثل نیز وجود داشته باشد، مجموع اینها به بروز صفات جدید و ویژه برای موجود زنده از قبیل تغییر در اندازه، شکل، نوع موها و پنجه ها و ... منجر میگردد؛ و با گذشت زمان و با تجمع تغییرات، این تفاوتها بیشتر و بیشتر خواهد شد.

شیرازی و همفکران او همه ی اینها را فقط در یک تیره قبول دارند؛ یعنی با انباشتگی در فاصله ی زمانی صدها هزار سال یا بعضا چند میلیون سال. ولی هنگامی که این تغییرات به حد دگرگونی تیره می رسد، تکامل را رد می کند!! با وجود اینکه این دگرگونی نتیجه ی قطعی انباشت دگرگونی هایی است که در مدت زمان طولانی تری - مثلاً ده ها میلیون سال - رخ داد است، به گونه ای که زمان کافی برای ظهور این نوع تفاوتهای بنیادین فراهم گردد، تا طبق مباحث علم زیست شناسی، بتوان جاندار را دریک تیرہ ی دیگر جای داد،.

او پذیرفته است که باز شکل گیری و تجدید ساختار جاندار که به تبعیت از شرایط محیطی آن صورت می گیرد، فرآیندی است مستمر و همین فرآیند است که باعث ایجاد تمایز و تفاوت بین خرس قطبی و خرس آفتاب[12] می شود؛ این دو از نظر شکل، اندازه، وزن، رنگ، نوع غذا و سوخت و ساز (متابولیسم) تفاوتهای فاحشی با یکدیگر دارند. ولی او (شیرازی) نمیپذیرد که این بازشکل گیری به حدی از تفاوت و تمایز برسد که مثلاً آنها را در دو تیره ی مختلف قرار دهد. این همان چیزی است که شیرازی باید بر آن دلیل اقامه کند؛ زیرا طبقه بندی نتیجه ی انباشت بازشکل گیری و تجدید ساختاری است که مبتنی بر جهش ژنتیکی روی میدهد. به لحاظ نظری، جهش ژنها در طبیعت به شرط فراهم بودن زمان کافی، می تواند به ایجاد انواع جانداران، دامنه ها و تیره ها منجر شود.

تغییر ترکیب ژنتیکی موضوعی است که در آزمایشگاه به اثبات رسیده است. این کار شدنی است، چه به شکل کنترل نشده -همان طور که در بمباران پرتویی شاهد هستیم - یا به شکل کنترل شده -که در حال حاضر به شکل گسترده ای صورت می پذیرد. اکنون کار به جایی رسیده که میتوان از مواد شیمیایی غیرزنده نقشه ی ژنتیکی کامل باکتری را تولید نمود. بر این اساس به لحاظ تئوری می توانیم در آزمایشگاه، از تخمک و اسپرم شامپانزه یا فقط از هسته های سلول شامپانزه و تخمک یک زن که هسته ی آن بیرون آورده شده است، انسانی به وجود آوریم. تنها چیزی که نیاز داریم عبارت است از اصلاح ساختار کروموزوم های شامپانزه به گونه ای که از لحاظ تعداد و ترکیب، با کروموزوم های انسان برابر شود؛ و این کار نیز از لحاظ تئوری امکان پذیر است. موضوع بسیار فراتر از اینها رفته است. همان طور که در آزمایشگاه، پس از تولید نقشه ی ژنتیکی کامل باکتری از مواد شیمیایی غیر زنده و کاشت آن در سیتوپلاسم باکتری، کروموزوم ها توانستند به حیات و تولید مثل خود ادامه دهند[13]، به همین ترتیب، امکان تولید نقشه ی کامل کروموزوم های آدمی از مواد شیمیایی غیرزنده امکانپذیر است؛ چرا که بین کروموزوم های باکتری و کروموزوم های انسان تفاوتی وجود ندارد، مگر تفاوتهایی که بین یک ساختمان کوچک و یک ساختمان بزرگ که هر دو از مواد یکسانی ساخته شده باشند، مشاهده میگردد. از سوی دیگر علم زیستشناسی، انسان، شامپانزه، گوریل و اورانگوتان را جملگی در یک تیره که همان تیره ی انسان واره است، جای می دهد. همان طور که تمام خرس ها نیز در تیرهای واحدی به نام تیره ی خرس ها قرار میگیرند. تفاوت انسان و شامپانزه، از جنس همان تفاوتی است که بین خرس آفتاب و خرس قطبی وجود دارد؛ و چه بسا تفاوت های جسمانی شامپانزه و انسان کمتر از تفاوت هایی باشد که در اندام خرس قطبی و خرس آفتاب وجود دارد. بر این اساس، اذعان پیش گفته ی شیرازی به اینکه تکامل وجود دارد و او آن را در داخل افراد یک تیره میبیند، باعث می شود شیرازی بدون اینکه بداند چه میگوید، قبول داشته باشد که شامپانزه، بونوبو[14] و انسان همگی از یک اصل مشترک تکامل پیدا کرده اند؛ چرا که همگی آنها افراد یک تیره می باشند.

این سخن شیرازی که میگوید:

«این مانند آن است که بگویی: همان طور که از گل می توان آجر و سفال و خشت ساخت، میتوان آهن و عاج و آب نیز پدید آورد. آیا چنین قیاسی امکان پذیر است؟»

سخنی است بی معنا؛ چرا که ساختن آجر از گل، تغییری در ساختار ذرات هسته ای آن به وجود نمی آورد، تا به عنوان مثال گفته شود: آیا می توان بر این اساس تبدیل شدن گل به ماده ی دیگری همچون آهن را بسنجیم؟ اصولاً فرآیند تبدیل عنصری به عنصر دیگر، به تجدید ساختار اتم ها نیاز دارد و لذا ما با دو موضوع متفاوت روبه رو هستیم و این قیاس از ریشه بی معنا است. این مقایسه ی شیرازی و استفاده از این مثال سطحی، هیچ ربطی به آنچه از تکامل حاصل می شود ندارد؛ زیرا گوناگون شدن در تکامل در سطحی از مولکول های جانداران صورت میگیرد که هم ساختار با آن دسته از کروموزومهایی است که دارای ترکیب مولکولی یکسانی هستند. انچه در این خصوص از جانداری تا جاندار دیگر تفاوت دارد، ترکیب این ساختار مولکولی است. واقعیت آن است که اگر شیرازی این مقایسه را بیان نمی کرد، برای او بهتر بود. در اینجا پاسخ به اشکال شیرازی پایان یافت، ولی اندکی موضوع را بیشتر شرح میدهیم:

به نظر می رسد شیرازی نمیداند از چه سخن میگوید؛ چرا که ما در تکامل حیات، از تجدید ساختار اجزای تشکیل دهنده ی عناصر زندگی ساز یعنی کروموزومها صحبت می کنیم و معادلی که برای آن در سطح عناصر برای بازشکل گیری ساختار یک عنصر می توان پیدا کرد، هسته ی اتم ها می باشند، و عناصر شیمیایی از قابلیت بازشکل گیری و شکل دهی برخوردار هستند. وی میتوانست از یک کیهان شناس یا فیزیکدان درباره ی آهن بپرسد، تا دریابد که اهن خود از عناصر دیگری که در مقادیر انبوه، در هستی پیرامون ما وجود دارد تشکیل یافته است. آهن و بسیاری دیگر از عناصر، از فرآیند همجوشی هسته ای در ستارگان پیرامون ما به وجود آمده است و این فرآیند منجر به پیدایش و تشکیل عناصر شده است. هنگامی که سخن ما درباره ی ذرات زیراتمی و بازشکل گیری هسته ی اتمها است، بین آهن، اکسیژن، کربن، هلیوم و هیدروژن تفاوتی وجود نخواهد داشت؛ چرا که همه ی اینها از همان اجزای سازنده به وجود آمده اند و بر همین اساس امکان بازشکل دهی یا تجدید ساختار آنها برای تولید مواد دیگری از همان مواد سازنده ی اولیه ی عناصر وجود دارد. این همان چیزی است که در ستارگان نیز روی می دهد. در ستارگان هیدروژن و هلیوم میسوزد و به دنبال وقوع همجوشی هسته ای، عناصر سبک به هسته های سنگین تری که در آنها پروتون و نوترون بیشتری وجود دارد، تبدیل میگردد. به این ترتیب کربن، اکسیژن و دیگر عناصر تولید می شود و به عنصر پایدارتر که همان آهن است، منجر می شود. سپس با انفجار ابرنواختری ستاره، فرآیند همجوشی هسته ای به عناصر سنگین تری همچون اورانیوم منجر میگردد. بنابراین اگر ما بتوانیم بر ذرات تشکیل دهنده ی هسته ی اتم (پروتون و نوترون) تسلط یابیم، می توانیم از دیگر عناصر، آهن به وجود آوریم. آنچه در این فرآیند نیاز داریم، انرژی عظیمی است که عناصر را به فاصله ی اندک و مناسبی که در ان، نیروی هسته ی اتمی به شدت اثرگذار است و همجوشی هسته ای روی می دهد بکشاند، که به عنوان مثال این وضعیت در ستارگان فراهم می شود.

بر این اساس تولید عنصری از یک عنصر دیگر، فرآیندی است که در جهان پیرامون ما به طور مرتب در حال وقوع است. البته راه آسان تری هم برای تولید اتم های سبک از اتم های سنگین تر وجود دارد که شکافت هسته ای می باشد. در این فرآیند برای نزدیک ساختن ذرات به هم به انرژی زیادی نیاز نداریم، بلکه تنها چیز مورد نیاز، واداشتن هسته های ناپایدار مانند اتمهای اورانیوم ۲۳۵ به شکافت هسته ای است. این همان فرآیندی است که در نیروگاه های هسته ای به صورت کنترل شده رخ میدهد؛ مثلاً با افزودن مادهای همچون آلیاژ کادمیوم برای جذب نوترونهای اضافی جهت کنترل فرآیند شکافت هسته ای تا در حد قابل قبولی باقی بماند، و شکافت هسته ای به میزان غیر قابل کنترلی نرسد که به بمب اتمی تبدیل گردد.

سید احمد الحسن ، کتاب توهم بی خدایی ، ص 59 - 70

 

پی نوشت ها :

[1] محمد شیرازی، مناظره بین اسلام و داروین، چاپ اول ۱۳۹۲ ه ق ۱۹۷۲ م. قابل دسترس در: http://www.alshirazi.com/compilations/nirai/darwin/fehres.htm

[2] محمد شیرازی، مناظره بین اسلام و داروین، چاپ اول ۱۳۹۲ ه ق ۱۹۷۲ م. فصل استقرا، قابل دسترسی در: http://www.alshirazi.com/compilations/nirai/darwin/fehres.htm 

[3] محمد شیرازی، مناظره بین اسلام و داروین، چاپ اول ۱۳۹۲ ه ق ۱۹۷۲ م. فصل استقراء، قابل دسترسی در: http://www.alshirazi.com/compilations/nirai/darwin/part1/2.htm

[4] Relative Dating Method

[5] Absolute Dating Method

[6] محمد شیرازی، مناظره بین اسلام و داروین، چاپ اول ۱۳۹۲ ه. ق ۱۹۷۲ م. فصل استقراء، قابل دسترس در: http://www.alshirazi.com/compilations/nirai/darwin/part1/2.htm

[7] در نسخه ی الکترونیکی این کتاب جمله ی فوق به این صورت است: «چرا دیده نمی شود که ...» و این عبارت جمله را متناقض می کند و چه بسا ناشی از خطای چاپی باشد.

[8] محمد شیرازی، مناظره بین اسلام و داروین، چاپ اول ۱۳۹۲ ه ق ۱۹۷۲ م. فصل انتخاب اصلح

[9] Homo erectus

[10] Homo sapiens

[11] محمد شیرازی، مناظره بین اسلام و داروین، چاپ اول ۱۳۹۲ ه ق ۱۹۷۲ م. فصل انتخاب اصلح

[12] خرس آفتاب کوچکترین عضو خانواده ی خرس ها است که در جنوب شرق آسیا زندگی می کند. (مترجم)

[13] پروفسور کریگ ونتر (Craig Venter) اولین سلول زنده را در آزمایشگاه تولید کرد.

[14] بونوبو نام گونه ای از شامپانزه است که نسل آن در خطر انقراض می باشد و فقط در کنگو تعدادی از آن وجود دارد. جدایی این حیوان از شامپانزه 5/1 تا ۲ میلیون سال قبل با تشکیل رودخانه ی کنگو آغاز شده است؛ چرا که نه بونوبوها و نه شامپانزه ها هیچ یک شناگران ماهری نیستند و نتوانستند با خویشان یکدیگر ارتباط برقرار کنند. (مترجم)

ادامه مطلب...

نقد نظرات سید علی سیستانی در مورد نظریه تکامل

در کتاب توهم بی خدایی آمده است :

سایت مرکز پژوهش های اعتقادی، وابسته به آقای سیستانی و بیانگر افکار اعتقادی مرجع شیعه آقای سیستانی است که وی از آن پشتیبانی به عمل می آورد. در صفحه ی معرفی این مرکز در سایت آن آمده است:     

و میبینیم که مرجع عالیقدر آیت الله العظمی سید علی حسینی سیستانی (مد ظله) دارای طرح ها و برنامه هایی برای دفاع از مذهب تشیع و نشر معارف اهل بیت علیهم السلام در اقصی نقاط جهان است که برترین نمونه در این حوزه به شمار میرود.

«مرکز پژوهش های اعتقادی» یکی از این پروژه های مبارک است که با نظارت و پشتیبانی جناب حجت الاسلام و المسلمین سید جواد شهرستانی تأسیس شده است. افتتاح رسمی این مرکز همزمان با سالگرد میلاد امام رضا علیه السلام در یازدهم ماه ذی القعده سال ۱۴۱۹ ه.ق، صورت پذیرفت و هدف آن پاسداری از عقیده، بالندگی مفاهیم استوار و یاری مذهب اهل بیت علیهم السلام از طریق انواع فعالیتهای گوناگون می باشد. ...

با هدف لبیک گفتن به رهنمودهای مرجع دینی عالیقدر آیت الله العظمی سید علی حسینی سیستانی (سایه شان مستدام باد) درباره ی ضرورت مقابله با افکار سکولار و پاسخ به شبهات آنها، مقرر شده که مرکز ما انجام مأموریت اشاره شده را بر عهده گیرد. [1]

در این سایت همچنین آمده است:

نظرات وارد شده در سایت مرکز پژوهش های اعتقادی الزاماً نشان دهنده ی نظر جناب آقای سیستانی نیست.

 یعنی ممکن است بیانگر نظر وی باشد یا نباشد، و به طور کلی در خصوص این موضوع مهم، این تنها چیزی است که من در سایت اعتقادی وابسته به آقای سیستانی یافته ام. اگر اینها بیانگر نظرات وی نباشد، میتواند آنها را رد کند و نظر خودش را اعلام نماید؛ وگرنه اینها همان نظرات وی محسوب می شود و این پاسخ، او را نیز ملزم خواهد نمود. در مرکز عقایدی سیستانی موسوم به مرکز پژوهش های اعتقادی آمده است:

پرسش: بطلان نظریه ی تکامل

سلام علیکم و رحمت الله و برکاته

مایلم نظر حضرتعالی را درباره نظریه ی علمی داروین در خصوص تکامل و ارتقا بدانم. این نظریه میگوید که موجودات زنده از موجوداتی ساده تر پدیدار شده اند. مثلا حیوانات در طول قرن ها در معرض جهش هایی قرار گرفته اند و به موجوداتی پیچیده تر تبدیل شده اند. نظر شما درباره ی این نظریه چیست؟ آیا با اسلام تعارض دارد؟ و آیا بر انسان هم انطباق دارد؟ از شما متشکرم و از خدا می خواهیم شما را حفظ فرماید و همواره ما را در کسب معارف سودمند از شما موفق بدارد.

مصطفی از آمریکا

پاسخ:

برادر محترم مصطفی

سلام علیکم و رحمت الله و برکاته

باطل بودن این نظریه از نظر علمی ثابت شده است و شاید ساده ترین استدلالی که این نظریه را رد می کند، این باشد که از نظر احتمالات تبدیل شدن سلولی ساده به سلولی پیچیده تر، به میلیونها سال زمان نیاز دارد. این در مورد یک سلول است، چه برسد به تبدیل شدن حیوانی به حیوان دیگر! چرا که به میلیاردها سال زمان نیاز خواهد داشت و این چیزی است که بطلان آن ثابت شده است. این یکی از استدلال هایی است که با آن نظریه ی مزبور رد می شود و البته دلایل دیگری هم اقامه شده که بر اساس آنها نظریه ی تکامل در برابر نقد علمی کاملا رنگ می بازد.

ما در عقیده ی اسلامی خود دیدگاه روشنی درباره چگونگی آغاز آفرینش انسان داریم. این قرآن کریم است که به آن تصریح میکند و میفرماید: « الَّذي أَحْسَنَ کُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طينٍ »[2] (آن که هر چه را آفرید به نیکوترین وجه آفرید و خلقت انسان را از گل آغاز کرد). بنابراین آغاز آفرینش انسان از گل بوده است، نه آن گونه که هواداران نظریه ی تکامل میگویند، از انسان یا حیوانی دیگر. خداوند متعال می فرماید: « خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصال کَالْرفَخّارِ »[3] (آدمی را از گل خشک شده ای چون سفال بیافرید) و نیز میفرماید: « وَ لَقَدْ خَلَقْناکُمْ ثُمَّ صَوَّرْناکُمْ ثُمَّ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لاِدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّ إِبْلیسَ لَمْ یَکُنْ مِنَ السّاجِدینَ »[4] (و شما را بیافریدیم، و صورت بخشیدیم، آنگاه به فرشتگان گفتیم: آدم را سجده کنید ھمه ، جز ابلیس، سجده کردند و ابلیس در شمار سجده کنندگان نبود) و نیز می فرماید: « إِنَّا خَلَقْناهُمْ مِنْ طينٍ لازِبٍ »[5] (ما آنها را از گلی چسبنده آفریده ایم) و نیز میفرماید: « إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِنْ طِينٍ - فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ »[6] (و پروردگارت به فرشتگان گفت: میخواهم بشری از گل خشک بیافرینم * چون آفرینشش را به پایان بردم و از روح خود در آن دمیدم، در برابر او به سجده بیفتید). علاوه بر این اخباری از پیامبران و اوصیایی وارد شده است که در آنها کیفیت آفرینش آدم ابوالبشر شرح داده شده است.

آنچه نظریه ی تکامل آورده است با اینها هم خوانی ندارد.

همواره در پناه خدا باشید.

ذیل این پاسخ فردی با نام ابوحسین چنین نوشته است:

در خصوص پاسخ: خدا شما را بر هر خیر موفق گرداند، لطفاً پاسخ را مفصل تر بیان دارید. از شما بسیار سپاسگزارم.

پاسخ:

برادر محترم ابوحسین

سلام عليکم و رحمت الله و برکاته

در کتاب «میوه های اندیشه ها» به قلم شیخ علی کورانی عاملی ص ۳۵۴ تا ۳۵۷ آمده است:

نظریه ی تکامل با برخی از علوم جدید ناسازگار است.... و این موضوع، آن را در وضعیت نامطلوبی قرار میدهد.

یکی از این تناقضات، ناسازگاری آن با واقعیت های علم فیزیک است.... مانند این تناقض: خورشید و ستارگان دیگر می سوزند و مقادیر بسیار عظیمی انرژی حرارتی، تابشی و نورانی به اعماق هستی میفرستند، ولی نمیتوان توقع داشت که این انرژی های بسیار انبوه به وسیله ی فرآیندهای خودکار، به سوی خورشید و دیگر ستارگان بازگردند. هر چیزی را که مدت زمانی به حال خود رها کنی، آسیب و نابودی به سراغ آن میآید. ... اگر تکه ای گوشت یا مقداری میوه یا غذا را به حال خود بگذاری، می بینی که پس از مدت زمان مشخصی فاسد میگردد و مجبور می شوی با استفاده از راهکارهایی خاص، آن را از فساد محافظت کنی (مثلاً آن را در یخچال قرار دهی). حتی این تدبیر هم فقط در مدت زمان معینی کاربرد دارد. اگر خانه یا کاخی را به حال خود واگذاری، پس از چند سال فرسایش و ویرانی به سراغش میآید. ... و همین طور ... همه چیز در مسیر حرکت به سمت یک هدف گام برمی دارد؛ در جهت فرسایش، ویرانی، تجزیه شدن و فساد. آنتروپی ؛ دانشمندان برای اینکه بتوانند مفهوم نظم یا آشفتگی در هستی یا در هر سامانه ای را شرح دهند، به استفاده از اصطلاح «آنتروپی» روی آورده اند. آنتروپی به مقدار بینظمی و آشفتگی اشاره دارد؛ یعنی مقداری از انرژی که نمی توان از آن استفاده کرد. به همین دلیل قانون دوم ترمودینامیک را به نام قانون افزایش آنتروپی می شناسند.

پروفسور «ف. بوش» میگوید: «وقوع تمام تغییرات خود به خودی، به سمت افزایش آشفتگی در جهان هستی است، و این به سادگی همان شکل قانون دوم است که بر تمام هستی انطباق دارد».

دانشمند آمریکایی «آیزاک آسیموف» میگوید طبق دانسته های ما، تمام تغییرات و تحولات، جملگی به سمت افزایش آنتروپی، افزایش بینظمی، افزایش آشفتگی و به سوی فرو پاشی و متلاشی شدن میباشد».

وی این موضوع را در همان مقاله بیشتر توضیح داده، میگوید: «روش دیگری برای شرح قانون دوم وجود دارد؛ اینکه هستی با آهنگی ثابت به سمت افزایش آنتروپی حرکت می کند و ما تاثیر قانون دوم را در اطراف خود در همه چیز شاهد هستیم. (مثلاً) ما بسیار میکوشیم تا اتاق را مرتب و منظم کنیم ولی به محض اینکه آنجا را ترک و به حال خود رها کنیم، آشفتگی و هرج و مرج به سرعت و به آسانی در آن منتشر می شود. حتی اگر وارد اتاق نشویم، باز هم غبار و آلودگی همه جا را میگیرد، و هنگامی که خانه و ماشین آلات را نظافت و نگهداری، و یا بدنمان را تمیز میکنیم و آن را در بهترین حالت قرار میدهیم، با مشکلات بسیاری روبه رو می گردیم. ولی رها کردن آنها برای تلف شدن و ویران گشتن، کار بسیار آسانی است. در حقیقت آنچه ما باید انجام دهیم، این است که دست به هیچ کار نزنیم؛ چرا که همه چیز به خودی خود به سمت ویرانی، زوال و نابودی در حرکت است؛ و این همان قانون دوم میباشد.

میتوانیم قانون اول و دوم را به این صورت خلاصه کنیم: زیست شناس تکاملی جرمی ریشکین درباره ی قانون دوم میگوید: «آلبرت اینشتین گفته است: این قانون، قانون بنیادی برای تمامی دانش ها است و سیر آرتور ادینگتون آن را قانون متافیزیکی همه ی هستی به شمار آورده است». این قانون جامع تأکید دارد که تمام تغییرات و تحولاتی که در هستی صورت میگیرد، جملگی به سمت افزایش آنتروپی است. ... یعنی به سمت افزایش آشفتگی، و تحلیل رفتگی و نابودی. ...

یعنی هستی به سمت مرگ و نیستی رهسپار است. فیزیکدان ها میگویند: «جهان در حال حرکت به سمت مرگ گرمایی است». این به آن جهت است که انتقال حرارت و گرما از اجسام داغ (از ستارگان) به اجسام سرد (مثلاً سیارات و غبار کیهانی) روزی متوقف می شود و آن زمانی است که دمای تمام اجرام و اجسام در هستی با یکدیگر برابر شود. ... در این حالت انتقال گرما بین اجسام متوقف خواهد شد و به عبارت دیگر تمام واکنش ها متوقف می گردد.

این به معنای مرگ جهان هستی است.

میتوانیم دو نظریه ی تکامل و علم فیزیک را با هم بررسی کرده و در قالب یک جمله بیان داریم: بین این دو نظریه، تناقضی آشکار وجود دارد: نظریه ی تکامل میگوید که تغییرات و تبدیل شدن هایی که در دنیای ما و در هستی رخ میدهد، به سمت پیچیده تر شدن و افزایش ساخت یافتگی حرکت می کند؛ یعنی تکاملی هست که به طور فزاینده با آهنگی مستمر در حال جریان است.

ولی علم فیزیک بر این باور است که تمام تغییر و تبدیلاتی که در هستی (و در دنیای ما) جاری است، به سمت زیاد شدن «آنتروپی» یعنی افزایش بی نظمی، تحلیل رفتگی و نابودی گام برمی دارد. یعنی جهان به سمت برتر و بهتر شدن نمیرود بلکه به سوی افول و بدتر شدن گام برمی دارد؛ به سمت مرگ؛ و هیچ فرآیند خود به خودی یافت نمیشود که به افزایش نظم و پیچیدگی و ترکیب منجر گردد. از اینجا معلوم می شود که زمان، عامل ویرانی است و نه عامل سازندگی. به علاوه تمام تکامل گراها برای توضیح تمامی اعتراضات و مشکلاتی که نظریه ی تکامل با آن روبه رو است، به زمان پناه می برند. اگر بگویی بعید است که حادثه ای کور بتواند چنین نظم، پیچیدگی و زیبایی را که جهان سرشار از آن است بیافریند، به شما میگویند: «البته این طی یک میلیون سال اتفاق نیفتاده بلکه در طول صدها و بلکه هزاران میلیون سال صورت گرفته است!» گویی وقتی آنها از یک مسیر طولانی در زمان سخن میگویند، می پندارند تمام مشکلات و پیچیدگی ها را حل میکنند و راه حلی برای تمام معجزاتی که به فراوانی در کیهان دیده میشود، ارایه می نمایند! این نادانی و حتی جهل مرکب است. ما از این افراد تقاضا می کنیم برخی کتابهای فیزیک را ورق بزنند تا بدانند این زمانی که آن را عامل سازندگی و تکامل میدانند، چیزی جز عامل ویرانی و تجزیه و تفکیک نیست! حال ما از کدام نظریه طرفداری کنیم ؟! آیا به سراغ یک فرضیه (یا در بهترین حالت یک نظریه) که تاکنون درستی آن ثابت نشده است و بسیاری از دانشمندان با آن مخالفت میکنند برویم؟ یا در کنار یک قانون علمی بایستیم که به وسیله ی هزاران آزمایش ثابت شده است ؟! هر دستگاه و ابزار مورد استفاده، شاهدی است بر درستی این قانون؛ قانونی که تمام دانشمندان بدون استثنا آن را قبول دارند.

بنابراین نظریه ی تکامل ذاتاً با علم ناسازگار است.

بنابراین در جهانی که تمام حرکتها و واکنشهایش به سمت تجزیه و از هم پاشیده شدن میرود، احتمال وقوع رویدادی به سمت بهتر شدن، امکانپذیر نمی باشد. بنابراین از دیدگاه علمی، تکامل غیرممکن به شمار میرود.

« بَلْ نَقْذِفُ بِالحَقِّ عَلَی الْباطِلِ فَیَدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِقٌ وَ لَکُمُ الْوَیْلُ مِمّا تَصِفُونَ»[7] (بلکه حق را بر سر باطل میزنیم، تا آن را در هم کوبد و باطل نابودشونده است و وای بر شما از آنچه به خدا نسبت می دهید).

در پناه خدا باشید.[8]

 

پاسخ سید احمد الحسن : آنچه تقدیم شد، نشان دهنده ی دیدگاه آقای سیستانی در خصوص نظریه ی تکامل و پاسخ وی به آن است، یا حداقل این پاسخ مورد تأیید آقای سیستانی می باشد؛ بنابراین ایرادی ندارد که ارزش و اعتبار این پاسخ و سطح آن را ارزیابی نمایم.

۱- وی گفته است: «باطل بودن این نظریه از نظر علمی ثابت شده است و شاید ساده ترین استدلالی که این نظریه را رد می کند، این باشد که از نظر احتمالات تبدیل شدن سلولی ساده به سلولی پیچیده تر، به میلیون ها سال زمان نیاز دارد. این در مورد یک سلول است، چه برسد به تبدیل شدن حیوانی به حیوان دیگر! چرا که به میلیاردها سال زمان نیاز خواهد داشت و این چیزی است که بطلان آن ثابت شده است».

او میگوید: بطلان نظریه ی تکامل از لحاظ علمی ثابت شده است. من نمیدانم کجا علم چنین چیزی را ثابت کرده است؟!! این فقط پندارهای آنها است؛ زیرا در واقع نظریه ی تکامل از لحاظ علمی ثابت و تأیید شده است -به ویژه پس از پیدایش علم ژنتیک و پیشرفت صورت گرفته در آن - و اکنون این نظریه در مدارس کشورهای پیشرفته و تمام دانشگاه های معتبر سراسر جهان تدریس می شود. علاوه بر این بسیاری از واکسنها و درمان های پزشکی بر اساس مبانی همین نظریه تولید و توسعه می یابند.

وی در ادامه، دلایل علمی خود را به ما ارایه کرده که کلامی بسیار ساده و سطحی است و این خود از جهل نویسنده ی مطلب نسبت به تکامل خبر می دهد. نظریه ی تکامل قائل به جهش از گونه ای به گونه ی دیگر و از حیوانی به حیوان دیگر و یا پیدایش ناگهانی اندام پیچیده نیست -مثلاً جهش از حیوان فاقد چشم به حیوان چشم دار ... الخ- تا از این طریق بتوان اشکال احتمالات ریاضی را به نظریه وارد نمود.

تکامل طی گام های کوتاه و بسیار متعدد صورت می پذیرد و از آنجا که این مراحل به صورت انباشتی می باشند، هیچ اشکال ریاضی در احتمال وقوع هر کدام از این گامها به صورت تک به تک، رخ نمی دهد. بلکه احتمال وقوع هر مرحله پس از مرحله ی پیش از آن بسیار بالا است و این به دلیل وجود دگرگونی، تولید مثل و انتخاب طبیعی در طول مسیر می باشد. اگر این سه با هم جمع شوند، قطعاً تکامل به وجود میاید. این، یک مساله ی علمی است که کسی را یارای انکار آن نیست؛ مگر کسانی که از مفاهیم دگرگونی، تولید مثل، انتخاب طبیعی و معانی آنها بی اطلاع باشند. من آقای سیستانی و مرکز پژوهش ها را به خواندن کتبی که زیستشناسان تکاملی به رشته ی تحریر درآورده اند، توصیه می کنم؛ تا شاید پیش از نوشتن این جملات که از بی اطلاعی آنها نسبت به تکامل و ساز و کارهای آن حکایت دارد، این نظریه را درک کنند و بشناسند.

۲- اشاره کردن به آیات متشابه قرآنی برای رد کردن یک نظریه ی علمی -که خود با دلایل علمی ثابت شده است- از لحاظ علمی برای زیست شناسان فاقد ارزش می باشد، و حتی از نظر دینی هم اعتباری ندارد. هیچ یک از این آیات مطلقاً تعارضی با نظریه ی تکامل ندارد تا مثلا گفته شود که: دین با نظریه ی تکامل یک جا جمع نمی شود. به عنوان مثال این سخن آنها که «آغاز آفرینش انسان از گل بوده است» و استدلال به آیات قرآنی در این خصوص را می توان با اشاره به اینکه منظور از این آیه، خلقت نفس است به سادگی رد کرد؛ چرا که خلقت از گل در بهشت رخ داده است و این موضوع در همان آیاتی که داستان آفرینش را شرح میدهد، آمده و در روایات هم ذکر شده است. بهشت، عالم انفس میباشد و یک عالم جسمانی مادی مشابه این عالم به شمار نمیرود. ما در آینده به خواست خدا این موضوع را تبیین خواهیم نمود. به علاوه می توان اینگونه پاسخ داد که آفرینش انسان از زمانی آغاز شد که خداوند نقشه ی ژنتیکی اولیه یا پروتئین ابتدایی را که از قابلیت رونویسی برخوردار بود، خلق نمود؛ به این صورت که خداوند از مواد شیمیایی موجود در این زمین یا در خاک آن یا از پاره ای صلصال (گل خشک شده) انسان را خلق کرد، و به این ترتیب این سخن که خدا انسان را از گل آفرید و از خاک، از گل خشک شده و از زمین آفرید، تصدیق می شود؛ چرا که انسان، هدف نهایی از آفرینش که مطلوب، رسیدن به آن بوده است، بنابراین آن دسته از آیاتی را که به طرح آفرینش انسان از گل و خاک میپردازد را میتوان به صورتی تماماً موافق با نظریه ی تکامل، درک کرد. ما همچنین آیات دیگری می یابیم که به روشنی تئوری تکامل را تأیید می نماید.

خداوند می فرماید: « وَ قَدْ خَلَقَکُمْ أَطْواراً * أَ لَمْ تَرَوْا کَيْفَ خَلَقَ اللَّهُ سَبْعَ سَماواتٍ طِباقاً * وَ جَعَلَ الْقَمَرَ فيهِنَّ نُوراً وَ جَعَلَ الشَّمْسَ سِراجاً * وَ اللَّهُ أَنْبَتَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَباتاً»[9] (و شما را به گونه های مختلف بیافرید * آیا نمیبینید چگونه خداوند هفت آسمان طبقه طبقه را بیافرید؟ * و ماه را روشنی آنها، و خورشید را چراغشان گردانید؟ * و خدا شما را چون نباتی از زمین رویانید). آیات کاملاً روشن است « وَ قَدْ خَلَقَکُمْ أَطْواراً... وَ اللَّهُ أَنْبَتَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَباتاً » (و شما را به گونه های مختلف بیافرید. ... و خدا شما را چون نباتی از زمین رویانید). شرح معنی آیات در بخش های بعدی خواهد آمد.

۳- خلاصه ی عبارتی که از کتاب کورانی نقل کرده اند، چنین است:

" آنتروپی در هر صورت سامانه های پیچیده را به سمت نابودی سوق می دهد. هستی به طور کلی به سمت نابودی در حرکت است. همین طور زمین و آنچه در آن است. بنابراین به گمان آنها، اینجا بازگشت به قهقرا و انحطاط رخ می دهد و نه تکامل و پیشرفت. خلاصه ای که آنها در نهایت از کلام پیشین خود ارایه کرده اند، چنین است:

بنابراین نظریه ی تکامل ذاتاً با علم ناسازگار است.

بنابراین در جهانی که تمام حرکتها و واکنشهایش به سمت تجزیه و از هم پاشیده شدن می رود، احتمال وقوع رویدادی به سمت بهتر شدن، امکانپذیر نمی باشد. بنابراین از دیدگاه علمی، تکامل غیرممکن به شمار میرود.

« بَلْ نَقْذِفُ بِالحَقِّ عَلَی الْباطِلِ فَیَدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِقٌ وَ لَکُمُ الْوَیْلُ مِمّا تَصِفُونَ »[10] (بلکه حق را بر سر باطل میزنیم، تا آن را در هم کوبد و باطل نابودشونده است و وای بر شما از آنچه به خدا نسبت می دهید). "

در حقیقت دکتر هنری موريس[11] اولين کسی است که این اشکال را مطرح نمودہ است. و یا بیان می دارد:

قانون دوم ترمودینامیک می گوید همه چیز به سمت آشفتگی و بی نظمی میل می کند؛ که فرایند تکامل را غیرممکن میسازد.

The second law of thermodynamics says that everything tends toward disorder, making evolutionary development impossible.

برخی مسیحیان متدین در آمریکا و اروپا این مطلب را برای رد نظریه ی تکامل دستاویز قرار دادند و برخی عربها نیز پس از ترجمه های خود، همین مسیر را پیمودند.

کورانی نیز این اشکال را نقل کرده است ولی ای کاشی آن را به حال خود وا می گذاشت؛ چرا که او کلامی را به آن افزوده که از جهل شدید وی حکایت دارد. کورانی این مطلب را گرفته و در کتابش قرار داده و سایت اعتقادی وابسته به آقای سیستانی هم از آن اقتباس کرده و چنین پنداشته که یک واقعیت (علمی) است و دلیلی بر نقض نظریه ی تکامل می باشد. به هر حال، این اشکال، یک اشکال بی اهمیت و ناقص محسوب می شود و از دیدگاه علمی نیز نادرست به شمار میرود. هرچند در بخش های بعدی این کتاب اشاره خواهد شد که نتیجه ی مشاهدات و بررسی ها که علم نیز آن را پذیرفته و به ویژه اکنون تأیید کرده است، آن است که جهان مسطح و باز بوده و به سرعت در حال گسترش است؛ ولی کوتاه می آییم و همراه این افراد، فرض می کنیم عالم جسمانی سیستمی بسته باشد و قانون دوم ترمودینامیک بر آن صدق می کند. از آنجا که در یک سیستم بسته، آنتروپی نمی تواند رو به کاهش باشد، و با فرض اینکه آنتروپی در هستی در حال افزایش است، این به آن معنا نیست که تمام اجزای موجود در هستی در این مسیر یعنی افزایش آنتروپی حرکت می کنند؛ چرا که هیچ مانعی وجود ندارد که بخش هایی از هستی (سیستم بسته، طبق فرض) مانند زمین، روزی روزگاری به سمت ساخت یافتگی و نظم بیشتر حرکت کند؛ هرچند که بخش های دیگر آن به سمت افزایش آنتروپی گام برمی دارد. مهم این است که سیستم به عنوان یک مجموعه ی کامل، قانون دوم ترمودینامیک را نقض نمی کند. از اینجا معلوم میشود اشکالی که بر زمین گرفته شده، منطقی نبوده است و از درک سطحی قانون دوم ترمودینامیک سرچشمه می گیرد.

این در حالی است که ما میدانیم زمین به خودی خود یک سیستم بسته نیست؛ زیرا بیش از یک سیستم برای تبادل انرژی در زمین و با زمین وجود دارد. خورشید به زمین گرما و نور میبخشد. بخشهای زمین نیز پی در پی با شب و روز مواجه می شوند و اینها زمین را به سامانه های مختلفی تقسیم می کنند، که در آن تبادل انرژی به صورت متغیر و دایمی در حال رخ دادن است؛ چرا که زمین دارای چندین سیستم است و سیستمی یکتا نیست. درون زمین که شامل ماگما میباشد، داغ است بنابراین بین درون زمین با پوسته و جو آن، یک سری عملیات تبادل انرژی به صورت بی قاعده جریان دارد.

فضای اطراف زمین نیز خود یک سیستم است و بین آن و زمین تبادل انرژی برقرار می باشد.

ماه نیز با جاذبه اش بر زمین اثر می گذارد؛ البته تأثیرات ماه بر زمین با زمان تغییر می کند زیرا ماه به طور مداوم در حال دور شدن می باشد. [12]

بنابراین بر اساس وضعیتهای زمین ما که پیشتر شرح آن رفت، قانون ترمودینامیک در بین دو سیستم به این صورت می باشد: «هنگامی که بین دو سیستم انرژی گرمایی مبادله شود، آنتروپی کلی دو سیستم کاهش نمییابد» و این به این مفهوم است که افزایش نظم در زمین، شدنی است؛ چرا که زمین با جهان پیرامون خود به تبادل انرژی میپردازد. افزایش نظم در برخی قسمتهای زمین نیز امکان پذیر است؛ زیرا در زمین سیستمهای متعددی وجود دارد که تبادل انرژی بین آنها برقرار می باشد. مهم این است که اولا آنتروپی کلی برای این دو سیستم کاهش نمییابد و ثانیا آنتروپی فقط به یکی از این دو سیستم تعلق ندارد. زمین، نه یک سیستم بسته است و نه فقط یک سیستم یکتا، بلکه سیستم های متعددی در آن وجود دارد و هیچ مانعی نیست که آنتروپی در بخشی از زمین افزایش یابد و در جایی دیگر از آن رو به کاهش نهد. همچنین مانعی نیست که حیات رو به زوال یا ویرانی نهد و زلزله و سیل در بخشی از زمین رخ دهد، در حالی که همزمان، سازندگی و رشد و پیشرفت در بخش دیگری از آن حادث گردد؛ و این چیزی است که ما همه روزه شاهد آن هستیم و قانون دوم ترمودینامیک را نقض نمی کند. علاوه بر این ما میدانیم که هستی نه در گذشته و نه در حال حاضر به سمت فروپاشی کامل حرکت نمی کند.

ضمناً از طریق رصد یکی از انواع ابرنواخترها، تابش پس زمینه ی کیهانی و اثر دوپلر به لحاظ علمی ثابت شده که جهان مسطح است و به سرعت در حال انبساط بوده و تا مدتهای مدیدی نیز این وضعیت ادامه خواهد داشت. هنگام پرداختن به انرژی تاریک به این موضوع خواهیم پرداخت.

فکر می کنم آنچه در خصوص آنتروپی و قانون دوم ترمودینامیک بیان داشتیم، برای برطرف ساختن اشکال ساده ی پیشین کافی باشد. اکنون برای ساده سازی مطلب، آنتروپی را رها می کنیم و به نتیجه ای که به آن رسیده اند و به آن نیز سخت معتقد شده اند می پردازیم؛ اینکه آنها می گویند هستی در گذشته و حال به سمت زوال و نابودی و فروپاشی حرکت می کند.

این نتیجه گیری آنها نه تنها درست نیست بلکه طبق مشاهدات و رصد دقیق کیهان که صحت یافته های آن نیز به اثبات رسیده است موضوع کاملا برعکس میباشد. با توجه به اثر دوپلر، تابش پس زمینه ی کیهانی و رصد ابرنواخترها جملگی حاکی از آن است که کهکشان ها به سرعت در حال دور شدن از یکدیگر هستند و جهان مادی که ما در آن زندگی می کنیم، در گذشته و حال رو به رشد، انبساط و ازدیاد بوده است. حتی کهکشانی که در آن زندگی می کنیم یعنی کهکشان راه شیری نیز همچون گذشته دارای ابرهای گازی و غبار می باشد و به همین دلیل ستارگان جدیدی در آن متولد می شود و تا آینده های بسیار دور نیز تولد ستارگان ادامه خواهد یافت. این یک واقعیت علمی ثابت شده و غیر قابل تردید است که برای نقض آنچه کورانی در کتاب خود آورده، کفایت می کند. این مطلب را نیز اضافه می کنم که جهان بر اساس مدل استاندارد یا تئوری انفجار بزرگ، در آغاز دور شدن کهکشان ها از یکدیگر و سرد شدن هستی در طول زمان، هستی از یک تکینگی یا یک رویداد کوانتومی آغاز شده است. سپس انفجاری رخ داد و ماده آرام آرام شکل گرفت. اکنون هستی در حال انبساط و افزایش است و مرحله ی جوانی خود را می گذراند و بر اساس محاسبات متقن علمی که از رصدهای دقیق سرچشمه گرفته است، نه در گذشته و نه در حال به سمت نابودی و فروپاشی حرکت نمی کرده و نمی کند؛ بلکه با سرعت در حال گسترش است. حتی اگر فرض کنیم که جهان مسطح نیست بلکه مانند سطح یک توپ دارای انحنا باشد و در پایان نیز به انقباض و فروپاشی برسد، این مطلب از نظر علمی تا زمانی که هستی به حداکثر انبساط نرسیده باشد و سپس به سمت انقباض و متلاشی شدن روی نیاورد، صحیح نخواهد بود؛ یعنی تا هنگامی که انرژی که جهان را به سمت انبساط سوق می دهد یا همان انرژی مثبت جهان، دیگر نتواند در برابر جاذبه ی ماده مقاومت کند. جهان تا کنون به حداکثر انبساط ممکن نرسیده است، بلکه هم چنان به سرعت در حال گسترش می باشد. بنابراین سخن آنها مبنی بر اینکه با توجه به قانون دوم ترمودینامیک، هستی در گذشته و حال به سمت زوال و فروپاشی پیش میرود از لحاظ علمی فاقد دقت و اعتبار میباشد و با واقعیتهای ناشی از مشاهدات نجومی و محاسبات علمی ریاضی همخوانی ندارد.

اثر دوپلر و تابش پس زمینه ی نشان می دهند که در حال حاضر جهان به سمت نابودی حرکت نمی کند و نیز هستی در ابتدا پیچیده و مرکب نبوده که بعداً به نقصان و زوال دچار شود، بلکه برعکس، جهان در ابتدا بسیط (ساده) بوده و سپس به سمت افزایش و ترکیب و پیچیدگی حرکت کرده و تا کنون نیز مسیر آن همین بوده است. اگر ما همه ی آنچه را که در هستی بر زمین رخ داده و رخ میدهد یکپارچه در نظر بگیریم -که از صفر شروع شد و سپس انبوه گشت - و موجودات زنده ی آن را نیز رصد کنیم همان طور که منظور کورانی و سیستانی و مرکزش بوده است، درمی یابیم که تکامل بر روی زمین و حرکت به سمت ازدیاد حیات یا موجودات زنده و نیز افزایش پیچیدگی آن، فاقد اشکال است و با مسیر عمومی هستی در انبساط و ازدیاد از گذشته تا کنون کاملاً همخوانی دارد.

با اینکه در آنچه پیشتر اشاره شد، اشتباه کورانی را در کتابش و اشتباه آقای سیستانی را در سایت اعتقادیش پاسخ دادم و بیان داشتم که عالم هستی پیوسته در حال انبساط و ازدیاد است و تا آینده های بسیار دور نیز همین گونه خواهد بود؛ ولی برای پاسخ دادن به اینها کافی است بگوییم رشد و افزایش و ازدیاد، و حرکت از سادگی به سمت پیچیدگی و فراوانی و بهینه شدن، چیزی است که هر روز آن را در حیات زمینی مشاهده می کنیم. اگر تکامل ناقض قانون دوم ترمودینامیک باشد، باید نتیجه گرفت که رشد و ازدیاد گیاهان نیز ناقض آن است و اگر به این دلیل تکامل را غیرممکن میدانند پس رشد و ازدیاد گیاهان نیز باید غیرممکن تلقی شود. زندگی گیاهان از بذری که در واقع نقشه ی ژنتیکی آن می باشد شروع می شود و سپس گیاه با گذشت زمان رشد می کند و انبوه می گردد. رشد جنین و بچه های حیوانات نیز بر همین منوال است. هیچ فرقی بین رشد جنین، رشد گیاهان و رشد نوزاد و تکامل وجود ندارد؛ چرا که اینها همگی عبارت است از زیاد شدن و حرکت از سادگی به سوی پیچیدگی در طول زمان. نقض قانون دوم ترمودینامیک توسط قانون تکامل آن گونه که مدعای اینان است، از نقض آن توسط رشد جنین و گیاهان و نوزادان بیشتر نیست. با این حال ما میبینیم که همچنان بر جنین ها، گیاهان و نوزادان رشد میکنند و افزون و تکثیر می گردند.

توضیح: نمیدانم کورانی و مرکز اعتقادی سیستانی و خود سیستانی -که به سخنی که پیش تر ارایه شد معتقدند- چگونه علم فیزیک را به عنوان یکی از محورهای این شیوه ی گفتمان به کار می گیرند. در واقع این اولین بار است که می شنوم علم فیزیک با همه ی زیر و بم هایش در چنین گفتمانی، نقش محوری دارد. از آنها خواهش می کنم نبوغ خود را از مردم دریغ ننمایند و این نوع استدلال را به دانشگاه های معتبر سراسر جهان بفرستند؛ تا این دانشگاه ها دریابند که چگونه علم فیزیک می تواند نقش محوری در چنین گفتمانی بر عهده گیرد، تا منفعت آن فراگیر شود. اگر هم نمیدانند علم فیزیک چیست، بد نیست تعریف ساده ای از آن را به ایشان ارایه نمایم. علم فیزیک علم مطالعه ی رفتار ماده، انرژی و ابعاد (مانند سه بعد فضا و یک بعد زمان) و واکنشها و روابط قانونمندی است که آنها را به هم مرتبط میسازد.

من در اینجا آنها و آنچه را که از روی جهل به نگارش درآورده اند، به ریشخند نگرفته ام؛ آنچه بر سر ما می آید، ما را در وضعیتی قرار داده است که از مسخره کردن دیگران بازمی دارد! من فقط دوست داشتم توجه شیعه ی مظلوم اهل بیت را که فریب این افراد را خورده اند به آنچه ایشان درک می نمایند جلب کنم و نشان دهم که اینها از سخن پردازی بدون دانش ابایی ندارند. بنابراین بر هر کس به محمد و آل محمد علیهم السلام ایمان دارد بر دین و آخرتش بیمناک است- لازم است که برای تعیین وضعیت خود در آخرت، بر امثال این افراد تکیه نکند.

سید احمد الحسن ، کتاب توهم بی خدایی ، ص 47 - 59

 

پی نوشت ها :

[1] سایت مرکز پژوهشهای اعتقادی (۱۴۳۳ ه. ق) معرفی مرکز، قابل دسترسی در: http://www.aqaed.com/about

[2] قرآن کریم، سوره ی سجده، آیه ی ۷.

[3] قرآن کریم، سوره ی رحمن، آیه ی ۱۴.

[4] قرآن کریم، سوره ی اعراف، آیه ی ۱۱.

[5] قرآن کریم، سوره ی صافات، آیه ی ۱۱.

[6] قرآن کریم، سوره ی حجر، آیات ۷۱ و ۷۲.

[7] قرآن کریم، سوره ی انبیاء، آیه ی ۱۸.

[8] سایت مرکز پژوهش های اعتقادی وابسته به اقای سیستانی (۱۴۳۳ ه. ق)، پرسش ها و پاسخ ها، آفریتش، بطلان نظریه ی تکامل، نشانی اینترنتی: http://www.aqaed.com/fad/2666

[9] قرآن کریم، سورهی نوح، ایات ۱۴ تا ۱۷.

[10] قرآن کریم، سوره ی انبیاء، آیه ی ۱۸.

[11] هنری موریس (۱۹۱۸-۲۰۰۶ م) استاد مهندسی عمران، یک آمریکایی مسیحی متدین و رئیس انستیتوی پژوهشهای آفرینش و دارای تعدادی تألیفات علمی و دینی می باشد.

[12] ماه با سرعت اندک ۳/۸ سانتیمتر در سال در حال دور شدن از زمین است. (سایت سازمان فضایی آمریکا ناسا) http://eclipse.gsfo.nasa.gov/SEhelp/ApolloLaser.html 

ادامه مطلب...

نقد نظرات شیخ جعفر سبحانی در مورد نظریه تکامل

نقد نظرات شیخ جعفر سبحانی در مورد نظریه تکامل

شیخ جعفر سبحانی در کتاب «راه های تفسیری در علوم قرآنی» مینویسد:

" «چارلز داروین کتاب خود به نام «تحول گونه ها» را در سال ۱۹۰۸ میلادی منتشر کرد و در آن طبق تحقیقاتش ثابت کرده است که انسان، آخرین گونه از زنجیره ی تکامل گونه ها است و این زنجیره به حیوانی شبیه میمون پایان مییابد. وی پدران و اجداد خود را به صورت شجره ای خاص یاد کرده و به قول شاعر که میگوید: «آنان پدران من هستند، مانند ایشان را برایم بیاور... »

انتشار این نظریه واکنش های منفی در محافل دینی اعم از مسیحی، مسلمان و یهودی به راه انداخت، چرا که آنها اتفاق نظر دارند بر اینکه انسان موجودی است که به طور خاص خلق شده است و سلسله اش به آدم ابوالبشر منتهی میگردد و آدم به همین صورت خلق شده است و ارتباطی با سایر حیوانات ندارد.

سپس برخی مردم ساده لوح این نظریه را دستاویزی برای تعارض داشتن علم و دین و جدایی این دو از هم به شمار آوردند و چنین گمان کردند که روش دینی چیزی متفاوت از روش علمی است و این دو چه بسا گاهی با یکدیگر جمع و گاهی از هم دور گردند.

در این میان کسانی هم هستند که به جدایی علم از دین اعتقاد ندارند و سعی کردند از قرآن کریم برای آن شواهدی بتراشند. از این رو، بخش هایی از قرآن را که در سوره های مختلف به خلقت انسان مربوط می شد، به گونه ای تفسیر کردند که با این نظریه همخوانی داشته باشد. این مجادله ی تند و تیز بین پایبندان به متون و قائلان به تأویل آنها همچنان ادامه یافت تا اینکه گذر زمان، جعلی بودن این نظریه و نظریه هایی را که پس از آن درباره ی آفرینش انسان مطرح شد، به اثبات رسانید." [1]

احمد الحسن در پاسخ مطالب فوق مینویسند : " به نظر می رسد شیخ جعفر -که خدا او را به سمت حق هدایت کند- به مزاح علاقه دارد؛ زیرا نوشته «آنان پدران من هستند، مانند ایشان را برایم بیاور». او متوجه نیست که این پدران -انگونه که شیخ جعفر به آنها اشاره کرده - لاجرم نیاکان جسمانی مشترک بین او و چارلز داروین زیستشناس نیز هستند و اگر ثابت شود که آنها اجداد داروین هستند، نیاکان جعفر سبحانی هم به شمار می روند و نیز اجداد هر انسانی که بر این زمین وجود دارد. اگر هم ثابت نشود که آنها نیاکان یا پدران شیخ جعفر سبحانی هستند، نیاکان یا پدران داروین هم نخواهند بود.

اثبات چیزی از طریق عدم وجود آن، یک فرآیند علمی است که گمان نمی کنم شیخ جعفر و همقطاران وی از دیگر مراجع شیعه، از توانایی علمی لازم برای بحث و مناقشه در این زمینه برخوردار باشند. شیخ جعفر یک سطر از نظریه ی داروین نوشته که پر از اشتباه است. وی می گوید: «چارلز داروین کتاب خود به نام تحول گونه ها را در سال ۱۹۰۸ میلادی منتشر کرد» در حالی که چارلز داروین در سال ۱۸۸۲ میلادی درگذشت و وی اصلاً کتابی به نام «تحول گونه ها» ندارد؛ بلکه کتابی دارد به نام «خاستگاه گونه ها»[2] که آن را در سال ۱۸۵۹ منتشر کرد و او در این کتاب به موضوع خاستگاه و اصل انسان نپرداخته است. داروین در کتاب دیگر خود به نام: «تبار انسان و انتخاب طبیعی در ارتباط با جنسیت»[3] مقوله ی اصل انسان و ارتباط او با انسان واره ها را مورد کنکاش قرار داده است.

واقعاً نمیدانم چه بگویم. بهتر است اظهار نظر را به خواننده بسپارم." [4]

 

[1] سبحانی، راه های تفسیری در علوم قرآنی، ص ۴۶.

[2] On the Origin of Species

[3]The Descent of Man, and Selection in Relation to Sex

[4] احمد الحسن ، کتاب توهم بی خدایی ، ص 46 - 47

ادامه مطلب...

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 97

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 103

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 97

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 103

امام احمدالحسن (ع) فرمودند:

«ای مردم، علمای گمراه و پیروان‌شان شما را فریب ندهند. بخوانید، جستجو کنید، دقت کـنید و بـیاموزید و خود حقيقت را بـيابـيد و بر كس دیگری توکل نکـنید تا برای آخرت شما تصمیم‌گیری کند زیرا که فردا پشیـمان خواهید شد و فردا پشیمانی را سودی نخواهد داشت». خطبه پنجم محرم ۱۳۸۹ هـ.ش.سايت مهديون , سايت انصار امام مهدي , سايت رسمي فارسي انصار امام مهدي , سايت سيد احمدالحسن , سايت يماني , نقد يماني , يماني کيست , نقد احمدالحسن , ادله احمدالحسن , راه شناخت يماني , راه شناخت يماني چيست , يمن و آخرالزمان , سيد يماني , سيد احمد الحسن يماني , عکس سيد يماني , يماني ظهور کرد , نشانه هاي سيد يماني , سيد احمدالحسن,يماني , يماني موعود , مهدي اول , احمدالحسن , احمد الحسن , طالع مشرقي , خراساني , پرچم هاي خراسان , طالقان , انصار طالقان , علائم ظهور , امام احمدالحسن , احمد, خسف بيداء , خسف بيدا , شبيه عيسي , مصلوب , ملک عبدالله , سفياني , دجال اکبر , شام , يمن , انا يماني , سوريه , ايران , عراق , بصره , دجال بصره , حيدر مشتت , دجله بصره , قائم , امام زمان , مهدي , مهديون , سيد احمد الحسن يماني , سيد يماني کيست , احمد الحسن کيست , سيد يماني در عراق , يماني موعود , کشته شدن نفس زکيه چيست , خروج يماني , ظهور يماني , سايت سيد احمد الحسن يماني , عکس احمد الحسن يماني , فرقه يماني در ايران , فرقه يماني , فرقه يماني چيست , احمد الحسن يماني کيست ؟ , رائفي پور احمد الحسن , عکس احمد الحسن يماني , مسيح , دين مسيح , عيسي مسيح کيست , صليب مسيح , صليب کشيدن , صليب مسيحيت , عکس هاي صليب , صليب نشانه چيست , قوانين دين مسيحيت , احکام دين مسيحيت , مسيحيت در ايران , آشنايي با دين مسيحيت , کتاب مقدس , انجيل , تورات , حواريون , مريم , مريم مقدس , تنخ , نظريه تکامل انسان , نظريه تکامل داروين چيست , نظريه تکامل داروين pdf , رد نظريه تکامل , نظريه تکامل داروين به زبان ساده , نظريه داروين تکامل انسان , نظريه تکامل و انسان , فيلم تکامل , داوکينز , هاوکينگ , خداناباوران مشهور , دلايل خداناباوران , خداناباوران , آتئيست , منکر وجود خدا در جدول ,دانشمندان خدا باور , آتئيست و آگنوستيک , نقد آتئيست , کانال آتئيست ها در تلگرام , آتئيست تلگرام , آتئيست کيست , نماد آتئيست , ستاره شش پر , ستاره پنج پر , ستاره حضرت سليمان , ستاره داوود در اسلام , طلسم ستاره داوود , قانون معرفت حجت , راه شناخت حجت هاي الهي , راه شناخت امام , قيامت , عذاب , آخرالزمان , نشانه هاي آخر الزمان , نشانه هاي آخرالزمان در تهران , آخرالزمان+پيشگويي , اخر الزمان رائفي پور , آخرالزمان و داعش , نشانه هاي آخرالزمان در قرآن , صاحب الزمان , حجت بن الحسن , آيا امام زمان داراي زن و فرزند هستند , فرزندان امام زمان , 12 مهدي , وصيت پيامبر , وصيت پيامبر دوازده مهدي , متن وصيت پيامبر , وصيت پيامبر به امام علي , وصيت نامه پيامبر , وصيت نامه حضرت محمد , شب وفات پيامبر , حديث وصيت , حديث ثقلين , امام احمد , احمدالحسن , دلايل سيد احمد الحسن براي شيعه ,الحاد , ادله دعوت يماني , روياي صادقه , مکتب نجف اشرف , کتاب توهم الحاد , کتاب توهم بي خدايي , کتاب عقائد الاسلام , کتب سيد احمدالحسن , آيه اکمال الدين , تدريس آيه اکمال الدين , پالتاک , فيس بوک امام احمدالحسن , فيسبوک امام احمد الحسن , خطبه هاي امام احمدالحسن , ادله دعوت براي سني ها , دانلود کتب ترجمه احمدالحسن , کتب سيد احمد الحسن , دعوت سيد احمد الحسن , پيام هاي فيس بوک سيد احمد الحسن , منابع رسمي دعوت يماني , دعوت يماني , يماني کيست , نقد الحاد , محمد نبي در عهدين , هفته نامه زمان ظهور , سايت هفته نامه زمان ظهور , موسسه وارثين ملکوت , وبسايت انگليسي انصار امام مهدي , وبسايت فارسي انصار امام مهدي , تالار گفتگو انصار امام مهدي , علماي غير عامل , فقهاي آخرالزمان , گوساله سامري , اهل تسنن , انصار امام مهدي , 10313 , 313 , دوازده مهديين , احمد الحسني , احمد الحسن اليماني , احمد الحسن يماني سايت , احمد الحسن يماني کيست؟ , سيد احمد الحسن يماني ع , سيد حسن حمامي , شيخ ناظم عقيلي , دکتر علاء سالم , دعوت مبارک يماني , راه شناخت يماني , يماني از يمن , يماني از کجا خروج مي کند , انصار الله , انصار امام مهدي , انصار امام احمد اليماني , انصار امام المهدي , سيد يماني , سيد يماني ظهور کرد , سيد يماني کيست , روايات آخرالزمان , روايات خمس , روايات ظهور , روايات يماني , روايات درباره يماني , روايات خروج يماني , روايات قيام يماني , حديث وصيت , مهديون , مهديون شاهد , مهديون چه کساني هستند , حديث 12 مهدي , 12 مهدي , احمديم احمدي , عکس يماني , تصاوير يماني , عکس سيد يماني , عکس احمد الحسن يماني , صاحب پرچم هدايت , جريان مدعي يماني ,تصاوير دروغين منتسب به سيد احمد الحسن يماني ,پسر انسان در کتاب مقدس , پسر انسان در انجيل , پسر انسان کيست, صليب شکسته , يماني , احمد الحسن , کتاب توهم بي خدايي , کتاب توهم الحاد , کتاب عقائد الاسلام , کتاب گوساله , کتاب همگام با بنده صالح , کتاب همگام با عبد صالح , کتاب وصيت مقدس , کتاب وصيت مقدس نوشتار بازدارنده از گمراهي , کتاب توحيد , کتاب وصي در تورات, انجيل و قرآن , کتاب چشم اندازي هاي از قوم سومر و آکد , سومر و آکد , سومر , کتاب تفسير آيه اي از سوره يونس , تفسير سوره يونس , کتاب سرگرداني , کتاب راه به سوي خدا , کتاب شرايع الاسلام , کتاب شرائع الاسلام , کتاب رجعت , کتاب رجعت سومين روز از روزهاي بزرگ خدا , رساله اي در فقه خمس , کتب سيد احمد الحسن , دانلود کتاب هاي سيد احمد الحسن , کتاب سيد احمد الحسن , علم سيد احمد الحسن , علوم سيد احمد الحسن , کتب روايي , سفر حضرت موسي به مجمع البحرين , کتاب روشنگري هايي از دعوت فرستادگان , کتاب روشنگري از دعوت فرستادگان , نامه هدايت , ادله مسيحيان , کتاب پاسخ هاي روشنگرانه , جواب المنير , نصيحتي براي طلبه هاي حوزه هاي علميه , نصيحتي براي طلاب حوزه هاي علميه , کتاب جهاد درب بهشت , جهاد , جهاد اکبر , کتاب متشابهات , دانلود کتاب متشابهات , بيان حق و سداد از طريق علم اعداد , علم اعداد , کتاب سيزدهمين حواري , کتاب حواري سيزده , حواريون , کتاب حاکميت الله نه حاکميت مردم , حاکميت الله , دموکراسي , کتاب گزيده اي از تفسير سوره فاتحه , سوره فاتحه , تفسير سوره فاتحه , پاسخ هاي فقهي , کتاب طهارت , دانلود کتب يماني , دانلود کتب سيد احمد الحسن , کتب انصار امام مهدي , دلايل عام دعوت , علم سيد احمد الحسن , دانلود کتب انصار سيد احمد الحسن , دانلود کتب انصار امام مهدي , سايت انصار امام مهدي , انصار , علاء سالم ,رسالتي در يگانگي شخصيت مهدي اول, قائم و يماني , گفتگوي داستاني درباره‌ي دعوت مبارک يماني , رسالتي آشکار , کتاب دليل ادله , شيخ ناظم عقيلي , وصي در کتاب , کتاب برهان مبين , ابن تمام , يماني کيست , ملاقات با امام مهدي , کتاب وصيت و وصي احمد الحسن عليه السلام ,پژوهشي در شخصيت يماني , کتاب يماني موعود حجت الله , شيخ حيدر زيادي , علامات زمان ظهور , يماني امام مهدي , کتاب ضرورت وجود زمينه ساز , بشار الفيصلي , سفياني به آستانه‌ي درب‌ها رسيده پس يماني کجاست؟ , شيخ عادل سعيدي , اخبار طاهرين در مورد مهدي و مهديين (ع) , روايات مهديين , دلايل اثبات ذريه‎ي امام مهدي , رسالتي در مورد روايت اصبغ بن نُباته  , چهل حديث در مورد مهديين و ذريه قائم , کتاب چهل حديث , کتاب مهديين دوازده‌گانه فرزندان امام مهدي  , کتاب در پيشگاه صيحه , زکي انصاري , خواب , ارکان رويا , کتاب کرامات و غيبيات , انصار سيد احمد الحسن , کتاب رؤيا در مفهوم اهل بيت  , استاد ضياء زيدي , رؤياي صادقه , بازگو کردن رؤيا ,کتاب شيعيان در معرض آزمايش , دکتر عبدالرزاق ديراوي , کتاب خوش آمدي اي فرزند فاطمه  , کتاب شکست منتظران , کتاب مجتمع ما بين تکبر و نفاق , کتاب بلکه هدايت شويد , شيخ ناظم عقيلي , فقهاي آخر الزمان , کتاب فرمان‌روايي امروز از آنِ کيست , کتاب همانا که تأويلش فرا رسيد , متشابهات , حق اين‌گونه شناخته مي‌شود نه با شبهات , شيخ عبد العالي منصوري , احمد الحسن , احمد موعود- پيوند دهنده‌ي رسالت‌هاي آسماني و کشتي نجات برگزيدگان , دکتر علاء سالم , کتاب احمد موعود , شبيه عيسي و مصلوب کيست؟ , شبيه عيسي , شبيه عيسي عليه السلام , روزگار رهائي (روز بزرگ و وحشتناک خدا) , کتاب روزگار رهايي , استاد عادل سعيدي , کتاب مسيح راز خداوند , شيخ صادق محمدي , کتاب يحياي عصر , کتاب مهدي ولي الله , دعوت يماني , يماني , سيد يماني , سيد احمد الحسن , مهديين , دانلود کتاب غيبت طوسي , کتاب الغيبه طوسي , کتاب غيبت نعماني , کتاب اصول کافي , کتاب ملاحم و فتن , کتاب بشارت الاسلام , کتاب کمال الدين , دانلود کتاب مقدس , عهد عتيق , کتاب مقدس , تورات , دانلود کتاب تورات , عهد جديد , انجيل , اناجيل اربعه , دانلود کتاب انجيل , سفر پيدايش , کتاب پيدايش , کتاب خروج , کتاب تثنيه , کتاب اشعيا , کتاب داوود , کتاب مزامير , کتاب ارميا , کتاب دانيال , کتاب حبقوق , انجيل متي , انجيل يوحنا , انجيل مرقس , انجيل لوقا , انجيل برنابا , انجيل يهودا , کتاب روميان , دانلود کتب مسيحيان , دانلود کتب يهوديان , رساله يهودا , يهودا , مکاشفه يوحنا , يوحنا لاهوتي , شمعون , پطرس , نظریه فرگشت , نظریه تکامل , تطور , تکامل , فرگشت ,چارلز داروین , داوکینز , خداناباوران , توهم بی خدایی , کتاب توهم بی خدایی , ادله سید احمدالحسن برای خداناباوران , خدا , دلایل وجود خدا , برهان نظم , اثرات خدا , آتئیست , ادله امام احمد الحسن , یمانی , قیام گر مشرق , مهدی اول , عصمت یمانی , یمانی از یمن , یمن , راه شناخت یمانی چیست , راه شناخت یمانی , قانون شناخت خلفای الهی , قانون معرفت حجت , دعوت به حاکمیت خدا , رویای صادقه , استخاره , سید احمد الحسن یمانی , سید یمانی , وصی سیزدهم , مهدیین , فرزندان امام مهدی , وصیت مقدس رسول الله , مهدیین , مهدیین در قرآن , نام احمد در روایات , صاحب الامر , کتاب عقائد الاسلام , یمانی کیست  , مهدی آخرالزمان , مهدی در قرآن , خلیفة الله مهدی , امام مهدی , علائم قیام , وقت ظهور امام مهدی , حجیت رویا , راههای شناخت خلیفة الله , علم مهدی , بزرگان ادیان الهی , کتاب وصیت مقدس , سیرت سید احمد الحسن , یهودیان , مسیحیان , آیات کتاب مقدس , عیسی مسیح , یحیی , یحیا , فرستادگان الهی , پسر نرینه , پسر انسان , منجی از بصره , تسلی دهنده , غلام امین , یحیی نبی , اشعیا نبی , احمد الحسن , حجت های الهی , نامه هدایت , پاسخ های روشنگرانه , سیزدهمین حواری , حواری سیزده , توهم الحاد , جایگاه معجزه در کتاب مقدس , محمد نبی , بشارت اشعیا , وصی در تورات , سیره دعوت سید احمد الحسن , وصیت شب وفات پیامبر , شجره سید احمد الحسن , نسب سید احمد الحسن , بصره , امام مهدی , صدام طاغوت , طلاب حوزه , صدام ملعون , انصار امام مهدی , یمانی , نسب امام احمد الحسن, نسب سید احمد الحسن , یمانی موعود , سید یمانی , سید احمد الحسن یمانی , وبسایت رسمی مکتب نجف اشرف , وبسایت رسمی انصار امام مهدی , وبسایت رسمی فارسی انصار امام مهدی , وبسایت موسسه وارثین ملکوت , صفحه فیس بوک مکتب نجف